یکشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
نوجوان عامل بحران نیست؛ قربانی زخم‌های نسل‌های قبل است

سامی صالحی ثابت گفت: هنگامی که تئاتر، ادبیات نمایشی و به‌طور کلی هنر، با زبانی لطیف و از دریچه سرگرمی به مسائل جدی انسان، به‌ویژه مسائل نوجوانان، جوانان و خانواده‌ها وارد می‌شود، چند گام از آموزش مستقیم، نصیحت و قضاوت جلوتر است. زمانی که این مفاهیم از طریق هنر منتقل می‌شوند، مقاومت طبیعی مخاطب نیز شکسته می‌شود.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – سایه برین: نوجوانی، دوره شکل‌گیری هویت، آرزوها و تصمیم‌های بزرگ زندگی است؛ اما گاهی زخم‌هایی که از نسل‌های پیش به ارث رسیده‌اند، این مسیر را به تجربه‌ای دشوار و پرچالش تبدیل می‌کنند. کتاب «میراث چهارده‌سالگی» نوشته سامی صالحی‌ثابت با بهره‌گیری از قالب نمایشنامه، به همین چرخه پنهان آسیب‌ها، سکوت‌ها و سوءتفاهم‌هایی می‌پردازد که میان نوجوانان، خانواده‌ها و جامعه شکل گرفته و سال‌هاست از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. این اثر که همراه با راهنمای خواندن و تحلیل فنی نمایشنامه منتشر شده، تلاش دارد علاوه بر روایت یک داستان، مخاطب را به تأمل درباره مسائل بنیادین نوجوانی، مهارت‌های ارتباطی، تاب‌آوری و نقش خانواده در شکل‌گیری آینده نسل جوان دعوت کند.

به همین بهانه با سامی صالحی‌ثابت، نویسنده این کتاب، درباره انگیزه نگارش «میراث چهارده‌سالگی»، مفهوم استعاری عنوان اثر، نقش خانواده در انتقال یا توقف چرخه آسیب‌ها، کارکرد تئاتر در افزایش آگاهی اجتماعی و پیام این کتاب برای نوجوانان، والدین و مربیان گفت‌وگو کرده‌ایم. متن کامل این مصاحبه را با هم می‌خوانیم.

عنوان «میراث چهارده‌سالگی» بسیار استعاری به نظر می‌رسد. چرا سن چهارده‌سالگی را برای عنوان انتخاب کردید و این «میراث» دقیقاً به چه چیزی اشاره دارد؟

«میراث ۱۴سالگی» استعاره‌ای از مسیر دردناکی است که نسل‌های مختلف نوجوانان طی کرده‌اند. برای خود من نیز نخستین مواجهه جدی با این میراث در ۱۴سالگی اتفاق افتاد؛ سنی که پرسش‌های بی‌پاسخ نوجوانی برایم پررنگ‌تر شد. دلیل انتخاب این عنوان، مشاهده مجموعه‌ای از دردها، زخم‌ها و تجربه‌های مشترکی بود که در سال‌ها کار با نوجوانان با آن‌ها روبه‌رو شدم. دیدم این مسائل در نسل‌های مختلف تکرار می‌شوند و هر بار در سطحی عمیق‌تر و شدیدتر بروز پیدا می‌کنند. متأسفانه نه راهکار مؤثری برای درمان و توقف این چرخه معیوب داریم و نه مانعی برای انتقال آن به نسل بعد. در نتیجه، زخم‌ها و گره‌های تازه‌ای شکل می‌گیرند و به میراثی شوم تبدیل می‌شوند که ناخواسته به نسل بعد منتقل می‌شود. نسل‌های بعد نیز نه‌تنها از عهده حل و عبور از آن برنمی‌آیند، بلکه همچون مردابی در آن گرفتار و غرق می‌شوند.

در این نمایشنامه، نوجوانان بیش از آنکه عامل بحران باشند، قربانی زخم‌ها و الگوهای رفتاری نسل‌های قبل هستند. این نگاه تا چه اندازه از مشاهدات و تجربه‌های واقعی شما الهام گرفته است؟

یکی از مهم‌ترین اهداف این کتاب، تغییر نگاه جامعه به نوجوان است. نوجوان عامل بحران نیست و عنصر شرور یا خطرناکی هم محسوب نمی‌شود. جامعه هنوز ظرفیت‌ها و توانمندی‌های دوران نوجوانی را به‌درستی نمی‌شناسد و متوجه نیست که توسعه، بهبود و رشد جامعه بیش از هر زمان دیگری به نوجوانان و سرمایه‌گذاری بر این دوره وابسته است. آنچه امروز می‌بینیم، این است که نوجوان در بستر جامعه‌ای که خود گرفتار انواع بحران‌هاست، دچار آسیب می‌شود. نوجوانی که سرشار از امید، جسارت، توانمندی و آرزوست، در جامعه‌ای بیمار و زخمی، قربانی زخم‌های پیشین می‌شود. این واقعیتی است که طی ۱۷ سال تعامل و همکاری با نوجوانان آن را از نزدیک لمس کرده‌ام. نوجوانان شهرها و فرهنگ‌های مختلف با شور، اشتیاق و انگیزه می‌خواهند روح تازه‌ای به جامعه ببخشند، اما درگیر بایدها و نبایدها، کج‌فهمی‌ها، غفلت‌ها و کاستی‌ها می‌شوند و در نهایت قربانی همین غفلت‌ها خواهند شد.

یکی از محورهای اصلی کتاب، چرخه انتقال آسیب‌های خانوادگی است. به نظر شما خانواده‌ها چگونه می‌توانند این چرخه را متوقف کنند و اجازه ندهند زخم‌های گذشته به نسل بعد منتقل شود؟

اینکه خانواده خود یکی از عوامل انتقال آسیب‌هاست، بی‌دلیل نیست. پدران و مادران، پیش از ازدواج، در دوران نوجوانی و جوانی خود نیز قربانی بوده‌اند؛ دیده و شنیده نشده‌اند و بدون آنکه فرصت درمان زخم‌هایشان را پیدا کنند، بزرگ شده‌اند. بسیاری از آن‌ها تنها تلاش کرده‌اند دردها و تروماهای خود را پنهان کنند، بی‌آنکه واقعاً از زخم‌های نوجوانی عبور کرده باشند. پس از ازدواج نیز جامعه آن‌ها را برای تربیت فرزندان سالم آماده نکرده است. ما در هیچ مرحله‌ای، از پیش از ازدواج گرفته تا دوران زندگی مشترک و فرزندپروری، آموزش‌های لازم را ارائه نمی‌دهیم. بنابراین والدین از دانش، مهارت و آمادگی کافی برای تأثیرگذاری بر این چرخه برخوردار نیستند.

در نمایشنامه نیز پدر و مادر زلیخا و امیرحسین، والدینی هستند که نسبت به مسئله آگاهی پیدا کرده‌اند و فراتر از احساس غریزی والد بودن، می‌دانند که باید اقدامی انجام دهند؛ اما ابزار و مهارت کافی در اختیار ندارند. در نهایت هر دو دختر آسیب می‌بینند، زیرا خانواده به‌تنهایی توان مقابله با ترومای عظیمی را که جامعه همچون سیلی همه را با خود می‌برد، ندارد و این میراث شوم همچنان از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

نوجوان عامل بحران نیست؛ قربانی زخم‌های نسل‌های قبل است

برخلاف بسیاری از نمایشنامه‌ها، شما در کنار متن نمایشی، راهنمای خواندن و تحلیل فنی نمایشنامه را هم قرار داده‌اید. چه نیازی باعث شد این دو بخش را در کنار هم ارائه کنید و مخاطب اصلی این بخش تحلیلی را چه کسانی می‌دانید؟

در مجموعه «نقش اول»، هدف ما آشنا کردن نسل نوجوان و جوان با ژانر ادبیات نمایشی است. از آنجا که این حوزه در کشور ما کمتر مورد توجه قرار گرفته و نوجوانان نمایشنامه‌های متناسب با سن خود را در اختیار نداشته‌اند، ساختار کتاب‌ها را به گونه‌ای طراحی کردیم که اگر نوجوانی برای نخستین بار با نمایشنامه مواجه می‌شود، بتواند با وجود دشواری‌های ذاتی این ژانر، متن را به‌صورت خودآموز بخواند، درک کند، تحلیل کند و از آن لذت ببرد. به همین دلیل، در کنار متن نمایشنامه، بخش «راهنمای خواندن و تحلیل فنی» را قرار دادیم تا به مخاطب کمک کند پازل نمایشنامه را کامل کند، رمز و رازهای آن را بهتر بشناسد و شفاف‌تر به هسته و مغز نمایشنامه دست پیدا کند.

در بخش تحلیلی کتاب به مفاهیمی مانند تاب‌آوری، شکاف نسلی، مهارت‌های ارتباطی و «فرد امن» پرداخته‌اید. این مفاهیم چگونه در روند شکل‌گیری شخصیت‌ها و روایت نمایشنامه اثر گذاشته‌اند؟

مفاهیمی مانند تاب‌آوری، شکاف نسلی، مهارت‌های ارتباطی و «آدم امن»، موضوعاتی هستند که طی سال‌ها کار با نوجوانان، به شکل‌های مختلف و متناسب با نیازهای گوناگون با آن‌ها مواجه شده‌ام. پرسش اصلی این است که خانواده‌ها چگونه می‌توانند به توقف این چرخه کمک کنند و خود نوجوانان و نسل جوان چگونه می‌توانند از این مرداب بیرون بیایند. این مفاهیم در حقیقت بخشی از مهارت‌های زندگی هستند؛ مهارت‌هایی که هم فرد باید به آن‌ها مجهز شود و هم جامعه بزرگسال باید به تدریج به این آگاهی برسد که نوجوان را همراهی و با او همدلی کند.

ما نیاز داریم مهارت تاب‌آوری را به نسل جوان آموزش دهیم؛ تاب‌آوری به معنای صبر و تحملی پویاست. لازم است این مفاهیم را برای نوجوان تشریح کنیم و نشان دهیم چرا به آن‌ها نیاز دارد و چگونه می‌توانند در فهم مسئله، حل مسئله و بازنمایی مشکلات به او کمک کنند.

از سوی دیگر، وجود یک «آدم امن» بسیار ضروری است؛ فردی بزرگسال که الزاماً پدر یا مادر نباشد و بتواند در شرایط دشوار، واسطه‌ای امن میان نوجوان و والدین باشد. گاهی بیان برخی مسائل برای نوجوان در برابر والدین دشوار است و حضور شخص سومی که فارغ از درگیری‌های عاطفی والدین، موضوع را ببیند، تحلیل کند و در نقش مشاور، همراه و مشوق کنار نوجوان قرار بگیرد، بسیار مؤثر خواهد بود. از نگاه ما، آدم امن کسی است که شاید پاسخ همه پرسش‌ها را نداند، اما گوش شنوا، آغوشی امن و روحیه همراهی دارد و نوجوان را در مسیر پرسشگری و جست‌وجوی پاسخ، به منابع معتبر یا افراد متخصص هدایت می‌کند.

این مفاهیم، مفاهیمی انتزاعی نبودند که بخواهم آن‌ها را به نمایشنامه تزریق کنم. آن‌ها بخشی از واقعیت زندگی نوجوانانی بودند که سال‌ها با آن‌ها کار کرده بودم و از نزدیک لمسشان می‌کردم. زمانی که نمایشنامه نوشته شد، متوجه شدم در لابه‌لای روابط نوجوانان با یکدیگر و با بزرگ‌ترها، فقدان برخی از این مفاهیم، مانند «آدم امن»، به‌شدت احساس می‌شود و کمبود مهارت‌هایی همچون تاب‌آوری، گفت‌وگوی انتقادی و شنیدن، به‌صورت ناخودآگاه در واکنش‌ها و شخصیت‌پردازی‌ها بازتاب یافته است. شخصیت‌های نمایشنامه برآمده از نوجوانان واقعی بودند که سال‌ها با آن‌ها زندگی و کار کرده بودم؛ بنابراین این مفاهیم به‌صورت طبیعی در شخصیت‌ها حضور داشتند و مسئله اصلی، فقدان یا آسیب‌دیدگی همین مهارت‌ها بود که زمینه‌ساز بحران و رنج می‌شد.

به نظر شما تئاتر و ادبیات نمایشی تا چه اندازه می‌توانند در افزایش آگاهی خانواده‌ها نسبت به مسائل نوجوانان نقش داشته باشند؟ آیا هنر را ابزاری برای آموزش اجتماعی می‌دانید؟

هنگامی که تئاتر، ادبیات نمایشی و به‌طور کلی هنر، با زبانی لطیف و از دریچه سرگرمی به مسائل جدی انسان، به‌ویژه مسائل نوجوانان، جوانان و خانواده‌ها وارد می‌شود، چند گام از آموزش مستقیم، نصیحت و قضاوت جلوتر است. زمانی که این مفاهیم از طریق هنر منتقل می‌شوند، مقاومت طبیعی مخاطب نیز شکسته می‌شود.

از سوی دیگر، وقتی نوجوان از مسیر سرگرمی جذب اثر می‌شود و به تماشا و شنیدن دعوت می‌شود، در میان کنش‌های انسانی نمایش، رفتارهایی را می‌بیند که بارها در زندگی روزمره، خانه، مدرسه و جامعه تجربه کرده است. او با شخصیت‌ها همذات‌پنداری می‌کند و نمونه‌های مشابه آن رفتارها را در زندگی خود و همسالانش تشخیص می‌دهد. همین مسئله موجب می‌شود فرآیند فرهنگ‌سازی، تثبیت مفاهیم و ایجاد پرسش در ذهن نوجوان و حتی والدین، تأثیر عمیق‌تر و ماندگارتری داشته باشد.

در نتیجه، مخاطب نوجوان و والدین با مسائلی که نمایش مطرح می‌کند، درگیر می‌شوند، درباره آن‌ها فکر می‌کنند، احساس نیاز به بازنگری در دانسته‌های خود پیدا می‌کنند، به دنبال آموزش، گفت‌وگو و یادگیری می‌روند و نسبت به ترس‌ها و مسائل خود آگاه‌تر می‌شوند. از سوی دیگر، نوجوان نیز درمی‌یابد که شاید تاکنون مهارت لازم برای گفت‌وگو با والدین را نداشته یا از زاویه دیگری به مسئله نگاه نکرده است. نمایش با ارائه نمونه‌ای عینی از روابط انسانی، در واقع الگویی برای مواجهه با این مسائل در اختیار نوجوان و خانواده قرار می‌دهد.

شخصیت‌های این نمایشنامه با سکوت‌ها و ناگفته‌های زیادی روبه‌رو هستند. چرا «سکوت» را به‌عنوان یکی از عناصر مهم روایت انتخاب کردید و فکر می‌کنید این سکوت‌ها در خانواده‌های امروز چه پیامدهایی دارند؟

بله، سکوت یکی از عناصر مهم این نمایشنامه است. دست‌کم از دو منظر می‌توان به آن پرداخت. نخست، سکوتی است که آگاهانه و به انتخاب شخصیت شکل می‌گیرد. شخصیت ابتدا مسئله‌ای را مطرح می‌کند و واکنش اطرافیان را می‌سنجد. پس از چند بار آزمون و خطا، به این نتیجه می‌رسد که امنیت او در سکوت است. این سکوت به‌تدریج به تروما و بغضی تبدیل می‌شود که سرشار از حرف‌های ناگفته است؛ حرف‌هایی که اگر با همدلی و درک مواجه می‌شدند، هرگز سرکوب نمی‌شدند. اما نبود همدلی باعث می‌شود این سخنان در گلو بمانند و فرد در سکوتی دردناک فرو برود.

نوع دوم، سکوتی است که جامعه بر افراد تحمیل می‌کند و نمایشنامه تلاش دارد آن را به چالش بکشد. این سکوت، همان سکوتی است که به واسطه تابو، شرم، ترس و احساس گناه شکل گرفته است؛ سکوت درباره موضوعاتی مانند آموزش‌های جنسی، آزارها، تعرض‌ها، انحرافات جنسی و حتی روابط پیش از سن قانونی. جامعه از گفت‌وگو درباره این مسائل پرهیز کرده و همین سکوت، آسیبی به‌مراتب بزرگ‌تر از خود مسئله ایجاد کرده است.

وقتی درباره یک نیاز انسانی و یک مسئله واقعی صحبت نکنیم و آن را به پستو ببریم، فرد را بدون آموزش، آگاهی و اطلاعات معتبر با مسئله تنها گذاشته‌ایم. طبیعی است که در چنین شرایطی احتمال بروز انحراف، آسیب و تروما افزایش پیدا می‌کند. این نمایشنامه دعوتی است به بلند و بی‌پرده سخن گفتن درباره زخم‌ها و مسائلی که سال‌ها از ترس یا شرم درباره آن‌ها سکوت کرده‌ایم؛ زیرا همین سکوت به معضلی تبدیل شده که آسیب‌های بیشتری را رقم زده است.

اگر نوجوانان، والدین و معلمان هر سه این کتاب را بخوانند، دوست دارید هر کدام با چه برداشت یا تغییری کتاب را به پایان برسانند؟ مهم‌ترین پیامی که می‌خواستید به این سه گروه منتقل کنید چیست؟

همان‌طور که اشاره کردید، این کتاب سه گروه اصلی مخاطب دارد؛ نوجوانان، والدین و معلمان، مربیان و فعالانی که با نوجوانان کار می‌کنند. اگر بخواهم وجه مشترکی میان این سه گروه تعریف کنم، آن «تسهیل گفت‌وگوی امن» است؛ گفت‌وگویی که با محوریت نوجوان شکل می‌گیرد و همه موضوعاتی را که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به او مربوط می‌شود، دربر می‌گیرد.

آرزوی من این است که این کتاب مقدمه‌ای باشد برای ایجاد پیوند میان این سه ضلع، تا بتوانند درباره سوءتفاهم‌ها، سوءبرداشت‌ها و احساسات مثبت و منفی خود با یکدیگر گفت‌وگو کنند؛ بدون ترس، بدون شرم و با حفظ احترام متقابل. باور دارم هیچ‌چیز به اندازه نقد، گفت‌وگو و شنیدن دیدگاه مخالف، زمینه‌ساز رشد نیست و جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به این رشد نیاز دارد.

امید دیگر من این است که هر سه ضلع این مثلث رشد کنند. تنها نوجوان نیست که به رشد نیاز دارد. برای داشتن جامعه‌ای سالم، به والدینی آگاه و توانمند، و همچنین معلمان و مربیانی نیاز داریم که از دانش و مهارت کافی برخوردار باشند و بتوانند نقش «آدم امن» را برای نوجوان ایفا کنند؛ افرادی که فضایی فراهم کنند تا نوجوان بتواند در امنیت، تجربه کند، بیاموزد و رشد کند.

اگر بخواهم پیامی برای این سه گروه داشته باشم، آن پیام «همدلی» است. از همه می‌خواهم بیش از گذشته از یکدیگر مراقبت کنند و بکوشند خود را جای دیگری بگذارند. این همدلی باید دوسویه باشد؛ همان‌گونه که بزرگسالان باید خود را جای نوجوانان بگذارند، نوجوانان نیز لازم است برای لحظاتی خود را جای والدینشان قرار دهند و بدانند بسیاری از والدین نیز قربانی همان چرخه معیوب، محدودیت‌ها و زخم‌هایی هستند که کمتر درباره آن‌ها سخن گفته‌اند. اگر این نگاه دوسویه شکل بگیرد، افراد به درک مشترک، همراهی و امید بیشتری برای حل مسائل مشترک دست پیدا می‌کنند و می‌توانند در کنار یکدیگر آینده‌ای روشن‌تر برای خود و جامعه بسازند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها