سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – نگار فیضآبادی: ۳۶ قطعه فیلم کوتاهی که از زمان قاجار به جا ماندند، سندی از تاریخ اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی ایران هستند. فیلمهایی که با ثبت تصاویر شاه شروع شدند اما به مرور بخشی از زندگی مردم را ضبط کردند که از میان آنها میتوان شرایط زندگی در تهران را بازخوانی کرد. علیرضا قاسمخان از مدیران سابق سینمایی و نویسنده کتاب «نخستین گامهای تاریخ سینمای ایران در دوران قاجار» از اهمیت فیلمهای ضبط شده در دوران قاجار و نخستین قدمهای شکلگیری سینما در ایران میگوید.
کتاب مملو از اسناد و مثالهایی در مورد تاریخ قاجار است و این اسناد و مثالها چه تصویری از وضعیت اجتماعی دوره قاجار ارائه دهند؟
هر تصویری از هر دوره تاریخی، نشانههایی در خود دارد که از بین آنها میتوان تا حدودی به وضعیت اجتماعی آن دوره پی برد. اگر امروز تصویری از یکی از خیابانهای یکی از شهرها در دوران جنگ جهانی دوم داشته باشیم، میتوانیم از روی آن نوع پوشش مردم، معماری، خودروها و بسیاری جزئیات دیگر را تشخیص دهیم. اما صرف دیدن تصویر کافی نیست. پشت این تصاویر باید تحلیل هم وجود داشته باشد.
دربارهی کتاب «نخستین گامهای تاریخ سینمای ایران در دوران قاجار» حدود ۳۶ قطعه فیلم از دوره قاجار برای ما باقی مانده است. میتوان مسائل مختلفی را در این قطعات مشاهده کرد. یکی از مهمترین آنها فیلمی حدودا یکونیم دقیقهای از یکی از خیابانهای تهران است. در آن فیلم میبینیم که اقشار مختلف در شهر رفتوآمد میکنند. نوعی نظم اجتماعی و حتی نشانههایی از تمکن مالی دیده میشود. برای مثال زنان در آن تصاویر کالسکه گرفتهاند و این خود نشاندهنده جایگاه و کاراکتر اجتماعی آنهاست.
بنابراین بله، میتوان از خلال این تصاویر به شرایط اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی آن دوره پی برد. البته به شرط آنکه پشت این تصاویر، تحلیل هم وجود داشته باشد.
تا چه اندازه این تحلیلها را در کتاب وارد کردید؟
تا حدودی تلاش کردم علاوه بر معرفی خود قطعات فیلم، آنها را با منابع تاریخی دیگر مانند سفرنامهها و خاطرات روزانه تطبیق دهم تا بتوانم تصویری از تاریخ ایران در دوره قاجار به خوانندگان ارائه کنم.

بیشتر این فیلمها متعلق به دوره مظفرالدینشاه هستند. به نظر میرسد همه چیز در خدمت شاه و دربار بوده است. نسبت زندگی مردم با این تصاویر را چگونه میبینید؟
این نگاه، نوعی تحلیل چپگرایانه است که چون تصویری از پادشاه یا خان میبینیم، فورا میگوییم همه چیز در خدمت او بوده است. درحالیکه ماجرا به این سادگی نیست.
شما الان میتوانید یک ماشین هفتمیلیاردی سوار شوید؟ قاعدتا نه. نه شما بهعنوان خبرنگار و نه من خرید چنین ماشینی برایمان مقدور نیست. طبیعتا ثروت در اختیار طبقات خاص است. وقتی مظفرالدینشاه در سفر فرانسه دوربین سینما را خرید و به ایران آورد، درست است که نخستین تصاویر از خود پادشاه گرفته شد، اما همین اتفاق راهِ ورود سینما به ایران را باز کرد.
باید نگاهمان را گستردهتر کنیم. مثلا اگر از خیابانی فیلمبرداری شده، برای این بوده است که آن را در قصر نمایش دهند و شاه وضعیت مردم را ببیند. یا مثلا از قشون و رژهها فیلم گرفتهاند. پس این تصاویر فقط در خدمت پادشاه نیستند، بلکه وضعیت اجتماعی را هم ثبت میکنند.
در کتاب قطعهای داریم که در آن مظفرالدین شاه و همراهانش چند بار به دستور میرزا ابراهیمخان عکاسباشی (فیلمبردار) مجبور میشوند رفتوآمد خود را تکرار کنند؛ چون فیلمبردار میگوید «خوب نشد، دوباره برو و برگرد.» پس باید بگوییم فیلم در اختیار پادشاه است؟ خیر. پادشاهی که کسی جرئت نداشت مستقیم به او حرف بزند، حالا در برابر دوربین ناچار است از دستور فیلمبردار تبعیت کند. این قدرت سینماست.
درست است که این تصاویر در بستر دربار شکل گرفتهاند، اما از خلال آنها جهان تازهای برای ایرانیان ساخته شد. ایرانیها با ورود عکاسی و بعد سینما، برای نخستین بار خودشان را دیدند؛ دیدند چه شکلی هستند، چگونه زندگی میکنند و ظاهرشان چطور است.
این فیلمها چه تصویری از ایران به خارجیها و چه تصویری به خود ایرانیها ارائه کردند؟
ایران برای خارجیها تصویری «اگزوتیک» داشت؛ نگاهی شرقشناسانه که میگفت «اینها چقدر عجیب و غریباند!» این همان نگاه استعمارزدهای است که سالها نسبت به شرق وجود داشت.
اما برای خود ما، این تصاویر باید هم نقاط ضعف و هم قوت جامعه ایرانی را نشان دهند. اگر از این زاویه به تصاویر قاجار نگاه کنیم، میتوانند حامل شناختهای مهمی دربارهی جامعه ایران باشند.
البته تعداد این تصاویر زیاد نیست. من در این کتاب همان ۳۶ قطعه بازسازیشده را بررسی کردم. ممکن است در آینده قطعات دیگری پیدا شود؛ هرچند بعید میدانم، اما هیچ احتمالی را نمیتوان کاملا رد کرد. اگر چنین چیزی رخ دهد، ما تصویر کاملتری از جامعهی ایرانی در دورههای مختلف به دست خواهیم آورد؛ تصویری که باید در کنار دیگر اسناد تاریخی قرار بگیرد تا شناخت تازهای از جامعه ایران شکل بگیرد.
معمولا پژوهشهای تاریخ سینمای ایران از فیلمهای داستانی و آثاری مانند «دختر لُر» آغاز شدند. چرا تصمیم گرفتید به اولین تصاویر ثبتشده در عصر قاجار بپردازید؟
دقیقا همینطور است. وقتی از سینما حرف میزنیم، معمولا ذهنها به سمت سینمای داستانی میرود و همین باعث یک خلط و اشتباه تاریخی شده است. مثلا میگویند «صد سال سینمای ایران»، درحالیکه سینمای ایران -یعنی سینمای صنعتی که فیلم تولید کرده، اکران شده و فروش رفته- عملا از سال ۱۳۲۶ شکل گرفته است.
اگر از ۱۳۲۶ تا ۱۳۵۷ را حساب کنیم، حدود ۳۰ سال میشود و بعد هم حدود ۴۰ سال پس از انقلاب را داریم. یعنی در مجموع هنوز به صد سال سینما نمیرسیم.
اما ایران یک امتیاز بزرگ داشت، تقریبا سه سال پس از اختراع سینما توسط برادران لومیر در فرانسه، سینما را به خدمت گرفتیم و جزو معدود کشورهای جهان بودیم که این فناوری را اینقدر زود در اختیار گرفتیم. بسیاری از کشورهای منطقه، مثل عراق، افغانستان، ترکیه یا تاجیکستان، چنین سابقهای ندارند. آنها هم سینما دارند اما سینمای ایران چیز دیگری است.
سعی کردم به این پرسش پاسخ دهم که ریشه نگاه ایرانیان به سینما از کجا آغاز میشود. این نگاه از همان فیلمهای اولیه شکل میگیرد. حتی در همان فیلمهای مستند اولیه نیز نوعی داستانگویی وجود دارد و میتوان ریشههای روایت و داستان را در سینمای ایران، در همان قطعات ابتدایی دنبال کرد.
سینما در آن دوران چگونه حتی ناخواسته به ثبت تاریخ اجتماعی ایران تبدیل شد؟
این مسئله تا حدی در ضمیر ناخودآگاه ایرانیان وجود داشته است. همانطور که در شهر سوخته، در سیستان و بلوچستان، اثری پیدا شده است که اکنون در موزه ایران باستان نگهداری میشود؛ جامی که شش حرکت متوالی از یک بز که میخواهد به شاخه درخت برسد، کنار هم ترسیم شده و در واقع نوعی انیمیشن را در جهان پایهگذاری کرده است.
در استفاده از دوربین سینما هم همین اتفاق افتاد. ناخواسته تصویری از جامعه ایرانی ثبت شد. از قشون، نظامیها، حرکت کاروانها، کالسکهها، ابزارها و فضاهای شهری نمونههایی از تصاویر هستند. در ابتدا فقط ثبت حرکت مهم بود. اینکه مثلا کالسکهای از جلوی دوربین در میدان توپخانه تهران عبور کند، خودش جذابیت داشت و کافی بود. اما امروز ما با فاصلهی چند دهه از زاویهای دیگر به آن تصاویر نگاه میکنیم.
مثلا یک متخصص تاریخ نظامی میتواند از خلال همین تصاویر، نوع لباس نظامیان، تفنگها، ابزار جنگی و آرایش نیروها را بررسی کند. یا میتوان معماری، شکل ساختمانها، لباس زنان و مردان، ابزار خرید و فروش و بسیاری جزئیات دیگر را دید.
من در کتاب تلاش کردم تصاویر ساختمانهایی را که در فیلمهای میرزا ابراهیمخان دیده میشدند، از منابع و عکسهای دیگر هم پیدا کنم.
در جریان پژوهش و نگارش کتاب، با چه سوءبرداشتها یا روایتهای نادقیقی دربارهی تاریخ سینمای ایران مواجه شدید؟
یکی از مهمترین سوءبرداشتها این است که تمام حرکتهای فرهنگی را صرفا به دربار و پادشاهان نسبت دهیم و نقش خلاقانه هنرمندان و اهل فکر را نادیده بگیریم.
دوم اینکه که اساسا توجه چندانی به شرایط شکلگیری این آثار نشده است. وقتی دوربین فیلمبرداری وارد ایران میشود، پادشاه به دنبال ثبات است و میخواهد تصویری از خودش به جا بگذارد.
متاسفانه بسیاری از این تحقیقات باید سالها پیش انجام میشد. زمانی که هنوز افراد قدیمیتر زنده بودند و شاید اسناد یا اطلاعات بیشتری را در اختیار داشتند.
یعنی فکر میکنید پژوهش در این حوزه کم بوده است؟
بله! خیلی کم بوده است. اولینبار حدود سال ۷۷ یا حداکثر سال ۸۰ بود که این فیلمها دیده شدند. بخشی از آنها در برنامه «آن روی سکه» مرحوم اکبر عالمی معرفی شد. بعد نسخههای اصلی به سینماتک فرانسه رفت، آنجا مرمت شد و دوباره به ایران برگشت.
اولین نمایش جدی آنها در موزه هنرهای معاصر بود؛ زمانی که خودم مدیر سینماتک بودم و با همکاری دکتر عدل که فیلمها را از فرانسه آورده بود، آنها را نمایش دادیم.
نکته جالب اینجاست که خیلیها پیش از آن درباره فیلمها مقاله نوشته بودند، درحالیکه خود فیلمها را ندیده بودند!
چطور میشود که فیلم را ندید اما دربارهشان حرف زد!
بله. این یکی از مشکلات ماست. دربارهی چیزهایی حرف میزنیم که نمیدانیم و ندیدهایم و همین باعث گم شدن تاریخ میشود. کسانی بودند که قبل از سال ۸۰ درباره این موضوع قلمفرسایی میکردند!
میرزا ابراهیمخان عکاسباشی را تا چه اندازه میتوان نخستین فیلمساز ایرانی دانست؟
میرزا ابراهیمخان اولین فیلمبردار سینمای ایران است. وقتی او در قاببندی دخالت میکند، به آدمها میگوید حرکت کنند یا تکرار کنند، یعنی در آغاز سینمای ایران نقش جدی داشته است.
او ابتدا عکاسی را در فرانسه آموخت و در نخستین سفر مظفرالدینشاه به پاریس، همراه شاه دوربین سینما را تهیه کرد و به ایران آورد.
دو سال پیش نامهای به مرکز گسترش سینمای مستند و تجربی نوشتم و درخواست دادم همکاری کنند مستندی درباره میرزا ابراهیمخان عکاسباشی بسازم، اما هنوز پاسخی دریافت نکردهام.
البته میتوان مستقل هم فیلم ساخت، اما در شرایط اقتصادی امروز ایران ساخت فیلم مستقل مخصوصا با گرانی ابزار و هزینههای تولید بسیار دشوار است. بههرحال هنوز این بخش از تاریخ سینمای ایران مغفول مانده است.
آیا کتاب دیگری در این زمینه داریم؟
البته! جمال امید در کتاب «تاریخ سینمای ایران» فصلی درباره میرزا ابراهیمخان عکاسباشی و میرزا ابراهیم خان صحافباشی دارد. صحافباشی در نمایش عمومی فیلم در ایران نقش داشت و ابراهیمخان عکاسباشی کسی بود که فیلمبرداری را به ایران آورد.
شما با «نخستین گامهای تاریخ سینمای ایران» کار مهمی انجام دادید. آیا کتابتان به اندازه کافی دیده شده است؟
این کتاب در بدترین شرایط و در بهمن منتشر شد و عملا دیده نشد. تیراژش حدود ۵۰ یا ۷۰ نسخه بود و فارابی آنها را از من خرید اما پخش نکرده است.
ناراحتکننده است که حاصل پنج یا شش سال پژوهش چنین سرنوشتی پیدا کند. من از سال ۹۸ روی این پروژه کار کردم و بارها تصاویر کتاب را تغییر دادم و تکمیل کردم.
مثلا درباره «ماشین دودی» تصاویر تازهای از منابع روسی پیدا کردم، عکسهایی از عبدالله قاجار و دیگران جمعآوری کردم و حتی رفتم فیلمی را که فردین در آن بازی کرده بود بررسی کردم تا بتوانم جزئیات تاریخی را دقیقتر کنار هم بگذارم.
ماجرای «ماشین دودی» که در کتاب نوشتید، بسیار جالب است!
بله، اتفاقا این ماجرا نمونه خوبی از پیوند تاریخ اجتماعی با تصاویر و اسناد است. بچهها روی سقف ماشین دودی میدویدند. در یکی از همین بازیها، قبای یکی از بچهها به بخشی از واگن گیر میکند، پایین میافتد و زیر چرخ میرود.
بعد مردم تصور میکنند مسئول ماشین دودی مقصر است و باید مجازات شود. پس به ایستگاه حمله میکنند و فردی که آنجا بوده است، برای دفاع، دو نفر را با تیر میزند! ماجرا پیچیدهتر میشود و به سفارت بلژیک میرسد، چون اداره ماشین دودی دست بلژیکیها بوده است. مردم حتی ماشین دودی را آتش میزنند!
در نهایت کار به ناصرالدینشاه میرسد و او دستور میدهد مسئله حل شود. امام جمعه تهران وارد داستان میشود. گفته میشود برای راهاندازی دوباره ۴۰۰ هزار تومان هزینه لازم است. امامجمعه پاسخ میدهد که میتواند سوار شدن به ماشین دودی را «حرام» اعلام کند تا دیگر کسی از آن استفاده نکند، اما بهتر است به کمپانی بلژیکیها بگوییم ۲۰۰۰ تومان بگیرید و ماجرا تمام شود.
این یک واقعه اجتماعی کامل است. نقش مذهب، حکومت، سفارتخانهها و واکنش مردم را همزمان نشان میدهد. وقتی ما تکهای فیلم یا سند تاریخی داریم، باید برویم و تمام تاریخ پشت آن را پیدا کنیم تا به شناخت دقیقتری از وضعیت اجتماعی برسیم. همه اینها نشان میدهد تاریخ ما چقدر پر فراز و نشیب است و هرچه بیشتر درباره آن بخوانیم، بیشتر یاد میگیریم.
نظر شما