سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حکمت الله ملاصالحی، استاد دانشگاه تهران و عضو هیئت امنای بنیاد ایرانشناسی؛ ما پیوسته و بیوقفه از آبشخور میراث طبیعی و سرچشمههای مواریث فرهنگی و متعالی، تغذیه میکنیم. جان و توان میگیریم. توانایی و دانایی میستانیم. میتوانیم به حیات خود هم، چونان موجودی طبیعی، هم چونان هستندهای فرهنگی و هم چونان هستندهای تعالیجو و معنوی ادامه دهیم.
میراث طبیعی پیشاپیش بدون دخالت ما به ما داده شده است. به ما رسیده است. مواریث فرهنگی را که صفت فرهنگی دادهایم و در ذیل وصف فرهنگی فهمیده و تعریف کردهایم، از هر سنخ و جنس، از هر نوع و طور، با همه رنگارنگیشان، اعم از ناملموس و ملموس، همه یکسر مصادیق و مظاهر و مدلولها و ساختارها و شکلها و صورتهای رنگارنگ گشودگی وجودی و برآمدنِ فرهنگی و فرایند فرهنگیشدن و نحوهی هستن و هستیدن انسان در جهان، چونان هستندهای فرهنگی و فرهنگساز و فرهنگپذیر و تعالیخواه و تعالیجو و معنوی هستند و قلمداد و محسوب میشوند. میراث متعالی و معنوی نیز مصداق دریافتهای ژرف و ریشهای و سرچشمهای و هستیشناختی و «وجودی» انسان از ساحات و مراتب متعالیتر هستی و «کنه» رازآمیز و رازانگیز و رازناک انسان و جهان و هر چیزی است.
دورهی جدید در تاریخ، فرهنگ، جامعه و جهان بشری ما، از جهات بسیار یک استثناست. به دلیلِ استثنایی و متفاوت و متمایز و بیشوکم بیسابقه بودنش، نحوه نگاهش به مواریث فرهنگی نیز بسیار متفاوت و متمایز از روزگاران گذشته بوده است. آنچه در روزگاران گذشته زیستن و تجربههای زیسته و زنده و جاری در روان و رفتار و آداب و ادب و اخلاق انسان و نحوه و شیوه زندگی و حضورش در جهان بود، در دوره جدید به پرسشها و دانستنها و دانستنیهای رنگارنگ فروکاسته شده است. در روزگاران گذشته مواریث فرهنگی را زیر سقف موزهها و نهادها و تشکیلات موزهای نگهداری نمیکردند. سازمانها و تشکیلات موزهای، نهادهای نوپدید عالم مدرن هستند.
موزههای عالم مدرن مصادیق فاصله و فراقی ژرفی است که میان انسان عصر و عالم مدرن و ارزشهای مدرنیتهاش با مواریث پیشین و پیشینه فرهنگی و حیات معنویاش افتاده است. انسان عصر و عالم مدرن، موزهها را بنیاد نهاد تا نسبتی، رابطهای، گفتمانی از نوع دیگر با مواریث فرهنگیاش برقرار کند. از فاصلهها بکاهد. میان انسانِ جامعهها و جمعیتهای روزگاران گذشته و مواریث فرهنگی و مدنی و معنوی و متعالی او چنین فاصله و فراقی اتفاق نیفتاده بود. در آن روزگاران شکاف و شقاق و مغاکی در میان گذشته و اکنون نبود. گذشته، اصلاً و اساساً گذشته نبود.
گذشته در اکنون، با یک جهان مواریث ناملموس و ملموس، مدنی و معنوی و متعالی، با یک جهان خاطرات ازلی، ساری و جاری بود. نسبت انسان آن روزگاران با مواریث فرهنگیاش، اعم از ناملموس و ملموس، مدنی و معنوی و متعالی، نسبتی زنده و بیواسطه و بهحضور بود. در بطن و بستر تجربههای رنگارنگ زیسته و زندگی او و در هر دَم و نَفَس حیات و حضورش در جهان، ساری و جاری بود. حیات و حضوری بیواسطه و بیشکاف و بیشقاق و بیگسست و بیمغاک داشت.
دوره جدید، عصر و عالم گسستها و شکافهای بیسابقه و مغاکهای ژرف میان اکنون تاریخی و حضور فرهنگی انسان با گذشته است. گذشتهای که برای انسان عصر و عالم مدرن، گذشته تاریخی و ماده و منبع و ابژه شناخت و مسئله و موضوع شناخت اوست؛ تجربهی زیستهی زنده و واقعی و وجودی او نیست. نسبت او با مواریث فرهنگی و متعالی و معنوی، نسبتی موزهای است. موزهشناسانه است.
عصر و عالمی که وحشی و لگامگسیخته، ناآرام، سرگشته، سنگدل، خاطرهسوز و خاطرهزدا هم است. در نسلکشی جامعهها و جمعیتهای سیاره زمین، در کوبیدن و از میان بردن و نابود کردن فرهنگها و در استحاله کردن هویتها و در تعرض و تخریب و غارت میراثها، کارنامهاش بس سیاه است و رفتارش وحشیانه و از این منظر و نظر نیز، به لحاظ وسعت و حجم ویرانیهایی را که دامن زده است، در تاریخ استثناست. دستکم به لحاظ وسعت و حجم ویرانیهایی که دامن زده است و به بار آورده و به جای نهاده است؛ بیتردید و بیمداهنه و اغراق استثناست.
تاریخها و فرهنگها و جامعههایی که همچنان گذشته برایشان تجربه زیسته است؛ همچنان فروغ سنتها و مواریث معنوی و متعالی و خاطرات ازلی در جانشان روشن است؛ همچنان در روشنگاه سنت و میراث معنوی و متعالی خود زندگی میکنند و جهان را میبینند و در جهان زندگی میکنند؛ در جهان سکنا دارند؛ آسان تن به فروکاستن تاریخ و فرهنگ و سنت و مواریث زنده و زیسته و جاری خود، به تاریخ گذشته، به تاریخ روزگاران گذشته نمیدهند.
در این میان، موقعیت و شرایط تاریخی و فرهنگی و مدنی و معنوی تاریخها، فرهنگها، جامعهها و جمعیتهایی که در برزخ بیتاریخی گرفتار آمدهاند؛ در مسیر تاریخ زنده و مواریث فرهنگی خود گام و کام برنمیگیرند و با تحولات دنیای مدرن هم نتوانستهاند نسبت و رابطهای واقعی برقرار کنند، هم شکنندهتر است، هم خطرخیزتر و دشوارتر و غمانگیزتر و نگرانکنندهتر است.
تاریخها، فرهنگها، جامعهها و جهانهای زنده، مواریث فرهنگی، مدنی و معنوی زنده و زیسته و جاری در جان، در روان و رفتار مردمانِ چنین فرهنگها و جامعههایی، در رویارویی با تحولاتی که در درون و بیرون مرزها و جغرافیای تاریخی و فرهنگی و زیستاقلیم و عالم مدنی و معنویشان رخ داده است، علیالمعمول هم تواناتر و ستبرتر و مقاومتر، در آوردگاه دستپنجه فشردن با چالشها بودهاند، هم در گذار از چالشها و کورهپیچها و بزنگاههای خطرخیز و خطرناک تاریخ و فراز آمدن بر کشمکشها و بحرانها و عبور از گسستها و مغاکها، دست اندیشه و حکمت و خِرَد و هنر و علم و عمل و مهارت تدبیرشان گشودهتر بوده است و کارنامه میراثشان درخشانتر و ماناتر و بهیادماندنیتر برای نسلهای سپسین بوده است.
آن قوم، آن مردم، آن جامعه و جهانی که تن به خاطرهزدایی و خاطرهسوزی عصر و عالم مدرن نداده است و در ورطههای تنگ و ننگ و تاریک فراموشی و بیخویشی و بیخانمانی و بیخاستگاهی و بیریشگی فرو نغلتیده است و همچنان به سرچشمههای وجودی و خاطرات ازلی میراث معنوی و متعالیاش میراثدار و وفادار مانده است و همچنان رشتههای اتصال معنوی و حلقههای پیوند و پیوستگی باطنیاش با سنت و میراث معنوی و متعالیاش ستبر و مستحکم مانده است و از سرچشمهی سنتها و مواریث معنوی و متعالیاش قوت و قوّت میستاند؛ فردای تاریخ، فردای سنت و میراث اوست: «... اِنَّ الاَرضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحون» (انبیاء/۱۰۵)
نظر شما