به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) در قزوین، رمان «اگر میگفتی باران»، رمانی است که در آن تجربه زیستن با رویا، غم و درد، بهانهای برای پرداختن به مفهوم زخم و تأثیر آن بر زندگی انسان شده است. نویسنده در این کتاب، زخم را صرفا نتیجه یک اتفاق شخصی نمیداند. بخشی از روایت او به زخمهایی میپردازد که از دل خانواده، جامعه و تجربههای فردی شکل میگیرند و به مرور آن قدر با زندگی انسان گره میخورند که به بخشی از وجود او تبدیل میشوند.
نویسنده درباره این اثر نوشته است: «داستان تجربه زیستن در جهان رؤیاها، غمها و دردهاست و کدام شخص است که زیستن در جهان رؤیاها را به زندگی در سرزمین دردها و غمها ترجیح ندهد».
او «اگر میگفتی باران» را داستانی حاصل از «تجربه جمعی زخم» میداند؛ زخمی که به گفته او ممکن است از جامعه، خانواده یا خود فرد شکل بگیرد و چنان ادامه پیدا کند که حتی پس از از بین رفتنش، جای خالی آن احساس شود.
پشت جلد کتاب با روایتی درباره زنجرهها آغاز میشود؛ حشرهای که سالها زیر خاک میماند و سپس به سطح زمین میآید. این تصویر در ادامه با تجربه انسانی از رنج و همزیستی طولانی با درد پیوند میخورد و با این جمله به پایان میرسد: «میدونی از چی میترسم؟ از این که برای این رنجهایی که کشیدم کم باشم؛ با این رنجها میشه پیامبر شد».
«اگر میگفتی باران» در قطع رقعی، با جلد شومیز منتشر شده و تیراژ آن ۲۰۰ نسخه است.
محمد آریانپور پیش از این نیز کتاب «خوابهای گذشته» را از سوی انتشارات شمع آوید منتشر کرده است.
نظر شما