به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، «حصیر» اثری از مارکوس مالت، نویسنده فرانسوی است که با ترجمه مارال دیداری به همت نشرچشمه به بازار آمده است. مارکوس مالت نویسندهای است که در آثارش معمولاً به سراغ آدمهای معمولی، حاشیهنشینها و موقعیتهایی میرود که در ظاهر سادهاند، اما در لایههای زیرین خود مسائل انسانی و اجتماعی مهمی را مطرح میکنند.
حصیر بیش از آنکه صرفاً به دنبال روایت یک ماجرای پرحادثه باشد، به رابطه انسان با محیط، زندگی روزمره و لایههای پنهان رفتارهای انسانی توجه میکند.
راوی داستان مردی است که به تازگی نادین، همسرش را از دست داده و با دو فرزندش زندگی میکند. در روبهروی خانهاش خانهای است که زمانی قرار بود راوی و همسرش آن را بخرند ولی دو دل شدند و نخریددند حالا راوی احساس میکند خانوادهای که در آن خانه زندگی میکنند در خوشبختی به سر میّبرند و یک بار به همسایه پیشنهاد میدهد که خانههایشان را با هم عوض کنند ولی نمیپذیرد. راوی ۱۵ روز هر صبح منتظر میماند خانه همسایه خالی شود و با حلقه همسر مردهاش به آن خانه میرود و همیشه قبل از بازگشت به خانه خودش موسیقی گوش میکند تا اینکه یک روز زن همسایه ناپدید میشود...
مارال دیداری، مترجم این اثر، در گفتوگو با ما درباره آشنایی خود با مالت، ویژگیهای نثر او، نقش موسیقی در سبک نویسنده و دلایل انتخاب «حصیر» برای ترجمه سخن گفته است که در ادامه میخوانید:
چه شد که «حصیر» را برای ترجمه انتخاب کردید؟ هنگام خواندن این رمان، چه چیزی بیش از همه توجه شما را جلب کرد؟
در مورد انتخاب اثر، طبیعتاً هر کتابی ممکن است به دلیل متفاوتی برای ترجمه انتخاب شود؛ گاهی نوع روایت، گاهی قدرت داستان یا جذابیت ساختار آن اما درباره «حصیر»، چیزی که بیش از همه روی من تأثیر گذاشت، امکان همذاتپنداری با شخصیت اصلی بود. مسئله سوگ و از دست دادن یکی از نزدیکان در این کتاب به شکلی روایت شده که فکر میکنم هر کسی که تجربه تلخ از دست دادن یکی از عزیزانش را داشته باشد، میتواند آن را کاملاً حس کند و با شخصیت همراه شود. خود من هم سالها پیش، زمانی که پدرم را از دست دادم، این دوران را تجربه کرده بودم. بسیاری از احساساتی که راوی پس از از دست دادن همسرش تجربه میکند، برای من تداعیکننده همان دوران بود. به همین دلیل، این مسئله یکی از دلایل اصلی انتخاب «حصیر» برای ترجمه بود. راوی با احساسات مختلفی مثل بهت، غم و اندوه، احساس گناه، خشم، افسردگی و انزوا مواجه میشود؛ مراحلی که در تجربه سوگ برای بسیاری از انسانها اتفاق میافتد. اما او این احساسات را آنقدر عمیق تجربه میکند که در جایی از داستان تعادل روانی خود را از دست میدهد و به توهم و جنون میرسد.
آشنایی شما با مارکوس مالت از چه مسیری شکل گرفت و ترجمهی «حصیر» چه تغییری در شناخت و نگاهتان به آثار این نویسنده ایجاد کرد؟
مارکوس مالت نویسنده بسیار پرکاری است و آثار متعددی دارد؛ هم در زمینه رمان نوآر و ادبیات پلیسی و جنایی فعالیت کرده، هم داستان کوتاه نوشته و هم رمانهای بلند و آثار ادبیات کودک و نوجوان دارد. «حصیر» در سال ۲۰۱۲ برای نخستین بار منتشر شد و فکر میکنم یازدهمین اثر نویسنده باشد. پیش از اینکه «حصیر» را ترجمه کنم، مالت برای من صرفاً نام یک نویسنده پرکار بود که پشت جلد کتاب دیده بودم. از آنجا که پیش از آن کاری از او به فارسی ترجمه و معرفی نشده بود، شناخت زیادی از او نداشتم؛ اما «حصیر» برای من آنقدر تأثیرگذار بود که حتی پیش از آغاز ترجمه، رفتم سراغ اینکه ببینم نویسنده چه کسی است و چه آثار دیگری دارد. چند اثر دیگرش را هم قبل از ترجمه «حصیر» خواندم. وقتی خود کتاب را ترجمه کردم، به دلیل دقت و عمقی که مترجم ناگزیر است در خواندن متن داشته باشد، خیلی بیشتر و از نزدیک با ظرافتهای سبک و قلم مالت آشنا شدم. جملههای کوتاه، کلمات ساده، پرهیز از پیچیدگی و توضیح و تفسیر اضافی، و در عین حال روایت بسیار دقیق او برایم جذاب بود. او با شخصیتهایی بسیار معمولی و موقعیتهایی حتی معمولیتر، روایتهایی بینظیر خلق میکند. همین موضوع باعث شد علاقهمند شوم و آثار بیشتری از او بخوانم. چند اثر دیگر مالت را نیز بهزودی با ترجمه من خواهید خواند.
به نظر شما «حصیر» در شکلگیری و پیشبرد روایت چه نقشی دارد و چه برداشتی میتوان از حضور آن در داستان داشت؟
میتوانیم «حصیر» را نماد یک مرز یا حائل در نظر بگیریم؛ مرزی میان تیرهبختی و خوشبختی و همچنین مرزی شکننده میان عقل و منطق از یک سو و دیوانگی و جنون از سوی دیگر. حصیر در واقع پوششی است برای راوی متوهمی که از پشت آن، زندگی بهگفته خودش پر از خوشبختی ساکنان خانه روبهرو را تماشا میکند. او از پشت این حصیر، زندگی دیگران را میبیند و بهتدریج پر از حس بیعدالتی، خشونت و پرسشهایی میشود که تصمیمهای بعدی او را شکل میدهند.
چه چیزی باعث میشود راوی پس از مرگ همسرش، خانهی روبهرو را به نمادی از زندگی ازدسترفتهی خود تبدیل کند و به این تصور برسد که اگر در آن خانه زندگی میکرد، سرنوشت خانوادهاش میتوانست متفاوت باشد؟
راوی بعد از مرگ همسرش وارد مرحلهای از فکر و خیال میشود و تلاش میکند بفهمد چرا این اتفاق برای او و خانوادهاش افتاده است. از خودش میپرسد چرا باید خانواده او با چنین مصیبتی روبهرو شوند، در حالی که خانواده همسایه روبهرو همچنان عادی و خوشبخت زندگی میکنند. بچههای او از داشتن مادر محروم شدهاند و خودش همسرش را از دست داده و زندگیشان دیگر مثل قبل نیست. از اینجا به یک احساس بیعدالتی میرسد. وقتی خودش و خانوادهاش را با خانواده روبهرو مقایسه میکند، میبیند از نظر او همهچیز در آن خانواده کامل است: خودش پدر خوبی است، همسرش مادر خوبی است و بچهها هم که گناهی ندارند. بعد نگاهش به خانه جلب میشود و فکر میکند شاید نحسی یا تقدیری شوم در خانه خودشان وجود داشته باشد. نکته جالب این است که زمانی که قرار بوده خانه را بخرند، خانه روبهرو هم خالی بوده و حتی از آن بازدید کردهاند. همسرش مشکلی با آن خانه نداشته، اما این خود راوی بوده که اصرار کرده خانه فعلی را بخرند، چون تراس داشته و خانه روبهرو تراس نداشته است. حالا راوی به این فکر میکند که اگر آنها در خانه روبهرو زندگی میکردند، شاید این مصیبت و این «نحسی» گریبان خانواده دیگری را میگرفت و خودش و خانوادهاش میتوانستند زندگی عادی و معمولیشان را ادامه دهند.
اگر بخواهید سبک مارکوس مالت را از خلال «حصیر» و دیگر آثارش توصیف کنید، چه ویژگیهایی بیش از همه به چشم میآید؟
خود مالت در یکی از مصاحبههایش گفته بود که هرچه فکر میکند، میبیند در نهایت باز هم یک رمان عاشقانه نوشته؛ البته نه یک داستان عاشقانه متعارف، بلکه داستانی که شخصیتهایش درگیر خشونتاند یا در فضایی خشن و ناعادلانه به دنبال عشق میگردند. در آثار مالت، ملایمت و خشونت معمولاً موازی با یکدیگر حرکت میکنند و در «حصیر» هم به نوعی شاهد همین مسئله هستیم. از طرف دیگر، به دلیل پیشینهای که داشته، موسیقی در آثارش جاری است. کلماتی که انتخاب میکند آهنگیناند و نثرش ریتم دارد. در عین حال، ویژگیهای رمان پلیسی ـ جنایی و رمان نوآر فرانسوی را نیز میتوان در آثارش دید.
یکی دیگر از ویژگیهای مهم او این است که برای روایت داستانهایش معمولاً جملات ساده و کوتاه را انتخاب میکند و از پیچیدگیهای زائد دوری میکند. داستان را خیلی راحت و بیتکلف روایت میکند، اما همین سادگی ظاهری، ظرافتهای زیادی در خودش دارد.
راوی «حصیر» چه جایگاهی در شکلگیری تجربهی خواننده از داستان دارد و انتخاب چنین شخصیتی چه نقشی در روایت ایفا میکند؟
نویسنده با درایت و هوشمندی خاصی چنین راویای را انتخاب کرده است. راوی نه اسمی دارد، نه توصیف مفصلی از ظاهرش ارائه میشود و نه ویژگی خاصی دارد که او را از دیگران متمایز کند.
او یک مرد معمولی، یک پدر خانواده و یک همسر معمولی است که گوشهای از دنیا زندگی روزمره خودش را دارد. اما همین ویژگی، نقطه قوت شخصیت اوست؛ چون هرکدام از ما میتوانیم خودمان را جای او بگذاریم. اتفاقی که برای راوی میافتد، زندگیاش را به هم میریزد، او را از مسیر عادی زندگی منحرف میکند و به آدم دیگری تبدیل میکند. چنین اتفاقی میتواند برای هرکدام از ما هم رخ دهد. به همین دلیل است که میتوان راوی را در هر نقطهای از این دنیا تصور کرد و خیلی راحت با او همراه شد و همذاتپنداری کرد.

چه نسبتی میان پیشینهی هنری مارکوس مالت و شیوهی روایت و زبان او در آثارش میبینید؟
مالت پیش از آنکه بهطور جدی وارد نویسندگی شود، نوازنده و پیانیست بوده و به شکل حرفهای موسیقی کار میکرده است. بعد به سراغ نمایشنامه و فیلمنامهنویسی میرود، اما این حوزهها چندان با روحیهاش سازگار نمیشوند و در نهایت نوشتن رمان و داستان را آغاز میکند. با این حال، تأثیر موسیقی را همچنان با خودش دارد. خودش همیشه میگوید برای نوشتن الزاماً به ایده نیاز ندارد؛ دنبال صدا و ریتم است. وقتی صدا و ریتم پیدا شود، ایده ممکن است به دنبال آن بیاید یا حتی نیاید. او در واقع میگوید رویکرد اولیهاش به نویسندگی، رویکردی موسیقایی است؛ ابتدا به دنبال ریتم و صدادهی است و صدا برایش اولویت دارد، چون این صداست که در ادامه معنا را ایجاد میکند. به همین دلیل است که نثر مالت آهنگین است و موسیقی در شکلگیری زبان و روایت او نقش مهمی دارد.
ساعت خانهی روبهرو چه جایگاهی در روایت دارد و واکنش راوی به از کار افتادن و دوباره به حرکت درآمدن آن چه چیزی دربارهی نگاه او به این خانه نشان میدهد؟
میتوان ساعت خانه روبهرو را نماد زندگی و جریان زندگی دانست. راوی، خانه روبهرو را خانه خوشبختی میداند؛ جایی که همهچیز در آن خوب پیش میرود و تقدیر خوبی برای ساکنانش رقم خورده است. از نظر راوی، این خانه نباید نقصی داشته باشد. حتی وقتی به آنجا سر میزند، اگر چیزی نامرتب باشد یا سر جای خودش نباشد، عصبانی میشود و بلافاصله آن را مرتب میکند. او میخواهد تصویری بینقص و ایدهآل را که در ذهنش از این خانه ساخته، در واقعیت هم ببیند. وقتی متوجه میشود ساعت از کار افتاده، دو احتمال وجود دارد: ساعت خراب شده یا باتریاش تمام شده است. راوی مشتاق است که احتمال دوم درست باشد، چون نمیخواهد هیچ نقصی در خانه ببیند و نمیخواهد جریان زندگی و خوشبختی در آن متوقف شده باشد. بنابراین وقتی باتری ساعت را عوض میکند و ساعت دوباره شروع به کار میکند و صدای «تیکتاک» آن را میشنود، بینهایت خوشحال میشود؛ چون احساس میکند آنطور که تصور میکرده، هیچ نقصی در خانه وجود ندارد و زندگی و خوشبختی همچنان در آن جریان دارد.
«حصیر» در کارنامهی مارکوس مالت چه جایگاهی دارد و این رمان تا چه اندازه میتواند تصویری از ویژگیهای ادبی او به خوانندهی فارسیزبان ارائه دهد؟
بعضی از آثار مالت به زبانهایی مثل انگلیسی و حتی یونانی ترجمه شدهاند و او جوایز مهمی هم به دست آورده است؛ بیشتر به خاطر رمانهایش. تا جایی که من میدانم، «حصیر» نخستین اثر مالت است که به فارسی ترجمه میشود و به این ترتیب او با این کتاب به خوانندگان فارسیزبان معرفی خواهد شد.
پس از ترجمهی «حصیر» و آشنایی نزدیکتر با آثار مارکوس مالت، این تجربه چه تصویری از این نویسنده و جهان ادبی او برای شما به جا گذاشته است؟
«حصیر» برای من فقط ترجمه یک کتاب نبود؛ فرصتی بود برای کشف نویسندهای که پیش از آن شناخت چندانی از او نداشتم. هرچه بیشتر با آثار مالت آشنا شدم، بیشتر به سبک او علاقهمند شدم؛ به این سادگی ظاهری، جملات کوتاه، ریتم و موسیقی نثر و تواناییاش در روایت موقعیتهای معمولی با عمقی غیرمعمول؛ امیدوارم خوانندگان فارسیزبان هم با خواندن «حصیر» با این نویسنده آشنا شوند و بتوانند ظرافتهای قلم او را تجربه کنند.
نظر شما