به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ مقالهی «شرقشناسی میان ادوارد سعید و رضوان السید» نوشتهی عمر الرداد، پژوهشگر و دانشگاهی اردنی، به مقایسهی دو رویکرد متفاوت به پدیدهی شرقشناسی میپردازد؛ رویکرد ادوارد سعید که شرقشناسی را در پیوند با قدرت، استعمار و تولید گفتمان دربارهی شرق بررسی میکند و رویکرد رضوان السید که با تأکید بر تاریخ شرقشناسی و تفاوت میان مکاتب آن، بهویژه سنت آلمانی، به این موضوع میپردازد. نویسنده در ادامه میکوشد نشان دهد که این دو نگاه، با وجود اختلافهای جدی، در بررسی شکلهای جدید شرقشناسی و پیوند آن با مسائل سیاسی و امنیتی جهان معاصر به یکدیگر نزدیک میشوند.
ادوارد سعید و چرخش در مطالعهی شرقشناسی
الرداد بحث خود را با جایگاه کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید آغاز میکند؛ کتابی که در سال ۱۹۷۸ منتشر شد و به یکی از آثار تأثیرگذار در مطالعات انسانی و پس از استعمار تبدیل شد. در روایت مقاله، اهمیت اصلی پروژهی سعید در این است که او مطالعهی شرقشناسی را از بررسی صرف متون و آثار شرقشناسان جدا کرد و آن را در ارتباط با ساختارهای قدرت قرار داد.
به روایت نویسنده، سعید با بهرهگیری از مفاهیمی برگرفته از میشل فوکو و آنتونیو گرامشی، شرقشناسی را نوعی نظام معرفتی میداند که در آن دانش دربارهی «شرق» با روابط قدرت درهمتنیده است. در این چارچوب، شرقشناس صرفاً پژوهشگری نیست که دربارهی یک حوزهی جغرافیایی و فرهنگی تحقیق میکند؛ دانش تولیدشده دربارهی شرق میتواند در ساختن تصویری خاص از این جهان و در تثبیت مناسبات سیاسی و امپراتوری نقش داشته باشد.
مقاله تأکید میکند که سعید در بررسی شرقشناسی، به نقش بریتانیا و فرانسه و ارتباط مطالعات شرقشناسانه با تجربهی امپراتوری این دو قدرت توجه ویژهای دارد. از این منظر، شرق در بسیاری از متون شرقشناسانه نه بهعنوان مجموعهای از جوامع متنوع و در حال تحول، بلکه در قالب تصویری ساختهشده، ثابت و قابل تعریف از سوی غرب ظاهر میشود.
الرداد در همین بخش یکی از نقدهای اصلی خود به رویکرد سعید را مطرح میکند. به نظر نویسنده، سعید در تعمیم الگوی خود به همهی سنتهای شرقشناسی، تفاوتهای میان مکاتب مختلف را به اندازهی کافی برجسته نمیکند. این مسئله بهخصوص دربارهی شرقشناسی آلمانی اهمیت پیدا میکند؛ سنتی که در ادامهی مقاله به یکی از نقاط اصلی اختلاف میان سعید و رضوان السید تبدیل میشود.
رضوان السید و مسئلهی شرقشناسی آلمانی
در بخش دوم، نویسنده به دیدگاه رضوان السید دربارهی شرقشناسی میپردازد. به روایت مقاله، السید برخلاف خوانشی که همهی سنتهای شرقشناسی را در یک چارچوب واحد قرار میدهد، میان مکاتب، دورهها و زمینههای متفاوت شرقشناسی تمایز میگذارد.
یکی از مهمترین نمونهها در این بحث، شرقشناسی آلمانی است. مقاله توضیح میدهد که رضوان السید میان این سنت و شرقشناسی بریتانیایی و فرانسوی تفاوت قائل میشود و بر این نکته تأکید دارد که شرقشناسی آلمانی را نمیتوان بدون توجه به شرایط تاریخی متفاوت آن بررسی کرد. در روایت السید، پژوهشگران آلمانی در زمینههایی مانند گردآوری نسخههای خطی، مطالعات زبانشناختی، تصحیح متون و تحقیق دربارهی میراث اسلامی فعالیتهای گستردهای داشتهاند. مقاله به نقش این سنت در مطالعه و تصحیح آثاری از میراث اسلامی، از جمله متون تاریخی و حدیثی، اشاره میکند.
با این حال، نقد رضوان السید متوجه خود روش شرقشناسی آلمانی نیز هست. مقاله میگوید او محدودیت اصلی این سنت را در غلبهی روش فیلولوژیک میبیند؛ روشی که میتواند اسلام و جوامع مسلمان را بیش از اندازه از خلال متون کلاسیک مطالعه کند و از تحولات اجتماعی و تاریخی جوامع زنده فاصله بگیرد. از این منظر، مسئله فقط نسبت شرقشناسی با استعمار نیست؛ روش شناخت موضوع نیز اهمیت دارد.
این تفاوت در نگاه، به یکی از محورهای اصلی مقایسهی مقاله تبدیل میشود. در خوانش ارائهشده از سعید، شرقشناسی را باید در ساختارهای قدرت و امپراتوری بررسی کرد؛ در خوانش منسوب به السید، بررسی تاریخ و روشهای درونی مکاتب مختلف شرقشناسی نیز برای فهم این پدیده ضروری است.
پدیده «شرقشناسی معکوس» و نقد جریانهای داخلی
یکی از مفاهیم کلیدی که الرداد از خلال خوانش رضوان السید مطرح میکند، هشدار نسبت به شکلگیری «شرقشناسی معکوس» (الاستشراق المعکوس) در جهان عرب و اسلام است. از این منظر، السید معتقد است که برخی از جریانهای فکری و سیاسی جهان اسلام، بدون آگاهی، همان ساختار ذهنی و روششناختی شرقشناسی غربی را بازتولید کردهاند. در این میان، جریانهای رادیکال اسلامی با اتکا به اصالت مطلق متن کهن و انجماد روششناختی، جوامع زنده را نادیده میگیرند و جریانهای سکولار نیز با استناد به همان متون، به محکومیت مطلق تراث پرداخته و از آن میگریزند. السید استدلال میکند که رفتارهای خشونتآمیز مادی و نمادین جریانهای تندرو، در واقع «ماده خام فاخر» را برای کارشناسان امنیتی غرب فراهم کرده تا تصویر اسلامهراسانه را تثبیت کنند؛ امری که هوشیاری پژوهشگران شرقی را برای پرهیز از سقوط در دام تقابلهای ایدئولوژیک و بازتولید کلیشههای معکوس میطلبد.
از شرقشناسی متنی تا شرقشناسی امنیتی
بخش دیگری از مقاله به تحول شرقشناسی در دهههای پایانی قرن بیستم و پس از حملات ۱۱ سپتامبر اختصاص دارد. نویسنده این تحول را در امتداد تغییرات سیاسی جهان، پایان جنگ سرد و سپس جنگهای افغانستان و عراق بررسی میکند. به روایت مقاله، در این دوره شکلهایی از مطالعات مربوط به اسلام و خاورمیانه از مطالعهی متون کلاسیک فاصله گرفتند و به موضوعاتی مانند سیاست، جامعه، رفتار گروههای اسلامی، افراطگرایی و امنیت پرداختند.
الرداد این وضعیت را با عنوان «شرقشناسی جدید» بررسی میکند. در این چارچوب، موضوع مطالعه دیگر تنها زبان، ادبیات و تاریخ جوامع شرقی نیست؛ شناخت جوامع مسلمان، تحلیل رفتار سیاسی آنها و ارزیابی خطرهای امنیتی نیز به بخشی از این حوزه تبدیل میشود.
مقاله در اینجا میان دیدگاه سعید و السید نقطهی اشتراکی پیدا میکند. به روایت نویسنده، سعید نسبت به تبدیل دانش دربارهی اسلام و جوامع مسلمان به ابزاری در خدمت سیاست خارجی و راهبردهای قدرت هشدار میدهد. السید نیز از تغییر تمرکز از «متن اسلامی» به «رفتار مسلمان» سخن میگوید و آن را در ارتباط با شکلگیری نوعی انسانشناسی سیاسی ـ اطلاعاتی قرار میدهد.
از این منظر، مقاله معتقد است که پژوهش دربارهی جوامع مسلمان در برخی ساختارهای جدید، بیش از گذشته با پرسشهایی دربارهی مدیریت بحران، امنیت و رفتار سیاسی پیوند خورده است. نویسنده این تحول را یکی از ویژگیهای مهم شرقشناسی معاصر میداند.
رسانه، اسلامهراسی و تصویر مسلمان
الرداد در ادامه، بحث شرقشناسی جدید را به مسئلهی اسلامهراسی پیوند میدهد. در روایت مقاله، یکی از عرصههایی که بازنمایی شرق و مسلمانان در آن ادامه پیدا میکند، رسانه است.
مقاله با اشاره به دیدگاه ادوارد سعید در کتاب «پوشش اسلام»، از تکرار کلیشههایی دربارهی مسلمانان در رسانهها و فرهنگ عمومی غرب سخن میگوید. در این بازنماییها، مسلمان میتواند در قالب تروریست، روحانی عقبمانده یا زنی تحت ستم تصویر شود. به اعتقاد نویسنده، چنین تصاویری به سادهسازی جوامع مسلمان و شکلگیری نگاههای کلیشهای دربارهی اسلام کمک میکنند.
در روایت ارائهشده از رضوان السید نیز مسئلهی امنیتیشدن اسلام اهمیت دارد. مقاله میگوید گسترش مطالعات امنیتی دربارهی جوامع مسلمان، شکلگیری شبکهای از کارشناسان و مراکز پژوهشی را به دنبال داشته که اسلام را از زاویهی افراطگرایی، اعتدال و تهدید امنیتی بررسی میکنند.
دو رویکرد متفاوت، یک مسئلهی مشترک
در جمعبندی مقاله، الرداد به تفاوتها و نقاط اشتراک سعید و السید بازمیگردد. به نظر نویسنده، اهمیت سعید در فراهم کردن چارچوبی برای فهم رابطهی میان شرقشناسی، قدرت، امپریالیسم و بازنمایی فرهنگی است. در مقابل، اهمیت رویکرد السید در توجه به تفاوتهای تاریخی میان مکاتب شرقشناسی، بررسی سنت فیلولوژیک و وارد کردن نقد درونی به بحث شرقشناسی قرار دارد.
نویسنده در عین حال از محدودیتهایی در هر دو رویکرد سخن میگوید. او سعید را به تعمیم بیش از اندازهی الگوی خود و کمتوجهی نسبی به تفاوتهای سنت آلمانی نقد میکند و دربارهی السید بر اهمیت رویکرد تاریخی و روششناختی او تأکید دارد. این بخش از مقاله بیشتر رنگ داوری نویسنده دارد و در واقع جمعبندی شخصی او از مقایسهی دو متفکر است.
ریشهشناسی خاستگاه و تبار ایدئولوژیک دو متفکر
الرداد در تحلیل نهایی خود، تفاوت در لحن، متدولوژی و زاویه دید این دو متفکر را به خاستگاههای زیستی، مذهبی و ایدئولوژیک آنها پیوند میزند. نویسنده استدلال میکند که خلفیت دینی مشرقی، هویت فلسطینی و تجربه حاد آوارگی ادوارد سعید، او را به سمتی هدایت کرد تا در موضع نقد شرقشناسی، رویکردی قاطع، متخندق و گاه توطئهنگر اتخاذ کند؛ چرا که او شرقشناسی را هموارکننده مستقیم مسیر استعمار، اشغال بلاد عربی و تاسیس اسرائیل میدید. در مقابل، خاستگاه ازهری رضوان السید و زیست او در یک فضای اسلامی مدرن، پویا و فراختر، به او این امکان را داده است تا با آرامش فکری بیشتر و فراتر از سنگرهای ایدئولوژیک به قضاوت بنشیند. این خاستگاه متفاوت باعث شده تا السید بتواند با نگاهی منصفانهتر، بخشی از سنت شرقشناسی (بهویژه سنت آلمانی) را با مفهوم روشهای بحث علمی رصین مرتبط بداند و از تعمیمهای مطلقگرایانه فاصله بگیرد.
در نهایت، مقاله سعید و رضوان السید را در دو سوی یک بحث مشترک قرار میدهد: چگونه باید دربارهی «شرق» و «اسلام» سخن گفت و چه رابطهای میان تولید این دانش و ساختارهای قدرت وجود دارد؟ در خوانش الرداد، پاسخ سعید بیش از همه در نقد مناسبات قدرت، امپریالیسم و بازنمایی فرهنگی جستوجو میشود؛ پاسخ السید در تفکیک مکاتب شرقشناسی، توجه به تاریخ روشهای پژوهش و نقد مسائل درون جهان اسلام.
از نگاه نویسنده، کنار هم گذاشتن این دو رویکرد میتواند تصویری گستردهتر از شرقشناسی معاصر ارائه دهد؛ تصویری که در آن تاریخ پژوهشهای شرقشناسانه، روشهای تولید دانش، سیاست بینالملل، رسانه و مسئلهی اسلامهراسی در یک زنجیرهی تاریخی و فکری بررسی میشوند.
نظر شما