یکشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۴:۳۳
اومانيسم غربي ريشه در اسطوره‌هاي يونان دارد

پژوهشگر فلسفه در نشست «اسطوره يوناني و مدرنيته غربي»، اسطوره‌ها را بنيادهاي انديشه ملت‌ها برشمرد و گفت: هر چند مدرنيزم عقل‌گراي غربي در تقابل با اسطوره و خيال‌پردازي به نظر مي‌رسد، اما واقعيت آن است كه چرخش رنسانس از نظام كليسايي به يونان باستان، اومانيسم اسطوره‌ها را در جان دنياي مدرن ريخت.\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، مريم صانع‌پور كه به عنوان تنها سخنران اين نشست، عصر ديروز (سوم بهمن) در پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي سخن مي‌گفت، اسطوره يوناني و مدرنيته غربي را طرحي در قالب كتاب برشمرد و گفت: اين اثر به زودي از سوي پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي منتشر مي‌شود.

وي با اشاره به استفاده از منابع متعدد در اين كتاب گفت: علاوه بر اسطوره‌پردازان نامدار، از آثار نويسندگان معاصر اسطوره‌شناس كه درباره مدرنيته غربي نيز داراي تخصص بودند، سود جستم كه از ميان آنها مي‌توان به «آنتوين لايبرمن»، «ادوارد تايلور»، «ژوزف كمپل»، «لوي استراوس»، «برلين»،‌« الياده»، «فرويد»، «كارل گوستاو يونگ» و «آرمسترانگ» اشاره كرد.

صانع‌پور ادامه داد: در نظر نخست ممكن است اسطوره يوناني و مدرنيته غربي دو مقوله متناقض و دور از هم به نظر بيايند، زيرا اسطوره بر مبناي خيال‌پردازي و مدعي عقلانيت است، اما بايد توجه داشت كه تمدن هر ملتي دربردارنده تمام عناصر فرهنگي آن ملت است و در اين ميان اسطوره‌ها، نخستين بنيادهاي آن تمدن به شمار مي‌آيند.

وي افزود: مطابق نظر يونگ، اسطوره؛ روان جمعي هر ملت را در خاطره آن حفظ مي‌كند. شناخت اسطوره‌ها براي شناخت هر ملت و ريشه‌يابي‌هاي فرهنگي ضروري است. هر چند تمدن مدرن غربي و مدعي عقلانيت در تقابل با اسطوره و خيال‌پردازي به نظر مي‌رسد، اما واقعيت آن است كه بريدن جنبش رنسانس از نظام كليسايي و گرايش آن به يونان باستان سبب اثرپذيري دنياي مدرن از اسطوره‌هاي يوناني شد. غربي‌ها پس از قرون وسطي، يونان باستان را نمودي از تمدن بالنده پنداشتند و فرهنگ و هويت‌شان را در اين دوران و در مفاهيم آن بازكاويدند.

صانع‌پور آغاز اسطوره يونانيان را «ايلياد» و «اوديسه» هومر دانست و گفت: اين دو، اسطوره معرف ساكنان يونان باستان به عنوان اجداد بشرند. همچنين«هزيود» يكي ديگر از اسطوره‌نويسان نامدار يونان است كه «تبارنامه خدايان اسطوره‌اي» را نگاشت.

وي افزود: برخي از اسطوره‌شناسان، اسطوره يوناني را پيش‌زمينه تولد دنياي جديد كه اساس آن فردگرايي است مي‌پندارند، زيرا اسطوره يوناني نيز داراي گرايش اومانيستي و انسان‌محور است. به نظر مي‌رسد حركت شتاب‌گير تفكر انسان اوديسه يوناني در طي اعصار به شاخصه‌هاي انسان‌مدارانه دنياي مدرن منجر شد و اسطوره‌ها موجب مركزيت انسان در اين دنيا شدند. هرچند انسان‌محوري مدرنيته بر اساس عقلانيت و فردگرايي اسطوره‌ها مبتني بر خيال بود ،اما به هر حال جان‌مايه هر دو يكسان است.

صانع‌پور ادامه داد: در اسطوره‌ها شاهد خضوع در برابر مرد اسطوره‌اي هستيم. اين وجود مردانه تداوم خدايان يوناني است كه در عالم مدرن شكوه افسانه‌اي انسان‌ها را عرضه مي‌كند. به اعتقاد «ژوزف كمپل» اسطوره شناس، يونان باستان از ارثيه غني ايران و هند و چين بهره برده است؛ چرا كه اسطوره‌هاي اين سه تمدن، تأثير شگرفي بر روش‌هاي ابژكتيو، واقع‌گرايي و تجربه‌گرايي يونان داشته‌اند.

وي افزود: با وجود وجوه اشتراكي اسطوره شرق و غرب، تلقي اين دو از انسان متفاوت است. اسطوره يوناني نمايشگر فردگرايي است، در حالي كه اسطوره شرقي بر نفي خويشتن انسان تأكيد مي‌كند. خدايان يوناني نيز شكلي انساني داشتند. اسطوره اين تمدن بيانگر ضروريات و علايق انساني است، بنابراين فلسفه يوناني به صورت منطقي از مسأله كيهاني به سوي مسأله آدمي حركت كرد و در انديشه سقراط و افلاطون و ارسطو به اوج رسيد.

صانع‌پور اسطوره‌ها را متعلق به پيشاتاريخ دانست و گفت: اين مفاهيم حالتي فرازماني دارند، امري كه موجب باورپذيري آنها از سوي انسان‌ها در هر زماني مي‌شود. به همين ترتيب است كه در اشعار هومر طرح «حق طبيعي» كه يكي از مهم‌ترين عناصر جامعه‌شناختي مدرنيته غربي است، ديده مي‌شود. ايده منطقي «خير» نيز به طور مبنايي متأثر از نمونه‌هاي فضيلت پهلواني است. شايان ذكر است پهلواني اسطوره‌هاي يوناني با پهلوانان شرقي در شاهنامه بسيار متفاوتند، چرا كه برتري پهلوان يوناني تنها در قدرت جسمي خلاصه مي‌شود.

نويسنده كتاب «خدا و دين در رويكرد اومانيستي» ادامه داد: هرگز نمي‌توان فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را از اسطوره‌هايشان دور نگه‌داشت، زيرا اين مفاهيم نه تنها به صورت مبنايي در فرهنگ‌ها موثرند، بلكه همواره در ضمير ناخودآگاه افراد وجود دارند و در مقتضياتي متجلي مي‌شوند، بنابراين رشته اتصال انسان با جوامع‌شان همان ناخودآگاه جمعي است كه از طريق اسطوره‌ها بيان مي‌شود. با توجه به اين تعاريف مي‌توان دريافت كه حقارت فرهنگي هر ملت در گرو فراموشي اسطوره‌هاست و براي يافتن جوهره هر انساني، مطالعه اسطوره‌ها ضروري است.

وي به نظريه «ويكو»ي اسطوره‌شناس كه عصر اسطوره‌اي را به سه دوره تقسيم كرده است، اشاره كرد و گفت: نخست دوره خدايان كه مردم تحت حاكميت الوهي و پيش‌بيني و تفأل زندگي مي‌كردند. دوم دوره پهلواني و تفوق پهلوانان بر مردم و دوره سوم، دوره مردان بود. در دوره مردان حكومت‌هاي انساني در يونان شكل گرفتند. بنابراين اسطوره‌پردازي علم اوليه‌اي بود كه ساكنان تمدن يونان براي تحليل پديده‌هاي پيرامونشان از آن سود مي‌جستند.

صانع‌پور افزود: درباره خيال يا واقعيت بودن اسطوره‌‌ها چهار نظر وجود دارد. نظر نخست به وام‌گيري اسطوره‌ها از كتاب مقدس معتقد است و نظر دوم به واقعي بودن شخصيت‌هاي اسطوره و اغراق در آنها اعتقاد دارد. مطابق نظريه سوم، تمامي اسطوره‌ها باطني‌ و رمزي‌اند كه به‌ صورت نمادين در پي القاي حقايق برمي‌آيند. نظريه چهارم به وام‌گيري اسطوره‌ها از عناصر چهارگانه معتقد است. مطابق اين نظريه، اين چهار عنصر به عنوان خدا پرستش مي‌شدند، به همين ترتيب است كه براي پديده‌هاي طبيعي نظير باران، خدايي در نظر گرفته مي‌شد.

وي به بررسي ردپاي اسطوره‌ها در مدرنيته غربي پرداخت و گفت: از نگاه مردم‌شناسانه، نگاه اومانيستي بر هر دو دوره اسطوره‌ها و مدرنيته حاكم است. كمال خدايان يونان، تواناي جسمي و غريزي بود. آنان فناناپذير بودند تا بتوانند همواره از لذايذ مادي سود جويند. خدايان يونان مخلوق عالم بودند و تعارض ميان آنها و انسان آشكار بود. در آن دوران نيز نظير دنياي مدرن، انسان بيش از آن كه در برابر خدايش مكلف باشد، از او طلبكار بود.

اين نويسنده ادامه داد: خدايان يوناني با انسان‌ها حسادت ورزيده، مخالف دست يافتن آنان به صنعت و هنر بودند. آنان انسان را برده مي‌خواستند، اين موضوع شبيه به نظر دنياي مدرن درباره خداوند است، خداوندي كه ميانه‌اي با پيشرفت ندارد و اصلا نيازي به او در ميان پيشرفت‌هاي تكنولوژيك نيست.

صانع‌پور در ادامه به بيان مثال‌هايي از داستان‌هاي اسطوره‌اي پرداخت كه بيانگر تأثيرگيري فرويد در بيان «عقده اوديپ» و كارل گوستاويونگ در نظريه ناخودآگاه جمعي بود. وي همچنين مهم‌ترين تأثيرپذيري مدرنيته از اسطوره را در حوزه سياست دانست و گفت: خشم آشيل و خونريزي در ايلياد و تجاوز و فريب و كشورگشايي در اوديسه، از مصاديقي‌اند كه اكنون نيز در غرب مدرن مشهودند.

وي افزود: معرفي غير يونانيان به عنوان موجوداتي درك‌ناشدني كه تنها بايد از ميان رفته يا به خدمت گرفته شوند و همچنين متعلق بودن شايستگي حاكميت بر جهان به يونانيان، از ديگر مظاهر تأثر دنياي مدرن غرب از اسطوره‌هاست.

صانع‌پور به ذكر نكاتي درباره تأثيرگيري مدرنيزم در حوزه‌هاي خداشناسي و زبان شناسي از اسطوره‌هاي يوناني پرداخت و گفت: الهيات طبيعت‌گرا و مردسالارانه يكي از اين تأثيرات است. درباره زبان‌شناسي نيز بايد گفت به دليل حضور ناخودآگاه اسطوره‌ها در اذهان ملت‌ها، اين پديده به ريشه زبان‌شناسي تبديل شده است.

وي طرح مفهوم «مرگ خدا» از سوي نيچه را متأثر از دوره پهلواني يونان دانست و گفت: پهلوانان يونان پس از خدايان بر سرزمين‌ها حاكم شدند. مرگ خدا نيز متعلق به سال‌ها پس از قرون وسطي و حاكميت كليساها بر مردم است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

اخبار مرتبط

تازه‌ها

پربازدیدها