دوشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد

نویسنده شازده حمام نوشت: حدود ۲۳ سال عباس میرزای مرحوم با روس‌ها می‌جنگید. عباس میرزا و لشکرش که تنها نمی‌جنگیدند مردم قفقاز، گرجستان و آذربایجان برای دفاع از میهن، خانه، کاشانه و ایمانشان با روس‌ها می‌جنگیدند...شاهزاده عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد؛ اما تهران پشتیبانی نکرد.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: جلد هشتم کتاب «شازده حمام» در کمال آسایش نام دارد که به قلم محمدحسین پاپلی‌یزدی از سوی انتشارات گوتنبرگ منتشر شده است. این کتاب برای علاقه‌مندان به تاریخ شفاهی، خاطره‌نگاری، فرهنگ عامه و تاریخ اجتماعی ایران خواندنی است؛ کتابی که از خلال روایت زندگی، خواننده را به تأمل درباره حافظه تاریخی، هویت و استمرار زندگی در دل دگرگونی‌های بزرگ دعوت می‌کند.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد

محمدحسین پاپلی‌یزدی در جلد هشتم مجموعه «شازده حمام» همچنان مرز میان خاطره، تاریخ و روایت اجتماعی را درهم می‌شکند. این بار، داستان تنها روایت زندگی یک فرد نیست، بلکه سرگذشت چند نسل از یک خانواده است که از دل تحولات بزرگ تاریخ ایران، از جنگ‌های ایران و روس تا دگرگونی‌های اجتماعی و فرهنگی دوران معاصر، عبور می‌کنند. نویسنده با تکیه بر خاطرات خانوادگی و روایت‌های شفاهی، تصویری زنده از مهاجرت، جابه‌جایی، زندگی زنان، مناسبات خانوادگی و تغییر سبک زندگی ایرانیان ارائه می‌دهد. آنچه این اثر را از یک زندگی‌نامه صرف متمایز می‌کند، پیوند ظریف تجربه‌های شخصی با تاریخ اجتماعی ایران است؛ به‌گونه‌ای که خواننده در خلال روایت یک خانواده، با فراز و فرودهای جامعه ایرانی نیز همراه می‌شود.

زبان صمیمی، طنز پنهان، جزئی‌نگری و توجه به فرهنگ عامه از ویژگی‌های شناخته‌شده آثار پاپلی یزدی است و در «در کمال آسایش» نیز این ویژگی‌ها حضوری پررنگ دارند. نویسنده نشان می‌دهد که تاریخ فقط در اسناد رسمی و روایت پادشاهان خلاصه نمی‌شود، بلکه در خاطرات مردم عادی، در کوچ‌ها، رنج‌ها، امیدها و زندگی روزمره نیز جریان دارد.

آشنایی با سرگذشت هشت نسل از یک خاندان در جنگ‌های ایران و روس

در این کتاب با سرگذشت هشت نسل از یک خاندان آشنا می‌شوید. نسل‌هایی که نمادی از همه کشور است. کتاب از جنگ‌های ایران و روس شروع می‌شود و اندکی به وضع زندگی نسل‌های فعلی می‌پردازد. هر جنگی عواقبی دارد که اثرات ‌آن، گاه هزاران سال می‌ماند. هر جنگی حتی اگر ظاهرا همراه با پیروزی باشد، شکست است. شکست دیپلماسی یعنی شکست انسانیت. پاپلی‌یزدی به تغییرات اجتماعی، مهاجرت، زندگی زنان و گذر از سنت به دنیای تازه می‌رسد. متن، تاریخ خانوادگی را با روایت و خاطره درهم می‌آمیزد و از خلال سرگذشت آدم‌ها، تصویری از رنج جنگ، جابه‌جایی و دوام زندگی نشان می‌دهد.

نویسنده از یک دیدار و شنیدن خاطرات سکینه عسکری به مسیری می‌رسد که فقط ثبت یادها نیست، بلکه بازسازی بخشی از زندگی مردم در چند نسل است. متن از جنگ‌های ایران و روس و کوچ اجباری خانواده‌ای قفقازی‌تبار شروع می‌شود و بعد به یزد، تبریز و تجربه‌های زیسته‌ زن‌ها و مردهایی می‌رسد که هرکدام نشانی از زمانه‌ خود دارند. در این میان، جنگ فقط یک پس‌زمینه‌ تاریخی نیست؛ نیرویی است که خانه، زبان، پیوندهای خانوادگی و حتی نگاه آدم‌ها به زن، مذهب، کار و بقا را تغییر می‌دهد.

کتاب شازده حمام در فصل‌هایی مانند جنگ‌های ایران و روس، حاج بایرام در یزد، سکینه دوم، فاطمه دوم، سکینه سوم و تأسیس مدرسه میمونه، مسیر چند نسل را دنبال می‌کند. آنچه این جلد را متمایز می‌کند، تمرکز آن بر جزئیات زندگی روزمره در کنار رخدادهای بزرگ است؛ از فرار و عبور از ارس تا شکل‌گیری کسب‌وکار، ازدواج‌های اجباری، محدودیت‌های زنان، آموزش، محله‌های یزد و تغییراتی که به‌تدریج در سبک زندگی رخ می‌دهد.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
تابلوی نقاشی مربوط به سال ۱۸۱۵–۱۸۱۶ که نبرد سلطان‌آباد در سال ۱۸۱۲ و پیروزی سپاه عباس‌میرزا را ترسیم کرده است

دریچه‌ای برای دیدن فرهنگ و تحولات اجتماعی ایران

در مرکز بخش آغازین، یوسف‌خان و پسرش بایرام قرار دارند؛ کسانی که هم‌زمان با جنگ، از خانواده، دارایی و حیثیت خود دفاع می‌کنند و در مسیر عقب‌نشینی، با مرگ، گرسنگی، اسارت و آوارگی روبه‌رو می‌شوند. پس از این جابه‌جایی، روایت به نسل‌های بعدی می‌رسد و نشان می‌دهد تجربه‌ جنگ و مهاجرت چگونه بر نگاه خانواده به کار، مذهب، زنان، آموزش و زندگی شهری اثر می‌گذارد. دغدغه‌ اصلی متن، فقط بازگویی یک گذشته خانوادگی نیست، بلکه نشان‌دادن ماندگاری اثر رخدادهای تاریخی در زندگی چند نسل است.

نویسنده خود نیز توضیح داده که تاریخ، خاطره و تخیل را درهم آمیخته است؛ به همین دلیل متن هم حال‌وهوای روایت دارد و هم ردپای پژوهش میدانی، گفت‌وگو با بازماندگان و جست‌وجو در اسناد. حاصل کار، تصویری از ۲۰۰ سال فرازونشیب است که در آن سرگذشت یک خانواده به دریچه‌ای برای دیدن بخشی از فرهنگ و تحولات اجتماعی ایران تبدیل می‌شود.

پاپلی‌یزدی با اشاره به این‌که تاریخ را با تاریخ شفاهی، خاطره و تصورات و تخیلات درهم آمیخته می‌نویسد: «این کتاب هم تاریخ شفاهی است و هم داستان مبتنی بر سبک نوشتاری پاپلی‌یزدی. تاریخ‌دان‌ها و داستان‌نویس‌ها ایراد خواهند گرفت؛ اما سعی کردم گوشه‌هایی از زندگی مردم، به خصوص آنچه بر زن‌ها می‌رفت و می‌رود را در هشت نسل نشان دهم. این کتاب شاید روشنی‌بخش گوشه‌ای از فرهنگ و تحولات کشور ما از حدود ۱۲۲۰ باشد. گوشه‌ای از گرفتاری‌ها و دستاوردهای جنگ‌های ایران و روس در دوره فتحعلی‌شاه، جنگ‌هایی که تا این تاریخ (۱۴۰۴) نزدیک به ۲۰۰ سال است که تمام شده ولی اثرات آن هنوز پابرجاست. شاید اثرات غیرمستقیم آن تا صدها سال دیگر هم پابرجا بماند. یکی از اثرات هر خاطره‌ای جلوگیری از آزمایش و خطاست.»

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
فتحعلی‌شاه قاجار

روس منحوس تکه تکه خاک قفقاز را می‌گرفت

در بخش «جنگ‌های ایران و روس» چنین آمده است: «روس منحوس تکه تکه خاک قفقاز را می‌گرفت. لشکریان ایران عقب و باز هم عقب‌تر می‌نشستند. ایران‌دوستان با جنگ و گریز از جلوی ارتش روس قدم به قدم به ارس نزدیک می‌شدند. این عقب‌نشینی سال‌ها طول کشید. مردم نمی‌خواستند شکست را بپذیرند. شکست که در طول یک سال و دو سال نبود. مردم نمی‌توانستند یک دفعه از زادگاه و زیست‌بوم خود دل بکنند و مهاجرت کنند. می‌خواستند از سرزمین و کیان خود دفاع کنند. این مردها و زن‌های سلحشور ضمن عقب‌نشینی می‌جنگیدند، از این شهر به آن شهر. از این آبادی به آن آبادی. تا آخرین نفس و آخرین قطره خون. بالاخره بعد از ۲۳ سال، با عقد قراردادهای خفت‌بار برای ایران، جنگ تمام شد. حکومت فتحعلی‌شاه تسلیم شده بود اما مردم آرام نبودند. تا سال‌ها بلکه دهه‌ها مردم به سرزمین‌های جنوب ارس کوچ می‌کردند.

جنگ رسماً تمام شده بود عهدنامه ترکمنچای امضا شده بود. ارتش ایران به ساحل جنوبی ارس عقب‌نشینی کرد اما مردم تسلط روس‌ها را نمی‌پذیرفتند. با روس‌ها درگیر بودند. این طور نبود که به محض امضای قرارداد ترکمنچای همه مردم تسلیم روسیه باشند. وطن‌پرستی دین و مذهب کارو کاسبی ملک و املاک و قوم و خویش چه می‌شد؟ جنگ با روسیه و شکست که یک روزه، دوروزه نبود. حدود ۲۳ سال عباس میرزای مرحوم با روس‌ها می‌جنگید. عباس میرزا و لشکرش که تنها نمی‌جنگیدند مردم قفقاز، گرجستان و آذربایجان برای دفاع از میهن، خانه، کاشانه و ایمانشان با روس‌ها می‌جنگیدند. مردم و ارتش ایران از این دره به آن دره مقاومت می‌کردند اما روس‌ها با اهداف مشخص، سیاست برنامه‌ریزی شده آموزش و سازماندهی بهتر تجهیزات مدرن‌تر و پول بسیار بیشتر مدام جلو می‌آمدند.

چگونه مردم از همه، علایق، فرهنگ، قوم و خویش محله و شهر و زیبایی‌ها دل بکنند؟ باید زیبایی‌های طبیعی قفقاز را دید مناظر دلربای گرجستان، گنجه شماخی، آذربایجان، نخجوان و ارمنستان را، جنگل‌ها، چمنزارها و حیات وحش را. آوازخوانی مرغان و چهچه پرندگان، تیهو، قرقاول، کبک و... را شنید... چگونه کردم این‌همه زیبایی را رها کنند و از مقابل دشمن فرار؟ چه بیدادها بر این زیبایی‌ها رفته است؟ چه مردان قوی که اخته شده‌اند و به خواجگی دربارها و خانه‌های اعیان درآمدند. چه دخترانی که از خانه ربوده و به حرم‌سراها آورده شدند. چه قتل‌عام‌ها. پای هر تخته‌سنگ قفقاز، خونی ریخته شده. چه درخت‌های جنگلی که با خون انسان آبیاری شده است. روس، ایرانی، ترک، فارس، کرد، مسلمان، ارمنی، همه انسان بودند و هستند. چرا جنگ، چه انسان‌هایی که خونشان در این زیبایی‌ها هنر رفت. وقتی قدرت‌مداران عالم، مردم منطقه را آرام می‌گذاشتند، چه رقص‌ها و آوازها و شادی‌ها که نکردند... مردم چگونه این همه علاقه و خاطره را رها کنند باروبنه را با ترس و لرز ببندند. از جلوی گلوله توپ فرار کنند. همه آدم‌ها بازیچه زورمداران، زردوستان و دیکتاتورهای تاریخ بوده و هستند. قفقاز زیبا بیانگر وحشیگری کامل انسان در قرون متمادی نیز هست. سرزمین کشاکش تاریخ.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
میرزا رضا کرمانی

شاه در رأس قدرت مسئول همه این گرفتاری‌ها بود

تزار روسیه در سن پترزبورگ هر روزه گزارش جنگ را دریافت می‌کرد. او فرمان می‌داد. پول، اسلحه، مستشار و مدال شجاعت می‌فرستاد. فتحعلی‌شاه هم مرتب زن می‌گرفت و بچه درست می‌کرد. او مخارج جنگ را بر گرده مردم ایران به خصوص آذربایجان بزرگ و قفقاز انداخته بود در این شرایط بدبختی عده زیادی از ایران‌دوستان به طرف ایران امروزی مهاجرت می‌کردند. قره‌باغی‌ها و... گنجه‌ای‌ها هم همین طور. البته عده زیادی هم ترجیح دادند در خانه و زندگی خود بمانند. عده‌ای هم به طرف شمال و سرزمین‌های روسیه و عثمانی و بلاد دورتر مهاجرت کردند. عده‌ای عازم کوه و دشت شدند. از ترس حملات، کوچ نشین شدند. کشاورزی را رها کردند و دامدار و شکارچی شدند.

یک سؤال اساسی برای من پیش آمده است: در این جنگ‌ها و جنگ‌های بعدی، نادانی شاه و درباریان از مسائل سیاسی، ژئوپلیتیکی، آموزشی و نظامی روز محرز است. شاه در رأس قدرت مسئول همه این گرفتاری‌ها بود. ایران در مدت بیست و سه سال جنگ، ده‌ها هزار کشته داد بیش از ۲۶۳ هزار کیلومتر مربع زمین از دست رفت قراردادهای ننگین بالاجبار بسته شد. اما تا آنجا که من می‌دانم حتی یک اعتراض یا اعتصاب گسترده علیه حکومت و شاه قاجار در سراسر کشور اتفاق نیفتاد. ارکان حکومت فتحعلی‌شاه متزلزل نشد. یک میرزا رضای کرمانی پیدا نشد در جنگ‌های بعد تا جنگ‌های امروزی هم همین وضع ادامه داشته است. عدم درک و آشنایی مسئولان ایران از پیچیدگی‌های مسائل بین‌المللی، موجب حملاتی به ایران شده است. نارضایتی مردم از جنگ‌های ایران و روس و جنگ‌های بعدی هیچ کدام موجب اعتراض گسترده مردم ایران علیه حکومت خود نشده است. مردم زیر فشار اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و... هیچ عکس‌العمل مهمی علیه حکومت‌ها و دولت‌های وقت نکردند.

روسیه طرف‌داران و جاسوس‌های بسیاری در دربار قاجار داشت

آیا ناسیونالیسم ایرانی آن قدر قوی است که وقتی حمله خارجی اتفاق می‌افتد، ملت علی‌رغم نارضایتی از حکومت و دولت‌های وقت پشتیبانی می‌کند؟ چرا این چنین است؟ از زمان فتحعلی‌شاه تا کنون دولت‌ها این رفتار و همبستگی ملی را که عملاً برای حفظ کشور است به نفع خود تعبیر کرده‌اند. حکومت‌ها بعد از جنگ، در اندیشه، ایدئولوژی و کار و رفتار خود هیچ اصلاحاتی انجام نداده‌اند. مردم ناملایمات جنگ را تحمل و خسارت‌های آن را پرداخت کردند. فشارهای سیاسی اجتماعی هنگام و بعد از جنگ را تحمل کرده‌اند ولی شورش حتی تظاهرات یا اعتصابات گسترده‌ای علیه مسئولان جنگ سالار نکرده‌اند؟ چرا؟ اصلاً سؤال من اشتباه است؟ چه کسی پاسخ می‌دهد؟ امثال محمود سریع القلم، نعمت‌الله و محمد فاضلی؟

روسیه طرف‌داران و جاسوس‌های بسیاری در دربار قاجار داشت. شاه و اکثریت مطلق مردم از اوضاع و پیشرفت‌های دنیا بی‌خبر بودند. ملت شکست‌خورده به رمال و جادوگر و سرکتاب بازکن رو آورده بود. درویشی و مریدی و مراد بازی روزبه‌روز افزون‌تر می‌شد. تولید ابریشم جایش را به تولید تریاک داده و اقتصاد ابریشم تبدیل به اقتصاد تریاک شده بود. بازار تجارت داخلی و خارجی تریاک گرم بود شیره‌کش‌خانه‌ها روزبه‌روز زیادتر می‌شد. کمتر زنی پیدا می‌شد که قلیان نمی‌کشید. تجارت توتون و تنباکو و افیون داشت تجارت اول کشور می‌شد. انگلیس‌ها می‌خواستند از رقبای روس خود عقب نیفتند آنها هم دائم امتیاز می‌گرفتند و خیانت می‌کردند. روس‌ها سرزمین ایران را می‌گرفتند انگلیس‌ها مثل خوره جان و روح مردم را هدف قرار داده بودند. سال ۱۲۲۵ ه.ش بود. نوزده سال پیش روس‌ها تبریز را اشغال کرده بودند. ملک‌التجار جدید تبریز یک سالی می‌شد که مشغول کار شده بود. می‌کوشید کار تجارت را سامان دهد. دائم در حال مشورت با بزرگان ایران و تجار بود. مردی وطن‌پرست و ضد روسیه بود. او ایده‌ای داشت. تجارت باید در جهت استقلال کشور باشد تجارت با روسیه را باید کم کرد.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
ملک‌التجار تبریز

این پیمان‌نامه از اصل قرارداد ترکمنچای بدتر است

روزی ملک‌التجار تبریز عده‌ای خاص از تجار مهم آذربایجان را محرمانه به خانه‌اش دعوت کرد. او پس از حال و احوال گفت: «جلسه محرمانه است. حرفی از این جلسه بیرون نرود.» همه هم قسم شدند که حرف‌ها محرمانه بماند.» او گفت: «ما آذری‌ها و تبریزی‌ها سعی کردیم زیر بار این پیمان نامه ننگین تجاری همراه قرارداد ترکمنچای نرویم. پیمان‌نامه می‌گوید، ایران حق ندارد بیش از ۵ عوارض گمرکی روی اجناس وارداتی روسیه ببندد. اما روس‌ها هرچه خواستند عوارض گمرکی روی کالای صادراتی ما وضع کنند. این یعنی از بین رفتن تولیدات صنعتی در ایران. این پیمان‌نامه از اصل قرارداد ترکمنچای بدتر است؛ زیرا کم کم تمام کارگاه‌های ما را نابود می‌کند. ما دیگر نمی‌توانیم کالای ساخته و بافته شده به روسیه صادر کنیم. ما صادرکننده مواد خام و واردکننده و مصرف‌کننده اجناس روسیه می‌شویم.»

یکی فریاد زد: «ما گدا شده‌ایم. صنعتگرها و کارگرهای ما بیکارند.» ملک‌التجار گفت: «دولت نتوانست قفقاز و ۱۷ شهر بزرگ را نگه دارد همه آنها را از دست داد. وعده‌های بازپس گرفتن شهرها هم شعاری بیش نیست ما مردم و به خصوص تجار نباید تسلیم زورگویی‌های حکومت روسیه بشویم.»

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
پرداخت غرامت از سوی ایران به روسیه در تبریز (اثر کارل بگروف ۱۸۲۸)

شعار ندهید اینجا که دربار فتحعلی‌شاه نیست

امین‌التجار، رئیس‌التجار، معین‌التجار، ناظم‌التجار، وکیل‌التجار و فخرالتجار هم در مجلس بودند. یکی از تجار گفت: «این کفار نانجیب ۲۳ سال با ایران جنگیدند. قرارداد گلستان و ترکمنچای را بستند.» دیگری گفت: «بدتر از همه، این پیمان تجاری است که به ما تحمیل کرده‌اند. با این پیمان تجارت ایران از دست می‌رود. تجارت که از دست برود، کشاورزی و صنعت هم از بین می‌رود.» یکی بلند گفت: «از همه مهم‌تر، تولید از دست می‌رود. خلاقیت از دست می‌رود. مردم به جای کار و تلاش به دلالی و باندبازی متوسل می‌شوند. عده‌ای برای لقمه‌ای نان به استانبول و حتی مصر می‌روند.» دیگری گفت: «زندگی‌هایمان عوض می‌شود.» آن دیگری گفت: «تولید که نباشد، تجارت هم نیست.» دیگری گفت: «هدف از این پیمان، از بین بردن تولیدات صنایع ایران است. خانه‌های ما همه کارگاه هست. با این پیمان تا بیست سال دیگر، کارگاهی نخواهد ماند.» دیگری گفت: «ببینید چه تاریخی هست. این قراردادهای ننگین تحمیلی روسیه تا سیصد سال دیگر اثر خود را بر مملکت و مردم ما می‌گذارد. پیمان‌هایی که از دست دادن خاک و شهرها و سرزمین تنها یکی از اثراتش خواهد بود. این جنگ‌های خانمان‌سوز نصف مملکت را به باد داد نصف دیگر هم در خطر است.»

یکی داد زد: «اگر کاری نکنید هرچه کارگاه است، تعطیل می‌شود. هر چه صنعت و صنعتگر است از دست می‌رود. آخر این چه قراردادی است؟ با این قرارداد کل ایران می‌شود بازار اجناس روسیه» یکی گفت: «کشورهای دیگر به خصوص انگلیس هم فشار می‌آورند و مثل این قرارداد را می‌خواهند. باید کاری کرد.» یکی گفت: «چه کاری؟ جنگ که کردیم و شکست خوردیم. تهرانی‌ها گفتند جنگ کنید. خودشان در عیش‌ونوش و ما گرفتار بلا. علما و طلاب دست به دعا، روستایی‌ها سیورسات و تجار و ملاک پول دادند، عشایر و جوان‌ها هم جنگیدند، دیگر باید چه کار کنیم؟» یکی گفت: «امروز چه روزی است؟ اگر همتی نکنیم، روس‌ها تا بیست سال دیگر همه ایران را می‌گیرند.» جمعی فریاد برآوردند روس غلط می‌کند. چند نفری گفتند: شعار ندهید اینجا که دربار فتحعلی‌شاه نیست روس اگر با اسلحه نتواند ایران را بگیرد با سیاست صاحب ایران می‌شود خودتان نمی‌بینید چه وضعی است. روسیه نصف مملکت ما را گرفته؛ اما عده‌ای طرفدارش هستند.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
عباس میرزا

جنگ‌های ایران و روس کشور را به خاک سیاه نشاندند

رئیس‌التجار امر به سکوت کرد چند نفری گفتند: هنوز فوج، فوج مردم از مناطق اشغالی فرار می‌کنند و وارد تبریز می‌شوند. مردم به روستاها و کوه‌ها پناه می‌برند. به سوی زنجان و تهران و بلاد دیگر مهاجرت می‌کنند. روزی نیست که خبر غرق شدن عده‌ای در ارس نرسد. یکی از ملک‌التجار پرسید: «راه چاره چیست؟ شاهزاده عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد؛ اما تهران پشتیبانی نکرد.» ملک‌التجار گفت: «این سؤال خوبی است ما تاجریم. ما مرد جنگ نیستیم. در دوران جنگ‌های طولانی و در این بیست سال پس از جنگ از جان و مال خود دریغ نکردیم. نظامی‌ها نتوانستند کاری بکنند چون جنگ‌افزارهایشان قدیمی و به دردنخور است. افسرها و سربازانشان علم امروز جنگ را نمی‌دانند. جنگ، امروز علم است، فقط شجاعت و رشادت نیست. وزرای تهران‌نشین دنیا را نمی‌شناسند، سیاست هم نمی‌دانند. ما هم ندانم کاری و اشتباه کردیم به همین روس‌ها در زمان جنگ، آذوقه و علیق و اسب، قاطر و الاغ فروختیم. همین قاطرهایی که از سراسر ایران آوردیم و با سود خوب به روس‌ها فروختیم، بلای جان ما شدند.»

نصرالله خان مهتر باشی که عمده تاجر اسب و قاطر بود، گفت: «همین قاطرهای ما، توپ‌های روسیه را تا سر قله‌ها بردند. روس‌ها بدون قاطرهای ما نمی‌توانستند توپ‌خانه خود را در گردنه‌ها و کوه‌ها بالا بکشانند. همین توپ‌ها بلای جان لشکر عباس‌میرزا شدند. خود ما ایرانی‌ها برای قاطرهای ارتش روس جو و علوفه تهیه کردیم و به آنها فروختیم.» این جنگ‌های طولانی کشور و به خصوص مردم قفقاز و آذربایجان را فقیر و بیچاره کرده بود. فقر و خرابی فراگیر شد. کمتر آبادی، شهر و محله‌ای پیدا می‌شد که از ویرانی در امان مانده باشد. در هر کوی و برزنی صدای ناله و فغان به گوش می‌رسید، به خاطر خون ریخته شهیدان راه وطن و دین. کمتر خانواده‌ای بود که به فقر، درماندگی و مصیبت گرفتار نشده باشد.

درباریان تهران و سن پترزبورگ خوش بودند و بی خیال از بیچارگی مردم. هزاران سال همین وضع ادامه داشت. عده‌ای می‌جنگیدند و گروهی می‌چاپیدند. در زمان فتحعلی‌شاه هیچ ساختار و سازمانی و ارگانی نبود که به درد جنگ‌زدگان، جانبازان و خانواده کشته‌شدگان رسیدگی کند. هیچ سازمان و تشکیلاتی برای بازسازی مناطق جنگ‌زده وجود نداشت. در سرزمینی که فردوسی قوانین مملکت‌داری را سروده، شاه قاجار و درباریانش به فکر شکم بودند و زیرشکم. این جنگ‌ها کشور را به خاک سیاه نشاندند. بیچارگی حاصل از این جنگ‌ها هنوز هم ادامه دارد.

عباس میرزا هرچه در توان داشت، انجام داد
محمدحسین پاپلی‌یزدی

جغرافیدانی که تاریخ را از دریچه زندگی مردم روایت می‌کند

محمدحسین پاپلی‌یزدی (زاده ۱۳۲۷ در یزد) از برجسته‌ترین جغرافیدانان، پژوهشگران و نویسندگان معاصر ایران است. او تحصیلات خود را در رشته جغرافیا در دانشگاه فردوسی مشهد آغاز کرد و سپس در دانشگاه سوربن فرانسه ادامه داد و به مدرک دکتری دست یافت. سال‌ها تدریس و پژوهش در دانشگاه‌های ایران و فرانسه، به‌ویژه در حوزه جغرافیای انسانی، جغرافیای فرهنگی و توسعه منطقه‌ای، از او چهره‌ای شناخته‌شده در فضای دانشگاهی ایران ساخته است.

با این حال، پاپلی‌یزدی تنها یک استاد دانشگاه نیست. او در آثارش نشان داده که تاریخ و جغرافیا را نمی‌توان صرفاً از خلال نقشه‌ها، آمارها و اسناد رسمی شناخت. به باور او، زندگی روزمره مردم، خاطرات، فرهنگ عامه و روایت‌های شفاهی نیز بخشی از تاریخ یک سرزمین هستند؛ نگرشی که در مجموعه خاطرات «شازده حمام» به اوج خود می‌رسد.

قلم پاپلی‌یزدی صمیمی، طنزآمیز و سرشار از جزئیات است. او با روایت تجربه‌های شخصی، خواننده را به سفری در دل تاریخ اجتماعی ایران می‌برد؛ سفری که در آن، کوچه‌های یزد، مدرسه، حمام، بازار، مهاجرت، فقر، امید، آموزش و روابط انسانی، همگی به اسنادی زنده برای شناخت جامعه ایران تبدیل می‌شوند. از همین رو، آثار او تنها خاطره‌نگاری نیستند، بلکه بازخوانی فرهنگ، هویت و شیوه زیست ایرانیان در سده اخیر به شمار می‌آیند.

پاپلی‌یزدی از معدود نویسندگانی است که توانسته است میان دقت پژوهشگر، نگاه جغرافیدان و روایت‌گری داستان‌پرداز پیوندی موفق برقرار کند. همین ویژگی باعث شده است که آثارش، به‌ویژه مجموعه «شازده حمام»، هم برای پژوهشگران علوم انسانی ارزشمند باشد و هم برای خوانندگان علاقه‌مند به ادبیات خاطره و تاریخ اجتماعی ایران، جذاب و خواندنی.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • علی IR ۰۹:۳۱ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۹
    در حال حاضر هم روس ها مجددا همه کاره کشور هستند و البته چینی ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها