سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: کتاب «نوزایی ایرانی در عهد مغول؛ بررسی نظریههای زوال و انحطاط» نوشته جواد عباسی از سوی نشر سنگلج منتشر شد. این کتاب در هشت فصل تنظیم شده است که میتوان به پیشینه انحطاطانگاری دوره مغول در اندیشهورزی ایرانیان، بازخوانی گزارش فاجعه: واکاوی کشتار و ویرانگری مغولان به مثابه عامل انحطاط و زوال ایران، اندیشه سیاسی در ایران عهد مغول: «زوال در تداوم» یا «تداوم و پویایی؟»، منابعی در اندیشهورزی سیاسی ایرانیان و رونق اندیشه سیاسی ایرانی در دوره مغول، نمادها و نمودهای رونق اندیشه و ساختا سیاسی ایرانی در عصر ایلخانی، تاریخنگاری در ایران عهد مغول: «زوال» یا «رونق و منبع خودآگاهی ایرانی»، بازتاب و تداوم اندیشهورزی سیاسی ایرانی در ادبیات فارسی (سدههای هفتم و هشتم هجری) و ارزیابی کلانروایت «عرفان و تصوف به مثابه عامل زوال و انحطاط» اشاره کرد. پایانبخش کتاب به نامها، جایها، آثار (کتاب و مقالات) و کتابنامه اختصاص دارد.

پیشینه نگرش به دوره مغول تا تداوم سیاستاندیشی و ایرانگرایی
در فصل یکم، پیشینه نگرش به دوره مغول به عنوان آغاز یا نقطه عطف در زوال و انحطاط ایران مورد بررسی قرار گرفته است. در فصل دوم با در نظر داشتن این نکته که تقریباً تمامی نظریههای انحطاط بر مبنای ذهنیت شکل گرفته بر اساس نخستین گزارشهای مورخان پیرامون حملات مغولان به ایران یعنی آثار ماندگار «کشتار و ویرانی» شکل گرفتهاند، به بررسی تاریخی پیرامون ابعاد گستره و میزان ماندگاری این کشتار و ویرانگری توجه شده است.
فصل سوم، به نقد زوالانگاری وضعیت اندیشه سیاسی در ایران عهد مغول با تمرکز بر آرای طباطبایی در مورد خواجه نصیرالدین طوسی و قطبالدین شیرازی اختصاص دارد. در فصول چهارم و پنجم شواهد اندیشهای و نمادهای تداوم و پویایی اندیشهورزی سیاسی با نگرش ایرانی در تاریخ ایران در دوره مغول ارائه شده است. فصل ششم بر ارزیابی مدعای زوال تاریخنگاری در ایران در دوره مغول و پس از آن (به عنوان نماد دیگری از زوال اندیشه) تمرکز شده است. در فصل هفتم اهمیت آثار ادبی در زمینه تداوم سیاستاندیشی و ایرانگرایی در دوره مغول مورد بررسی قرار گرفته است. سرانجام آنکه در فصل هشتم و پایانی کلان روایت «عرفان و تصوف به مثابه عامل زوال و انحطاط» مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.
چشماندازی واقعبینانهتر از گذشته و سازندهتر برای اکنون و آینده ایران
انحطاط، زوال یا عقبماندگی ایران یکی از موضوعاتی است که در دو سده گذشته، توجه بسیاری از نخبگان فکری، فرهنگی و گاه سیاسی را به خود جلب کرده است و ادبیات نسبتا فربهی پیرامون چرایی، عوامل، چگونگی، پیامدها و راههای چیرگی بر آن فراهم آمده است. این کتاب بر این فرض استوار است که برای رسیدن به یک نظریه جامع، علمی و اقناعکننده در زمینه آنچه که انحطاط، زوال یا عقبماندگی ایران خوانده میشود، شایسته است که یکایک عوامل و علتهای طرح شده پیرامون موضوع با در پیش گرفتن روش علمی در مطالعات تاریخی، مبتنی بر اسناد معتبر و حداکثری، و با بهرهگیری از آخرین یافتههای علمی و تخصصی در مورد گزارهها و مستندات تاریخی بازبینی و بازخوانی شوند تا در نهایت از کنار هم نهادن آنها، چشماندازی واقعبینانهتر از گذشته و سازندهتر برای اکنون و آینده ایران فراهم آید. این بررسی به دنبال آن است تا فرضیه انحطاط و زوال ایران در دوران پس از حملات مغول را با نگاهی تاریخی و نه فلسفی با تمرکز بر حوزه اندیشه سیاسی و هویت ایرانی مورد ارزیابی قرار دهد.
از مرور مجموع نظریات و تحلیلهای ارائه شده در این زمینه چنین بر میآید که نگرش مبتنی بر کلان روایتها (جامعه کوتاه مدت، جامعه کلنگی استبداد شرقی امتناع با زوال اندیشه شیوه تولید آسیایی و ....) و تأکید بر برخی رویدادها و تحولات خاص (حمله اسکندر هجوم اعراب چیرگی ترکان و مغولان و چیرگی استعمار) وجه مشترک غالب در بیشتر این اندیشهورزیها بوده است؛ برخی یکی از این عوامل را برجسته کردهاند و دیگرانی، تعدادی از این عوامل و بسترها را در علتشناسی انحطاط و عقبماندگی ایران در کنار هم قرار دادهاند. در عین حال به نظر میرسد که تاکنون توافقی اقناعکننده، ولو نسبی، در این زمینه شکل نگرفته است و وجوه اختلاف بر وجوه اشتراک در اندیشهورزیها چیرگی دارد. این وضعیت البته خودبهخود و ضرورتاً نمیتواند دلیلی بر ضعف اندیشهورزی ایرانیان پیرامون موضوع باشد و میتوان امیدوار بود که با تداوم این کوشش بر اساس معیارهای علمی و مطالعات همه جانبه و میان رشتهای در حال و آینده، در مسیری ثمربخشتر قرار گیرد. در این میان اصرار بر کلینگری و کلان روایتسازی و استناد به مطالعات سطحی در تاریخ ایران (از جمله درباره رویدادها و دورههای تاریخی خاص) میتواند امکان دستیابی به یک تبیین و تحلیل روشن و اقناعکننده در این زمینه را دشوار کرده و به تأخیر اندازد.
روش علمی در مطالعات تاریخی مبتنی بر اسناد معتبر و حداکثری
این کتاب بر این فرض استوار است که برای رسیدن به یک نظریه جامع علمی و اقناعکننده در زمینه آنچه «انحطاط»، «زوال» یا «عقبماندگی» ایران خوانده میشود، شایسته آن است که یکایک عوامل و علتهای طرح شده پیرامون موضوع با در پیش گرفتن «روش علمی در مطالعات تاریخی»، «مبتنی بر اسناد معتبر و حداکثری» و با بهرهگیری از «آخرین یافتههای علمی و تخصصی» در مورد گزارهها و مستندات تاریخی بازبینی و بازخوانی شوند تا در نهایت از کنار هم نهادن آنها، چشماندازی «واقع بینانهتر» از گذشته و «سازندهتر» برای اکنون و آینده ایران فراهم آید. به عبارت دیگر نظریههای «انحطاط» و «زوال» نیازمند یک بازخوانی یا «خوانش تاریخی» دوباره بر اساس قواعد علمی و دادههای معتبر و به روز هستند؛ کاری که تاکنون دست کم به گونهای جامع انجام نشده و از برخی اشارات پراکنده و موردی فراتر نرفته است.
با توجه به توضیحات یاد شده در این نوشتار به جای ورود به ابعاد گوناگون و تاریخ طولانی موضوع (از سقوط ساسانیان یا دست کم از قرن پنجم هجری تا دوره معاصر) به طور خاص یکی از علتشناسیهای مشهور در مورد علل و عوامل انحطاط و زوال ایران، یعنی چیرگی مغولان که - از قضا در آخرین نظریه پردازیهای انجام شده توسط ایرانیان نیز برجستگی یافته است - با نگاه تاریخنگارانه مورد نقد و بررسی قرار میگیرد. در واقع این بررسی به دنبال آن است تا فرضیه انحطاط و زوال ایران در دوران پس از حملات مغول را با نگاهی «تاریخی» و نه «فلسفی» با تمرکز بر مفاهیمی از «هویت ایرانی» به طور کلی و اندیشه سیاسی ایرانی به طور خاص مورد ارزیابی قرار دهد. از آنجا که در پیوند با نظریههای انحطاط، تمرکز اصلی کار بر واکاوی پیرامون هویت ایرانی و عناصر و مؤلفههای آن (اندیشه و ساختار سیاسی ایرانی قلمرو سرزمینی زبان و ادبیات فارسی عرفان و تصوف) است، به موضوعاتی چون تحولات علمی (رکود در برخی حوزه ها و درخشش در برخی حوزههای دیگر) و معماری و هنر (که دوره پسامغول یکی از ادوار رونق و شکوفایی آن را در بر میگیرد) جز به اشاره و ضرورت پرداخته نشده است.
چشماندازی روشن از «زوال در تداوم» و یا «تداوم و پویایی» در تاریخ ایران
در فراهم آمدن یافتههای این پژوهش کوشش بر آن بوده تا از منابع گوناگونی اعم از منابع و متون تاریخی ادبی اندرزنامه - سیاست نامهای و آخرین پژوهشها در زمینه هر موضوع (فصل) بهره گرفته شود. در این مسیر منابعی (اعم از کتاب و مقاله) بیش از آنچه در کتابنامه پایانی آمده است، مطالعه شد اما به جهت تکراری بودن برخی و یا برخوردار نبودن برخی دیگر از ویژگیهای پژوهشی و علمی در نهایت کنار گذاشته شدند. دهها سخنرانی و گفتوگو پیرامون آرا و اندیشههای طباطبایی نیز شنیده شد، که جدای از داوری در مورد ارزشمندی علمی و تازگی آنها که خود مجالی جداگانه می طلبد، به دلیل تمرکز آنها بر کلیت نظرات او در موضوعاتی مانند زوال اندیشه، ایده ایرانشهری و سنت و تجدد، کمترین اشاره در پیوند با نقطه تمرکز پژوهش حاضر یعنی تاریخ ایران در دوره مغول در آنها وجود داشت و بنابراین به جز چند مورد کمتر نامی از آنها به میان آمده است.
در طرح ابتدایی کتاب بنا بر آن بود تا برای ژرفا دادن به محتوای چند مقاله مرتبط با وضعیت و تحولات مطالعات مغولی در چند دهه اخیر و نیز وضعیت هویت ایرانی و عناصر، مؤلفهها و نمادهای آن (احیای نام ایران، مشروعیت سیاسی ایرانی، شاهنامهگرایی و شاهنامهسرایی شکوفایی تبریز و بغداد و ...) به عنوان پیوست ارائه شود. با این حال در نهایت با توجه به افزایش حجم مطالب و نیز در دسترس بودن غالب مقالات در فضای مجازی، از این کار چشمپوشی شد. مطالعه این مقالات، مستندات بیشتری را در مورد مدعاهای این کتاب در اختیار خواننده قرار میدهد. در عین حال در بسیاری موارد برای پرهیز از حاشیهروی، توضیحات تکمیلی در پانوشتها آورده شد. به همین جهت توجه به آنها میتواند به درک بهتر منظور نویسنده و آشنایی با مستندات بیشتر کمک کند. سرانجام اینکه این کندوکاو و پژوهش نیز مانند هر مورد مشابهی قابل نقد است و خوانندگان کتاب با ارائه نظرات خود به پیشبرد بحث و رسیدن به چشمانداز روشنتری از «زوال در تداوم» و یا «تداوم و پویایی» در تاریخ ایران به طور کلی و در دوره مغول به طور خاص یاری رسانند.
کتاب «نوزایی ایرانی در عهد مغول؛ بررسی نظریههای زوال و انحطاط» نوشته جواد عباسی در ۴۱۱ صفحه با قیمت یک میلیون و ۱۹۰ هزار تومان از سوی نشر سنگلج منتشر شد.
نظر شما