جمعه ۱۹ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
بازتاب فرهنگ عامه در حافظه تهران

یادداشتی درباره «اول خیابون قنات» نوشته محمد چرم‌شیر که در نشرچشمه منتشر شده؛ این نوولا روایتی از شیوه حرف زدن، قصه‌گویی و بخشی از حافظه فرهنگی تهران است که آرام‌آرام از زندگی روزمره فاصله گرفته است.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – حسین محمدی: گاهی تماشای یک فیلم قدیمی، آدم را بیشتر از خود داستان درگیر گفت‌وگوهایش می‌کند. وسط یک دیالوگ معمولی، کلمه‌ای شنیده می‌شود که معنایش را می‌دانیم، اما سال‌هاست کسی آن را به زبان نمی‌آورد. گاهی هم شیوه خطاب کردن آدم‌ها به هم جلب توجه می‌کند، تعارف‌ها، شوخی‌ها، تکه‌کلام‌ها و کنایه‌هایی که زمانی کاملاً طبیعی بودند و امروز کمتر به گوش می‌رسند. آن لحظه، بیشتر از آنکه با یک واژه قدیمی روبه‌رو باشیم، با شکل دیگری از زندگی روبه‌رو هستیم.

همین تجربه، هنگام خواندن «اول خیابون قنات» تکرار می‌شود. کتاب، پیش از آنکه داستانش خواننده را با خود همراه کند، او را به شنیدن دعوت می‌کند، شنیدن آدم‌هایی که هنوز مثل سال‌های دور حرف می‌زنند، همدیگر را صدا می‌زنند، خبر را از دهان این و آن می‌شنوند و روایت‌ها را دست‌به‌دست می‌گردانند. انگار محمد چرم‌شیر، به‌جای آنکه فقط قصه‌ای را روی کاغذ بیاورد، بخشی از حال‌وهوای یک محله را همان‌طور که بوده یکجا ثبت و ضبط کرده است.

شاید به همین دلیل، اگر بخواهیم درباره «اول خیابون قنات» حرف بزنیم، بهتر باشد کمی از داستان فاصله بگیریم و به چیزی فکر کنیم که در نگاه اول کمتر دیده می‌شود. بسیاری از کتاب‌ها را به خاطر شخصیت‌ها یا ماجراهایشان به یاد می‌آوریم، اما گاهی آنچه در ذهن می‌ماند، شیوه حرف زدن آدم‌هاست؛ لحنشان، شوخی‌هایشان، اغراق‌هایشان و کلمه‌هایی که فقط به همان زمان و همان محله تعلق دارند. این بخش از زندگی، آرام‌تر از خود وقایع تغییر می‌کند و وقتی هم از دست می‌رود، معمولاً دیر متوجه غیبتش می‌شویم.

وقتی صداها از داستان مهم‌تر می‌شوند

در سال‌های اخیر، بحث حفظ میراث فرهنگی بیشتر به بناهای تاریخی، آیین‌ها یا آثار هنری محدود شده، در حالی که بخش بزرگی از حافظه یک جامعه در گفت‌وگوهای روزمره زندگی می‌کند. کافی است چند دقیقه پای صحبت دو نفر از نسل‌های مختلف بنشینیم تا متوجه شویم فاصله میان آن‌ها بیشتر از چیزی‎ست که فکر می‌کنیم و به سن و سال مربوط نمی‌شود. هر نسل، واژه‌های خودش را دارد، بنابراین در رویارویی با مسائل و اتفاقات، تعبیرهای خودش را می‌سازد، از شوخی‌های خودش لذت می‌برد و اتفاق‌های روزمره را با ریتم خاص خودش تعریف می‌کند. این تفاوت‌ها شاید در نگاه اول کوچک به نظر برسند، اما وقتی در کنار هم قرار می‌گیرند، تصویری از یک دوره تاریخی می‌سازند. تصویری که به جرات می‌توانم بگوییم هیچ سند رسمی توان ثبت کامل آن را ندارد.

زبان‌شناسان سال‌هاست بر این نکته تأکید می‌کنند که زبان، علاوه بر انتقال اطلاعات، در شکل‌گیری برداشت هر جامعه از جهان اطرافش نقش دارد. ادوارد ساپیر، زبان‌شناس آمریکایی، باور داشت انسان‌ها جهان را تا اندازه زیادی از دریچه زبان خود تجربه می‌کنند. این نگاه، بعدها با شکل‌های مختلف در پژوهش‌های زبان‌شناسی و مردم‌شناسی ادامه پیدا کرد و امروز کمتر کسی تردید دارد که تغییر در شیوه سخن گفتن، فراتر از جابه‌جایی چند واژه است و بخشی از تغییرات فرهنگی یک جامعه را هم با خود حمل می‌کند.

برای همین، وقتی واژه‌ای از چرخه استفاده خارج می‌شود، بخشی از روابط اجتماعی، نوعی شوخی، یک تجربه مشترک یا حتی زاویه‌ای از نگاه مردم به زندگی را هم با خود می‌برد. شاهدش اینکه اگر بسیاری از اصطلاحات قدیمی را از دل موقعیتشان بیرون بکشیم، معنای کاملشان را از دست می‌دهند، چون هر کدام از آن‌ها برای یک شکل خاص از زندگی ساخته شده بودند. زندگی که حالا تغییر کرده و طبیعی است که بخشی از واژه‌هایش هم آرام‌آرام کنار بروند.

این تغییر، اتفاق تازه‌ای نیست. زبان همیشه در حال دگرگونی بوده است. نسل‌های قبل هم بسیاری از واژه‌های پدرانشان را کنار گذاشتند و کلمات تازه‌ای ساختند. تفاوت امروز، سرعت این تغییر است. رسانه‌ها، شبکه‌های اجتماعی و حالا هوش مصنوعی، سرعت گردش واژه‌ها را چند برابر کرده‌اند. تعبیرهایی که شاید زمانی سال‌ها طول می‌کشید تا میان مردم جا بیفتد، امروز ظرف چند هفته یا حتی چند روز فراگیر می‌شود و گاهی با همان سرعت هم کنار می‌رود.

هوش مصنوعی هم بخشی از همین مسیر است. بعید است کسی بتواند نقش آن را در نوشتن، ترجمه، جست‌وجو یا بسیاری از کارهای روزمره انکار کند. خود من هم هر روز از آن استفاده می‌کنم و آن را ابزاری کارآمد می‌دانم. اما در کنار همه این مزیت‌ها، یک پرسش همچنان باقی می‌ماند، وقتی مدل‌های زبانی روزبه‌روز بیشتر بر شیوه نوشتن و حرف زدن ما اثر می‌گذارند، چه سهمی برای تعبیرهایی باقی می‌ماند که ریشه در کوچه‌ها، محله‌ها و حافظه شفاهی مردم دارند؟ این پرسش، توجه ما را به بخشی از فرهنگ معطوف می‌کند که آرام و بی‌صدا در حال تغییر است.

شاید به همین دلیل بود که احمد شاملو سال‌ها وقتش را صرف «کتاب کوچه» کرد. فارغ از نقدهایی که به آن مجموعه وارد شده، اصل آن تلاش همچنان اهمیت دارد. ثبت بخشی از فرهنگ عامه که معمولاً کمتر دیده می‌شود. «کتاب کوچه» بیشتر از آنکه فرهنگ لغت باشد، تلاشی برای حفظ شیوه زندگی مردم بود، مردمی که ردشان را در حرف زدن، ضرب‌المثل‌ها، متل‌ها، کنایه‌ها و روایت‌های روزمره می‌شد پیدا کرد.

اول خیابون قنات را هم از همین زاویه می‌توان خواند. چرم‌شیر واژه‌های قدیمی را در دل زندگی و روایت به جریان انداخته، طوری که گذشته از خلال آن‌ها خودش را نشان می‌دهد. شخصیت‌ها همان‌طور با هم حرف می‌زنند که انگار بیرون از کتاب هم زندگی دارند و خواننده فقط برای مدتی کوتاه کنارشان نشسته است. به همین دلیل، واژه‌ها به‌طور طبیعی در بافت داستان می‌نشینند و روایت‌ها، ریتم و جان خودشان را از همان گفت‌وگوها می‌گیرند.

اگر همین داستان با زبان امروز روایت می‌شد، احتمالاً اتفاق‌هایش همان بود، اما شخصیت‌ها هویت دیگری پیدا می‌کردند. ما در این کتاب بخشی از هر شخصیت را از شیوه حرف زدنش می‌شناسیم، از انتخاب کلمات، از نحوه تعریف کردن یک اتفاق، از شوخی‌هایی که می‌کند و حتی از سکوت‌هایش. چرم‌شیر این جزئیات را جدی گرفته و همین دقت، کتاب را به اثری تبدیل کرده که خواننده را پیش از هر چیز، به شنیدن دعوت می‌کند. شنیدن صداهایی که هنوز می‌شود از خلال آن‌ها، رد زندگی یک محله و شاید یک فرهنگ را دنبال کرد.

بازتاب فرهنگ عامه در حافظه تهران

قصه‌ها چگونه حافظه می‌سازند؟

شیوه روایت هم در همین مسیر حرکت می‌کند. ماجرا مدام از زبان آدم‌های مختلف نقل می‌شود و هر روایت، رنگ راوی خودش را می‌گیرد. این ساختار، بیشتر از آنکه یک بازی فرمی باشد، یادآور مسیری است که قصه‌ها سال‌ها میان مردم طی می‌کردند. از خانه‌ای به خانه دیگر، از دکانی به دکان دیگر و از یک همسایه به همسایه بعدی. هر بار چیزی به روایت اضافه می‌شد، چیزی تغییر می‌کرد و بخشی هم از قلم می‌افتاد و قصه، در هر نقل‌قول، دوباره متولد می‌شد.

همین ویژگی باعث می‌شود خواننده بعد از چند صفحه، فقط دنبال کردن ماجرا را رها کند و گوشش به صدای شخصیت‌ها عادت کند. تفاوت آدم‌های کتاب را بیشتر از آنکه در ظاهر یا گذشته‌شان بشناسیم، در لحنشان پیدا می‌کنیم. هر کدام جهان را به شیوه خودش روایت می‌کند و همین تفاوت‌ها، بافت اجتماعی محله را می‌سازد. اگر همه شخصیت‌ها یک‌جور حرف می‌زدند، «اول خیابون قنات» بخش مهمی از هویت خود را از دست می‌داد.

شاید به همین دلیل است که بعضی فیلم‌ها و کتاب‌ها را بارها تجربه می‌کنیم. کمتر کسی «پدرخوانده» را فقط برای دنبال کردن داستانش دوباره می‌بیند. بسیاری از ما، با اینکه پیچ‌وخم روایت و حتی بخشی از دیالوگ‌ها را از حفظ هستیم، باز هم سراغش می‌رویم. دلیلش را باید در حال‌وهوایی جست‌وجو کرد که اثر می‌سازد؛ جهانی که برای چند ساعت می‌توان در آن زندگی کرد. بعد از پایان فیلم، آنچه با ما می‌ماند، تجربه زیستن در آن جهان است؛ تجربه‌ای که هر بار برای تکرارش دوباره به سراغ اثر می‌رویم. «اول خیابون قنات» هم از همین جنس تجربه بهره می‌برد. خواننده، بیش از آنکه برای دانستن سرنوشت شخصیت‌ها صفحه بعد را ورق بزند، دلش می‌خواهد کمی بیشتر در کوچه‌های آن محله بماند و به گفت‌وگوهای آدم‌هایش گوش بدهد.

در سال‌های اخیر، هر وقت صحبت از تهران قدیم به میان آمده، معمولاً تصویری آراسته و نوستالژیک از آن ساخته‌ایم، شهری که همه همدیگر را می‌شناختند، همسایه‌ها صمیمی بودند و زندگی در آن با آرامش بیشتری جریان داشت. این تصویر، هرچند ریشه‌هایی در واقعیت دارد، اما تمام واقعیت نیست. چرم‌شیر هم چنین ادعایی ندارد. در اینجا آدم‌های کتاب اشتباه می‌کنند، گاهی حرف همدیگر را درست نمی‌فهمند، شایعه می‌سازند، قضاوت می‌کنند و حقیقت را آن‌قدر دست‌به‌دست می‌چرخانند که شکل اولیه‌اش تغییر می‌کند. همین جزئیات، فضای کتاب را باورپذیر کرده است.

شاید یکی از نکات جالب کتاب، توجه آن به فرهنگ عامه در معنایی گسترده‌تر باشد، جایی که رفتار آدم‌ها به اندازه واژه‌ها روایتگر یک دوره است. بارها می‌بینیم که آن فرهنگ، در رفتار آدم‌ها هم حضور دارد، در اینکه خبر چگونه منتقل می‌شود، یک اتفاق چطور بزرگ‌تر از اندازه واقعی‌اش می‌شود، مردم چگونه درباره غریبه‌ها حرف می‌زنند یا چگونه یک روایت، آرام‌آرام به حافظه جمعی یک محله راه پیدا می‌کند. این‌ها همان چیزهایی هستند که معمولاً در تعریف‌های رسمی فرهنگ جایی ندارند، اما حقیقت این است که زندگی واقعی بیشتر از هر جای دیگری از آن‌ها ساخته می‌شود.

از همین زاویه، «اول خیابون قنات» گذشته را دستمایه روایت قرار می‌دهد و همزمان درباره خودِ روایت هم حرف می‌زند. درباره اینکه آدم‌ها چگونه قصه می‌سازند و چگونه با تعریف کردن، بخشی از زندگی‌شان را حفظ می‌کنند. اگر دقت کنیم، بسیاری از خاطراتی که از گذشته در ذهنمان مانده، حاصل تجربه مستقیم ما نیست. آن‌ها را بارها از زبان دیگران شنیده‌ایم، از پدر و مادر، مادربزرگ، همسایه یا دوستی که هر بار چیزی به روایت اضافه کرده است. حافظه جمعی، بیش از آنکه در آرشیوها شکل بگیرد، در همین گفت‌وگوهای روزمره ساخته می‌شود.

امروزه که سرعت انتشار اخبار از هر زمان دیگری بیشتر شده، این نکته اهمیت بیشتری پیدا کرده و همزمان عمر روایت‌ها را هم کوتاه‌تر کرده. اتفاقی که امروز همه درباره‌اش حرف می‌زنند، چند روز بعد جایش را به موضوع دیگری می‌دهد. روایت‌های شفاهی گذشته، هرچند کندتر حرکت می‌کردند، فرصت بیشتری برای ماندن داشتند. مردم بارها آن‌ها را تعریف می‌کردند، اصلاح می‌کردند، درباره‌شان بحث می‌کردند و همین تکرار، آن‌ها را به بخشی از حافظه جمعی تبدیل می‌کرد.

همزمان شبکه‌های اجتماعی هم شکل روایت کردن را تغییر داده‌اند و شاهد آن هستیم که امروز بیشتر از آنکه داستان تعریف کنیم، اطلاعات رد و بدل می‌کنیم. شاید به همین دلیل است که خواندن کتابی مثل «اول خیابون قنات» حس متفاوتی ایجاد می‌کند. کتاب، خواننده را دوباره به زمانی برمی‌گرداند که گفت‌وگو خودش یک اتفاق بود، وقتی آدم‌ها برای تعریف کردن یک ماجرا وقت می‌گذاشتند و روایت، فقط وسیله انتقال خبر نبود، بخشی از معاشرت به حساب می‌آمد.

آنچه بعد از داستان باقی می‌ماند

به گمانم ارزش اصلی این کتاب را باید همین‌جا جست‌وجو کرد. اهمیت آن فقط در استفاده از واژه‌های قدیمی یا بازسازی فضای یک محله خلاصه نمی‌شود. کتاب، بخشی از سازوکار فرهنگ عامه را پیش چشم خواننده می‌گذارد، فرهنگی که مدام در حال ساخته شدن است و همزمان، بخش‌هایی از آن هم از یاد می‌رود. شاید به همین دلیل، خواندن این اثر بیشتر از آنکه حس نوستالژی ایجاد کند، آدم را به فکر فرو می‌برد که از زندگی امروز ما چه چیزی برای نسل بعد باقی خواهد ماند.

اگر پنجاه سال دیگر کسی بخواهد درباره دهه ما بنویسد، چه چیزی در اختیار خواهد داشت؟ چند اسکرین‌شات، چند پیام کوتاه، چند ایموجی و حجم عظیمی از متن‌هایی که اغلب شبیه هم نوشته شده‌اند. بعید نیست پژوهشگران آینده اطلاعات فراوانی درباره زندگی امروز ما داشته باشند، اما آیا از دل آن اطلاعات، می‌توانند بفهمند مردم این دوره واقعاً چگونه با هم حرف می‌زدند؟ چگونه شوخی می‌کردند؟ چگونه دلخوری‌شان را بیان می‌کردند؟ چگونه یک خبر را برای دیگری تعریف می‌کردند؟ این‌ها پرسش‌هایی است که کمتر به آن‌ها فکر می‌کنیم.

شاید یکی از دلایل ماندگاری بعضی آثار ادبی همین باشد؛ آن‌ها زمانه خود را هم ثبت می‌کنند، بی‌آنکه قصد تاریخ‌نگاری داشته باشند. وقتی امروز «همسایه‌ها» یا «سووشون» را می‌خوانیم، شیوه زندگی، نوع روابط و ریتم گفت‌وگوهای هر دوره را در کنار قصه شخصیت‌ها هم لمس می‌کنیم. «اول خیابون قنات» هم ظرفیت آن را دارد که از این زاویه خوانده شود؛ روایتی که در کنار داستان، بخشی از حافظه فرهنگی تهران را هم ثبت کرده است.

با این همه، می‌توان گفت یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های چرم‌شیر هم همین است که اجازه داده متن، بیش از نویسنده دیده شود. روایت بی‌نیاز از خودنمایی پیش می‌رود و شخصیت‌ها هم فرصت پیدا می‌کنند زندگی خودشان را داشته باشند. همین خویشتن‌داری، باعث شده کتاب در بسیاری از لحظه‌ها طبیعی به نظر برسد. طبیعی، به همان معنایی که گفت‌وگوهای واقعی طبیعی‌اند، با همه تکرارها، سوءتفاهم‌ها، اغراق‌ها و پیچ‌وخم‌هایی که در دل هر روایت شفاهی وجود دارد.

در نهایت، «اول خیابون قنات» را می‌توان از زوایای مختلف خواند، به‌عنوان یک نوولا، به‌عنوان تجربه‌ای در روایت، یا به‌عنوان اثری که بخشی از فرهنگ عامه تهران را در خود نگه داشته است. برای من، وجه سوم ماندگارتر است. این کتاب یادآوری می‌کند که فرهنگ، فقط در بناها، اسناد و رویدادهای بزرگ خلاصه نمی‌شود. فرهنگ، در لحن آدم‌ها جریان دارد، در کلمه‌هایی که انتخاب می‌کنند، در قصه‌هایی که برای هم تعریف می‌کنند و در صداهایی که اگر ثبت نشوند، خیلی زودتر از آنچه تصور می‌کنیم خاموش خواهند شد.

شاید چند دهه بعد، بسیاری از این واژه‌ها و تعبیرها از گفت‌وگوهای روزمره کنار رفته باشند و تنها ردشان را بتوان در چنین آثاری پیدا کرد. آن زمان، ارزش این روایت بیش از هر چیز در حفظ جزئیاتی خواهد بود که معمولاً پیش از آنکه متوجه غیبتشان شویم، از زندگی روزمره محو می‌شوند. شیوه حرف زدن آدم‌ها، ریتم روایت کردنشان و حال‌وهوایی که در هیچ سند تاریخی ثبت نمی‌شود. ادبیات دقیقاً همین‌جا اهمیت پیدا می‌کند، جایی که آنچه در ظاهر عادی و پیش‌پاافتاده به نظر می‌رسد، به بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه تبدیل می‌شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها