جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
تاریخ عبرت است

رهبر شهید در فرازی راجع به تاریخ گفته است:‌ تاریخ را به عنوان یک چیز کوچک یا حاشیه‌ای نباید خیال کرد؛ تاریخ واقعاً مهم است. تاریخ درس و گنجینه اطلاعات ما از گذشته بشریت است؛ سرگذشت ما است. مگر می‌شود نسبت به تاریخ بی اعتنا بود؟ بنابراین، تاریخ چیز کم اهمیتی نیست؛ واقعاً نباید به عنوان یک چیز حاشیه‌ای به آن نگاه کرد... تاریخ عبرت است.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- «کتابِ کتاب» رهیافتی به منظومه فکری رهبر معظم انقلاب درباره کتاب است که مجید تقی‌زاده گردآوری کرده و از سوی کتاب فردا منتشر شده است. این کتاب در هفت فصل و به همراه دو ضمیمه نگارش یافته است. در فصل اول به خود عنصر «کتاب» با رویکرد تاریخی- تمدنی نگاه شده و به مسائلی کلی و کارکردهای عمومی کتاب در فرهنگ جامعه -یعنی هر جامعه‌ای- پرداخته شده است؛ سپس سیر تاریخی وضعیت کتاب و کتابخوانی، به طور خاص در کشور ایران مورد بررسی قرار گرفته است.

در فصل دوم به «سیر برنامه‌ریزی راهبردی» در حوزه کتاب پرداخته شده است. در پایان این فصل، اصلی‌ترین تکالیف در حوزه کتاب از دیدگاه رهبر معظم انقلاب را سه‌گانه «تولید کتاب»، «ترویج فرهنگ کتاب خوانی» و «نقد کتاب» برشمرده که سعی شده است در فصل‌های بعد، به هرکدام در جای خود پرداخته شود. فصل سوم حاوی مطالب پرباری برای تولیدکنندگان کتاب است و چهار گام اساسی در تولید کتاب را شرح می‌دهد؛ همچنین در فصل چهارم، به دلیل این که شاید مهم‌ترین نقش را در تولید کتاب، «نویسنده» بازی می‌کند، به صورت جداگانه به نویسندگی و نویسندگان پرداخته شده است.

فصل‌های پنجم و ششم به طور طبیعی برای فعالان حوزه توزیع و ترویج کتاب جذابیت بیشتری دارد، آنجا که در فصل پنجم اهمیت و اصول توزیع کتاب و همچنین مراکز اصلی در توزیع کتاب مورد بررسی قرار می‌گیرد و در فصل ششم به آسیب‌شناسی وضعیت کتابخوانی در کشور و سپس راهکارهای عمومی و وظایف اختصاصی در ترویج فرهنگ کتابخوانی پرداخته می‌شود. بخش پایانی فصل ششم یعنی «کتاب‌هایی برای خواندن» شاید از جذاب‌ترین بخش‌های کتاب باشد؛ چون کتاب‌هایی را که رهبر انقلاب توصیه کرده‌اند، با تقسیم‌بندی موضوعی نام برده شده است. و اما فصل هفتم و پایانی، به سه موضوع مهم در حوزه کتاب یعنی «نقد کتاب»، «اقتصاد کتاب» و «نظارت و ممیزی کتاب» می‌پردازد که حاوی نکات ناب و جالبی برای مخاطبان تخصصی‌تر کتاب است. در این گزارش به دیدگاه ایشان درباره «کتاب تاریخی» می‌پردازیم که در ادامه می‌خوانید:

تاریخ عبرت است

تعریف و اهمیت تاریخ

این مقوله‌ای که تاریخ، سیاست است؛ تاریخ، فرهنگ است که شما واردش شده‌اید واقعاً مقوله قابل بحثی است. تاریخ، نه سیاست است. نه فرهنگ؛ تاریخ، تاریخ است. تاریخ، یعنی آنچه که از حوادث و وقایع ثبت شده است. البته در این حوادث و وقایع، سیاست هم هست، فرهنگ هم هست، هنر هم هست، عشق هم هست، مصیبت هم هست، درد هم هست، بغض هم هست، کینه هم هست. همه این‌ها وقتی با همدیگر ثبت شد، می‌شود تاریخ. شما که می‌خواهید استفاده کنید، ممکن است استفاده سیاسی کنید؛ ممکن است استفاده هنری بکنید؛ ممکن است استفاده انسان‌شناسی و مردم‌شناسی بکنید؛ ممکن است استفاده جغرافیایی بکنید؛ بسته به این است که شما چه استفاده‌ای می‌خواهید بکنید؛ به هر حال باید استفاده‌ای را در نظر بگیریم. آیا ما می‌خواهیم از تاریخ استفاده فرهنگی بکنیم؟ معلوم نیست؛ یعنی پای این نایستاده‌ایم. البته یک وقت هم ممکن است بخواهیم استفاده فرهنگی بکنیم. آیا ما می‌خواهیم از تاریخ استفاده سیاسی بکنیم؟ نه پای این هم نایستاده‌ایم. من این را نمی‌گویم که شما بیایید تاریخ را طوری بیان کنید که سیاستی که مورد نظر ما است، تأمین بشود؛ من این را اصلاً از شما مطالبه نمی‌کنم.

در باب اصل مسئله تاریخ، باید بگوییم که تاریخ چیز مهمی است. تاریخ را به عنوان یک چیز کوچک یا حاشیه‌ای نباید خیال کرد؛ تاریخ واقعاً مهم است. تاریخ درس و گنجینه اطلاعات ما از گذشته بشریت است؛ سرگذشت ما است. مگر می‌شود نسبت به تاریخ بی اعتنا بود؟ همه علوم و همه معارف و همه تلاش‌های بشری و همه آنچه که امروز در این صحنه عالم وجود دارد فقط زمان حال است؛ میلیون‌ها برابر این تلاش‌ها در گذشته انجام گرفته است. سرگذشت اینها، یعنی تاریخ. بنابراین، تاریخ چیز کم اهمیتی نیست؛ واقعاً نباید به عنوان یک چیز حاشیه‌ای به آن نگاه کرد.

متأسفانه در جامعه ما تاریخ جا نیفتاده است. اهمیت و ارزش تاریخ، هم در مدرسه‌ها حاشیه‌ای است، هم در دانشگاه‌ها حاشیه‌ای است... اگر تاریخ یک چیز اصلی نبود قرآن با این عظمت که اصلاً برنامه انسان‌سازی و برنامه بشریت است تاریخ را وارد خودش نمی‌کرد؛ اما شما می‌بینید که در قرآن تاریخ هست؛ البته بخش‌هایی که برای بیان اهداف قرآن کارساز است. بالاخره آدم عاقل، آن چیزی که برایش کارساز است از یک مجموعه انتخاب می‌کند. قرآن آنچه را که برای خودش کارساز است؛ انتخاب کرده است؛ حتی در جاهایی از جزئیات صرف نظر کرده؛ چون جزئیات برایش کارساز نبوده است. مثلاً در قضیه زن فرعون، این مهم است که این «زن» است؛ آن هم «زن فرعون»؛ لذا از زن فرعون اسم می‌برد؛ به خصوص تکیه می‌کند که این کار را زن فرعون کرد، این حرف را زن فرعون زد؛ یعنی از شخصیت او که یک چیز جزیی است نمی‌گذرد؛ اما در قضیه مؤمن سوره یاسین می‌فرماید: «از جَاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدِینَةِ رَجُلٌ یَسْعی» حالا این رجل چه کسی بود، در چه سنی بود، از کدام شهر بود، وابسته به کدام طبقه بود، این‌ها اصلاً اهمیتی ندارد؛ یعنی در اینجا مورد نظر قرآن این نیست؛ اینجا بحث سر این است که مردی از آن ته شهر با حالت دویدن (یسعی) خودش را به این جمعیت رساند که بگوید: «یا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِینَ». آن بخشی از تاریخ که برای هدف قرآن کارساز است آن را قرآن انتخاب می‌کند و به بهترین شیوه و با زیباترین و شیواترین بیانی آن را وسط می‌گذارد و به جزئیاتش کار ندارد. البته در جایی هم به جزئیات کار دارد؛ چون این جزئیات مهم و کارسازند. بنابراین تاریخ مهم است؛ از اهمیت تاریخ نبایستی صرف نظر کرد. تاریخ عبرت است.

هدف از بیان تاریخ

شما باید از بیان تاریخ هدفی داشته باشید. شما که تاریخ را بیان می‌کنید هدفتان چیست؟ این را اول مشخص کنید... بالاخره شما که شاخه‌یی از انقلابید، اصولی را در نظر دارید؛ در حرف‌هایتان هم این پیداست. این اصول وقتی که محدد و مشخص شد، برنامه‌ها باید ما را به این اصول نزدیک کنند و در چارچوب این اصول قرار بگیرند؛ بدون این نمی‌شود. این اصول کدام‌اند؟ من در این خصوص یک جمله عرض بکنم... (هدف) ساختن انسانِ باب اسلام و انقلاب است؛ غیر از این نیست. هیچ هدفی فراتر و بالاتر از این هدف وجود ندارد؛ اهداف دیگر در دل این هدف است ما می‌خواهیم روی مخاطب خودمان اثر بگذاریم ... تأثیر گذاشتن بر روی انسان‌ها؛ کشاندن آن‌ها به سمت آن انسانی که اسلام و بینش انقلابی اسلامی، آن را می‌خواهد بسازد و به وجود بیاورد...

البته در آن انسانی که مورد نظر است، علم و تجربه و ایجاد خلقیات برجسته و فضیلت‌ها و حالت بلند نظری و پختگی و آبدیدگی یک آدم هست که شما در تاریخ، یک بخش از آن را تأمین می‌کنید. انسان باب اسلام، آن نیست که می‌نشیند ذکر می‌گوید و تسبیح می‌اندازد؛ یک انسان کامل از همه جهت است. شما ببینید تاریخ با آن سعه دیدی که به ما می‌دهد در ساختن چنین انسانی، چه نقشی می‌تواند داشته باشد.

ما فقط خودمان را می‌بینیم. شما آدمی را منزوی در داخل یک حجره و یک پستو فرض کنید؛ آیا این فرد می‌تواند با آن آدمی که در سرتاسر دنیا سفر می‌کند یکی باشد؟ آیا اصلا امکان دارد که این دو نفر نسبت به دنیا و مسائل زندگی یک بینش داشته باشند؟ همین فرق وجود دارد بین آن کسی که در زمان حال محصور است، و آن کسی که گستره تاریخ جلوی چشم اوست. در بینش‌ها همین گونه تفاوت ایجاد می‌شود. بنابراین تاریخ می‌تواند بینش‌ها را وسیع کند و شما می‌توانید در آن هدف مورد نظر اثر بگذارید.

خلاصه عرض کنم؛ تاریخی که ما در اینجا می‌گوییم باید برای عبرت‌گرفتن و استفاده‌کردن باشد. استفاده در چه جهتی؟ در جهت انسان‌سازی و استفاده مخاطبان شما در جهت کمال کدام کمال؟ کمالی که جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی و اسلام همان اسلامی که خود شما برایش دارید زحمت می‌کشید و جان‌فشانی می‌کنید معین کرده باشند. اگر در خلاف این جهت بود، غلط است. آن وقت این چیزی که می‌تواند در این جهت باشد، مخلوطی از فرهنگ و سیاست و تجربه است. البته نباید در آن خلاف باشد؛ بلاشک باید مبارزه با خلاف‌گویی و تحریف در آن باشد.

نکات مهم در نگارش کتب تاریخی در بیانات رهبر شهید:

تاریخ تحلیلی اسلام

یکی از چیزهایی که ... جایش خالی است، تاریخ تحلیلی اسلام است. بایستی آدم‌هایی که متخصص و اهل این کارند به این امر بپردازند.... کسانی هستند که در تاریخ تحلیلی اسلام دست دارند و واقعاً می‌توانند مسائل اسلام و جنگ‌های پیامبر را تحلیل و بیان کنند.

من می‌خواهم به شما عرض بکنم که مردم ما از زندگی و جنگ‌های پیامبر تقریباً چیزی نمی‌دانند؛ همین طور جسته‌وگریخته چیزی شنیده‌اند؛ مثلاً اگر یک منبری داشته درباره موضوعی صحبت می‌کرده، بعد به مناسبت، چیزی از جنگ خندق نقل کرده مردم فهمیده‌اند که جنگ خندقی هم بوده است؛ اما این جنگ خندق چه بود، چه موقع بود، با چه کسانی بود، شروعش به چه علت بود، حضرت تا کجا آن را ادامه دادند، چه کسی کشت و چه کسی کشته شد و سرانجام چه شد، واقعاً مردم نمی‌دانند! یا مثلاً جنگ حنین که در قرآن از آن نام برده شده «وَ یَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ» چه جنگی بوده است، مردم از ابعاد گوناگون آن اطلاع چندانی ندارند؛ حتی از جنگ احد که به خاطر حساسیت آن خیلی تکرار شده است هنوز شناخت کامل و درستی ندارند! مردم باید بدانند که پیامبر(ص) چند جنگ داشته است؛ در چند مورد از این جنگ‌ها خود پیامبر(ص) حضور داشته است؛ در چند مورد حضور نداشته است؛ با چه گروه‌ها و چه عناوینی جنگیده است؛ شعارشان در جنگ چه بوده است.

این وقایع را دنبال کنید؛ آن وقت به تاریخ دوره فترت برسید؛ یعنی بعد از رحلت پیامبر(ص) و دوره خلفای ثلاثه، تا امامت امیرالمؤمنین(ع). مردم ما از دوران خلافت امیرالمؤمنین هم چیز زیادی نمی‌دانند؛ مختصری از جنگ‌ها را می‌دانند؛ اما از تفصیلات آن اطلاعی ندارند. مردم همچنین از صلح امام حسن(ع) چیز زیادی نمی‌دانند؛ فقط چند تا کلمه شعاری می‌دانند؛ در حالی که درباره این صلح کتاب نوشته شده و بحث و تحلیل شده است. من خودم چندین سال قبل از این کتابی از شیخ راضی آل یاسین از بزرگان علمای عراق ترجمه کردم. ترجمه این کتاب در سال ۱۳۴۸ منتشر شده است؛ الآن باید محتوای آن کهنه باشد. درباره امام حسن(ع)، ذهن‌ها و فکرها باید حرف نو بگویند؛ اما همان‌ها هم گفته نمی‌ شود؛ اینها مایه تأسف است!!

پرداختن به تاریخ کشور و دنیای اسلام

من حالا هم میخواهم عرض بکنم که آنچه را که مربوط به میهن مال است یا مربوط به دنیای اسلام و مسائل اسلامی است، بایستی و درشتش را جمع کنیم و بیان نماییم. به نظر من فرقی هم نمی‌کند؛ حتی تاریخ تولد آدمی که برای خودش شخصیتی بوده، سرداری بوده یا نویسنده کتابی بوده، بیاید، تاریخ وفاتش بیاید، حتی تاریخ ازدواجش هم بیاید اشکالی ندارد لیکن وقتی که از این محدوده خارج می‌شویم و به دنیای غرب می‌رویم، لزومی ندارد که ما جزئیات را بیان کنیم؛ چیزی که واقعاً مهم است، آن را بیان کنیم. مثلاً یک نفر در یک زمانی ابزاری را تولید کرده است ما حالا بیاییم جزئیات آن را بگوییم و شرح حال و روز تولدش را بازگو کنیم، به نظر می‌آید که ضرورتی ندارد؛ هم از باب اینکه وقت ما را اصلاً این کار صرف می‌کند و دیگر نوبت به آن کار نمی‌رسد و هم این نکته دوم مهم‌تر است اینکه تاکنون به عکس عدم شده است.

ببینید، ما اگر بخواهیم عمودی را که به میزان زیادی به طرف چپ رفته است، متعادل کنیم، یک مقدار آن را به طرف راست می‌کشیم. نامتعادل بایستد؛ قاعده‌اش این است. الآن وضعیت این‌گونه است. شما ببینید در داخل کشور ما مثلا «فیاض لاهیجی» را که یک فیلسوف است، چه کسی میش‌ناسد؟ اصلا نمی‌خواهم او را با «کانت» و «دکارت» و امثال این‌ها مقایسه کنم «ملاصدرا» را هم که معروف است به قدر «کانت» نمی‌شناسند؛ چه برسد به «فیاض لاهیجی» ما که در فلسفه از آن‌ها عقب‌تر نیستیم؛ ما که در فلسفه استاد غربیم. همه قبول دارند که در فلسفه، شرق استادِ غرب است و ایران جزو پیشروان فلسفه در دنیاست؛ کسی که دیگر در این بحث ندارد. اینکه تکنولوژی و الکترونیک نیست که بگوییم آن‌ها جلویند؛ در عین حال فلان فیلسوفِ نصفه کاره ناقصِ غربی با شرح حالش، تماماً در همه مراحل معرفت عمومی در اینجا حضور دارد؛ در حالی که یک فیلسوف ایرانی، یک شاعر بزرگ ایرانی یک عارف ایرانی، اصلاً شناخته شده نیست؛ حالا فقیه که هیچ!

تدوین تاریخ مشروطیت

به واجب‌ترین و اساسی‌ترین کارها بپردازید و کار را هم متقن - یعنی دقیق - انجام بدهید. حقیقتاً واقعیت حس بشود. درک بشود؛ یعنی آن شخصی که می‌خواهد سراغ این کار برود، زکام فکری نباشد که نتواند این بو را استشمام کند. ببینید در تاریخ چه گذشته است. کتاب‌های دوره مشروطیت را که من غالباً نگاه و مطالعه کرده‌ام، نشان‌دهنده واقعیاتی است که همواره پوشیده نگهداشته شده است؛ لذا به نظر من یکی از اساسی‌ترین کارها، تدوین «تاریخ مشروطه» است. ما هنوز یک تاریخ مشروطه سالم جامعی که حقیقتاً نقش‌ها را درست و بر طبق واقع ترسیم کرده باشد، نداریم!... بهترین تاریخ‌های ما از لحاظ نظم و ترتیب تاریخی، تقریبا تاریخ کسروی است. البته جهت‌گیری کسروی، جهت‌گیری ضددینی و ضدعلمایی و ضدروحانی است. او به طور محسوسی در تاریخ اثر گذاشته است. وقتی انسان نگاه می‌کند، تاثیر عقاید او کاملا مشهود است. به‌علاوه، او تنها خودش یک نفر نشسته و یک تاریخ نوشته است؛ این که فایده‌یی ندارد و نمی‌تواند تاریخ به معنای واقعی محسوب بشود. غالباً از این قبیل است. اول یک تاریخ مشروطه خوب، درست، صحیح، فصل‌بندی شده، جهت‌های درست مشروطیت را در او کشف کنید. به نظر من یک کار اساسی است. در چقدر هم طول بکشد هر چقدر هم خرجش بشود، این اشکالی ندارد.

تدوین تاریخ دوران پهلوی

وقتی پهلوی‌ها سر کار آمدند یکی از همت‌های مهم خود را تخریب قاجاریه قرار دادند. قاجاریه خیلی بد بودند، اما نه به بدی پهلوی‌ها! آنها هم مستبد و وابسته و فاسد بودند، اما پهلوی‌ها به مراتب از آن‌ها بدتر بودند بین آن‌ها هم با کفایت و بی‌کفایت بود، بین این‌ها هم با کفایت و بی‌کفایت بود؛ یعنی نمی‌شود مقایسه کرد. یقیناً خیلی از کارهایی که آنها در گذشته کرده بودند از کارهایی که اینها کرده بودند یا نسبت به زمان بهتر بود و یا در همان حدها بود. اما این‌ها سال‌های متمادی وقت صرف کردند برای اینکه آنها را به کلی ضایع کنند و خودشان را حق جلوه دهند.

ما یک رژیمِ بی‌کفایت، فاسد، وابسته، بی‌دین، سوء‌استفاده‌چی و خودخواه و دارای دیگر ممیّزات زشت را برکنار کرده‌ایم؛ ولی به مردم معرفی نمی‌کنیم که این‌ها چه کار کردند. بی‌کفایتی آن‌ها یک کتاب است. وابستگی آنها یک کتاب است. فسادهای اخلاقی و شهوانی‌شان یک کتاب است فسادهای اقتصادیشان یک کتاب است. هرکدام از این بخش‌ها یک فصل مشبعی است. خوب؛ این‌ها باید به نسل جوان داده شود تا آنها دیگر جرئت نکنند نقاط منفی و تاریک خودشان را پنهان سازند و یک تاریخ مجهول و غلط را خلق نمایند و به ذهن جوان نا آشنای ما منتقل کنند یکی از کارهایی که باید بشود این است.

این حکومت پهلوی که بالاخره پنجاه سال، پنجاه چند سال بر این مملکت حکومت کردند اینها چه کردند در این کشور؟ این هنوز وجود ندارد. شما می‌دانید در زمان پهلوی یکی از کارهایی که در اولویت قرار گرفت، قدح قاجاری‌ها بود. کتاب‌ها نوشتند، مقالات نوشتند، حرف‌ها نوشتند علیه قاجاریه.

در قلدری، ناصرالدین شاه انگشت کوچک رضاخان هم نمی‌شود. برای نشان دادن قلدری، ناصرالدین شاهی که حدود صد و پنجاه سال قبل بوده او را می‌آورند مطرح ‌؛ اما رضاخانی که بیخ گوش ما بوده او را مطرح نمی‌کنند! این نقیصه حتی در تلویزیون جمهوری اسلامی هم هست! ببینید، اینها همان انحراف‌ها و خطاها است که ناشی از بدخواهی و بددلی و یک مقدار کج‌سلیقگی و عمده‌اش به نظر من خرابکاری و سوءنیت است؛ البته حالا یک مقدار بهتر شده است. شما سراغ تشریح دوران پهلوی بروید. ببینیم دوران پهلوی چه شده. خب البته خیراتی هم داشته، بالاخره هر دوره‌ای یک کشور، یک ملت که نمی‌تواند به کلی از خیرات، مثل یک درختی می‌ماند نمی‌تواند رشد نکرده باشد. نمی‌تواند تحرک نکرده باشد؛ اما باید دید که آنچه که انجام گرفته است، او نسبت به آنچه که باید می‌شده چقدر است؟ و در کنار او مفاسد و ضررها و آنچه را که از یک حکومت و وابسته فاسد بر می‌آید.

چون حکومت پهلوی دو خصوصیت دارد. عمده‌ترین خصوصیتش این دو خصوصیت است: یکی فساد ذاتی‌اش است که هیچ‌گونه قاعده دینی و اخلاقی بر رجال این حکومت، اول بر خود این دو پادشاه و بعد بر دور و بری‌هاشان و رجال‌شان تا پایین حاکم نبوده اصلاً. آن نسل اول‌شان یک چند نفری بودند که باز ته مانده عقاید دینی یک چیزی درشان بود که بعد در این نسل‌های بعد دیگر به کلی همان هم از بین رفت. فساد؛ از همه طرف این‌ها فساد دارند، فساد اخلاقی، فساد مالی، فساد جنسی، همه چیز. دومی‌اش وابسته بودن است. یعنی دوتا خصوصیت هست. یعنی هیچ، شما در تمام دوران حکومت ایران از تاریخ قدیم که ما از تاریخ ایران اطلاع داریم تا حالا هیچ حکومتی به وابستگی دوران پهلوی نبوده، هیچ !... البته آن جنبه فسادی هم که عرض کردم، آن هم همین جور است. من واقعاً سراغ ندارم. هر چی فکر کردم من، در طول این سلسله‌های سلطنتی ایران - چه قبل از اسلام، چه بعد از اسلام، چه سلسله‌های کوچک، گوشه کنار ایران، چه بزرگ‌ها ... من سراغ ندارم به فساد خاندان پهلوی! حتی خاندان قاجار که خیلی فاسد بودند، به فساد این‌ها نمی‌رسند؛ اینها خیلی عجیب بودند در فساد. واقعاً هیچ گونه قیدوبند اخلاقی در اینها وجود نداشته است. این دو خصوصیت را کاملاً توی زندگی خاندان پهلوی در بیاورید مشخص کنید، اسنادش را معلوم کنید، اگر سند خام هم بخواهید منتشر کنید، اینها را منتشر کنید

نوشتن این چیزها (شرح جزئیات برخی از کارهای بی خاصیت) از نظر آقایان ایرادی ندارد؛ اما اگر کسی بیاید واقعیت و حقیقت دوران پهلوی را بیان کند از آن ایراد می‌گیرند! شما به این حرف‌ها اعتنا نکنید. اگر در تشکیلات شما کسانی از آن قبیل حرف‌ها دارند، بدانید برای همکاری با شما این‌ها آدم‌های نامناسبی هستند.

نحوه برخورد با تحریف تاریخ

یک مسئله دیگر این است که در تاریخ تحریف صورت گرفته، یا به تعبیر درست‌تر باید گفت که از تاریخ سوء استفاده شده است. حوادث عالم، واقع شده است. آنچه را که واقع شده است، نمی‌شود عوض کرد؛ اما در جهت استفاده‌های گوناگون که حالا این استفاده‌ها هم طیف عظیم و وسیعی را درست می‌کند آمدند بخشی از این واقعیت‌ها را حذف کردند و نگذاشتند به گوش کسی برسد؛ بخشی را رنگ و لعاب دادند و یک خرده پُررنگ کردند؛ بخشی را اصلاً خلق کردند که وجود نداشته است؛ که البته شما نمونه‌هایش را در تاریخ اسلام خودمان سراغ دارید و موارد زیادی را می‌دانید؛ در تاریخ جهان هم هست، در تاریخ امروز هم هست. مثلاً وقتی در باب تعصبات مذهبی صحبت می‌شود، چند درصد از مردم ایران بلکه چند درصد از مردم خود اروپا خبر دارند که یک روز براساس تعصبات مذهبی، کشتار خونینی به کشتار «سن بارتلمی» معروف است در شهر پاریس انجام گرفت هزاران نفر را در یک شب کشتند؟ این یک حادثه مذهبی است؛ یعنی جنگ بین پروتستان‌ها و کاتولیک‌ها بوده است. در آن زمان حکام فرانسه کاتولیک بودند؛ اما شازده‌یی از خودشان که از سلسله «والوا» بود اتفاقا پروتستان شده بود. ملکه فرانسه یعنی «کاترین دومدیسی» با صدراعظم‌اش که یک کشیش بود و کاردینال «ریشلیو» نام داشت، نشستند تصمیم‌گیری کردند و یک شب تا صبح هزاران نفر را در شهر پاریس کشتند؛ فقط برای تعصب مذهبی! الآن چند درصد از مرده فرانسه از این قضیه خبر دارند؟ این قطعه اصلاً از تاریخ حذف شده است؛ نمی‌گذارند در دنیا منعکس بشود. از مردم ما چقدر خبر دارند؟ امروز شما ببینید اروپا چه قدر کسانی یا کشورهایی از جمله جمهوری اسلامی را به داشتن تعصب مذهبی شماتت می‌کند؛ اما این حادثه را از تاریخ حذف کرده‌اند! این سوء استفاده از تاریخ است.

چیزهایی را هم در تاریخ جعل کردند. وقتی ما تاریخ این همسایه‌های خودمان را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که چیزهایی را جعل کردند که واقعیت ندارد. در تاریخ مدون کشور عراق، در تاریخ مدون کشور سوریه، در تاریخ مدون کشور افغانستان، به خصوص در تاریخ مدون این جمهوریه‌ای شوروی سابق، آن قدر حقایق حذف شده، آن قدر حقایق جعل شده، که انسان تعجب می‌کند. این سفرنامه «آل احمد» را که مربوط به جمهوری‌های شوروی سابق است و اخیرا چاپ شده است، لابد خوانده‌اید. شما نگاه کنید ببینید در این تاجیکستان و قزاقستان و آذربایجان شوروی و سایر جاها چه چیزهایی جعل کردند. کسانی را بر می‌کشند و شخصیت‌های دروغینی را بالا می‌آورند که هیچ نیستند؛ برای اینکه از این‌ها استفاده تاریخی بکنند.

شما آقایان و خانم‌هایی که در گروه تاریخ هستید، در پُستی نشسته‌اید که ملت ایران برای بیان تاریخ به شما داده است. بحث تحقیق تاریخ هم نداریم؛ در حقیقت تحقیق شما در اینجا کاربردی است و مقدمه برنامه‌سازی است؛ و الا تحقیق تاریخی به آن شکل که شما ندارید؛ کار این مجموعه نیست؛ کار مجموعه‌های دیگر است. شما که الآن این مسئولیت را دارید، آیا مردم ایران حق دارند از شما انتظار داشته باشند که در جهت رد آن تحریف‌ها، حقایقی را از تاریخ بیرون بکشید و ارائه کنید؟ این جزو مسائل محتوایی و اصلی است.

* عکس با هوش مصنوعی ترمیم شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها