سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ کتاب «بودن با دوربین: کاوه گلستان، زندگی، آثار و مرگ»، با مقدمهای با عنوان «میتوانی نگاه کنی» آغاز میشود. جایی در همان ابتدای مقدمه، میتوان به شناختی نسبی درباره کاوه گلستان رسید: «کاوه ولی هیچ وقت در آرامش نبود. در زندگی او همیشه برای یک چیزی دیر شده بود. به قول بهمن جلالی انگار در کشمکش آرام میشد. لازم نبود مثل رابرت نش (همکلاسیاش در مدرسه میلفیلد لندن) چند سال کنارش درس خوانده باشی و به گیتارش گوش داده باشی تا این را بفهمی. یک ساعت هم با او میبودی بس بود.»
کتاب در ادامه تصویری کاملتر از زندگی گلستان میدهد. زندگینامه کوتاهی از او با عنوان «موجودی که به دنبال مرگ میدود»اطلاعات خوبی از این عکاس نامآشنا میدهد. گفتوگو با فخری گلستان، هنگامه گلستان، لیلی گلستان، بهمن جلالی و پیمان هوشمندزاده و عکسنگاری «لحظه شهادت» یوریک کریممسیحی دیگر بخشهای این کتاب را تشکیل داده است. تعدادی عکس از مجموعه «توانا بود هر که دانا بود» ۱۳۵۲، «کارگر» ۱۳۵۵، «روسپی» ۱۳۵۵، «مجنون» ۱۳۵۵، «انقلاب» ۱۳۵۷ و «جنگ» ۱۳۵۹ در انتهای «بودن با دوربین» این کتاب را دیدنی کرده است.

آمادهسازی این کتاب وقتی در تابستان ۱۳۸۵، هنگامه جلالی (گلستان)، همسر کاوه موافقتش را برای گفتوگو اعلام میکند کلید خورده است. جعفریان با ابراهیم گلستان هم تماس گرفته و توضیح داده میخواهد چه کار کند اما او گفته است، درباره پسرش حرف نمیزند و ژورنالیسم یا فتوژورنالیسم هم برایش جذابیتی ندارد.
در کتاب «بودن با دوربین»، جنبههای مختلفی از شخصیت و فعالیتهای کاوه گلستان از زبان اشخاص مختلف روایت شده است. لیلی گلستان، مترجم و خواهر کاوه گلستان درباره نگارش این کتاب به ایبنا میگوید: «کنار هم قرار گرفتن این روایتها باعث میشود مخاطب در پایان کتاب، شناخت کاملتری از شخصیت، اخلاق و شیوه کار کاوه پیدا کند.»
او بهطور کلی درباره اهمیت گفتوگو در معرفی شخصیتها در قالب کتاب، ادامه میدهد: «اصولاً معتقدم گفتوگو، چه در قالب مصاحبه با یک نویسنده یا بازیگر و چه در گفتوگو درباره یک شخص، میتواند آن فرد را بهتر معرفی کند. مخاطب از طریق گفتوگو میتواند با جنبههای مختلف یک آدم بسیار بهتر آشنا شود.»
برخی مطالب ارائه شده در کتاب قبلاً مطرح شده است، گلستان در این باره میگوید: «این تکرار که بخشی از مطالب در روایتهای مختلف تکرار شود لزوماً ایرادی ندارد، چرا که هر بار موضوع از زاویه دیدی متفاوت مطرح میشود.»
او ادامه میدهد: «اگر موضوعی تکرار میشود، از طرف یک آدم دیگر تکرار میشود. آن فرد دیگر نمیداند که من هم همان حرف را گفتهام. بهنظرم بهتر است همه اینها چاپ شود؛ یعنی دیدگاههای مختلف درباره یک موضوع کنار هم قرار بگیرد. این کار بیشتر روی اخلاق، رفتار و کار آن آدم تأکید میکند. وقتی آدمهای مختلف متوجه یک ویژگی یا یک موضوع مشترک درباره یک شخص بودهاند، اهمیت آن بیشتر میشود.»

انتخاب دقیق افراد برای گفتوگوها
گلستان درباره کیفیت گفتوگوهای کتاب «نوشتن با دوربین» نیز میگوید: «من کاملاً آن را تأیید میکنم؛ برای اینکه حبیبه جعفریان با وسواس و دقت بسیار زیادی افراد را انتخاب کرده و صحبتهای آنها را نیز بسیار دقیق آورده است، بدون اینکه در حرفهای مردم دست ببرد.»
یکی از پرسشهای مطرح درباره این کتاب، نبود گفتوگویی با مانی حقیقی است؛ فردی که از نظر سنی کاوه گلستان را درک کرده و خود نیز از چهرههای صاحبنظر در حوزه سینما و فرهنگ است. گلستان در پاسخ به این پرسش میگوید: «حبیبه جعفریان با مانی صحبت کرده بود؛ اما مانی بعداً تصمیم گرفت که گفتوگو در کتاب نیاید. او نسبت به کاوه بسیار حساس بود و کاوه نیز در دوران کودکی خیلی به مانی کمک کرده بود؛ بسیار زیاد. برای او تاریکخانه عکاسی درست کرد، برایش دوربین خرید، عکاسی را به او یاد داد و او را وارد حوزه عکس و سینما کرد.»
او ادامه میدهد: «نمیدانم، فکر میکنم تصمیمش بهجا بوده است. شاید نمیخواسته احساساتی را که نسبت به کاوه دارد بیان کند. خیلیها از من پرسیدهاند که چرا گفتوگویی از مانی حقیقی در کتاب نیست، اما به هر حال تصمیم خودش بوده است.»
فرزند کاوه گلستان
درباره نبود گفتوگویی با فرزند کاوه گلستان پرسیدم، میگوید: «اینکه جای فرزند او خالی است، شاید به این دلیل باشد که در زمانی که کتاب تهیه شد، بسیار کوچک بود. فکر نمیکنم میتوانسته خیلی درباره پدرش صحبت کند.»
او درباره موضوعاتی که همچنان نیازمند پژوهش و بررسی بیشتر درباره کاوه گلستان هستند، به مجموعه عکسهای «قلعه» اشاره میکند؛ مجموعهای که به گفته او، یکی از مهمترین بخشهای فعالیت حرفهای گلستان است. در سطح بینالمللی مورد توجه قرار گرفته و در دریافت جایزه «رابرت کاپا» نیز نقش داشته است.
گلستان به یکی دیگر از اتفاقهای مهم در کارنامه کاوه اشاره میکند؛ عکاسی او از کودکان معلول در یک آسایشگاه. به گفته او، کاوه گلستان پس از حضور در این آسایشگاه و مشاهده کودکانی که دستهای آنها به شوفاژ زنجیر شده بود، بهشدت تحتتأثیر قرار گرفت. او از این کودکان عکاسی کرد و عکسها را منتشر کرد.
گلستان درباره واکنش کاوه پس از تغییر شرایط این کودکان میگوید: «حدود یک ماه بعد آن زمان فکر میکنم دوره ریاست جمهوری، هاشمی رفسنجانی بود، دستور دادند که این آسایشگاه بازسازی و وضعیت آن اصلاح شود و با بچهها چنین رفتاری نشود. روزی که این دستور صادر شد و بعد کاوه رفت و دید که واقعاً این دستور اجرا شده است، بهشدت خوشحال بود. با هیجان نزد من آمد و گفت: لیلی، دیدی؟ دیدی بالاخره کاری که کردم نتیجه مثبت داد؟ به حرف من گوش دادند و بچهها الان آزاد هستند.»
به گفته او، این اتفاق برای کاوه گلستان اهمیت زیادی داشت؛ چراکه نشان میداد عکاسی برای او تنها ثبت یک واقعیت نبود و میتوانست در جلب توجه جامعه و مسئولان به مسائل اجتماعی نیز مؤثر باشد.
کتاب «بودن با دوربین: کاوه گلستان، زندگی، آثار و مرگ» حبیبه جعفریان، در شمارگان ۵۰۰ نسخه از سوی انتشارات هرمس، روانه کتابفروشیها شده است.
نظر شما