پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۴
مصدق؛ قهرمان شکست‌خورده یا سیاستمدار بی‌راهبرد؟

محمد مصدق چگونه می‌خواست دست بریتانیا را از نفت ایران کوتاه و در عین حال، امنیت ملی کشور را حفظ کند؟ مصدق، بی‌تردید قابل ستایش و خدشه‌ناپذیر بود؛ اما جایی که او ناکام ماند، در طراحی یک راهبرد کلان واقع‌بینانه و طرح عملی قابل قبولی برای تحقق آن هدف بود.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایرن(ایبنا ولی نصر در کتاب «بر لبه تنهایی» مروری بر تاریخ ایران از دوره محمدرضاشاه تا پیروزی انقلاب اسلامی دارد و در این مرور مکث قابل تاملی بر کودتای ۲۸ مرداد و به تاثیر آن بر روابط جمهوری اسلامی و ایالات متحده می‌پردازد. برای فهم روایت ولی نصر از تاریخ معاصر ایران، باید به نحوه‌ای توجه کرد که او میان رخدادهای سیاسی و مسئله امنیت ملی پیوند برقرار می‌کند. در این نگاه، تاریخ صرفاً مجموعه‌ای از کودتاها، بحران‌ها و تغییر دولت‌ها نیست؛ بلکه عرصه‌ای است که در آن برداشت‌های متفاوت از «تهدید»، «استقلال» و «امنیت» شکل می‌گیرد و بر تصمیم‌های سیاسی اثر می‌گذارد. نصر در بر لبه تنهایی تلاش می‌کند تاریخ ایران را از همین منظر بازخوانی کند و نشان دهد که تجربه مداخلات خارجی، رقابت قدرت‌های بزرگ و نگرانی از تجزیه یا بی‌ثباتی چگونه به شکل‌گیری یک ذهنیت امنیتی پایدار انجامیده است. در این میان، بحران نفت و دولت محمد مصدق جایگاه مهمی دارد. نصر در روایت خود، اختلاف مصدق و شاه را تنها به تفاوت‌های سیاسی یا شخصی تقلیل نمی‌دهد، بلکه آن را تا حدی ناشی از تفاوت در تشخیص تهدید اصلی ایران می‌داند: برای مصدق، مسئله اصلی استقلال در برابر امپریالیسم بریتانیا بود؛ برای شاه و بخشی از نخبگان، خطر شوروی و کمونیسم اهمیت بیشتری داشت. از همین نقطه، روایت نصر به کودتای ۲۸ مرداد و پیامدهای آن برای تصور ایران از امنیت و استقلال می‌رسد.

مصدق و سیاست‌هایش در «بر لبه تنهایی»

حالا در صفحات ۳۶ تا ۳۹، استدلال نصر را درباره کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ مرور کنیم؛ با این دقت که میان آنچه خود نصر می‌گوید و برداشت تحلیلی ما از استدلال او تمایز بگذاریم.

نفت، ملی‌گرایی و کودتای ۱۳۳۲

زمانی گذشت که ترس از شوروی و غائله آذربایجان باید با نگرانی تازه‌ای بر سر حاکمیت و امنیت ایران رقابت می‌کرد: مبارزه با امپریالیسم بر سر حق حاکمیت بر منابع ملی. موضوع اصلی، امتیاز نفتی‌ای بود که ایران در اواخر قرن نوزدهم به شرکت انگلیسی نفت ایران و انگلیس واگذار کرده بود. رضاشاه پیش از این، بر سر مفاد یک‌سویه این قرارداد با بریتانیا دچار تنش شده بود. اما چون به نتیجه‌ای مطلوب نمی‌رسید، تا دهه ۱۳۳۰ این امتیاز به مسئله‌ای مناقشه‌برانگیز میان ایران و بریتانیا تبدیل شد؛ نزاعی که سه دهه طول کشید. ایران نه‌تنها از رویکرد و عملکرد شرکت نفت ناراضی بود، بلکه درخواست سهم بیشتری از درآمد نفتی داشت. به‌ویژه پس از غرامتی انجام‌شده در جنگ جهانی دوم که به دست بریتانیا و بدون هیچ‌گونه پرداخت انجام شده و اقتصاد کشور را ویران کرده بود. خشم ایرانیان با لجاجت بریتانیا تشدید شد؛ به‌ویژه که می‌دانستند کشورهایی چون مکزیک و عربستان سعودی توانسته‌اند با شرکت‌های آمریکایی قراردادهایی بسیار بهتر امضا کنند.

مصدق و سیاست‌هایش در «بر لبه تنهایی»

خشم و نگرانی ایرانیان از بریتانیا

امتیاز نفتی، نمادی از امپریالیسم چپاولگرانه بریتانیا و همچنین نقض مکرر حقوق و حاکمیت ایران بود. بسیاری از سیاستمداران ایرانی آن زمان، خود به خوبی به یاد داشتند که بریتانیا چگونه با روسیه توافق کرده بود تا ایران را به مناطق تحت نفوذ تقسیم کند، چگونه جنبش‌های جدایی‌طلبانه در جنوب ایران را تقویت کرده بود و چگونه نقشی محوری در اشغال ایران و تغییر حکومت آن ایفا کرده بود. حتی اگر بسیاری از ایرانیان نسبت به رضاشاه نظری مثبت نداشتند، با این حال، وقتی می‌دیدند که بریتانیا چطور به آسانی سیاست و حاکمیت ایران را تحقیر کرده و با آن بازی می‌کند، سرشار از خشم و نگرانی می‌شدند.

تا سال ۱۳۳۰، مطالبه برای اصلاح قرارداد نفتی به موضوع اصلی سیاست ایران تبدیل شده بود. بسیاری تنها به دنبال سهمی منصفانه‌تر از درآمد نفت بودند، اما محمد مصدق، سیاستمدار کهنه‌کار، گامی فراتر رفت و خواهان ملی شدن کامل صنعت نفت ایران شد. این تصمیم، ایران را در مسیر تقابل مستقیم با بریتانیا قرار داد و همین موضوع، شاه، ارتش و بخشی از نخبگان سیاسی را نگران کرد. آن‌ها همچنان اتحاد جماهیر شوروی را تهدید اصلی ایران می‌دانستند و از رویکردی محتاط‌تر که ضمن اصلاح، روابط ایران با غرب را حفظ کند، حمایت می‌کردند.

ترکیبی از ملی‌گرایی ضد استعماری و دموکراسی‌خواهی

در شرایطی که بریتانیا هیچ تمایلی به مصالحه نداشت و احساسات ملی‌گرایانه در ایران به اوج خود رسیده بود، شاه ناچار شد محمد مصدق را به نخست‌وزیری منصوب کند. مصدق بی‌درنگ دست به کار شد و صنعت نفت ایران را ملی اعلام کرد. بدین ترتیب، شرایط بغرنج و بن‌بست‌گونه‌ای آغاز شد که به مدت دو سال تداوم داشت: ایران بر حق خود بر منابع نفتی‌اش پافشاری می‌کرد، در حالی که بریتانیا سرسختانه مخالفت می‌ورزید. مصدق در این مدت، تلاش می‌کرد با ظرافت دیپلماتیک میانجی‌گری کند، واشنگتن نگران را آرام کند و هم‌زمان، لندن را به پذیرش خواسته‌هایش وادار نماید. در حالی که در داخل، بر موج پرالتهاب سیاست داخلی سوار بود و در صحنه‌ای رو به زوال و آشفته، قدرت را حفظ می‌کرد. امروزه این تصور رایج وجود دارد که بحران نفت ایران در دوران مصدق، حول محور حق حاکمیت ملی بر منابع طبیعی و دفاع نخست‌وزیر از دموکراسی و استقلال شکل گرفت؛ اینکه او می‌خواست سلطه استعماری بریتانیا را بر نفت ایران پایان دهد و در برابر تلاش شاه برای برقراری استبدادی دیگر، ترکیبی از ملی‌گرایی ضد استعماری و دموکراسی‌خواهی را به کار گیرد.

با این حال می‌توان این‌گونه ماجرا را تفسیر کرد که آن‌ها درکی متفاوت از منافع ملی و تهدیدات امنیت ملی داشتند. مصدق امپریالیسم بریتانیا را خطر بزرگ‌تری می‌دانست، در حالی که شاه و اطرافیانش شوروی و کمونیسم را تهدید اصلی می‌دیدند. سؤال اصلی این بود که آیا ایران می‌تواند بدون سازش با یکی، در برابر دیگری بایستد؟ همین اختلاف، مصدق را با بسیاری از نخبگان سیاسی و نظامی هم‌فکرش در مسیر تقابل قرار داد. در این زمینه، آنچه مسئله‌ساز شد، هدف ملی‌گرایانه مصدق نبود، بلکه نحوه اجرایی آن بود. او سلطه بریتانیا بر نفت ایران را به عنوان یک هدف ملی شناسایی کرده بود. اما پرسش اساسی این بود: او چگونه می‌خواست دست بریتانیا را از نفت ایران کوتاه و در عین حال، امنیت ملی کشور را حفظ کند؟ مصدق، بی‌تردید قابل ستایش و خدشه‌ناپذیر بود؛ اما جایی که او ناکام ماند، در طراحی یک راهبرد کلان واقع‌بینانه و طرح عملی قابل قبولی برای تحقق آن هدف بود. این ناکامی، سرنوشت نخست‌وزیری او را رقم زد؛ چرا که در نتیجه مسیری که او دنبال کرد، هم به تهاجم سیاسی و اقتصادی بریتانیا منجر شد، هم حمایت آمریکا از بین رفت و هم خطر نفوذ کمونیسم در ایران افزایش یافت. ترکیب این عوامل، امنیت ملی ایران را به خطر انداخت و در نتیجه، بخشی از حامیانش نگران و سست شدند.

مصدق و سیاست‌هایش در «بر لبه تنهایی»

ایران باید راه حل مذاکره را بپذیرد؟

دوره بلوغ مصدق در سال‌های پرتلاطم پایان دوره قاجار رخ داده بود؛ دورانی که با مداخلات گسترده بیگانگان همراه بود و ایران را تا مرز تجزیه کامل پیش برد. او اما شیوه‌ای که بریتانیا برای تغییر حکومت ایران به کار گرفت و اگرچه علاقه‌ای به شاه نداشت، خطر جدایی استان‌های آذربایجان و کردستان به دست شوروی را در همین کوران حوادث و بحران‌ها بزرگ و مبارزه با مداخله بیگانگان را از سر گذرانده بود. دولت ترومن در ابتدا نسبت به خواسته‌های ایران برای بحران نفت را آرام کند. اما مصدق به سازش تن نداد و پیشنهادهای آمریکا برای حصول یک توافق بینابینی از طریق مذاکره را رد کرد. او امیدوار بود که پایداری و ایستادگی‌اش، واشنگتن را (به دلیل نگرانی از گسترش کمونیسم) وادار کند که لندن را تحت فشار بگذارد و به تسلیم بکشاند.

در اسفند ۱۳۳۱ (مارس ۱۹۵۳)، مصدق به لویی هندرسون، سفیر آمریکا در ایران، گفت که اگر واشنگتن واقعاً نمی‌خواهد ایران به دام کمونیسم بیفتد، باید از موضع ایران حمایت کند و بریتانیا را تحت فشار قرار دهد تا محاصره نفتی را پایان دهد. اما هندرسون تحت تأثیر این هشدار قرار نگرفت و به مصدق پاسخ داد که ایالات متحده از لغو یک‌جانبه توافق بین‌المللی ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس حمایت نخواهد کرد و این‌که ایران باید راه حل مذاکره را بپذیرد.

مصدق و سیاست‌هایش در «بر لبه تنهایی»

حل مسئله نفت با حضور مصدق غیرممکن است

مقاومت سرسختانه مصدق عملاً به نفع بریتانیا تمام و باعث شد واشنگتن او را مانع اصلی حل بحران بداند و اعتمادش را به امکان رسیدن به توافق از دست بدهد؛ تا جایی که لویی هندرسون، سفیر آمریکا، در خرداد ۱۳۳۲ به کاخ سفید نوشت که تا وقتی مصدق در قدرت است، حل مسئله نفت غیرممکن است. اما مصدق همچنان مسیر خود را می‌پیمود. خیلی زود کشور با بحران روبه‌رو شد: بریتانیا راه صادرات نفت را بسته بود، خطر حمله نظامی به میادین نفتی ایران وجود داشت و هم‌زمان، فعالیت‌های کمونیستی و رادیکال شدن فضای سیاسی کشور روزبه‌روز شدت می‌گرفت. مصدق خود را در موقعیتی قرار داده بود که جایی برای عقب‌نشینی باقی نمانده بود؛ اگر از خواسته‌های حداکثری‌اش کوتاه می‌آمد، جایگاه سیاسی‌اش را از دست می‌داد؛ بنابراین بر موضع خود پافشاری کرد و با شدت بیشتری به بی‌عدالتی بریتانیا حمله کرد و خواهان دستیابی کامل ایران به حقوقش بدون هیچ‌گونه سازش و عقب‌نشینی شد.اما پیروزی در پیشگاه قضاوت تاریخ، کمکی به حل بحران ایران نکرد؛ در این مبارزه، بازار ایران تنها ماند. ایران نمی‌توانست و نمی‌خواست بر شوروی تکیه کند و مسیری برای ملی شدن نفت پیموده شده بود، مصدق امیدوار بود با حفظ «موازنه منفی» بتواند میان دو بلوک قدرت جهانی بی‌طرف بماند و با بازی دادن یکی علیه دیگری، منافع ملی ایران را تأمین کند. مفهومی که دهه‌ها بعد در سیاست خارجی جمهوری اسلامی با شعار (نه شرقی، نه غربی) تکرار شد...

مصدق و سیاست‌هایش در «بر لبه تنهایی»

نقدی بر نگاه نصر در تحلیل کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲

ولی نصر در کتاب خود، کودتای ۱۳۳۲ را نه یک توطئه ساده، بلکه نتیجه‌ «تضاد در درک امنیت ملی» و «شکست راهبردی» تحلیل می‌کند. او معتقد است ریشه بحران در تقابل دو دکترین بود: مصدق امپریالیسم بریتانیا را تهدید اول می‌دید، در حالی که شاه و ارتش، کمونیسم و شوروی را خطر حیاتی می‌دانستند. از نظر نصر، هر دو طرف به دنبال منافع ملی بودند، اما در تشخیص «دشمن اصلی» اختلاف داشتند.

نصر ضمن ستایش شرافت مصدق، او را در «واقع‌گرایی سیاسی» نقد می‌کند. او استدلال می‌کند که مصدق در طراحی یک راهبرد عملی برای مدیریت فشار بریتانیا و هم‌زمان حفظ امنیت ملی ناکام ماند. مصدق به اشتباه تصور می‌کرد ترس آمریکا از کمونیسم، واشنگتن را مجبور به فشار بر لندن می‌کند، اما در نهایت، پافشاری بر مواضع حداکثری و فقدان طرح جایگزین، باعث انزوای او و تبدیل شدنش به «مانع حل بحران» در چشم آمریکا شد. در واقع، از دید نصر، مصدق در جنگ اخلاقی و حقوقی پیروز شد، اما در شطرنج ژئوپلیتیک شکست خورد و همین خلأ راه را برای کودتا هموار کرد.

نگاه ولی نصر، رویکردی واقع‌گرایانه دارد که اولویت را به امنیت ملی و ثبات می‌بندد. نقد اصلی به این دیدگاه این است که نصر با تأکید بر «اشتباهات راهبردی» مصدق، نقش ویرانگر و سیستماتیک امپریالیسم بریتانیا و دخالت مستقیم سیا را کمرنگ می‌کند. او با تحلیل کودتا به عنوان نتیجه‌«فقدان طرح عملی»، گویی مسئولیت شکست را بر دوش مصدق می‌اندازد و فراموش می‌کند که در فضای استعماری آن زمان، هرگونه تلاش برای استقلال ملی، صرف‌نظر از راهبرد، با واکنش نظامی و توطئه‌آمیز غرب روبرو بود و دموکراسی در برابر کودتا، ابزاری برای راهبرد نداشت.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها