یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
منتخب یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای مطبوعاتی لیلی گلستان در «حال حیرت»

«حال حیرت» شامل منتخبی از یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای لیلی گلستان در مطبوعات به بازار کتاب آمد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا لیلی گلستان در بخشی از مقدمه «حال حیرت اشاره کرده که شروع نوشته‌های وی در مطبوعات به سال های ۴۹-۵۰ می‌رسد که اولین کتابش با نام زندگی جنگ و دیگر هیچ» از اوریانا فلاناچی در انتشارات امیرکبیر منتشر شد و کتاب «حال حیرت» هم، باز همان نوشته‌ها و گفت‌وگوهایش در جراید است که تکه‌هایی از برخی گفت‌وگوها به دلیل طولانی بودن گزینش شده‌اند.

در نوشته پشت جلد کتاب می‌خوانید: «حال حیرت منتخبی از یادداشت‌ها و گفت‌وگوهای لیلی گلستان در مطبوعات است. غیر از یکی دو یادداشت و مصاحبه، باقی یادداشت‌ها مربوط ب سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۰ است. گلستان هنرمندی چندوجهی است؛ مترجم، نویسنده، گالری‌دار، کتاب‌فروش، منتقد و کارشناس هنری. تجربه‌هایش در حوزه‌های مختلف هنری و نیز تجربه‌های زیسته‌اش در دل خانواده‌ای فرهنگی به او امکان و مهارت این را داده که بتواند در مسائل مختلف اجتماعی و هنری عمیق شود و دست روی نکته‌ای از این معنی بگذارد و آن را پیش چشم خواننده بیاورد.

او در این کتاب یادداشت‌هایی درباره گالری‌داری، ابتذال در هنر، کپی‌کاری در نقاشی و فارسی گفتاری امروز را کنار هم قرارداده و بخشی را نیز به مصاحبه‌ها و نوشته‌هایش درباره بزرگانی همچون سیمین دانشور، بهمن محصص، سهراب سپهری، اوژن یونسکو و اوریانا فالاچی اختصاص داده است.»

در بخشی از مطلب «آیا ما داریم فارسی حرف میزنیم؟» آمده است: «به رفتگرز جوان محله‌مان گفت: می‌آیی شاخه‌های بریده‌شده را ببری؟ گفت: اوکی چه تایمی بیایم؟ به راننده تاکسی گفتم: شنیده‌ام نرخ کرایه زیاد شده. با خنده گفت: توماچ شده. خانم فروشنده یک بوتیک گفت: سایزتان چند است؟ خانم مجری در یک مراسم اهدای جایزه مدام تکرار می‌کرد: حالا می‌رویم به پارت بعدی.

دختر جوان داشت برایم درددل می‌کرد و می‌گفت: دیگر ریلیشن‌پشی‌مان خراب دشه. بادی‌های‌مان به درد نمی‌خورد خیلی پرابلم داریم. توی خیابان خانمی که با سرعت می‌رفت به من تنه زد و گفت: اوه هانی ساری. پسری گفت: عاشق یک دختری شده‌ام که خیلی کیوت است. آقایی گفت: توی این شهر اگر کانکشن نداشته باشی محال است کار پیدا کنی. آقایی به گالری آمد و رو به من گفت: واقعا کارهای شما قابل اپریشیت کردن است. دختر جوان گفت: امروز توی ترافیک گیر کردم، هدک گرفته‌ام. خانمی در تخت بیمارستان بود زایمان کرده بود. خبرنگار گفت: چه اصراری داشتید که حتما بچه در ۸.۸. ۹۸ به دنیا بیاید؟ گفت: این روزها خیلی لاکچری است!...»

نشر چشمه به‌تازگی این کتاب را در ۲۸۲ صفحه و با شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها