سه‌شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
ژوائو خِیس با طنزی تلخ ادبیات صنعتی‌شده را روایت می‌کند

پدیده الماسی، مترجم کتاب «نامزد آقای مترجم» نوشته ژوائو خِیس گفت: خیس ادبیات را صرفاً امری انتزاعی نمی‌بیند و در کمال بدبینی و واقع‌بینی به ما می‌گوید که چگونه در مورد ادبیات هم با صنعتی طرفیم که گاهی به دست نااهلان اداره می‌شود و در آن پول حرف آخر را می‌زند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا به تازگی نشرچشمه «نامزد آقای مترجم» نوشته ژوائو خِیس، نویسنده معاصر پرتغالی را با ترجمه پدیده الماسی عرضه کرده است. ژوائو خیس در این اثر با طنزی گزنده پوچی‌های جهان را به تصویر می‌کشد و داستانش درباره‌ مترجمی است که پس از ترک شدن توسط نامزدش، در خیابان‌های شهری بی‌نام در دهه‌ ۱۹۲۰ پرسه می‌زند؛ او در تلاش است تا با خرید یک خانه‌ کوچک، نامزدش را بازگرداند. ذهن او درگیر افکار وسواس‌گونه، خشمگینانه و روان‌پریشانه است و هم‌زمان باید با کارفرماهای بدقول و شرایط اسف‌بار زندگی‌اش دست‌وپنجه نرم کند.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با پدیده الماسی،‌ مترجم کتاب می‌خوانید:

نخستین آشنایی شما با «نامزد آقای مترجم» چگونه شکل گرفت و چه چیزی در این رمان شما را به ترجمه آن ترغیب کرد؟

یکی از علاقه‌مندی‌هایی که من در دنیای ادبیات دنبال می‌کنم داستان‌هایی‌اند که سراغ موضوع‌های داستان‌سرایی، نویسندگی و ترجمه می‌روند؛ در این رمان هم یکی از نکاتی که نظرم را به طور خاص جلب کرد این بود که نویسنده ادبیات را صرفاً امری انتزاعی نمی‌بیند و در کمال بدبینی و واقع‌بینی برایمان می‌گوید که چگونه در مورد ادبیات هم با صنعتی طرفیم که گاهی به دست نااهلان اداره می‌شود و در آن پول حرف آخر را می‌زند.

در فرایند ترجمه، از چه منابع و نسخه‌هایی استفاده کردید؟ آیا ترجمه‌های دیگر این اثر نیز برای شما مرجع یا محل مقایسه بودند؟

با توجه به اینکه خود نویسنده رمان را از پرتغالی به انگلیسی ترجمه کرده، ترجمه‌ انگلیسی برای من مرجع اصلی بود و نیازی به مقایسه‌ ترجمه‌های دیگر احساس نمی‌شد؛ در عوض، تمرکزم بیشتر بر انتقال لحن، ریتم و طنز خاص متن بود.

تا چه اندازه می‌توان ردپای تجربه‌های زیسته ژوائو خِیس را در این رمان مشاهده کرد؟ به نظر شما مرز میان زندگی نویسنده و جهان داستانی او کجاست؟

ژوائو خِیس بیشتر به‌عنوان مترجم شناخته می‌شود تا نویسنده، بنابراین طبیعی است که بخشی از تجربه‌های حرفه‌ای‌اش به این رمان راه یافته باشد، اما خود من علاقه‌ای ندارم رمان‌ها را به خودزندگی‌نامه‌ نویسنده تقلیل دهم؛ حتی اگر نقطه‌ آغاز اثر تجربه‌ زیسته‌ او باشد، آنچه در نهایت اهمیت دارد جهانی است که رمان خلق می‌کند، نه میزان شباهتش به زندگی واقعی نویسنده.

شما، در مقام مترجم، هنگام خواندن و ترجمه این اثر با کدام جنبه از شخصیت یا وضعیت آقای مترجم بیشتر ارتباط برقرار کردید؟

به نظر می‌رسد آقای مترجم هم در مکان و زمانی زندگی می‌کند که هیچ‌چیز باب میلش پیش نمی‌رود؛ منفعل نیست و به هر دری می‌زند، از این دفتر نشر به آن دفتر نشر دنبال دستمزدهای معوقه‌اش است، می‌رود سراغ مالک خانه‌ای که یک بار حین پیاده‌روی نامزدش را به وجد آورده و حتی از اتاق مادام راسموسِنِ رمال هم سر درمی‌آورد، اما انگار هیچ‌چیز دردش را دوا نمی‌کند.

فضای کار و زندگی شخصیت‌های کتاب، به‌ویژه محیط نشر و فرهنگ، تصویری خاص و گاه فرسوده از جهان روشنفکری ارائه می‌دهد. این فضا چه کارکردی در روایت دارد؟

به نظرم این فضا صرفاً پس‌زمینه‌ داستان نیست. نشر، ترجمه و ادبیات نه قلمرویی آرمانی، بلکه بخشی از همان جهان آشفته و نابرابرند که آقای مترجم در آن زندگی می‌کند و رمان یادآوری می‌کند که اهل فرهنگ هم از مناسبات قدرت مصون نیستند؛ همین نگاه است که باعث می‌شود کتاب دیدگاهی رمانتیک و غیرواقعی درباره‌ی ادبیات نداشته باشد.

رابطه آقای مترجم و نامزدش یکی از محورهای مهم داستان است. به نظر شما چه عواملی باعث شکل‌گیری بحران در این رابطه می‌شود؟

همان ابتدای داستان متوجه می‌شویم النا سوار کشتی شده و رفته و داستان در واقع درباره‌ جای خالی نامزد آقای مترجم است، نه خود او؛ در برابر ناکامی‌ای که نصیب آقای مترجم، نامزدش و شاید همه‌ ساکنان این ناکجاآباد می‌شود، النا رویکرد دیگری را پیش گرفته و سفر را به حضر ترجیح داده که به نتیجه نرسیدن این رابطه در این داستان کارکرد نمادین دارد و یکی از بسیار چیزهایی است که به‌رغم خواست و تلاش آقای مترجم ره به جایی نمی‌برد.

ژوائو خِیس با طنزی تلخ ادبیات صنعتی‌شده را روایت می‌کند

رمان در بخش‌هایی نگاهی طنزآمیز و در عین حال انتقادی به فضای فرهنگی و اهل فرهنگ دارد. این طنز چه جایگاهی در ساختار و معنای اثر پیدا می‌کند؟

طنز ژوائو خِیس از آن جنس طنزهایی نیست که صرفاً برای خنداندن نوشته شده باشد؛ بیشتر راهی است برای تاب آوردن جهانی که مدام شخصیت اصلی را ناکام می‌گذارد. بسیاری از شوخی‌های کتاب، در واقع متوجه ژست‌های روشنفکرانه، مناسبات معیوب نشر و حتی خود آقای مترجم است. طنز رمان گاهی گزنده است، اما به هجو تبدیل نمی‌شود.

بخش زیادی از روایت از خلال ذهن و گفت‌وگوهای درونی آقای مترجم پیش می‌رود. به نظر شما این شیوه روایت چه تأثیری بر تجربه خواندن کتاب می‌گذارد؟

روایت ذهنی و گفت‌وگوی درونی موجب می‌شود خواننده خود را در دل داستان حس کند و صرفاً ناظری بیرونی نباشد و از آنجا که همه‌چیز را از دریچه‌ ذهن او می‌بینیم، گاهی به او حق می‌دهیم و گاهی متوجه می‌شویم که قضاوت‌هایش چقدر بدبینانه یا اغراق‌آمیز است؛ همین دوگانگی تجربه‌ خواندن رمان را جذاب‌تر می‌کند.

در رمان نوعی دوگانگی میان فرهیختگی و بی‌سوادی یا میان فرهنگ و ابتذال دیده می‌شود. این نگاه را چگونه تفسیر می‌کنید؟

به نظرم در شروع داستان، گویی بدبینی به واقع‌گرایی غلبه دارد و راوی خود را کم‌وبیش تافته‌ای جدابافته و بقیه را یابو، وزغ، راسو و غیره می‌داند. با این ‌حال، به‌مرور با راوی‌ای طرفیم که واقع‌بین‌تر شده، می‌داند صرفاً مترجم است، نه قهرمان عدالت بشری و می‌گوید: «به هیچ دردی نمی‌خورم، هیچ مهارتی ندارم و بدنم هم ضعیف شده، گزینه‌ دیگری در کار نیست، باید کماکان با ترجمه امرارمعاش کنم، باید بغضم را فروبخورم و پیش بروم.»

آقای مترجم گاه نگاهی بسیار تلخ و تند به خود، دیگران و جهان پیرامونش دارد، به نظر شما این نگاه تا چه اندازه حاصل ویژگی‌های شخصیتی اوست و تا چه اندازه از شرایط زندگی‌اش سرچشمه می‌گیرد؟

قطعاً ترکیبی است از هر دو؛ در همان صفحات ابتدایی کتاب متوجه می‌شویم که با مردی بدعنق و بداخم طرف هستیم، اما هرچه پیش می‌رویم و با او هم‌داستان‌تر می‌شویم، می‌بینیم که شرایطش هم جز این ایجاب نمی‌کند: زندگی در اتاقی اجاره‌ای در خانه‌ای که یادآور فضاهای کافکایی است، سروکار داشتن با کارفرماهای شارلاتان و متظاهر و هجران نامزدش.

اگر بخواهید آقای مترجم را برای خواننده‌ای که هنوز کتاب را نخوانده در چند جمله توصیف کنید، او را چگونه شخصیتی می‌بینید؟

آقای مترجم مردی است باهوش، اهل مطالعه، ترش‌رو و تا حدی خودویرانگر که حاضر نیست با قواعد بازی کنار بیاید، اما درعین‌حال بهای این سرسختی را هم می‌پردازد؛ در واقع نه قهرمان است و نه ضدقهرمان، بلکه آدمی است که میان آرمان‌هایش و واقعیت جهان گیر افتاده و هرچه بیشتر تقلا می‌کند، بیشتر در این باتلاق فرو می‌رود. شاید به همین دلیل هم با همه‌ تلخی‌ها و ضعف‌هایش، شخصیتی باورپذیر و به‌یادماندنی است.

«نامزد آقای مترجم» در ظاهر داستانی درباره عشق، ترجمه و نشر است؛ اما در لایه‌های زیرین خود چه دغدغه‌ها و پرسش‌های مهم‌تری را دنبال می‌کند؟

نامزد آقای مترجم قصه‌ مردی است که با پوچی‌های جهان چشم‌درچشم شده است. قصه‌ مردی است که هیچ‌وقت نمی‌دانسته باد از کدام طرف می‌وزد یا شاید هم می‌دانسته ولی نمی‌خواسته در پی‌اش برود و همه‌ عمر با جریان‌های حاکم جنگیده است و بعد به خودش آمده و دیده از قضا همه‌ آنهایی که در پی باد می‌دویدند و با جریان‌ها سر جنگ نداشتند فاتح شده‌اند و او مانده و حوضش.

به نظر شما مهم‌ترین دلیل خوانده شدن این رمان امروز چیست و چه چیزی آن را از بسیاری از رمان‌های معاصر متمایز می‌کند؟

در جواب این سؤال، به آوردن نقل‌قولی از وِست کمل، منتقد ادبی، بسنده می‌کنم «موفقیت فوق‌العاده‌ ژوائو خِیس در کتاب نامزد آقای مترجم این است که مخاطبش را متقاعد می‌کند مشغول خواندن اثری است که در اوج دوران مدرنیسم در اواسط قرن بیستم نوشته شده است... ما را از زمان حال حاضر بیرون می‌کشد و به دوران اولیس و خانم دلووی می‌برد.»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها