سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمدرضا حجارزاده؛ مریم منصوری، دارای مدرک کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر از دانشکده سینما و کارشناسی ادبیات نمایشی از دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)، از اواسط دهه ۷۰ فعالیت خود را به عنوان نمایشنامهنویس و کارگردان در مسابقات دانشآموزی شروع کرده که تا امروز ادامه داشته. این نویسنده و کارگردان تئاتر، تاکنون نمایشنامههای «آخرین سفر»، «تور عروسی مامان»، «برف زمین را گرم میکند»، «آمده بودیم اینجا بمیریم»، «طبلی که زیر پا میلرزید» و «کمی به من دروغ بگو!» را نوشته و برخی از آنها را کارگردانی کرده که برای نگارش برخی از آنها نامزد و موفق به دریافت جایزه شده است. او سال گذشته دو نمایشنامه پیشتر اجراشدهاش را با عناوین «آمده بودیم اینجا بمیریم» و «برف زمین را گرم میکند» در قالب یک کتاب، در نشر «مهرگان خرد» به چاپ رساند. نمایشنامه «آمده بودیم اینجا بمیریم»، که برگزیده نمایشنامه در بخش مسابقه صحنه جشنواره مقاومت بوده، درباره خانوادهای جنگزدهای است که پس از پایان جنگ و پیش از موعد پاکسازی به خانه خود در خرمشهر برگشتهاند اما در این بازگشت دوباره، با واقعیت و سایههای گریزناپذیر جنگ روبهرو میشوند. همچنین نمایشنامه «برف زمین را گرم میکند»، که عنوان اثر برگزیده مسابقه نمایشنامهنویسی سیوپنجمین جشنواره تئاتر فجر را کسب کرده به روایت زندگی یک قاتل زنجیرهای در جامعه میپردازد. به مناسبت انتشار کتاب دو نمایشنامه از مریم منصوری و تقارن آن با سالروز آزادسازی خرمشهر، درباره نمایشنامهنویسی و حالوهوای تئاتر در روزهای عجیب، سخت و پرالتهاب کشور با او به گفتوگو نشستیم.
چه شد که تصمیم به چاپ دو نمایشنامه «آمده بودیم اینجا بمیریم» و «برف زمین را گرم میکند» گرفتید؟ آیا قبلاً نمایشنامه آثار اجراشده دیگر شما نیز به چاپ رسیدهاند؟
نمایشنامه «برف زمین را گرم میکند»، که سال ۹۵ برگزیده مسابقه نمایشنامهنویسی فجر شده بود، همان سال در کتابی شامل سه نمایشنامه برگزیده منتشر شد. منتها از آنجا که کتابهای جشنوارهها عمر کوتاهی دارند و معمولاً تجدید چاپ نمیشوند، تصمیم گرفتم در کنار نمایشنامه «آمده بودیم اینجا بمیریم» به طور مستقل هم منتشر شود تا به زندگیاش در قالب کاغذی و پلتفرمهای کتاب آنلاین ادامه بدهد.
البته نمایشنامه «اسب آبنوس» هم در مجموعه نمایشنامههای برگزیده جشنواره کودک و نوجوان همدان منتشر شده و نمایشنامه «تور عروسی مامان» نیز در مجله میرا منتشر شد اما نمایشنامه برای من، یک دستورالعمل اجرایی صرف نیست که انتشارش در گرو اجراشدن یا نشدن باشد. هرچند که هر نمایشنامهای پس از تمرین و اجرا کاملتر میشود. البته نه هر اجرایی. قطعاً کارگردانی خود نویسنده یا کارگردانی که آگاهی و شناخت مضاعفی از تئاتر و درام دارد، در این زمینه کارآمد است. اگرنه اجرایی که از دانش دراماتیک برخوردار نیست، بیشتر به قلع و قمع متن میپردازد تا کمک به پرورش بیشتر درام در آن، ولی فارغ از بحث اجرایی، نمایشنامه یک گونه ادبی است و به خاطر ارزشهای ادبی متن، قابلیت انتشار و مطالعه دارد.

ایده اولیه برای نوشتن متن «آمده بودیم اینجا بمیریم» از کجا آمد و در پروسه نگارش آن، چه پژوهشها و مواجههای با پدیده جنگ داشتید؟
سالها پیش، در دوره دانشجویی کارشناسی ارشد، یک روز برگه اعلان سفر به مناطق جنگی را روی بُرد دانشگاه دیدم؛ سفری در روزهای آخر اسفند. در این برنامه دانشجویی شرکت کردم. سفر به خرمشهر و دهلاویه و فکه و اقامت در پادگان. مشاهدات این سفر، ذهن مرا درگیر کرد. علاوه بر این نمایشنامه، یک داستان هم با موضوع جنگ نوشتم. درباره دختری که احتمال شهادت پدرش در فکه هست و سالها بعد، در جستوجوی پدر به محل شهادتش میرود؛ به رملهای فکه. امیدوارم این داستان در مجموعهداستان دوم من با نام «رد» منتشر بشود که جهت انتشار در اختیار نشر ثالث قرار دارد.
در خرمشهر به ما اجازه دادند یک ساعتی در غروب، کنار کارون باشیم. آنجا من با زنانی صحبت کردم که جنگ را در خرمشهر دیده بودند و اتوبوس ما، مقابل خانهای پارک کرده بود که هنگام اشغال خرمشهر توسط عراقیها، مقر آنها بوده است. من در آن سفر، علاوه بر مشاهده و تخیل که ابزار کار نویسنده است، سعی بر گفتوگو داشتم که یکی از روشهای پژوهش میدانی است. از آن خانه هم پیرمردی بیرون آمد و اتوبوس ما را که دید، داستان خانه را گفت و من از او سوالهایی کردم و خواهش کردم تا به من اجازه بدهد نگاهی به داخل خانه بیاندازم.
این خانه، تبدیل شد به مکان اصلی نمایشنامه و بعد از آن کار پژوهشی درباره تاریخ خرمشهر بود و جنگ و شهر و زنان و مردم شهر و آنچه بر آنها رفته بود. از طرف دیگر، یکی از چهرههای شاخص در دفاع از خرمشهر، شهید محمد جهانآرا بود. من به موازات تاریخ خرمشهر و مردمانش، درباره خانواده جهانآرا هم تحقیق کردم. همه اینها علاوه بر تخیل، منجر به زادهشدن جهان این درام شد که از پایگاه مطالعاتی برخوردار است اما زاده تخیل من نیز هست و به هیچ روی، در گروه تئاتر مستند نمیگنجد.
خرمشهر به عنوان شهری که بستر جنگ و اشغال کوتاهمدت بوده، به چه میزان محل روایت است؟
خرمشهر تاریخ باشکوهی و البته دردناکی دارد. این تاریخ حتی پیش از جنگ ایران و عراق هم محل روایتهای بسیار است و به خاطر همین زیبایی و شکوهش، در جنگ با عراق هم چشم صدام دنبالش بود و برای تصرف آن کوشید اما این تاریخ باشکوه و تراژیک در کنار خونگرمی و مهربانی مردمانش، قصههای عجیبی را رقم میزند. برای من همچنان قدمزدن در این شهر یک حادثه است.
آرزوی من اینست که خرمشهر به شکوه گذشتهاش بازگردد و از تصویر جنگزدهای که از آن ساخته شده خارج بشود. هرچند در جنگ رمضان هم دشمنان حملاتی به این شهر داشتند که قلبم را به درد آورد اما خرمشهر در جنگ هشتساله به خاطر اینکه مدتی در اشغال عراق بود، به نماد وطن تبدیل شد و نیروهای مردمی که سرآمدشان محمد جهانآرا بود، برای آزادسازی خرمشهر تلاش بسیار کردند. به همین دلیل، تاریخ این شهر در کنار مردمش قصه بسیار دارد. در نمایشنامه «آمده بودیم...» هم شخصیت اصلی، خرمشهر است و هر یک از شخصیتها قسمتی از تاریخ آن را بازگو میکنند و این روایتها در کنار هم پرتره خرمشهر را کامل میکند.
با توجه به پژوهشهایی که شما درباره خرمشهر و جنگ با عراق داشتید، آیا تشابهاتی هم بین آن جنگ و جنگهای اخیر میبینید؟
جنگ در ذات خودش، فقدانها و مصیبتهایی دارد که طبیعیست در موقعیتهای متفاوت این ذات را نشان میدهد، فقط آدمها، چهرهها و نامها متفاوت است. من برای نوشتن این نمایشنامه، علاوه بر خواندن روایتهای مکتوب، عکس زیاد دیدم. عکسهای خانههای ویران، کودکان و خانوادههای زیر آوارمانده و محلههای پریشان و وحشت آدمها از جنگ و حسرت زندگیهای از دسترفته، در تصاویر به جامانده از هر دو جنگ یکی است. با این تفاوت که در جنگ رمضان و جنگ ۱۲ روزه، کشور متخاصم با ما هممرز نبود. همین مساله و حملات هوایی، این جنگ را پیچیدهتر کرد.
در مورد نمایشنامه «برف زمین را گرم میکند» کدام ویژگیهای شخصیت یک قاتل زنجیرهای شما را به نوشتن نمایشنامهای درباره آن ترغیب کرد؟
مساله «برف زمین را گرم میکند» فقط کاراکتر قاتل زنجیرهای نبود، بلکه ایده قتلهای زنجیرهای بود که در تکرار، صاحب یک فرم قابل شناسایی در اجرای خشونت میشود؛ فرمی که در حوزههای دیگر از جمله نظریه بازی هم قابل شناسایی بود و البته اینها همه ریشه در روان پیچیده انسان دارند اما زندگی اولین قاتل زنجیرهای شناختهشده در ایران، «اصغر قاتل» هم در این زمینه برای من جذابیت داشت. در این نمایشنامه کوشیدم از نگاه صفر و صد فاصله بگیرم و به روایت شاعرانه از جرم و خلاءهای کاراکتر مجرم برسم که در این زمینه نقش خانواده و جامعه غیر قابل انکار است.
به نظرتان مساله جنگ چه تاثیری بر جریان ادبیات نمایشی کشور و فضای تئاتر ما دارد؟ اصولاً چرا باید درباره جنگ نوشت و اجرا کرد؟ متنهای نمایشی در مورد جنگ، به عنوان سند تاریخی ارزشمندند یا نوعی همدلی با مردم جنگزدهاند؟
اصولاً درام در ابتداییترین شکلش از برخورد و تقابل دو نیرو، دو دیدگاه، دو خواسته متفاوت ساخته میشود. به همین دلیل هم جنگ، بستر درام است. هسته اولیه درام در ذات جنگ موجود است. در طول تاریخ نمایشنامهنویسی جهان هم نویسندگان بسیاری به این موضوع پرداختهاند؛ از «ایرانیان» آشیل گرفته تا «آنتیگونه» و شکسپیر که در بسیاری از نمایشنامههایش به جنگ پرداخته، تا برشت، تا ماتئی ویسنییک، تا رحمانیان و علیرضا نادری و محمد یعقوبی و ... از جنگ نوشتهاند. بسیاری از این نوشتهها سندیت تاریخی هم دارند اما این تنهاکارکرد یک نمایشنامه نیست. یا حتی همدلی با مردم جنگزده هم که متحمل بلایا و مصیبتهای جنگ شدهاند، در عین انسانیبودنش، تنها کارکرد این نمایشنامهها نیست. اصولاً این نگاه انسانی قسمتی از زاویه دید انسانی نویسنده است نسبت به جهان هستی! اما در جنگ چون چگالی اضداد بالا میرود، تمام ویژگیها و مشکلات و مناسبات زندگی انسانی هم در مرتبه دیگری دیده و بررسی میشود.
از سوی دیگر، در هر جنگ، به دلیل آسیبهایی که جامعه انسانی میبیند، ناچار از روایت و واگویی است. همین واگویی هشداری است به جامعه انسانی برای بالاتررفتن حساسیتها نسبت به فجایع و جنایات جنگی. ممکن است در دادگاه نورنبرگ هم خطاهایی در قضاوت صورت گرفته باشد. به هر حال انسان عاری از خطا نیست اما نگاه به مصیبتهای انسانی و راحت عبورنکردن از آن، منجر به تداوم حیات نگاه انسانی در اخلاقیات عمومی میشود و ایجاد مسئولیت اجتماعی میکند، ولی فارغ از تمام بحثهای تماتیک و مفهومی، نمایشنامهای با موضوع جنگ هم، مثل سایر نمایشنامهها، یک اثر هنری ـ ادبی است که با هر تم و نگاهی باید اصول هنری را در خودش رعایت و بازنمایی بکند. به جز این، تبدیل به یک اثر شعاری و تبلیغاتی میشود و از شأن هنریاش میکاهد. این مساله پاشنه آشیل نمایشنامهنویسی در حوزه جنگ است.
درباره جنگ رمضان و روزهای ملتهبی که مردم ایران پشت سر میگذارند، ایدهای برای نوشتن دارید؟ به نظرتان جنگ اخیر کشور ما با آمریکا و اسراییل میتواند دستمایه شکلگیری متنی برای اجرای تئاتر بشود؟
در این جنگ، سرمایههای انسانی و ملی ما مورد هدف قرار گرفتند؛ سرمایههایی جبرانناپذیر که دریغش تا همیشه با ما میماند. همین درد و سوگواری، در عین پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسیای که در خود داشت و بازتابهای رسانهای که گاه ما را با یک موقعیت گروتسک مواجه میکرد، ذهن هر انسان آزادهای را درگیر میکند و طبیعیست که نویسنده و هنرمند از حساسیت بیشتری برخوردار است و در موقعیتی چنین با طوفان سوژهها مواجهیم؛ از پرترهنگاری و تئاتر مستند تا نمایشنامه کودکونوجوان و درام عاشقانه و تراژدی از جنگ رمضان؛ جنگی که یک سویش جنایتکار جنگی شناختهشدهای چون نتانیاهو قرار دارد که نمیدانم چرا جامعه جهانی افسارش را نمیکشد و ترامپ بسازبفروشی که با دروغهایش قیمتها را جابهجا میکند و در این بازی بالماسکه اینان، ما با جان خود میجنگیم و چه درست عمل کرد ایران در دفاع که شکست آمریکا را با تمام ثروت و تجهیزاتش در این جنگ، با شکستش در جنگ ویتنام مقایسه میکنند و طبیعیست که من به عنوان یک ایرانی با تمام سوگم در این جنگ، مغرورم به این مقاومت و تابآوری.

آیا به نوشتن در ژانر خاصی علاقهمندید یا در نمایشنامهنویسی گونههای مختلف ادبیات نمایشی را تجربه میکنید؟
نوشتن هر نمایشنامه برای من یک چالش است و اصولاً نوشتن در موضوعات و ساختارهای مشابه را دوست نمیدارم و جذابیتی برای من ندارد. کارنامه من را هم که بررسی کنید، «آخرین سفر» درباره پایان ارتباط یک زوج است. «تور عروسی مامان» درباره دو خواهر در انقلاب مصر است؛ خواهری که به میدان تحریر میرود و خواهری که در خانه میماند. «اسب آبنوس» یک اقتباس عروسکی از داستان هزار و یک شب است.
در مورد «آمده بودیم...» و «برف...» هم که توضیح دادم. «کمی به من دروغ بگو!» اقتباسی از نمایشنامه «دوشیزه جولیا» آگوست استریندبرگ است. پس به این ترتیب من با روند کاریام نشان دادهام مشتاق طبعآزمایی در گونههای مختلف نمایشنامهنویسی هستم و از این چالش لذت میبرم. اصولاً قبل از هر چیزی یک ایده ـ موضوع و جهان قصهاش باید مرا درگیر بکند. پس از آن تمام هزینههایش را میپردازم؛ هرچه که باشد. من نمایشنامه ملودرام نوشتهام، تراژدی، فانتزی موزیکال و ... البته الان بیشتر از هر وقتی خواهان طبعآزمایی در طنز هستم. هرچند که در این زمینه هم برای تلهتئاتر در مرکز سیمرغ تلویزیون نوشتهام.
صنعت نشر ایران طی سالهای گذشته، کمتر به چاپ نمایشنامه توجه داشته. شاید همین عدم توجه به نمایشنامهنویسان ایرانی موجب فاصلهگرفتن کارگردانان و مخاطبان از متنهای ایرانی شده است. از نظر شما، بیتوجهی به نمایشنامهنویسان بومی در دو دهه اخیر، چه خلل و آسیبهایی در وضعیت نمایشنامهنویسی ایران ایجاد خواهد کرد؟
چندان مطمئن نیستم که نشر بر اجرا تقدم دارد یا برعکس اما در کل جهان نمایش، ایدههای اجرایی از اهمیت بسیاری برخوردار است و ما در دوران معاصر در زمینه اجرا، با تقدم ایده اجرایی بر متن مواجه هستم، یعنی سیر تئاتر تجربی در قرن بیستم به این نتیجه رسید که کارگردانی و شکل اجرا بر تاریخ نمایشنامهنویسی تقدم پیدا کرد. کما اینکه با اجراهای متفاوتی از شکسپیر، ایبسن، شاو، بکت و ... مواجهایم اما در همین روزگار ما با تداوم زندگی و آثار ممت، یون فوسه، ماتئی ویسنییک، یاسمینا رضا، آیرا لوین و ... هم مواجهایم و علاوه بر انتشار و ترجمه آثارشان، حتی با اقتباس سینمایی از بسیاری از این آثار مواجهایم. پس به نظر میرسد در روزگار ما و مشکلات بیرویه اقتصادی در حوزه فرهنگ و هنر، بیشتر با یک بیبرنامگی و عدم سرمایهگذاری برای کار فرهنگی مواجهایم. در نتیجه، در چنین بازاری، کمکم سلیقه شخصی هم وسط میآید و خب شما فکر کنید نمایشنامه درخشانی مثل «در کوچههای مصر برف نمیبارد» آقای چرمشیر به چه دلیلی سالها تجدید چاپ نشد و در بازار کتاب نبود!؟
من فکر میکنم مساله بیشتر به عدم برنامهریزی در سیاستهای فرهنگی، هنری و نشر بازمیگردد و اینکه در وانفسای اقتصادی و تورم، نخستین کالایی که کنار گذاشته میشود، محصول فرهنگی است. در این زمینه، بیشتر از هر نهادی باید نهادهای فرهنگی ـ هنری دولتی پای کار باشند، چون تدوام فرهنگ ایرانی و پاسداشت آن، در آثار نویسندگان ایرانی اتفاق میافتد و در بهترین حالت، ما با آثار ترجمهشده همذاتپنداری میکنیم اما گرمای جنوب در داستانهای ناصر تقوایی است و کوچه پسکوچههای شمیران در داستانهای گلی ترقی یافتنی است، انقلاب ۵۷ در «آهسته با گل سرخ» رادی، «زمستان۶۶» یعقوبی، «مخزن» جلال تهرانی، «زیر گذر سقاخونه» رادی، افسانهها و تاریخ ایرانی در آثار بسیار بیضایی و... آثار نویسندگان ایرانی، آینههایی هستند که هر یک قسمتی از تاریخ، فرهنگ و زبان ایران را باز میتابانند. این کاری است که از عهده هیچ نمایشنامه ترجمهشدهای برنمیآید اما سیاستهای فرهنگی باید بر تبلیغات و معرفی کالاهای فرهنگی ایرانی اهتمام بورزد.
نظر شما