یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
«پیراهن خاکستری» به بازار رسید

مجموعه داستان‌های تبریزی لم‌یا دانه‌لوئی‌پور در کتابی با نام «پیراهن خاکستری» منتشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا لم‌یا دانه‌لوئی‌پور در «پیراهن خاکستری» ۱۱ داستان کوتاه را با حال و هوا و فرهنگ تبریز عرضه کرده است.

عنوان داستان‌های کتاب شامل «تصاویر ذهنی»، «اسکن»، «گلدان»، «سقفی بالای سر»، «وقتی شهر خفته بود»، «شیشه‌های رب»، «پیراهن خاکستری»، «بیست‌تومانی»، «باغ زردآلو»، «مشهدی رمضان» و عباس شمر است و نویسنده اثر خود را به غلامحسین ساعدی تقدیم کرده است.

«پیراهن خاکستری» به بازار رسید

در بخشی از داستان عباس شمر که در پشت جلد کتاب نیز آمده می‌خوانید: «هرکدام از حرکت غافل‌گیرانه دیگری می‌ترسید. گلاویز شدند. احد دستش را برد سمت یقه عباس. با یک حرکت سریع عباس قمه را کشید. دستش می‌لرزید. قمه را از غلاف بیرون کشید و آن را در هوا بلند کرد. قمه آمد پایین و خورد به پهلوی احد. احد آخی گفت و دستش را برد روی شانه عباس که نیفتد. سریع این اتفاق افتاد. هنوز کسی متوجه نشده بود که احد پخش زمین شد و خون از پهلویش فواره زد. همه شوکه شده بودند. عباس قمه را انداخت زمین و به دستش خیره شد. بعد یک قدم عقب رفت و گفت: به خدا قسم من نزدم. من نزدم. قمه خودش حرکت کرد. نتواانستم کنترلش کنم. نتوانستم. نیروش خارج از کنترل بود. کسی کاری به کارش نداشت. عباس بر روی احد خم شد. آشکارا گریه می‌کرد. بعد بلند شد. هراسان بود. چند قدم که دور شد پا گذاشت به فرار.»

انتشارات عنوان به‌تازگی این اثر را در ۹۴ صفحه و با قیمت ۲۹۵ هزار تومان عرضه کرده است.

برچسب‌ها

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 9
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حبیبه IR ۲۲:۰۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۱
    من کتاب خیلی خوانده ام و میخوانم به جرات میتوانم ادعا کنم با قلم بسیار شیوا و شیرینی نوشته شده نویسنده سعی کرده از بهترین کلمات و عبارات جهت توصیف اتفاقات استفاده کند. انتهای بعضی داستانها باز است و ناخوداگاه ذهن ادم را به پردازش ادامه داستان سوق می دهد. به طور کلی از خواندن کتاب بسیار لذت بردم📚💐
  • الهه دانه لوئی پور IR ۲۳:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۴/۲۱
    درود .کتاب خواهرم منو به هزارتوی کودکی برد.👌
  • Mehri Shoar IR ۱۰:۵۴ - ۱۴۰۵/۰۵/۰۹
    لمیای عزیز، آفرینش چنین اثر زیبا که تداعی دوران کودکی و خاطرات گذشته است، مرهون ذهن خلاق و قلب پرمهر شماست. منتظر کتاب‌های دیگرتان هستیم.
  • Mehri Shoar IR ۱۵:۵۹ - ۱۴۰۵/۰۵/۰۹
    لمیای عزیز، آفرینش چنین اثر زیبا که تداعی دوران کودکی و خاطرات گذشته است، مرهون ذهن خلاق و قلب پرمهر شماست. منتظر کتاب‌های دیگرتان هستیم.
  • حمیده IR ۲۳:۳۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۰
    درابتدا باید عرض کنم خلق چنین اثر لطیف وزیبایی توسط یک مهندس برق با تحصیلات نامرتبط به نویسندگی بنظر من یک کرامت بزرگ است واین استعداد، هدیه ارزشمند خداوند به خالق اثر می باشد که باید قدردان باریتعالی باشد🙏🏻 واما نظرم درمورد داستان من همیشه علاقمند وخواننده داستان‌های تاریخی واقعی بوده وهستم به دوعلت ،چون اولا اتفاقات واقعی را نقل می کنند ودرثانی زیاد به حاشیه نمی پردازند( برخلاف رمان‌ها که گاها یک صفحه را فقط به تشریح وتوصیف شاخه های یک درخت یاجنس ورنگ ونقش لباس یک شخصیت ویا چیدمان یک اتاق و... اختصاص می دهند که ازحوصله من خارج است) کتاب پیراهن خاکستری نیز از این جهات برای من جالب بود که اولا چند داستان آن کاملا برگرفته از واقعیت بود وبرایم یادآور روزهای گذشته شدودرثانی برای توصیف اماکن وافراد وموقعیتها زیاد حاشیه پردازی نشده بود واحساس کردم یک کتاب تاریخی را می‌خوانم که تاریخ آن زیاد قدیمی نیست برای همین دوستش داشتم❤️. لم یا بانو امیدوارم همواره دراوج بدرخشید وشاهد آثار زیبای دیگری ازشما باشیم🌟
    • لم‌یا دانه‌لوئی پور IR ۲۲:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۱
      سپاسگزارم🙏
  • باهره شعارقدیم IR ۲۱:۰۷ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۱
    لمیای عزیز باخواندن نوشته هایتان در ذهن خودم، شخصیت‌ ها، مکان‌ هایشان، رنگ‌ و بویش را تصور کرده وبه گذشته سفرکردم ممنون که دوران کودکیم رابرایم تداعی کردید🙏 🙏 🙏 🙏
    • لم‌یا دانه‌لوئی پور IR ۱۳:۱۴ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۳
      سپاسگزارم🙏
    • لم‌یا دانه‌لوئی پور IR ۱۳:۱۶ - ۱۴۰۵/۰۵/۱۳
      سپاس از شما🙏

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها