چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۲
چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟

کیانوش عیاری، کیومرث پوراحمد، کامبوزیا پرتوی، مرضیه برومند، ابراهیم فروزش، یدالله صمدی و حتی در سال‌های دورتر عباس کیارستمی، فیلمسازانی بودند که با اقتباس از آثار ادبی، فیلم‌های ماندگاری در سینمای کودک و نوجوان ساختند اما امروز تعداد فیلم‌های اقتباسی در این حوزه کم و ناچیز است.

سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ بحث اقتباس در سینمای ایران به قصه‌ای پرغصه، کش‌دار و خسته‌کننده تبدیل شده است. با وجود تاکیدات مکرر مدیران سینمایی جهت سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی در حوزه اقتباس، در عمل هیچ اتفاقی رخ نمی‌دهد تا فاصله ادبیات با سینمای ایران هر روز بیشتر و بیشتر شود.

زمانی در سینمای ایران ادبیات و سینما دو جزیره جدا از هم نبودند و کتاب‌ها سرآغازی برای ساخت فیلم‌های سینمایی بودند. این مورد در سینمای کودک و نوجوان هم پررنگ بود و شاهد ساخته شدن فیلم‌های اقتباسی درخشانی در این حوزه بودیم.

اگر به تاریخ سینمای کودک ایران نگاه کنیم، پیوند ادبیات و سینما بخشی از ساختار شکل‌گیری این سینما بوده است. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان از سال ۱۳۴۴ به تدریج به یکی از مهم‌ترین مراکز تولید فیلم تبدیل شد. پژوهش‌های تاریخی درباره کانون نشان می‌دهد این نهاد ابتدا با تمرکز بر ادبیات و تولید مواد فرهنگی برای کودکان شکل گرفت و سپس وارد سینما شد و در دهه‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۶۰ زمینه فعالیت فیلمسازانی مانند عباس کیارستمی و امیر نادری را فراهم کرد.

اهمیت کانون در این بود که ادبیات، تصویر و سینما را در یک اکوسیستم فرهنگی کنار هم قرار داده بود. کتاب کودک نوشته می‌شد و به واسطه نگارش کتاب، تصویرگرهای کتاب وارد میدان می‌شدند و پس از انتشار فیلمسازان هنرشان را با نگاه به این کتاب‌ها نشان می‌دادند. این همان چرخه‌ای است چیزی است که امروز مثل قبل کار نمی‌کند و فقدانش بیشتر احساس می‌شود.

سینمای کودک ایران در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ نیز به دلایل مختلف رونق بیشتری داشت و فیلم‌هایی تولید می‌شدند که کودک و نوجوان در مرکز روایت قرار داشت. منابع پژوهشی تاریخ سینمای کودک ایران نیز دهه‌های نخست فعالیت کانون را دوره شکل‌گیری و تثبیت سینمای هنری کودک می‌دانند؛ دوره‌ای که کانون در طول چند سال بیش از ۶۰ فیلم تولید کرد و بخشی از آن آثار به آثار ماندگار سینمای ایران تبدیل شدند. اما این جریان به تدریج از بین رفت.

کیانوش عیاری، کیومرث پوراحمد، کامبوزیا پرتوی، مرضیه برومند، ابراهیم فروزش، یدالله صمدی و حتی در سال‌های دورتر عباس کیارستمی، فیلمسازانی بودند که با اقتباس از آثار ادبی، فیلم‌های ماندگاری در سینمای کودک و نوجوان ساختند اما امروز تعداد فیلم‌های اقتباسی در این حوزه کم و ناچیز است.

مسئله فقط کمبود کتاب خوب نیست

برخی کارشناسان کم شدن اقتباس در سینمای کودک و نوجوان را مربوط به نوشته نشدن کتاب‌های خوب و قابل اقتباس در سال‌های اخیر می‌دانند. برای نمونه می‌توان به صحبت‌های وحید نیکخواه‌آزاد، از تهیه‌کنندگان و سینماگران باسابقه اشاره کرد که در نشستی با مقایسه روی جلد کتاب‌های ایرانی و خارجی چنین گفته بود: «از جلد کتاب‌های کودک و نوجوان خارجی می‌توان متوجه شد که تولید شده تا مخاطب را دچار هیجان کند ولی جلد کتاب‌های ایرانی گویی با این هدف طراحی شده تا مخاطب را به فکر فرو ببرد. نویسنده ادبیات کودک و نوجوان ما باید به جای قهرمان‌پروری خودش را از میراث واقع‌گرایانه متمایل به جریان چپ نجات بدهد و مقداری پیچ تند در داستان بگذارد تا آثار، قابلیت اقتباس برای سینما را هم پیدا کنند.»

شاید تا حدودی این حرف درست باشد ولی تمام ابعاد ماجرا نیست. آمار نشر نشان می‌دهد بازار کتاب کودک و نوجوان همچنان از پرتعدادترین بخش‌های نشر ایران است که در میان آنها همچنان کتاب‌های خوب و خواندنی به چشم می‌خورد.

در سال ۱۴۰۳ بیش از ۲۰ هزار عنوان کتاب کودک و نوجوان منتشر شد که ۱۲ هزار و ۶۲۴ عنوان آن تألیفی و ۸ هزار و ۳۲۳ عنوان ترجمه بوده است. در بهار ۱۴۰۴ نیز ۲۷۸۳ عنوان کتاب تألیفی و ۱۷۸۹ عنوان ترجمه در حوزه کودک و نوجوان منتشر شد. با این تفاوت که مجموع عناوین نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۵۰۰ عنوان کاهش داشته است.

پس مسئله اصلی را باید کشف آثار ممتاز و اقتباس از آنها در سینما دانست. در این وضعیت بازار باید میان «کتاب خوب» و «کتاب مناسب اقتباس» تفاوت گذاشت. نکته مهم دیگر را باید در نبود نهاد و زنجیره‌ای که سینما و ادبیات را به همدیگر پیوند بزند جست‌وجو کرد.

چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟

در سینمای حرفه‌ای، استودیوها، تهیه‌کنندگان، نمایندگان ادبی و شرکت‌های تولید، به شکلی دائم درگیر پیدا کردن کتاب‌های مناسب و خریدن حق و حقوق آن می‌گردند. موفقیت یک کتاب، تعداد خوانندگان، جوایز، فروش، شخصیت‌های محبوب و حتی امکان تولید محصولات جانبی می‌تواند آن را به گزینه‌ای برای اقتباس تبدیل کند.

در ایران چنین چرخه‌ای بسیار ضعیف است. ممکن است رمانی در کانون منتشر شود، چند سال بعد مورد استقبال قرار بگیرد و حتی جایزه بگیرد، اما میان نویسنده و تهیه‌کننده سینما ارتباطی شکل نگیرد. نتیجه این است که فیلمساز زمانی سراغ ادبیات می‌رود که یا اتفاقی کتاب را دیده باشد یا نهادی پروژه اقتباس را پیشنهاد داده باشد.

شبیه اتفاقی که برای «زیبا صدایم کن» و «باغ کیانوش» افتاد. هر دو اثر از رمان‌های نوجوان کانون هستند که به فیلمسازان پیشنهاد شدند و در سال‌های اخیر در جشنواره‌ها و اکران مورد توجه قرار گرفته‌اند. «زیبا صدایم کن» حتی پیش از اقتباس سینمایی سابقه انتخاب شدن توسط شورای کتاب کودک، کانون و دفتر بین‌المللی کتاب برای نسل جوان را داشته است.

این تجربه یک نتیجه روشن دارد و اینکه وقتی کتاب مناسب، تهیه‌کننده، فیلمساز و نهاد صاحب سرمایه کنار هم قرار می‌گیرند، اقتباس می‌تواند اتفاق بیفتد. پس مسئله بیشتر به نبود سازوکار برمی‌گردد.

فریدون نجفی، نویسنده و کارگردان بهترین فیلم‌های کودک جهان از جمله محصولات شرکت‌هایی چون والت دیسنی و قرن بیستم را اقتباس می‌داند و درباره روند انتخاب کتاب‌ها می‌گوید: «این کمپانی‌ها برای تولید فیلم ابتدا به دنبال پیداکردن قصه‌ها و رمان‌های مطرح هستند که جشنواره‌های داستان‌نویسی یکی از جاهایی است که چنین کمپانی‌هایی داستان‌هایی را که به لحاظ تصویری برای سینما و از لحاظ محتوایی برای کودکان مناسب باشند در آن‌ها کشف می‌کنند.»

بی‌تفاوتی نسبت به ادبیات کهن

در این میان، غیبت ادبیات کلاسیک فارسی حتی عجیب‌تر است. شاهنامه، کلیله و دمنه، مثنوی، داستان‌های نظامی و بخش بزرگی از ادبیات روایی فارسی سرشار از عناصر سینمایی‌اند.

شاهنامه به تنهایی می‌تواند منبعی پایان‌ناپذیر برای انیمیشن، سینمای نوجوان و حتی مجموعه‌های سریالی باشد. شاهنامه هم اگر قرار باشد به فیلم تبدیل شود، نباید حتما یک فیلم تاریخی سنگین و دیالوگ‌محور باشد. می‌توان داستان ضحاک، زال و سیمرغ و سیاوش یا حتی بخش‌هایی از داستان‌های پهلوانی را با منطق فانتزی، ماجراجویی و سینمای نوجوان اقتباس کرد.

کلیله و دمنه نیز نمونه جالبی است. پژوهش‌های ادبی درباره اقتباس‌های کودکانه از این اثر نشان می‌دهد که این کتاب به دلیل ساختار روایی، قصه‌های پندآموز و شخصیت‌های جانوری از دیرباز قابلیت بازنویسی برای کودکان را داشته است. در روند معاصر شدن این اقتباس‌ها نیز زبان دشوار و صنایع ادبی متن اصلی کاهش یافته و روایت برای مخاطب امروز ساده‌تر شده است.

چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟

علی‌اکبر قاضی‌نظام، از فیلنامه‌نویسان حوزه کودک و نوجوان درباره اقتباس از ادبیات کهن به «ایبنا» چنین می‌گوید: «درباره ادبیات کلاسیک و ادبیات کهن مانند کلیله و دمنه، اشعار و حکایات سعدی و فردوسی و مولوی و … دارای ظرفیت بسیار بالایی برای اقتباس است، البته به شرط آنکه نگاه خلاقانه و نوآورانه‌ای در فرآیند اقتباس وجود داشته باشد تا جذابیت خود را برای نسل امروز حفظ کند. در این مسیر نقش فیلمنامه‌نویس و تشویق و ترغیب فیلمنامه‌نویسان به این امر بسیار مهم است. متأسفانه در ایران کمتر تهیه‌کنندگان خصوصی با دید سرمایه‌گذاری و جدیت در این حوزه فعالیت دارند و بیشتر نهادهای فرهنگی مسئولیت تولید این آثار را برعهده دارند. اقتباس‌های سینمایی نقش بسیار مهمی در پرورش تخیل و خلاقیت کودکان دارند. بسیاری از فیلم‌های موفق جهان برای کودکان و نوجوانان، از آثار اقتباسی ساخته شده‌اند؛ مانند مجموعه «هری پاتر» که بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. در دنیای امروز که کودکان و نوجوانان دسترسی آسان به منابع متنوع دارند، اقتباس می‌تواند پلی میان کتاب‌خوانی و تماشای فیلم باشد و به رشد فرهنگی این نسل کمک کند.»

عباس جهانگیریان، نویسنده و پژوهشگر نیز با انتقاد از غفلت سینماگران ایرانی از آثاری مثل شاهنامه بیان می‌کند: «ای کاش وقتی شاهنامه تدریس می‌شد، از زاویه ادبیات نمایشی هم به آن نگاه می‌شد. وقتی ما در آثار کلاسیک خود دقت می‌کنیم، متوجه می‌شویم که فردوسی هزاران سال پیش در نظم داستان خود کاری کرده که امروزه نمایش‌نامه‌نویسان و فیلمنامه‌نویسان از آن غافلند. مثلا در داستان رستم و اسفندریا، دو انسان فرهیخته را روبه‌روی هم قرار داده. در این داستان، دو انسان نیرومند، پاک و ایران‌دوست گام به گام روبه‌روی‌ هم قرار می‌گیرند و چالشی ایجاد می‌شود که خواننده را نگران هر دو می‌کند. پرداخت دراماتیک داستان رستم و سهراب هم همینطور.»

اهمیت اقتباس در جهان

داده‌های بازار نشان می‌دهد اقتباس کتاب در سال‌های اخیر همچنان یکی از مطمئن‌ترین منابع مالکیت فکری برای صنعت سرگرمی است. براساس داده‌های Ampere Analysis، با وجود کاهش کلی سفارش‌های محتوای کودک در بازار استریم، آثار اقتباس‌شده از کتاب نسبت به آثار اورجینال مقاومت بیشتری نشان داده‌اند.

گزارش ۲۰۲۶ انجمن ناشران بریتانیا نشان می‌دهد ۴۸ درصد از سریال‌های درام اورجینال بریتانیا و آمریکا در دیزنی‌پلاس، نتفلیکس و آمازون پرایم بین ژانویه ۲۰۲۴ تا ژوئن ۲۰۲۵ از کتاب اقتباس شده‌اند و در میان ۵۰ فیلم پرفروش ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴، فیلم‌های اقتباسی به طور متوسط ۵۷ درصد درآمد گیشه بیشتری از فیلم‌های غیراقتباسی داشته‌اند.

بنابراین هالیوود به اقتباس روی آورده چون ریسک ایده را کاهش می‌دهد. کتابی که قبلاً خواننده پیدا کرده، شخصیت‌هایی دارد که آزموده شده‌اند و جهان داستانی مشخصی دارد و برای سرمایه‌گذار قابل فهم‌تر است.

پس چرا در ایران چنین اتفاقی نمی‌افتد؟ به نظر بخشی از مشکل به فیلمسازان و فیلمنامه‌نویسان برمی‌گردد. فیلمساز ایرانی چندان با بازار کتاب آشنا و درگیر نیست و نهادهای موجود هم در زمینه زدن پل بین این دو حوزه ناتوان هستند. همچنین نویسندگان نیز به این فکر نمی‌کنند که کتاب‌شان را برای تبدیل شدن به فیلم و سریال بنویسند و هر کدام در جزیره‌ای جداگانه سیر می‌کنند.

چرا سینمای کودک و نوجوان از ادبیات جدا شد؟

سهم نهادهای دولتی و عمومی نیز در این کم‌کاری بسیار جدی‌تر است. بنیاد سینمایی فارابی، سازمان سینمایی، کانون پرورش فکری، صداوسیما و نهادهای مرتبط با ادبیات کودک، سال‌هاست درباره ضرورت اقتباس فقط صحبت کرده‌اند و کار جدی‌ای انجام نداده‌اند. کاری دائمی که به یک زنجیره باثبات در زمینه کشف و پیدا کردن کتاب‌های جهت اقتباس تبدیل شود.

اگر قرار است اقتباس جدی شود، باید یک بانک حرفه‌ای آثار قابل اقتباس ایجاد شود. کتاب‌ها توسط متخصص ادبیات کودک، فیلمنامه‌نویس، تهیه‌کننده و مشاور سینمایی ارزیابی شوند و آثار دارای ظرفیت، به شکل رسمی به تهیه‌کنندگان معرفی شوند. همچنین باید بودجه مشخصی برای توسعه فیلمنامه اقتباسی اختصاص پیدا کند. چیزی که در ایران منادیده گرفته می‌شود.

در واقع وضعیت امروز یک تناقض عجیب دارد. از یک طرف هزاران کتاب کودک و نوجوان در کشور منتشر می‌شود و از طرف دیگر سینمای کودک از فقر ایده شکایت دارد. این دو گزاره نمی‌توانند برای مدت طولانی کنار هم بمانند.

اگر کتاب‌های موجود کیفیت لازم را ندارند، نهادهای متولی ادبیات کودک باید این مسئله را جدی بگیرند و فرآیند کشف، پرورش و حمایت از نویسنده را اصلاح کنند. اگر کتاب‌های مناسب وجود دارند اما فیلم ساخته نمی‌شود، مسئولیت متوجه سینما، تهیه‌کنندگان و نهادهای حمایتی است. و اگر هر دو مسئله وجود دارد، راه‌حل باید همزمان در هر دو سوی زنجیره دنبال شود. راه حل این مسئله فقط نباید به تولید چند فیلم اقتباسی محدود شود. باید نظام و ساختاری در زمینه اقتباس شکل بگیرد.

نخست باید هر سال صدها کتاب کودک و نوجوان از سوی هیئت‌های تخصصی بررسی و ۲۰ تا ۳۰ اثر دارای ظرفیت سینمایی شناسایی شود. سپس برای آنها «پرونده اقتباس» شامل خلاصه داستان، شخصیت‌ها، ظرفیت بصری، مخاطب، برآورد تولید و نمونه فیلمنامه تهیه شود.

دوم، حقوق اقتباس باید شفاف و قابل معامله باشد. سوم، برای اقتباس‌های کودک و نوجوان بودجه توسعه فیلمنامه تعریف شود نه اینکه نهاد حمایتی فقط زمانی وارد شود که فیلمنامه نهایی و آماده تولید است.

چهارم، ادبیات کهن باید از حالت «ماده درسی» خارج و به مالکیت فکری و فرهنگی تبدیل شود. شاهنامه، کلیله و دمنه، داستان‌های نظامی و مثنوی فقط میراث ادبی نیستند و می‌توانند منبع انیمیشن، سینمای فانتزی، سریال و بازی باشند.

پنجم، باید میان نویسندگان و فیلمسازان رابطه مستقیم ایجاد شود نه نشست‌های تشریفاتی، بلکه اتاق‌های توسعه اقتباس که نویسنده، فیلمنامه‌نویس، کارگردان و تهیه‌کننده ماه‌ها روی یک پروژه کار کنند.

و مهم‌تر از همه، نویسندگان ما باید تفاوت‌های دو مدیوم سینما و ادبیات را درک کنند و مثل تمام دنیا پذیرند که فیلم اقتباسی نباید به کتاب وفادار بماند و همین که به منطق دراماتیک و هویت اثر وفادار باشد، کافی است.

اگر این نگاه تغییر کند، ادبیات کودک ایران دیگر فقط مخزن داستان‌های چاپ‌شده نخواهد بود و به کارخانه تولید ایده برای سینما تبدیل می‌شود. سینمای کودک ایران امروز بیش از آنکه با کمبود قصه روبه‌رو باشد، با کمبود سازوکار تبدیل قصه به فیلم مواجه است. اتفاقی که سینمای کودک و نوجوان ایران را ضعیف‌تر و کم‌بنیه‌تر از همیشه کرده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها