سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)؛ در تاریخ اقتباسهای ادبی، کمتر اثری را میتوان یافت که به اندازه رمان و فیلم «ربهکا» هم موفق باشد و هم محل مناقشه. رمانی که در سال ۱۹۳۸ منتشر و خیلی زود به یکی از پرفروشترین آثار قرن بیستم تبدیل شد و تنها دو سال بعد توجه آلفرد هیچکاک را جلب کرد. کارگردانی که تازه وارد هالیوود شده بود و به دنبال اثری میگشت که بتواند جایگاهش را در صنعت سینمای آمریکا تثبیت کند.
فیلم «ربهکا» نهتنها نخستین اثر آمریکایی هیچکاک بود، بلکه تنها فیلم او نیز محسوب میشود که موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم اسکار شد. با این حال، بسیاری از دوستداران رمان معتقدند اقتباس هیچکاک هرگز نتوانست پیچیدگیهای روانشناختی، فضای گوتیک و ظرافتهای ادبی اثر اصلی را منتقل کند. این دوگانگی باعث شده است «ربهکا» به یکی از مهمترین نمونههای شکاف میان موفقیت سینمایی و وفاداری ادبی تبدیل شود.
وقتی «ربهکا» منتشر شد، کمتر کسی تصور میکرد که به پدیدهای جهانی بدل شود. دافنه دوموریه، داستان را از زاویه دید زنی جوان و بینام روایت میکند که با اشرافزادهای ثروتمند به نام ماکسیم دووینتر ازدواج میکند و وارد عمارت اسرارآمیز ماندرلی میشود.
اما در این خانه، شخصیت اصلی با رقیبی روبهرو است که مرده است. زنی به نام ربهکا دووینتر که هرگز در داستان حضور فیزیکی ندارد اما سایهاش بر تمام شخصیتها و وقایع سنگینی میکند.
همین ایده مرکزی، یعنی حضور پررنگ یک غایب، یکی از مهمترین دلایل موفقیت رمان بود. دوموریه با خلق فضایی سرشار از اضطراب، حسادت، ناامنی و هویت ازدسترفته، اثری نوشت که میان رمان عاشقانه، داستان معمایی و ادبیات گوتیک حرکت میکرد. بسیاری از منتقدان معتقدند راز ماندگاری «ربهکا» در پرداختن به بحران هویت راوی است. زنی که احساس میکند هرگز نمیتواند با تصویر افسانهای همسر پیشین شوهرش رقابت کند.
فیلمی موفق برای هیچکاک
در سال ۱۹۳۹، هیچکاک به دعوت تهیهکننده قدرتمند هالیوود دیوید سلزنیک به آمریکا رفت. سلزنیک که پیشتر با فیلم «بر باد رفته» موفقیتی تاریخی کسب کرده بود، به دنبال پروژهای بزرگ برای همکاری با هیچکاک بود. «ربهکا» انتخابی ایدهآل به نظر میرسید چرا که در فهرست پرفروشترین کتابهای زمان قرار داشت و مخاطبان گستردهای در آمریکا و اروپا پیدا کرده بود. همچنین عناصر تعلیق و رازآلودگی آن با جهان سینمایی هیچکاک همخوانی داشت و داستان از شخصیتهای پیچیده و فضایی پرتنش برخوردار بود.
در واقع هیچکاک در «ربهکا» چیزی را میدید که بعدها به امضای شخصی او تبدیل شد، ترسهای پنهان، روان آشفته شخصیتها و رازهایی که زندگی روزمره را به کابوس بدل میکنند. با این حال خیلیها فیلم را بیشتر متعلق به سلزنیک میدانستند تا هیچکاک. با وجود موفقیت فیلم، بسیاری از پژوهشگران سینما معتقدند «ربهکا» یکی از کمترین آثار هیچکاک از نظر میزان کنترل هنری اوست.
سلزنیک اصرار داشت که فیلم تا حد امکان به رمان وفادار بماند و بارها در روند تولید در تصمیمهای خلاقانه دخالت کرد. به همین دلیل برخی منتقدان «ربهکا» را نه یک فیلم کاملاً هیچکاکی، بلکه اثری میدانند که میان دو نگاه متفاوت گرفتار شده است. نگاه ادبی و وفادار سلزنیک و نگاه سینمایی و شخصی هیچکاک.

با این حال، هیچکاک توانست برخی از مهمترین عناصر خود را مثل استفاده از فضاهای معماری برای ایجاد اضطراب، تأکید بر روان شخصیت اصلی، نمایش ترس و ناامنی از طریق میزانسن و نورپردازی و خلق تعلیق به جای تکیه صرف بر معما وارد فیلم کند.
حال اصلی اینجاست که فیلم هیچکاک را باید اقتباسی موفق بدانیم یا نه؟ پاسخ به این پرسش بستگی دارد که از چه زاویهای به اثر نگاه کنیم. اگر معیار موفقیت، دستاوردهای سینمایی باشد، «ربهکا» بیتردید اقتباسی موفق است. فیلم نامزد ۱۱ جایزه اسکار شد و دو اسکار مهم، از جمله بهترین فیلم، را به دست آورد. بسیاری از منتقدان نیز آن را از آثار مهم دوران کلاسیک هالیوود میدانند. اما اگر معیار، انتقال روح رمان باشد، ماجرا پیچیدهتر میشود.
انتقادات طرفداران کتاب
بزرگترین انتقاد طرفداران کتاب این است که فیلم نتوانست جهان درونی راوی را به اندازه رمان بازسازی کند. در رمان، خواننده مدام در ذهن شخصیت اصلی حضور دارد و احساس ناامنی، حسادت و فروپاشی تدریجی او را تجربه میکند. بخش عمدهای از قدرت کتاب از همین مونولوگهای درونی ناشی میشود.
فیلم ناچار بود این لایههای ذهنی را به تصویر تبدیل کند و در نتیجه بخشی از ظرافت روانشناختی اثر از بین رفت. یکی از مهمترین اختلافها میان کتاب و فیلم به سرنوشت ربهکا مربوط میشود. در رمان، ماکسیم عمداً همسرش را میکشد. اما قوانین سختگیرانه هالیوود در آن دوران اجازه نمیداد یک قاتل بدون مجازات اخلاقی به تصویر کشیده شود. به همین دلیل فیلم ماجرا را تغییر میدهد و مرگ ربهکا بیشتر به یک حادثه یا اتفاق ناخواسته شبیه میشود.
این تغییر به نظر بسیاری از خوانندگان کتاب، قلب تراژیک داستان را تضعیف کرده است. در رمان، ماکسیم شخصیتی خاکستری و اخلاقاً پیچیده است اما در فیلم تا حد زیادی به شخصیتی قابلهمدردی تبدیل میشود.

نکته جالب آن است که یکی از بزرگترین موفقیتهای فیلم نیز همان چیزی است که در کتاب وجود داشت یعنی غیبت ربهکا. هیچکاک هرگز چهره ربهکا را نشان نمیدهد و اجازه میدهد او به یک شبح ذهنی تبدیل شود. این تصمیم باعث شد شخصیت ربهکا همچنان حضوری قدرتمند و وهمآلود داشته باشد.
اما طرفداران رمان معتقدند کتاب در خلق این شبح روانی بسیار موفقتر عمل میکند، زیرا خواننده مدام از خلال خاطرات و روایتهای دیگران تصویری متناقض و چندلایه از ربهکا میسازد. در کل «ربهکا» بیش از آنکه داستانی درباره یک قتل یا یک راز باشد، رمانی درباره هویت، اضطراب زنانه، حس مقایسه شدن و سلطه گذشته بر حال است. این مفاهیم در قالب زبان و روایت ادبی شکل گرفتهاند و انتقال کامل آنها به سینما کار آسانی نیست.
فیلم هیچکاک توانست تعلیق، فضای گوتیک و شکوه بصری رمان را حفظ کند، اما نتوانست به همان اندازه وارد ذهن شخصیت اصلی شود. به همین دلیل بسیاری از خوانندگان کتاب معتقدند فیلم، هرچند اثری ارزشمند و کلاسیک است، تنها بخشی از تجربه «ربهکا» را منتقل میکند. امروز، بیش از ۸۰ سال پس از انتشار رمان و ساخت فیلم، «ربهکا» همچنان یکی از مهمترین نمونههای اقتباس ادبی در تاریخ سینما محسوب میشود. فیلم هیچکاک در تاریخ سینما جایگاهی تثبیتشده دارد و رمان دافنه دوموریه همچنان میلیونها خواننده جدید پیدا میکند.
اما شاید مهمترین دستاورد این اثر، زنده نگه داشتن یک پرسش قدیمی باشد که آیا میتوان رمانی را که بخش بزرگی از قدرتش در زبان، ذهنیت و ابهام نهفته است، به طور کامل به تصویر کشید؟ «ربهکا» نشان میدهد که پاسخ این پرسش، دستکم برای بسیاری از عاشقان ادبیات، هنوز منفی است.
نظر شما