سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)؛ آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه»، در تحلیلی که از واقعه عاشورا ارائه میدهد، مینویسد: مظلومیت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام در فرهنگ تشیع این نیست که گروهی از خدا بیخبر با یورش بر عدهای از ذراری و اولاد پیامبر، آنان را از دم تیغ گذراندند و از بزرگ و کوچک، حتی طفل شیرخوار نگذشتند؛ و پس از شهادتشان، اهلبیت رسول خدا را با آن وضع فجیع و شرمآور، از این شهر به آن شهر در شوارع و ملأ عام به اسارت و غل و زنجیر کشاندند و کردند آنچه را که تاریخ از ذکر آن به شرم آید! مظلومیت سیدالشهدا در این است که کسی به حقیقت و روح و جان این حادثه پی نبرده، و از جاهل و عامی تا عالم و خبیر، همه و همه این واقعه را از دریچۀ نفس و روح آشفته و ناخالص و افکار کودکانۀ خود تفسیر و توجیه میکنند.

مولف در ادامه با نقد دیدگاه صرفا احساسی یا صرفا حماسی نسبت به واقعه عاشورا، تبیین میکند: این طائفه نمیدانند که سیدالشهدا علیه السلام قبل از خلق حادثۀ عاشورا یک امام بود، امام معصوم؛ و ارزش تاریخ عاشورا به حضور یک امام معصوم در آن است، نه یک فرد عادی ولو اینکه به هر مرتبه از مراتب علم و تقوا و تقرّب رسیده باشد و به عبارت دیگر، این امام معصوم است که به حادثۀ عاشورا عزت و شرف و اعتبار و هویت خاص میبخشد، نه اینکه عاشورا برای امام علیه السلام شرف و عزت و آبرو آورده است و اگر در این حادثۀ عظما هر فرد دیگری، با هر هویت و شخصیتی که باشد، زمام امور را به دست میگرفت و ادارۀ این جریان را به عهده میگرفت، دیگر عاشورا عاشورا نبود؛ بلکه واقعهای بود مانند سایر وقایع و حادثهای بود همچون سایر حوادث بیشمار تاریخ که در آن به عدّهای به ناحق، ظلم و ستم رفته است و آنان مقهور و منکوب عدهای ستمکار و جنایتکار بودهاند.
از اینجاست که ما درمییابیم در هیچ عصری هیچ واقعهای را به واقعۀ عاشورا نباید قیاس نمود، و خدای نکرده تعابیری که حاکی از یک نوع وحدت است و بین این وقایع با واقعۀ عاشورا مشابهت به وجود میآورد نباید به کار بست، و از حدود تعیین شده توسّط حضرات معصومین علیهم السّلام نباید تجاوز نمود.
آیتالله طهرانی، تبعیت از ارادۀ حضرت حق را ملاک دعوت امام علیه السلام به جهاد یا به صلح مطرح کرده و بیان میکند: در این تصوّر نابجا و غلط (صرفاً احساسی و حماسی) نسبت به ساحت مقدّس حضرت مولَی الکونین، أبیعبدالله الحسین علیه السلام، حقیقت و شئون امامت بتمام معنیالکلمة، و کیفیت ربط امام با مبدأ أعلیٰ، و وساطت او بین ذات حق متعال و بین سایر مخلوقاتش ـ از مبدَعات و مجردات و عالم طبع و ماده ـ و تدبیر تکوینی در همۀ نفوس اشیاء، و قوام حیات اشیاءِ ملکی و ملکوتی به نفس قدسی آن حضرت، و ایصال همۀ مراتب تعینات به اصل و حقیقت خود تکویناً و واقعاً، بهطور کلی فراموش شده است.
امام علیه السلام قلب عالم امکان، و سرّ حقیقت تنزّل فیض پروردگار در عوالم مادون ذات حق است. مشیت و تقدیر ارادۀ الهی توسّط نفس امام علیه السلام در جمیع عوالم، ساری و جاری است. در آنجا که ارادۀ حق بر قیام تعلّق گیرد، قیام میکند ولو اینکه یک نفر همراه و همگام با او نباشد؛ و در آنجا که ارادۀ حق بر سکوت و سکون تعلّق پذیرد، از خود اظهار سلیقه و رویه نمیکند گرچه تمامی خلایق پشت سر او در حال انقیاد و اطاعت باشند. او از خود گذشته است و به حق پیوسته است و دیگر از پیش خود نظری ندارد، و فکری سوای اراده و مشیّت حق در مخیلۀ او خطور نمیکند؛ فعل او فعل حق است، و بر فعل حق ایراد و اعتراضْ جایی ندارد.
سکوت امام مجتبی علیه السلام به همان اندازه مورد رضا و مشیت حق است که قیام سیدالشهدا علیه السلام، بدون یک ذره و یا سر سوزنی اختلاف و تفاوت و اگر جز این باشد، در فعل حق قبح و شناعت به وجود میآید؛ تعالَی الله عن ذلک علوًّا کبیرًا و تا انسان به این حقیقت نرسد دائماً در حال شکّ و تردید و نوسان و اعتراض و ایراد اشکالات واهی و پوچ نسبت به امام معصوم علیه السّلام بسر خواهد برد؛ و در هر موقعیتی و مناسبتی ـ بسته به حوادث و جریانات مناسب و یا نامناسب آن موقعیّت ـ حکمی و قضاوتی به مقتضای فهم ناقص و توهمات و تخیلات خود نسبت به فعل امام علیه السلام خواهد نمود، و دائماً دچار تناقض و تضادهای متولّدۀ از جریانات مشابه در زمینهها و ظروف متفاوت خواهد گردید. و از اینجا به این حدیث شریف نبوی میرسیم که فرمود: «الحسن و الحسین إمامان، قاما أو قَعَدا!»
ایشان با اشاره به وظایف شیعیان مینویسد: یک فرد شیعه به مقتضای فرهنگ اصیل و ناب خود اول باید امام را بشناسد، آنگاه به افعال و کردار او توجه نماید و لذا مشاهده میکنیم بسیاری از بزرگان عصرِ امام علیه السلام همچون برادر گرامی آن حضرت، جناب محمّد حنفیه و یا عبدالله بن جعفر طیار و یا ام سلمه زوجۀ مرضیّۀ رسول خدا(ص) و دیگران، آن حضرت را از اقدام بر قیام برحذر میداشتند، اما آن حضرت توجهی به نصایح و توصیههای آنان نفرمود. درحالیکه مشابه همین واقعه برای فرزند حضرت سجاد علیه السلام، جناب زید بن علی بن الحسین اتفاق افتاد و امام باقر علیه السلام او را از قیام علیه بنی مروان برحذر داشت، ولی او نپذیرفت و آن حضرت را متهم به ترس و عدم جرئت علیه ظلم و ستم خلفا نمود و در نتیجه پس از یک نبرد سخت که بین او و لشکریان بنی مروان در حومۀ کوفه رخ داد، به شهادت رسید و جسدش چهار سال بر بالای دار نمودار بود.
اگر قرار است امام علیه السّلام همیشه دعوت به جهاد و معارضه علیه ظلم کند، پس چرا امام باقر علیه السلام این کار را نکرد؟! و اگر قرار بود سیدالشهدا همیشه معارضه و مبارزه با ظلم را سرلوحۀ برنامۀ تربیتی و دینی و اجتماعی خود قرار دهد، پس چرا به مدت ده سال به حکومت معاویۀ پلید ـ لعنة الله علیه ـ تن در داد و علیه او اعلان جنگ نکرد؟!
و اگر گفته شود که: زمانه و شرایط اجتماعی برای یک هم چنین قیامی مساعد نبوده است، باید نتیجه گرفت: پس فرق بین دو امام گذاردن و یکی را فطرتاً و ذاتاً طالب صلح و آرامش و سکوت و دیگری را مبارز و مجاهد و معارض دانستن، اشتباهی است فاحش و خطائی است غیرمقبول که ناشی از جهل و نادانی ما به حقیقت امامت و ولایت است؛ و به قول مولانا جلالالدّین بلخی:
کار پاکان را قیاس از خود گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
جمله عالم زین سبب گمراه کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند اولیا را همچو خود پنداشتند
این ندانستند ایشان از عَمی هست فرقی در میان بیمنتها
اشتباه ما در این است که میآییم فعل امام معصوم را با فعل عادی و پر از غلط و خطای خود مقایسه میکنیم. خیال میکنیم چون امام در فلان مقطع و فلان شرایط قیام کرد، پس هر کس دیگری میتواند این کار را انجام دهد و یا اگر در فلان مسئله سکوت کرد، باید در همه جا ما هم سکوت کنیم؛ و یا اگر فلان سخن را در برهه ای بر زبان آورد، ما هم مجاز به همان قول و کردار خواهیم شد و کلام معصوم را فراموش کردهایم که فرمودند: «لا یقاس بِنا أحد؛ هیچ فردی را نمیتوان به ما قیاس و تشبیه نمود!» (عیون أخبارالرضا علیه السّلام، ج 2، ص 66)
آیت الله حسینی طهرانی یادآور میشود: سیدالشهدا فقط در حادثۀ کربلا تعریف و تفسیر نمیشود؛ حادثۀ کربلا یکی از هزاران هزار جلوه و ظهور اوست. مسئلۀ کربلا با آن وسعت و عظمت و مراتبی که دارد ـ که حتی در تصور و تخیل کسی نمیگنجد ـ، باز در مقایسه با منصب امامت و ولایت و شئونات یک امام معصوم علیه السّلام یمی است از اقیانوس و قطرهای است از بحار رحمت و فیضان امام علیه السلام.
اگر سیدالشهدا علیه السّلام دارای افکاری همچو افکار ما و روشی همچو روش و ممشای ما میبود، در همان هنگام که در مکۀ معظمه بسر میبرد و شنیده بود که یزید عدهای را برای إغتیال و ترور او فرستاده است، در مکه میماند و شهادت خود را با ریختن خون خود در حرم الهی و بیتاللهالحرام رقم میزد، تا بدین وسیله قباحت و وقاحت شخصیت یزید پلید را هرچه بهتر و بیشتر به همۀ عالم اعلان کند و بگوید: این سفاک جنایتپیشه آنقدر وقیح و بیشرم است که حاضر است حتی به قیمت هتک حرم امن الهی و مهبط وحی، خون فرزند رسول خدا را بریزد و از هیچ ستم و ظلمی إباء نداشته باشد.
ولی باید دانست که سیدالشهدا قبل از هر چیز یک امام است؛ آنهم امام معصوم که: «الَّذینَ أذهَبَ الله عَنهم الرِّجْسَ أهلَ البیتِ و طَهَّرَهم تَطهیرًا» و برای او احترام بیتاللهالحرام و حفظ حرمت و حریم کعبۀ معظمه و خانۀ خدا، از این مقصد مهمتر و ارزشمندتر است.
او در هر حادثه و پدیدهای، اول خدا را میبیند و آخر نیز خدا را میبیند؛ بهعکس ما که اول خود را میبینیم و شئونات و شخصیت خود را، و بعد با یک رنگ و لعاب الهی میخواهیم فعل و عمل خود را به او مرتبط کنیم و خدا را به عنوان سپر بلا برای پیشبرد مقاصد و اهداف خود به کار گیریم. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!
*لازم به ذکر است، چاپ سوم کتاب «اربعین در فرهنگ شیعه» توسط انتشارات مکتب وحی منتشر شده است.
نظر شما