سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ مترجمان در تاریخ فرهنگی و فرهنگی معاصر ایران نقشی کلیدی و اساسی در انتقال اندیشهها و ایدههای نو به فارسیزبانان را ایفا کردهاند. برخی از این مترجمان، فراتر از ترجمه و برگردان آثار فرهنگی و ادبی و علمی، خود متفکر و اندیشمند نیز هستند. احمد آرام، مترجم اندیشمند فقید ایرای بدون تردید یکی از این چهرههاست. متن حاضر مروری بر زندگی و کارنامه پربار این پژوهشگر مترجم است.
نظر به اهمیت معرفی و الگوسازی شخصیتهای علمی و فرهنگی اثرگذار، دفتر تکریم و الگوسازی بنیاد ملی نخبگان با همکاری خبرگزاری ایبنا، اقدام به نگارش مقالاتی به قلم جواد کاموربخشایش کرده است. در هر مقاله به معرفی یکی از این مفاخر علمی و فرهنگی پرداخته میشود.
***
احمد آرام، مترجم و محقق، در روز عید غدیر سال ۱۳۲۱ هجری قمری برابر با ۱۵ اسفند سال ۱۲۸۲ هجری خورشیدی، در خانوادهای پر جمعیت در تهران به دنیا آمد. پدرش، حاج غلامحسین شالفروش، تاجری مشروطهخواه بود که در تیمچۀ حاجبالدوله تجارت داشت و به گفتۀ آرام، برای استقرار مشروطیت، خدمات و فعالیتهای بسیاری انجام داد و در نتیجۀ همان نیز ورشکست شد.
آرام، پس از فراگیری علوم مقدماتی نزد پدر، در شش سالگی وارد مدرسۀ دانش شد. شیوۀ آموزش در این مدرسه شیوهای نوین بود. او در مدرسۀ دانش، با قرآن و صرف و نحو عربی و زبان فرانسه آشنایی یافت و چهار سال بعد، به مدرسۀ ترقی رفت و پنجم و ششم ابتدایی را در آنجا خواند و در زبان عربی چندان پیشرفت کرد که متون عربی را میتوانست به راحتی ترجمه کند.
وی در دوازده سالگی وارد مدرسۀ علمیه شد و پس از سه سال تحصیل در دورۀ متوسطه، به دارالفنون رفت و در آن دوران، زبانهای فرانسه و انگلیسی را به خوبی آموخت. دورانِ تحصیل احمد آرام در دارالفنون، با اخراج معلمان فرانسوی (۱۳۰۱ – ۱۳۰۲ ش) از کشور به دستور رضاخان همزمان شد و همین امر سبب شد برای جبران کمبود معلم در مدارس، از خود دانشآموزان در امر تدریس استفاده شود و آرام نیز در زمرۀ همین دانشآموزان بود.
وی پس از دریافت دیپلم از دارالفنون در سال ۱۳۰۲ شمسی، به طور همزمان در دو رشتۀ طب و حقوق به تحصیل پرداخت. چندی بعد به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و ضمن تحصیل، کار آموزگاری را به صورت رسمی از مدرسۀ ترقی آغاز کرد. او با شروع کار معلمی و آگاهی از مشکلات تدریس، بهویژه مشکل در دسترس نبودن کتابهای درسی مناسب، طرح جدیدی ارائه داد و با همراهی دو تن از دوستانش، به تألیف کتابهای درسی اهتمام گماشت و اولین آنها را به عنوان دورۀ فیزیک و شیمی با نام «مجموعۀ امیر» (به یاد امیرکبیر، مؤسس دارالفنون) به چاپ رساند. این کتاب به خط میرزا حسین زرینخط، تحریر و به صورت چاپ سنگی منتشر شد. دورۀ فیزیک و شیمی از نخستین کتابهای درسی بود که به شیوۀ نوین نوشته شده بود. پس از آن، چندین کتاب درسی دیگر نیز از او با عنوان مجموعههای «چه میدانم؟» منتشر گردید. در این زمان، آرام در تألیف کتابهای درسی شهرت یافت. وی سپس از مدرسۀ ترقی به دبیرستان شرف منتقل شد و در کلاس ششم متوسطه به تدریس فیزیک پرداخت.

آرام، همزمان با تدریس، به تحصیلات خود در رشتههای طب و حقوق ادامه داد؛ اما پس از سه سال تحصیل در رشتۀ حقوق و پنج سال تحصیل در رشتۀ طب، هر دو را رها کرد.
او مدتی در مدارس شرف و امیر اتابک به تدریس مشغول گردید. در سال ۱۳۰۵ شمسی به اصفهان منتقل شد و در مدرسۀ صارمیه به تدریس پرداخت. در همان ایام، به عضویت فرهنگستان ادب و هنر اصفهان درآمد و مدتی نیز ریاست پیشاهنگی آن شهر را عهدهدار شد. در سال ۱۳۰۸ شمسی به شیراز رفت و بیش از ده سال در مدرسۀ شاهپور آن شهر تدریس کرد. او در سال ۱۳۱۹ به تهران بازگشت و مدیریت مدرسۀ تجارت را بر عهده گرفت و چندی نیز در مدرسۀ فلاحت کرج به تدریس اشتغال داشت.
اولین ترجمۀ آرام، مقالۀ یک فیزیکدان فرانسوی بود که در مجلة العرفان بیروت به چاپ رسید. در اواخر سال ۱۳۱۶ شمسی، به تصحیح نسخۀ کتاب کیمیای سعادت امام محمد غزالی و مقابله با نسخههای کتابخانۀ مجلس پرداخت و پس از دو سال، آن را منتشر ساخت.
آرام در سال ۱۳۲۵ به بازرسی مختار و عالی وزارت فرهنگ منصوب گردید. وی در سامان دادن به وضع فرهنگی مناطق تحت بازرسی خود در یزد و کرمان و اصفهان، توفیقات بسیار یافت. در کرمان، با حفظ سمت بازرسی، کفالت امور فرهنگی را نیز در غیاب مظفر بقایی کرمانی (رئیس فرهنگ کرمان) بر عهده گرفت و تغییرات وسیعی در سازمانهای آموزشی و اداری استان و برنامههای فرهنگی آنها ایجاد کرد و توانست وزارت فرهنگ را از سازمان اوقاف مستقل کند.
آرام پس از مدتی به تهران بازگشت و در این دوران به حزب توده پیوست. اواسط سال ۱۳۲۵ از سوی سید علی شایگان (وزیر فرهنگ) به ریاست فرهنگ تهران انتخاب شد و در آبان همان سال از سمت خود استعفا داد و با سمت رییس دفتر وزارتی به خدمت پرداخت.
هنگامی که اختلاف بین اعضای حزب توده شدت گرفت و جریان انشعاب پیش آمد، گروهی از اعضا در سال ۱۳۲۶، با صدور اعلامیهای جدایی خود را از حزب اعلام کردند و آرام با امضای اعلامیۀ دوم انشعاب در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۲۶ به صف انشعابیون پیوست. پس از گذشت چند روز، انشعابیون به قصد انصراف از تشکیل جمعیت سوسیالیست توده ایران، در منزل خلیل ملکی گرد آمدند تا در این مورد رأیگیری کنند. در آن جلسه ۱۰۵ نفر حضور داشتند که از میان آنان، احمد آرام و چند تن دیگر با پیشنهاد انصراف مخالفت کردند. آرام گفته بود: «ما به خاطر شوروی وارد مبارزه نشدهایم تا به خاطر مخالفت او دست از مبارزه برداریم. بگذارید رادیو مسکو هر چه میخواهد بگوید؛ مردم از روی رفتار و عمل ما دربارۀ ما قضاوت خواهند کرد». اما در پایان جلسه، پیشنهاد انصراف به تصویب اعضا رسید. پس از این واقعه آرام از دنیای سیاست کنارهگیری کرد.

استاد آرام در ۱۲ آبان ۱۳۳۱ از طرف مهدی آذر (وزیر فرهنگ) به سمت معاونت وزارت فرهنگ انتخاب شد اما بیش از دو روز در این سمت دوام نیاورد و به پیشنهاد آذر با همان عنوان معاونت وزارت فرهنگ به کشور سوریه اعزام شد و در آنجا به تحقیق و تدریس پرداخت. وی از آن دوران اینگونه یاد میکند: «در سوریه که بودم، یک کتاب درسی برای زبان فارسی تهیه کردم که تقریباً ترجمهای از English Reader است. یک جزوه هم از آن لغتها با معادلهای انگلیسی و فرانسه آنها چاپ کردم که این کتاب بسیار مورد استقبال واقع شد و من شاگردهایی پیدا کردم و بعد شدم معلم فارسی مدرسۀ محسنیه که حاج سید محسن امین تأسیس کرده بود». او در دمشق کتاب فی ظلال القرآن سید قطب را به فارسی ترجمه کرد و به صورت جزوههایی با عنوان «در سایۀ قرآن» به چاپ رساند و پس از بازگشت به ایران، ترجمه و چاپ این اثر را تا جزوۀ یازدهم آن ادامه داد.
احمد آرام، پس از دو سال توقف در دمشق، به کشور بازگشت و حدود دو ماه در یکی از مدارس تهران معلمی کرد و در سال ۱۳۳۴ از وزارت فرهنگ بازنشسته شد. از آن زمان به بعد، استاد تمام اوقات خود را صرف تألیف و ترجمه کرد. او از سال ۱۳۳۵، همکاری مستمری با انتشارات فرانکلین داشت. از مهمترین کارهای وی در این مؤسسه، مشارکت در تدوین دائرهالمعارف فارسی غلامحسین مصاحب است. وی در این ایام با نشریات گوناگون همکاری داشت و مقالههای زیادی در بسیاری از آنها از جمله سخن علمی، راهنمای کتاب، نگاه نو، علم و زندگی و... به چاپ رساند. آرام ترجمه را برای خود وظیفۀ شرعی میشمرد و با احاطهای که بر زبانهای عربی و انگلیسی و فرانسه داشت، در مدتی نزدیک به هفتاد سال، حدود ۱۵۰ اثر علمی را در زمینههای ریاضی، فیزیک، دین، فلسفه، تاریخ، جامعهشناسی، جغرافیا، علوم قرآنی، تاریخ تمدن، نجوم، بهداشت، پزشکی، ادبیات، عربی و... از نویسندگان گوناگون، به فارسی ترجمه و منتشر کرد. استاد آرام با ترجمههای خود و وضع لغات و اصطلاحات جدید یا یافتن معادلهایی از متون فارسی برای معانی تازه، در تقویت و کارآیی و غنای زبان فارسی کوشش مؤثری داشته است. وی در ترجمه تا آن جا که ممکن بود از به کار بردن واژههای فرنگی پرهیز داشت. روش او در معادلیابی، تحقیق در ریشه است: «من متن را یک دور میخوانم، لغتها را کنارش مینویسم و اگر لغاتی داشته باشد و معنی آن را پیدا نکنم، این در و آن در میزنم؛ حتی به دوستان خارج از ایران مینویسم که این کلمه را گشتهام، پیدا نکردهام». در نظر وی، نخستین کار مترجم، معادلیابی مناسب است.
به اعتقاد او، مترجم خوب باید دارای سه ویژگی باشد: نخست، زبان مادری خود را خوب بداند؛ دوم، زبانی را که میخواهد از آن ترجمه کند، خیلی خوب بشناسد و سوم، در زمینهای که اقدام به ترجمه میکند،آگاهی علمی خوبی داشته باشد.
وی در سمینارهای مختلف داخلی و خارجی شرکت داشته است که یکی از آنها سمینار ترجمه از زبانهای خارجی به زبان فارسی بود که در سال ۱۳۴۵ در تالار کتابخانۀ پوهنتون تشکیل شد و پنج کشور ایران و هند و پاکستان و افغانستان و شوروی در آن شرکت داشتند. وی برای این منظور، به کشورهای اروپای غربی و چند کشور آسیایی نیز سفر کرد.

آرام از جمله شخصیتهایی است که در زمان حیاتش مورد تقدیر قرار گرفت. در ۸ خرداد ۱۳۶۲، با برپایی مجلس بزرگداشتی، خطابهها و مقالاتی دربارۀ خدمات و کارهای علمی و فرهنگی او ایراد شد و مجموعۀ آرامنامه به پاس تقدیر از زحماتش به وی تقدیم گردید. آرامنامه حاوی مقالههای شخصیتهای جهانی علمی و ادبی است که تهیۀ آن به پیشنهاد مجتبی مینوی صورت گرفت. وی در سال ۱۳۵۴، در فراخوانی از شخصیتهای علمی کشور خواست که برای تجلیل از مقام علمی استاد احمد آرام مقالاتی ارسال کنند تا به صورت کتابی درآید. پس از درگذشت مینوی، مهدی محقق ادامۀ این کار را بر عهده گرفت. در دی ماه ۱۳۷۱، به مناسبت چهلمین سال همکاری آرام با سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی (فرانکلین سابق)، با برگزاری مراسمی از وی تجلیل به عمل آمد. در ۲۱ مهر ۱۳۷۵ نیز مراسمی برای بزرگداشت مقام علمی آرام، در تالار اجتماعات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزار شد و در پایان مراسم، لوح تقدیر و نشان انجمن به وی اهدا گردید. در همان سال، نشانهایی نیز از سوی اتحادیۀ ناشران و سازمان پژوهشهای علمی و صنعتی ایران به وی اعطا شد.
او در سال ۱۳۶۸ به عضویت فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد. همکاری او با فرهنگستان، تا آخر عمر وی دوام یافت. علاوه بر آن، وی در انجمنهای تاریخ، فلسفه و علوم انسانی و طب نیز عضویت داشت.

آرام، پس از مرگ همسرش (شریفه فارسی) و اقامت فرزندانش در خارج از کشور، به تنهایی در تهران روزگار میگذراند. وی چندین سفر برای دیدار فرزندانش به خارج از کشور داشت که در آخرین آنها به امریکا به قصد تجدید دیدار با پسرش، در روز شنبه ۱۵ فروردین ۱۳۷۷ در شهر بوستون درگذشت. پس از چند روز، پیکرش را به زادگاهش (تهران) منتقل کردند و در ۲۴ فروردین ۱۳۷۷، پس از برگزاری مراسم تشییع از مقابل دانشگاه تهران تا بهشت زهرا، در قطعۀ فرهیختگان (قطعۀ ۸۸) به خاک سپرده شد.
نظر شما