سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - صدف سرداری؛ اگر روزگاری تئاتر بیش از هر چیز با نمایشنامه، داستان و شخصیت تعریف میشد، تئاتر معاصر در بسیاری از تجربههای خود از این مرزها عبور کرده است. در دهههای پایانی قرن بیستم، هنرمندان و نظریهپردازان کوشیدند امکانات صحنه را فراتر از روایت و بازنمایی جستوجو کنند؛ جایی که بدن بازیگر، صدا، تصویر، نور، فضا و حتی حضور تماشاگر میتوانند به اندازه متن در تولید معنا نقش داشته باشند. در چنین بستری، مفهوم «تئاتر پستدراماتیک» به یکی از مهمترین کلیدواژههای مطالعات تئاتر تبدیل شد؛ مفهومی که نه از مرگ کامل درام سخن میگوید و نه فقط به اجراهای نامتعارف و غیرروایی اشاره دارد، بلکه تغییری بنیادین در جایگاه درام را توصیف میکند. کتاب «تئاتر پستدراماتیک» نوشته هانستیس لمن، از مهمترین آثاری است که این دگرگونی را صورتبندی نظری کرده است. این کتاب با بررسی جریانهای گوناگون تئاتر معاصر، نشان میدهد چگونه صحنه از سلطه روایت خطی فاصله گرفته و به عرصهای برای همنشینی و تجربههای چندلایه تبدیل شده است. ترجمه سارا عرب در نشر قطره فرصتی فراهم کرد تا با او درباره دیدگاه لمن درباره تئاتر پست دراماتیک و سویههایی از آن در تئاتر ایران گفتوگو کنیم.
چرا سراغ ترجمه «تئاتر پستدراماتیک» رفتید و نخستین مواجههتان با این کتاب چگونه بود؟
این کتاب سالها پیش یک بار از روی نسخه فرانسوی به فارسی ترجمه شده بود و طبیعتا برای جامعه تئاتری ما هم کتاب شناختهشدهای بود. بعدها نشر قطره تصمیم گرفت آن را تجدید چاپ کند، اما از آنجا که به ترجمه پیشین نقدهایی وارد بود، پیشنهاد شد که ترجمه تازهای از کتاب فراهم شود. در آن زمان نسخهای که در اختیار ما بود، نسخهی انگلیسی کتاب بود؛ بنابراین کار ترجمه بر اساس همان نسخه آغاز شد.
مواجهه من با این کتاب از همان ابتدا برایم جدی و چالشبرانگیز بود، چون با متنی روبهرو بودم که هم از نظر نظری بسیار فشرده است و هم با تاریخ تئاتر، فلسفه، زیباییشناسی و اجرا پیوندهای گستردهای دارد. آنچه مرا بیشتر به ترجمه این کتاب ترغیب کرد، اهمیت خود مفهوم «تئاتر پستدراماتیک» بود. این کتاب فقط درباره یک سبک یا جریان محدود تئاتری نیست؛ بلکه شیوه نگاه ما به تئاتر معاصر را تغییر میدهد. به همین دلیل احساس کردم ترجمه دقیقتر و امروزیتر آن میتواند برای دانشجویان، پژوهشگران، کارگردانان و علاقهمندان تئاتر مفید باشد.
لمن در کتاب تأکید میکند که تئاتر و درام یکی نیستند. این تمایز چرا برای او تا این اندازه اهمیت دارد؟
به نظرم این یکی از کلیدهای اصلی فهم کتاب است. لمن میخواهد یادآوری کند که تئاتر، همیشه و ضرورتا همان درام نیست. ما در سنت رایج تئاتری عادت کردهایم تئاتر را با نمایشنامه، داستان، شخصیت، دیالوگ و کشمکش یکی بدانیم. انگار اگر اینها نباشند، تئاتر هم کامل نیست. اما لمن دقیقا همین تصور را به چالش میکشد.
او میگوید تئاتر پیش از آنکه فقط اجرای یک متن باشد، یک رخداد زنده است؛ چیزی که از بدن، صدا، تصویر، نور، فضا، سکوت، زمان و حضور بازیگر و تماشاگر ساخته میشود. وقتی تئاتر را از درام جدا میکنیم، تازه میتوانیم ببینیم که صحنه چه امکانات گستردهای دارد؛ امکاناتی که همیشه زیر سایه متن و روایت پنهان ماندهاند. برای همین این تمایز برای لمن فقط یک بحث نظری نیست، بلکه راهی است برای دیدن نوعی دیگر از تئاتر؛ تئاتری که لزوما نمیخواهد داستانی را تعریف کند، بلکه میخواهد تجربهای بسازد.
لمن از «مرگ درام» سخن میگوید یا صرفا تغییر جایگاه آن مدنظرش است؟
من فکر میکنم اگر بگوییم لمن از «مرگ درام» حرف میزند، کمی موضوع را ساده کردهایم. او بیشتر از تغییر جایگاه درام سخن میگوید. یعنی درام از بین نرفته، اما دیگر آن مرکز مقتدر و تعیینکننده سابق نیست. در تئاتر کلاسیک، معمولا همه چیز در خدمت درام بود؛ بازیگر، صحنه، نور، حرکت، حتی زمان اجرا باید به پیشبرد داستان و کشمکش کمک میکرد. اما در تئاتر پستدراماتیک، متن و درام فقط یکی از عناصر اجرا هستند، نه لزوما عنصر اصلی. ممکن است متن حضور داشته باشد، اما تکهتکه شود، با تصویر و صدا ترکیب شود، یا حتی بیشتر به مادهای صوتی و اجرایی تبدیل شود تا حامل یک داستان منسجم.
پس به نظرم لمن نمیگوید درام مرده است، میگوید دوران فرمانروایی مطلق درام بر تئاتر به پایان رسیده. این تفاوت خیلی مهم است.

از نگاه لمن برتولت برشت در شکلگیری تئاتر پستدراماتیک چه نقشی ایفا میکند؟
برشت برای لمن جایگاه بسیار مهمی دارد، اما جایگاهش پیچیده است. از یک طرف، برشت یکی از کسانی است که تئاتر دراماتیک سنتی را از درون دگرگون کرد. او نگذاشت تماشاگر فقط در داستان غرق شود و با شخصیتها همذاتپنداری کند. با فاصلهگذاری، با تئاتر اپیک، با شکستن توهم صحنه، از تماشاگر میخواست فکر کند، قضاوت کند و نسبت خودش را با آنچه روی صحنه میبیند دوباره بسازد.
از این نظر، برشت راه را برای بسیاری از تجربههای بعدی باز کرد. اما از طرف دیگر، برشت هنوز کاملا از درام عبور نکرده است. در آثار او همچنان روایت، مسئله اجتماعی، ساختار فکری و قابل اهمیت دارد. بنابراین میشود گفت برشت برای لمن یک نقطهی گذار است؛ کسی که تئاتر را از درام کلاسیک جدا میکند، اما هنوز به کلی وارد قلمرو پستدراماتیک نمیشود. به زبان ساده، برشت در را باز میکند، اما نسلهای بعدی از آن در عبور میکنند.
بیشتر بخوانید
کتاب چه نسبتی میان تحولات فلسفی قرن بیستم و ظهور تئاتر پستدراماتیک برقرار میکند؟
لمن تئاتر پستدراماتیک را فقط یک سبک تازه یا چند تجربه فرمی روی صحنه نمیداند. او آن را در نسبت با دگرگونیهای بزرگ فکری قرن بیستم میفهمد. در قرن بیستم، خیلی از چیزهایی که پیشتر بدیهی به نظر میرسیدند، دچار تردید شدند: سوژه یکپارچه، روایت خطی، زبان شفاف، معناهای قطعی، بازنمایی واقعیت و حتی اعتماد به اینکه جهان را میشود با یک داستان منظم توضیح داد.
وقتی این نگاهها در فلسفه، هنر، ادبیات و علوم انسانی تغییر میکند، طبیعی است که تئاتر هم دیگر مثل گذشته باقی نماند. صحنه هم به جای آنکه فقط جهان را بازنمایی کند، خودش به محل تجربه، گسست، حضور، بدن، تصویر و چندپارگی تبدیل میشود.
در واقع، تئاتر پستدراماتیک پاسخی است به جهانی که دیگر به سادگی در قالب آغاز، میانه و پایان جا نمیگیرد. جهانی که در آن معنا همیشه قطعی نیست و تجربه انسانی هم همیشه منظم، کامل و قابل روایت نیست.
فکر میکنید در سالهای اخیر تا چه اندازه اجرای آثار ایرانی به سمت الگوهای پستدراماتیک حرکت کردهاند؟
به نظرم در سالهای اخیر، مخصوصا در تئاتر تجربی، دانشگاهی و بخشی از تئاتر مستقل ایران، نشانههای زیادی از این حرکت دیده میشود. البته نباید با عجله بگوییم تئاتر ایران پستدراماتیک شده است. هنوز بخش مهمی از تئاتر ما بر نمایشنامه، روایت، شخصیت و ساختار دراماتیک استوار است. اما در کنار آن، اجراهایی هم داریم که دیگر متن در آنها مرکز مطلق نیست.
در بعضی از این اجراها، بدن بازیگر، فضا، ویدئو، موسیقی، سکوت، چیدمان صحنه، اسناد واقعی یا حتی حضور تماشاگر نقش تعیینکنندهتری پیدا میکند. گاهی اجرا از دل تمرین و بداهه شکل میگیرد، نه از دل یک نمایشنامهی کامل و از پیش بستهشده. گاهی هم روایت تکهتکه میشود و تماشاگر به جای دنبال کردن یک داستان، وارد یک وضعیت یا تجربه میشود.
با این حال، باید محتاط بود. هر اجرای متفاوت یا غیرخطی را نمیشود پستدراماتیک نامید. پستدراماتیک فقط یعنی عجیب بودن فرم یا حذف داستان نیست. مهم این است که اجرا واقعا از منطق سلطهی درام فاصله گرفته باشد و عناصر صحنه، مثل بدن، تصویر، صدا و فضا، استقلال و معنا پیدا کرده باشند. در ایران این مسیر شروع شده، در بعضی نمونهها جدی هم هست، اما هنوز جای بحث، تجربه و دقت نظری زیادی دارد.
نظر شما