سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – مرضیه نگهبان مروی: محمدرضا پارسایار، مترجم، فرهنگنویس و پژوهشگر سرشناس ادبیات فرانسه، متولد سال ۱۳۴۱ در تهران است. اشتیاق او به دنیای کتاب از کودکی با مطالعه آثار دیکنز و مارک تواین آغاز شد؛ علاقهای که در سالهای جوانی او را به سوی یادگیری زبان فرانسوی و تحصیل در رشته زبان و ادبیات فرانسه و زبانشناسی سوق داد.
مسیر حرفهای او با فرهنگنویسی و معادلیابی آغاز شد؛ تجربهای چهارساله که به او آموخت چگونه بدون عبور «سرسری» از هیچ واژهای، لایههای معنایی متن را استخراج کند. همین دقت نظر و تخصص در فرهنگنویسی، زیربنای سبک «روان و وفادار» او در ترجمه شد. پارسایار با ترجمه آثار بنیادینی چون «بینوایان»، «نود و سه»، «گوژپشت نتردام» و «مردی که میخندد» از ویکتور هوگو، «تهوع» اثر ژان پل سارتر، «بیگانه» نوشته آلبر کامو و همچنین «تپلی و بیست داستان دیگر» و «یک زندگی» از گی دو موپاسان، جایگاه ویژهای در معرفی آثار فاخر فرانسه به مخاطب ایرانی یافت. او همچنین با ترجمه آثاری چون «خیالپردازیهای رهرو تنها» (روسو)، «زورق مست» (رمبو)، «به زیبایی زن» (پرهور) و گزیدههایی از اشعار بودلر در «گلهای رنج» و پل الوار در «تنهایی جهان»، طیف گستردهای از ادبیات کلاسیک و مدرن فرانسه را به فارسی برگرداند.
او که همواره در تلاش است تا میان زبان امروز و فضای تاریخی آثار کلاسیک توازنی بهینه برقرار کند، اخیراً آرزوی دیرین خود را با ترجمه رمان «جنایت سیلوستربونار» به تحقق رسانده است. این اثر که توسط «کتاب پارسه» منتشر شده، حاصل سالها مطالعه و اشتیاق است و ما در این مصاحبه، به بررسی چالشهای ترجمه این اثر و نگاه پارسایار به نثر «سهل و ممتنع» آناتول فرانس پرداختهایم.
جناب پارسایار، شما سابقه ترجمه آثار بسیار حجیم و بنیادینی چون «بینوایان» و «تهوع» را دارید. چه چیزی در رمان «جنایت سیلوستربونار» برای شما جذاب بود که تصمیم گرفتید این اثر از آناتول فرانس را به فارسی برگردانید و خواننده ایرانی را با آن آشنا کنید؟
زمانی که دانشجوی زبان و ادبیات در فرانسه بودم، این اثر را به زبان فرانسه خواندم و بسیار پسندیدم؛ از همان زمان تصمیم گرفتم آن را به زبان فارسی برگردانم. اما به دلیل مشغلههای بسیار و فراز و نشیبهای زندگی، این فرصت پس از ۴۰ سال فراهم شد و سرانجام به آرزوی دیرینم رسیدم و این اثر منتشر شد. البته چنانکه از صفحه مشخصات اثر پیداست، این اثر در سال ۱۴۰۴ چاپ شد اما به دلیل شرایط اجتماعی و اقتصادی، تقریباً در اواسط سال ۱۴۰۵ (یعنی یک سال بعد) منتشر شد.
آناتول فرانس به «پادشاه نثر فرانسه» معروف است و سبک او «سهل و ممتنع» توصیف شده است. برای مترجمی با دقت نظر شما، انتقال این ظرافتهای زبانی و رعایت سنتهای کلاسیک فرانس در ترجمه «جنایت سیلوستربونار» چه چالشهای ویژهای داشت؟
همانطور که خودتان به لقب آناتول فرانس اشاره کردید، اینکه او را پادشاه نثر فرانسه خواندهاند، از جمله عواملی بود که مرا به ترجمه این اثر ترغیب کرد. این اثر از جمله آثار کلاسیکی است که نثرش با وجود اینکه وزین و ادبی است، اما ثقیل (سنگین) نیست و بسیار خوب با خواننده رابطه برقرار میکند. بسیاری از منتقدان معتقدند که شخصیت اصلی داستان از روی شخصیت نویسنده الگوبرداری شده است و برای من که مانند شخصیت داستان هم در سالخوردگی به سر میبرم و هم بیشتر عمرم صرف مطالعه شده، در ترجمه آن با دشواریها و چالشهای خاصی روبرو نشدم. علاوه بر زباندانی، رابطهای که مترجم با اثر برقرار میکند در توفیق ترجمه و درک ظرافتها تأثیر بسزایی دارد.
شما در مسیر حرفهای خود، مهارت در «ترجمهی روان و وفادار» را دستاوردی از سالها فرهنگنویسی و معادلیابی میدانید. در ترجمه این اثر جدید، تخصص شما در فرهنگنویسی چگونه کمک کرد تا از هیچ واژهای «سرسری» عبور نکنید و لایههای معنایی متن را دقیقاً منتقل کنید؟
بنده تلاش میکنم ترجمهای روان و وفادار ارائه بدهم اما در این زمینه ادعایی ندارم. این دیدگاه که در ترجمه نباید از هیچ واژهای عبور کرد، به این معنا نیست که ترجمه باید واژهبهواژه یا تحتاللفظی باشد. ما در زبان دو محور «جانشینی» و «همنشینی» داریم که میتوانیم در ترجمه از آنها بهره ببریم؛ در محور جانشینی، واژهها مترادفهایی دارند که باید با توجه به متن، بهترین آنها را برگزید و در محور همنشینی، واحدهای خودسامانی مانند قیود را داریم که میتوانیم جایگاهشان را در جمله تغییر دهیم.
با توجه به تجربهی شما در ترجمه آثار رئالیستی موپوسان و آثار فلسفی سارتر، «جنایت سیلوستربونار» در کجای این طیف قرار میگیرد؟ از دیدگاه شما، دشوارترین بخش ترجمه این اثر، انتقال مفاهیم ذهنی نویسنده بود یا بازسازی فضای اجتماعی قرن نوزدهم؟
برای من همیشه بیش از هر چیز انتقال مفاهیم ذهنی نویسنده مطرح است. در برخی از آثار، بازسازی فضای اجتماعی (مانند این داستان که در سده پانزدهم میلادی میگذرد) اهمیت زیادی دارد. در گزینش آثاری که از مکاتب گوناگون ترجمه کردهام، در واقع تأثیر عاطفی اثر و بازتاب روحیه و افکار نویسنده، بیش از هر چیزی برای من مطرح بوده است.

شما همواره معتقد بودید که برای یادگیری کامل، باید فراتر از آموزشهای دانشگاهی گام برداشت. این روحیه «جستوجوگر» در مواجهه با پیچیدگیهای متنی آناتول فرانس، چگونه به شما کمک کرد تا بنبستهای زبانی یا فرهنگی موجود در این رمان را عبور کنید؟
من معتقدم کسی نمیتواند چیزی را که ما طالبش هستیم به ما بیاموزد و ما باید با مطالعات و افکار شخصیمان به آموزههای مورد نظرمان دست پیدا کنیم. در رویارویی با آثار فرانس یا هر نویسنده دیگر، این مطالعات، ذهنیت، علاقه و پشتکار ماست که ما را به هدفمان نزدیک میکند و کمک میکند تا از موانع و بنبستها عبور کنیم.
علاقه کودکی شما به نویسندگانی چون دیکنز و مارک تواین، سلیقهی شما را در خواندن رمانهای کلاسیک شکل داد. آیا این پیشزمینه در «لحن» ترجمه آثار فرانسوی، بهویژه در این اثر جدید، تأثیری داشته است؟
لحن ترجمه یک اثر را بیش از هر چیز خودِ آن اثر به ما منتقل میکند. در واقع اگر به متن اثر وفادار باشیم، شیوه نگارش آن و زبانی که نویسنده به کار میبرد، لحن اثر را برای ما تعیین میکند.
در ترجمه «بینوایان»، هدف شما ارائه متنی با «زبان امروز» بود. در مورد «جنایت سیلوستربونار» نیز، چگونه تعادل بین حفظ فضای تاریخی قرن نوزدهم و خوشخوان بودن اثر برای مخاطب سال ۱۴۰۵ را برقرار کردید؟
در ترجمه آثار کلاسیک باید توازنی میان زبان امروز و زبان نویسنده برقرار کرد. در همین حال که باید فضای تاریخی اثر حفظ شود، باید داستان را به گونهای روایت کرد که خواننده خودش را درون داستان تصور کند. برای روانی متن نیز بهتر است از سجعگرایی بیمورد و استفاده از الفاظ سنگین خودداری کنیم.
نظر شما