سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- نجمه نیلیپور: پژوهشگر: شصت و یکمین مجلد از مجموعه قصه فرماندهان، به زندگی و رشادتهای ستارهای میپردازد که به سال ۱۳۳۷در آسمان خراسان بزرگ طلوع کرد. شهید ولیالله چراغچی، قائم مقام لشکر ۵ نصر خراسان. استانی که هنوز به سه بخش شمالی و مرکزی و جنوبی تقسیم نشده بود و در سالهای جنگ، نقش تامین بیش از۵۰/۹ درصد از نیروی انسانی جنگ را برعهده داشت. بیش از ۲۵۰ هزار نفر از اهالی خراسان، در قالب نیروهای ارتش جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج و جهاد سازندگی در جبهه های جنگ تحمیلی حضور داشتند و در نهایت بیش از هجده هزار تن از این دلاورمردان به شهادت رسیدند.
نواخته شدن شیپور جنگ ایران و عراق، بلافاصله یگانهای ارتش و اولین گردانها از نیروهای مردمی را به سوی جبهههای جنگ گسیل کرد. لشکر ۷۷ پیاده خراسان، پایگاه پدافند هوایی امام رضا(ع) و گردان مردمی شهدا، از جمله نیروهایی بودند که خود را در همان روزهای اول جنگ به خطوط مقدم درگیریها رساندند. اما خراسان، سرزمینی نبود که توان و استعدادهایش به همان حد محدود شود. اینگونه بود که لشکرها و تیپهای متعدد، با شتابی وصفناپذیر در این خطه تشکیل شدند و در عملیاتهای مختلف نقشآفرینی کردند. لشکر ۷۷ پیاده خراسان، پایگاه پدافند هوایی امام رضا(ع)، تیپ و لشکر ویژه شهدا، تیپ و لشکر ۲۱ امام رضا (ع)، تیپ ۱۸ جوادالائمه(ع)، لشکر ۵ نصر، گروه توپخانه ۶۱ محرم، تیپ (گروه) مهندسی ۴۵ جوادالائمه (ع)، تیپ ۱۳ رعد، تیپ ۳۱۳ حر، تیپ ۱۲ قائم(عج)، تیپ ۸۸ انصارالرضا(ع) و خدمات مهندسی رزمی و مهندسی پزشکی جهاد سازندگی خراسان. عمده عناوین این فهرست را تشکیل میدهند.
«قصه فرماندهان»، مجموعهایست که بیش از ۲۷ سال در زمینه خلق و انتشار آثار داستانی دفاع مقدس فعالیت دارد. آثاری که زندگی و حماسههای فرماندهان دفاع مقدس را از ابعاد و زاویههای مختلف، به تصویر کشیده است. از کودکی، خانواده و نوجوانی تا دوران جنگ و فعالیتهای نظامی. البته، تمرکز نگاه داستانها روی نقشها و حماسههایی است که فرماندهان در میادین نبرد آفریدند.
نویسندگان و دست اندرکاران«قصه فرماندهان»، خصوصا در سالهای اخیر نشان دادهاند که قصدشان تکرار راههای رفته و رونوشت از تجربیات گذشته نیست. اینکه صرفا به صورت کلیشه و تکراری، به روی یک فرمانده متمرکز شوی و ده الی پانزده برداشت از زندگی او را در قالبی از پیش آماده، ریختهگری کنی. بلکه «قصه فرماندهان» نشان داده در تلاش است تا راوی قصه مردم ایران در دوران جنگ تحمیلی باشد. قصه اقوام، شهرها و روستاهایی که هرکدام فرمانده شجاعی را در دامان پر مهر خود پرورانده و آماده رزم کردهاند.

کتابهای «قصه فرماندهان» جلوه های متنوعی از حیات اجتماعی و رسوم مردم سراسر ایران را در بازه زندگی فرماندهان شهید، به خواننده نشان میدهند. در راستای نیل به این هدف، نگارش بسیاری از آثار، به نویسندگان بومی از سراسر کشور سپرده میشوند. مجلد شصت و یکم از «قصه فرماندهان»، مصداق و مهر تایید خوبی است بر این گفته. اثری که به قلم سمیه کاتبی، نویسنده خوشفکر نیشابوری خلق شده است.
کتاب درباره شهید ولیالله چراغچی مسجدی است. قائم مقام فرمانده لشکر ۵ نصر خراسان. این لشکر قبل از عملیات والفجر مقدماتی، تشکیل شد. لشکر ۵ نصر از ترکیب سه تیپ ۲۱ امام رضا(ع) به فرماندهی سردار سرلشگر شهید ولی الله چراغچی، تیپ ۱۸ جوادالائمه به عنوان هسته مرکزی به فرماندهی سردار عباس شاملو، تیپ امام صادق(ع) به فرماندهی سعید ثامنیپور شکل گرفته بود.
شهید چراغچی مسجدی، اول مهرماه سال ۱۳۳۷ در مشهد به دنیا آمد. پدربزرگ او از خادمان مسجد گوهرشاهد بود و فانوسهای مساجد را روشن میکرد شاید دلیل انتخاب فامیلی چراغچی همین بوده است. ولی الله در سال ۱۳۵۶ در رشته علوم دانشگاه بیرجند قبول شد و با شروع انقلاب و تعطیلی دانشگاهها، درس را رها کرد و وارد سپاه شد.
قدرت برنامهریزی و طراحی شهید چراغچی در عملیاتها منحصر به فرد بود، به گونهای که در عملیات بستان، طرح او بود که برای تصرف آنجا تصویب و به کار گرفته شد.
ولیالله چراغچی در سال ۱۳۶۱ و در اوج گیر و دار جنگ با تهمینه عرفانیان ازدواج کرد. تنها فرزند او، تازه به پنج ماهگی رسیده بود که پدر، در اسفندماه سال ۱۳۶۳ در جاده خندق از ناحیه جمجه مجروح شد. سرانجام این فرمانده، بعد از ۲۲ دو روز بیهوشی، در هجدهم فروردین ۱۳۶۴ به شهادت رسید.
«رسم پروانه شدن»، که دریچهای است به زندگی و حماسههای شهید چراغچی، دوازده فصل دارد و عناوین دوازده گانه آن به شرح ذیل هستند: پروانه شدن، نمایش خیابانی، تهمینه و رستم، تقدیم به همراه و همرزمم، نام اعظم خدا، افطاری، یک نامه کم بود،در پناه فرمانده، امداد غیبی، مادون قرمز، شکست موفقیتآمیز و فصل دوازدهم که ادامه شکست موفقیتآمیز نام دارد.
کتاب عنوان جذاب و دلنشینی دارد؛ گویی مراحل رشد و نمو پروانه، به زندگی شهید گره خورده است. داستانها هم با قلم روان و ساده و خوشآهنگی نگارش شدهاند. حس شناور بودن فکر روی جملاتی آهنگین، خوانش داستانها را آسان و لذتبخش میکند. این ویژگی و تفاوت، خاص قلم کاتبی است. قلمی که آینده، انتظار آثار خوبی از او را خواهد داشت. نگاهی به دو بند آغازین کتاب، خود گویای این نکته است: اولین روز مهرماه بود، حوالی غروب. باد بوی شببوها را ریخته بود توی حوض وسط حیاط، پای شعمدانیهای قرمز. موسی کوتقیها روی آجرهای شاه عباسی سرروی شانه هم گذاشته بودند وکوکو می کردند. حبیب و زهرا دورحوض میچرخیدند و مشت مشت آب میریختند روی دیوارها. سرو صدایشان حیاط را برداشته بود.
فخری لب حوض نشست و شیرآب را پیچاند. آستینهایش را بالا زد. آفتابگردانهای سر آستین روی هم افتاد و چین خورد. دو مشت آب روی صورتش ریخت. قربه الی الله گفت و وضو گرفت. صدای اذان از طاق نمای صحن مسجد گوهرشاد بلند شد. به دام به چهاردیواری خانه حاجی نجف علی چراغچی افتاد که عمری فانوس بدست رواق به رواق حرم را روشن کرده بود.
اولین داستان از این کتاب، طبق رویه متداول قصههای فرماندهان، از کودکی آغاز میشود و آخرین داستان با شهادت فرمانده به پایان میرسد. البته، چند صباحی است که در این مجموعه، آثاری متفاوت و سنتشکن هم خلق شدهاند خواننده را از نقاطی پر از تعلیق وارد داستان کردهاند. اما نویسنده «رسم پروانه شدن» در داستانهای هفتم، یازدهم و دوازدهم از این مجلد، دست به ابتکاری زده که ما را به ایران دهه شصت برمیگرداند. داستانهایی که خط مشترک آنها "نامه" است.

در آن سالها، نوعی نامهنگاری بین کودکان و نوجوانان از تمام شهرهای کشور و رزمندگان جبهه مرسوم شده بود؛ با عنوان: "نامه به یک رزمنده". بچهها نامهای را به یک رزمنده در خط مقدم جبهه میفرستادند و از او برای جانفشانی در راه دفاع از کشورش قدردانی میکردند. فرقی نمیکرد که آن "رزمنده" چه کسی بود و در کدام جبهه میجنگید. هدف انتقال امید، حمایت و پشتگرمی بود. اینکه "ما پشت سر شما هستیم" و "برایتان دعا میکنیم."
رزمندهها هم در جواب نامهها از خاطرههای جنگ مینوشتند و بچهها را به تلاش، تحصیل و داشتن خصلتهای خوب تشویق میکردند. نامههای بازگشتی به بچهها روحیه و خوشحالی بیحد و حصری میبخشید. همین رسم خودجوش ایدهای شد برای نویسنده که سه داستان از این مجموعه یعنی داستانهای هفتم، یازدهم و دوازدهم را به شیوه نامهنگاری خلق کند.
داستان هفتم با عنوان" یک نامه کم بود" نامهای است که تهمینه عرفانیان، بعد از شهادت شهید چراغچی، برای ایشان مینویسند. نامهای پر از درد دل که زنی سوگوار، بعد از مرور عکسهای مشترک خود با همسر شهیدش، خطاب به او نوشته است.
نویسنده، در خلاقیتی متفاوت، همسر شهید را به همراه کودک یک سالهاش، در موقعیت مسجد گوهر شاد مشهد قرار داده است. جایی که پدربزرگ شهید، چراغچی مسجد بودند. او دارد عکسهای اولین و آخرین سفر مشترکشان به خوزستان را بررسی میکند. سفری که بعد از آزادسازی خرمشهر اتفاق افتاد. در آن زمان محیط شهر نظامی بود، اما آنها جزو معدود کسانی بودند که اجازه قدم زدن در خرمشهر را داشتند.
دو داستان مربوط به مجروحیت تا شهادت هم در قالب نامهنگاری خلق شدهاند. در داستان اول، خواهر و برادری که پدرشان مفقود شده، "نامهای به یک رزمنده" میفرستند. نامه مستقیم به دست ولیالله چراغچی، قائم مقام فرمانده لشکر ۵ نصر میرسد. در آن نامه، بچهها از شهید چراغچی خواسته بودند که چند روز از یک عملیات را برایشان شرح دهد. اما قائم مقام لشکر، در بحبوحه عملیاتی بزرگ بود. او فرصت و حتی اجازه چنین کاری را نداشت. به همین دلیل نامه را به یکی از همراهانش سپرد و تاکید کرد که "حتما جواب بده."
و اینطور میشود که یک راوی جانبی، چند روز از عملیات را برای بچهها شرح میدهد و در انتهای نامه خبری دردناک را اضافه میکند: " فرمانده ما به شدت مجروح شده و بیهوش شده. برایش دعا کنید..." شرح جزئیات بیش از این جایز نیست و بهتر است اطلاع از باقی ماجرا را به عهده خود خواننده کتاب بگذاریم.
کتاب «رسم پروانه شدن»، ۱۴۰ صفحه دارد و در قطع رقعی منتشر شده است. سال چاپ آن در شناسنامه کتاب، ۱۴۰۴ شمسی است. اما شرایط جنگی کشور، باعث تاخیر در انتشار آن شد. این کتاب را میتوانید از کتاب فروشی های انتشارات سوره مهر و یا فروشگاههای مرتبط خریداری کنید.
نظر شما