سرویس علم خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - مهتاب دمیرچی؛ اول شهریورماه، زادروز شیخالرئیس ابوعلی سینا، در تقویم ایران به نام روز پزشک و روز بزرگداشت این دانشمند نامدار ثبت شده است. نام ابنسینا بیش از هر چیز با پزشکی و اثر سترگ او، «القانون فی الطب»، گره خورده؛ کتابی که قرنها از مهمترین منابع آموزش پزشکی در ایران، جهان اسلام و دانشگاههای اروپا بود و نقشی ماندگار در ساماندهی دانش پزشکی و شیوه آموزش آن ایفا کرد.
با این همه، ابنسینا تنها طبیبی برجسته نبود؛ او فیلسوفی بزرگ، منطقی، ریاضیدان، طبیعیدان و اندیشمندی جامعالاطراف بود که آثارش گستره وسیعی از دانش زمانه را در بر میگرفت. آثاری چون «الشفاء» در فلسفه و علوم، «الاشارات و التنبیهات» در فلسفه و منطق، «دانشنامه علائی» به زبان فارسی و رسالههای متعدد او در حوزههایی چون موسیقی، نجوم و طبیعیات، تصویری روشن از ذهن نظاممند و چندساحتی این متفکر برجای گذاشتهاند.
به گفته بسیاری از کارشناسان، ابنسینا در «قانون» صرفاً مجموعهای از دانستههای طبی پیشینیان را گرد نیاورد؛ بلکه با طبقهبندی، بازآرایی و صورتبندی منطقی مباحث پزشکی، الگویی تازه برای فهم، آموزش و کاربرد این دانش پدید آورد. همین ویژگی سبب شد اثر او برای سدههای متمادی، مرجعی اثرگذار برای پزشکان و دانشجویان پزشکی باشد.
به مناسبت سالروز تولد این نابغه بزرگ از جهان شرق، با دکتر حامد آرضائی، پژوهشگر تاریخ علم و استاد تاریخ پزشکی، درباره جایگاه علمی ابنسینا، پیوند فلسفه و پزشکی در اندیشه او، تجربههای بالینیاش و نقش «قانون فی الطب» در قانونمند کردن دانش پزشکی به گفتوگو پرداختیم. این پژوهشگر معتقد است مهمترین دستاورد ابنسینا نه صرفاً افزودن بر دانستههای پزشکی، بلکه نظمبخشی و معماری دوباره دانش پزشکی بوده است.
در ادامه، شرح کامل این گفتوگو را میخوانید.
معمولاً در افکار عمومی ابنسینا را مترادف با «پزشکی» میدانند. آیا میتوان گفت او فقط یک پزشک نبود، بلکه یک متفکر جامعالاطراف بود؟ این جامعنگری چه اثری بر علم او گذاشت؟
دقیقاً همینطور است. اینکه ما امروز ابنسینا را عمدتاً با وجهه پزشکیاش میشناسیم، محصول اتفاقی است که در قرون متأخر رخ داده است؛ یعنی ناشی از تأثیر شگفتانگیز و دیرپای کتاب مشهور او، «القانون فی الطب»، در تدریس دانش پزشکی طی سدههای متمادی در ایران، جهان اسلام و حتی دانشگاههای اروپاست. اما اگر به سیر زندگی علمی و تنوع آثار نگاشتهشدهی او نگاهی دقیقتر و پژوهشگرانه بیندازیم، بهروشنی درمییابیم که ابنسینا در قلمروهای گوناگون معرفتی ورود داشته و تأثیرات علمی او حوزههای بسیار متنوعی از فلسفه و منطق تا ریاضیات و طبیعیات را در بر میگرفته است. همین جامعنگری و تسلط بر علوم مختلف بود که به او قدرت تحلیل و نظامسازیِ بینظیری در پزشکی بخشید.

با نگاه به تاریخ پزشکی آیا ابنسینا بیشتر یک نظریهپرداز بود یا یک پزشک بالینی؟
پاسخ به این پرسش نیازمند دقت در منابع اندیشهنگاری مرتبط با ابنسیناست. تردیدی نیست که ابنسینا در مباحث «نظریِ» پزشکی فوقالعاده توانمند بود. این تسلط تئوریک، ریشه در مقام او به عنوان یک فیلسوف و اندیشهورز نامدار دارد. مجلد نخست کتاب قانون که به مباحث پایهای و نظری اختصاص دارد، بعدها بهشدت مورد توجه پزشکانی قرار گرفت که با رویکردی فلسفی و تئوریک به دنبال درک ماهیت بیماریها و سلامت بودند.
اما در کنار این وجهه نظری، باید با تأکید گفت که ابنسینا یک «پزشک بالینیِ» تمامعیار نیز بود. او در خودنگاشتِ زندگیاش بهصراحت میگوید: «من همواره به درمان بیماران اشتغال داشتم تا با توجه به تجربیات ارزشمندی که کسب کردم، مسیر درمان بیماریها به نحو وصفناپذیری برای من هموار و آسان گشت» («تَعَهَّدْتُ الْمَرْضَی، فَانْفَتَحَ عَلَیَّ مِنْ بَابِ (أَبْوَابِ) الْمُعَالَجَاتِ الْمُقْتَبَسَةِ مِنَ التَّجْرِبَةِ مَا لَا یُوصَفُ.»)
حتی شاگرد و یار غار او، ابوعبید جوزجانی، گزارش میدهد که بوعلی تجربیات بالینی فراوانی کسب کرده و آنها را در قالب یادداشتهایی مکتوب کرده بود تا در کتاب قانون از آنها بهره ببرد، اما متأسفانه آن یادداشتها در کوران وقایع پر پیچ و تاب زندگی او مفقود شدند.
فعالیت او به عنوان پزشک معالجِ پادشاهان سامانی و آلبویه نیز گواه همین تسلط بالینی است.
این نابغه از شرق در آثارش ادامهدهنده کدام سنت علمی اعم از یونانی، جالینوسی، ایرانی یا ترکیبی از آنها بوده است؟
دربارهی سنت علمی او نیز باید گفت که ابنسینا، همچون سایر حوزههای اندیشهاش، از آزادی فکری ویژهای برخوردار بود. او ضمن تسلط بر اصول و مبانی پزشکی پیشینیان نظیر جالینوس و پزشکان پیش از خود، در صورت لزوم به نقد جدی آرای آنها میپرداخت و دیدگاههای نوین و مستقل خود را پیش میکشید.
با این تفاسیر، مهمترین و قابلتوجهترین نوآوری ابنسینا در دانش پزشکیِ زمان خودش چه بود؟ به عبارت دیگر چه نوآوری در تشخیص یا درمان در زمان خودش به خرج داد؟
شاید بهتر باشد در پاسخ به این پرسش، بهجای تمرکز بر یک نوآوری جزئی در تشخیص یک بیماری خاص، به «نگرش کلان» او به دانش پزشکی بپردازیم. بزرگترین گام ابنسینا، «ساختاربندی و نظاممند کردن مباحث پزشکی» بود.
در متون کهن، گاهی از او به عنوان کاملکننده دانش پزشکی یاد میشود، اما صفت دقیقتر برای او، میتوان گفت، این سینا نظمدهنده و معمار دانش پزشکی است. اگر متون پیش از ابنسینا را با «القانون فی الطب» مقایسه کنید، بهسرعت درمییابید که کتاب قانون از یک نظم دقیق و ساختار حرفهای و منطقی پیروی میکند که در آثار پیشینیان غایب است.
برای مثال آثار جالینوس مملو از نقلقولهای طولانی، بحثهای نظری درهمتنیده و گاه حاشیهرویهایی است که خوانش و یادگیری آن را برای یک دانشجوی پزشکی بسیار طاقتفرسا میکرد. هرچند پزشکان مکتب اسکندریه کوشیدند با خلاصهنویسیِ آثار جالینوس یک سنت آموزشی بسازند، اما تاریخ نشان داد که آنها هم در ساختاربندیِ پزشکی به گرد پای قانون نرسیدند. این بازآرایی، طبقهبندی و معماریِ اطلاعات که تنها از ذهن منطقی و ساختارمندِ بینظیر ابنسینا برمیآمد که میتوان مهمترین دستاورد این دانشمند در نظر گرفت که مسیر علمآموزی پزشکان را برای قرنها هموار کرد.

بنابراین در واقع همین نظم و هندسهی کتاب بود که باعث شد «قانون» قرنها در دانشگاههای اروپا و جهان اسلام مرجع بماند؟
بله، پیش و بیش از هر چیز، همان نگاه ساختارمند او بود. ابنسینا زواید غیرضروری را حذف کرد و با یک چینش منطقی، دانش پزشکی را بهگونهای تدوین کرد که دانشجو بتواند بدون درگیر شدن در مباحث طولانی و پیچیده فلسفه، منطق و طبیعیات، مبانی پزشکی را بیاموزد و مستقیماً وارد حوزه بالینی و درمانگری شود.
او در آثار فلسفی خود مبانی را بهتفصیل و با استدلال توضیح داده بود، اما در «قانون» با استفاده از همان مبانی، به عمل بالینیِ پزشکی نقب زد. در واقع او آموزش پزشکی را «قانونمند» کرد. امروزه پژوهشگران تاریخ علم از این اقدام روشمندِ ابنسینا با عنوان اصلِ موضوعی کردن علوم یاد میکنند. او مرز روشنی میان علوم پایه و علوم کاربردی کشید و نشان داد که شاخههای کاربردی چگونه از نظر معرفتی بر مباحث پایهای استوارند (یعنی همان ابتنای معرفتی. همین شفافیت و مرزبندی، چراغ راه مدرسان و نهادهای آموزش پزشکی در سدههای بعدی شد.
اگر بخواهیم نگاهی مقایسهای داشته باشیم، مهمترین تفاوت نگاه ابنسینا به طب با نگاه پزشکی امروز چیست؟
پاسخ دقیق به این پرسش مستلزم اشرافِ همزمان به مباحث فلسفه پزشکی معاصر و تاریخ اندیشه و علم است که نیازمند پژوهشهای عمیق متنشناختی است. اما اگر بخواهم یک پاسخ کلاسیک و در عین حال بنیادین بدهم، باید به مبانی نظری و فلسفی علم اشاره کنم.
فیلسوفان علم امروزی معتقدند هر دانشی از جمله پزشکی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، بر یکسری پیشفرضهای فلسفی استوار است. در الگوهای معاصرِ علوم انسانی سلامت، تلاش میشود با بازخوانی این مبانی، راهحلهایی برای بحرانهای نظام سلامتِ امروز پیدا شود.
در اینجا ویژگی ابنسینا به عنوان یک فیلسوف-پزشک بهشدت برجسته میشود. دقت کنید؛ او مهمترین کتاب فلسفی خود را که شاید تأثیرگذارترین کتاب فلسفی قرون میانه باشد، با نامی پزشکی مینامد؛ «الشّفاء»؛ و متقابلاً مهمترین کتاب پزشکی خود را با نامی که بار حقوقی، منطقی و نظرورزانه دارد نامگذاری میکند؛ القانون.
این نامگذاریها تصادفی نیست. این امر نشاندهنده درهمتنیدگیِ ظریف فلسفه و پزشکی در منظومه فکری ابنسیناست؛ او در عین حال که مرزهای روششناختی هر علم را بهدقت مشخص میکند، نشان میدهد که این علوم در بنیانهای خود چگونه به یکدیگر متصلاند. این همان نگاه کلنگری است که گاه در پزشکی فوقتخصصی امروز، جای خالی آن احساس میشود.

به عنوان پرسش آخر، تسلط ابنسینا بر دانشهایی مثل ریاضیات و نجوم، چه تأثیری بر شیوه کار علمی و نگاه او به پزشکی داشت؟
پرسش بسیار بهجایی است. ابنسینا در گزارش دوران کودکی و نوجوانی خود میگوید پس از فراگیری ادبیات و قرآن، در حدود دهسالگی به ریاضیات و هندسه روی آورده است. او اصول اقلیدس در هندسه و مجسطی بطلمیوس در نجوم را نزد استادش ابوعبدالله ناتلی خواند و خیلی زود از استاد خود پیشی گرفت. این برآمده از یک سنت کهن بود که آموزش ریاضیات را مقدم بر سایر علوم میدانستند.
همین مطالعه دقیق، ذهنی ریاضیوار و مهندسیشده به ابنسینا بخشید. تأثیر هندسه بر شیوه اندیشیدن او بسیار پررنگ است. روش استدلالی او در منطق و پزشکی، قرابت زیادی با مباحث هندسه دارد و همان ایده اصلِ موضوعی کردن علوم که پیشتر اشاره کردم، دقیقاً ریشه در ساختارِ منطقیِ متون هندسی دارد.
او بخش مهمی از کتاب «الشفاء» را به چهار شاخه اصلی ریاضیات در آن دوران حساب، هندسه، نجوم و موسیقی اختصاص داد. در نجومِ عملی نیز رصدهای جالبی انجام داد، هرچند سفرهای پیاپی، ناآرامیهای سیاسی زمانه و وفات نسبتاً زودهنگامش مانع از آن شد که در نجوم به اندازه پزشکی و فلسفه اثرگذار باشد. با این وجود، همین میراث ریاضی او چنان عمیق و دقیق است که برخی محققان معاصرِ تاریخ علم، از او با عنوان «فیلسوفِ تحلیلیِ ریاضیات» یاد میکنند. این ذهن تحلیلگر و طبقهبندیکننده، بیشک بزرگترین ابزار او در معماری بنای شکوهمندِ دانش پزشکی در کتاب قانون بوده است.
در پایان باید گفت؛ ابنسینا را نمیتوان تنها طبیبی بزرگ یا فیلسوفی نامدار دانست. اهمیت ماندگار او در توانایی کمنظیرش برای پیوند دادن تجربه بالینی، استدلال فلسفی و نظم ریاضیوار نهفته است؛ تواناییای که «قانون فی الطب» را از مجموعهای پزشکی فراتر برد و آن را به الگویی برای آموزش و ساماندهی دانش پزشکی در چندین سده تبدیل کرد.
نظر شما