جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۵
زندگی و زمانه مهدی آذر یزدی؛  پدر قصه‌های خوب

مهدی آذریزدی، نویسنده نام‌آشنای ادبیات کودک، از دل زندگی ساده در یزد برخاست و با عشق به کتاب، به یکی از اثرگذارترین چهره‌های فرهنگ و نشر ایران تبدیل شد.

سرویس فرهنگ و نشر خبرگزاری کتاب ایران‌(ایبنا)، پانزدهمین مجلد از مجموعه «مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران» به قلم حسین مسرّت، به زندگی و اقدامات فرهنگی مهدی آذریزدی، اختصاص دارد. این مجموعه از سوی خانه کتاب و ادبیات ایران منتشر شده است.

با وجود فعالیت‌های گسترده در حوزه کتابشناسی و نشر، نام آذریزدی بیش از هر چیز با کتاب «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» شناخته می‌شود. او با زبانی ساده و روان، داستان‌های ارزشمند ادبیات کهن فارسی مانند کلیله و دمنه و مرزبان‌نامه را برای کودکان بازنویسی کرد. هدفش این بود که نسل جدید با گنجینه ادبیات فارسی آشنا شود. این مجموعه به‌سرعت محبوب شد و جایگاهی ویژه در ادبیات کودک ایران پیدا کرد. بسیاری از بزرگان ادب نیز این کار را ستودند و آن را گامی مهم در پیوند کودکان با میراث فرهنگی و ادبی ایران دانستند.

از تولد تا کتابشناسی

سـه روز مانـده بـه عیـد نـوروز ۱۳۰۱ ش در خانـوادۀ زحمتکـش و کشـاورز حاجـی علی‌اکبـر، فرزنـدی بـه دنیـا آمـد کـه نامـش را مهـدی گذاشـتند. آنـان سـا کن آبـادی خرمشـاه در حومـۀ یـزد بودنـد کـه بعدهـا بـر اثـر گسـترش شـهر بـه یکـی از محـلات بـزرگ ایـن شـهر تبدیـل شـد، خرمشـاه از دیربـاز سکونتگاه زرتشـتیان بـود و خانـوادۀ مهـدی را «جدیدالاسـلام» یـا مختصـراً «جدیـدی» می‌خواندنـد زیـرا نیـا کان او از سه‌چهار نسـل پیـش، تـازه از دیـن زرتشـتی بـه اسـلام گرویـده بودنـد. پدربزرگـش رشـید خرمشـاهی بـود کـه مسـلمان شـده بـود.

مهـدی در حـدود سـال ۱۳۳۵ ش به‌سـوی یـاد گرفتـن قـرآن رفـت:

«مادربزرگـم را بیبـی می‌گفتیـم، مـلا بـود. وقتـی ۵ سـاله شـدم، قـرآن را بـه مـن یـاد داد. در محلـه مـا مدرسه‌ای را زرتشتی‌ها تأسـیس کـرده بودنـد. امـا پـدرم مـرا بـه آن مدرسـه نفرسـتاد. پـدرم معتقـد بـود مدرسـه‌های دولتـی اخـلاق بچه‌هـا را خـراب می‌کنـد. خـودش آنچـه را کـه در مکتب‌خانه یـاد گرفتـه بـوده بـه مـن یـاد داد.»

مهـدی به‌غیـر از قـرآن، دعـا و کتـاب حافـظ را نیـز از مادربـزرگ مـادری خـود کـه مکتب‌دار بـود فـرا گرفت و پـس از آنکـه خواندن و نوشـتن را یـاد گرفـت، پـدرش او را بـه مکتبخانـۀ آقـا سیدابوالقاسـم فرسـتاد تـا خوشنویسـی را یـاد بگیـرد.

آذر می‌گویـد: «در خانـۀ مـا فقـط چندتـا کتـاب دعـا و قـرآن و ]مفاتیحالحیـات و معراجالسـعاده و عینالحیـات[ و زادالمعـاد ونصـاب‌الصبیـان و جامـع‌المقدمـات عربـی بـود کـه مـن بـا سـواد پدرآموختـۀ خانگـی هرچـه می‌توانسـتم، آن‌هـا را خوانـده بـودم وهیـچ بحـثِ تـازه و تحفه‌ای بـر آن‌هـا مزیـد نشـد.»

همیـن نبـود کتاب‌هـای تـازه در خانـه باعـث وجـود «عقـدۀ کتـاب» در مهـدی شـده بـود. «پـدرم، مـردِ آخـرت بـود، و کتاب‌هـای دیگـر را کتاب‌هـای دنیایـی می‌دانسـت. امـا مـن تشـنگی و عطـش خواندن داشـتم و می‌خواسـتم بیشـتر بدانم، می‌خواسـتم بفهمم در دنیا چه خبـر اسـت.

امـا پـدرم در فکر دیگری بـود... و به گریه‌ها و التماس‌های مـن کـه کتاب‌هـای دیگـری می‌خواسـتم، توجهی نکـرد.»

مهـدی پـس از آن روزگارش بـا کار در صحـرا و کشـاورزی در کنـار پـدر و سـپس بنایـی می‌گذشـت امـا در ایـن میـان در سـن۱۲ سـالگی (آذر در جـای دیگـر ۱۳ تـا ۱۴ سـالگی آورده)، بـه اصـرار پـدر کـه می‌خواسـت عربی‌دان و مذهبـی شـود، یـک‌سـال و نیمـی را پیـاده بـه مدرسـۀ علمیـۀ خـان در شـهر یـزد می‌رفـت و صبح‌هـای تاریـک را تـا طلـوع آفتـاب نـزد آقـا شـیخ علـی بمـان مکبـر کـه او هـم روزهـا درگیوه‌فروشـی کار می‌کـرد، بـه یادگیـری مقدمـات صـرف و نحـو عربـی و ازجملـه جامـع‌المقدمـات پرداخـت امـا چـون راه طولانـی بـود و پـس از آن می‌بایـد بـه سـر کارِ کشـاورزی و بنایـی می‌رفـت، ایـن آمـوزش را رهـا کـرد.

در آن روزگار، هنـوز خوانـدن کتـاب مرسـوم نشـده بـود، «در محیـط محلـۀ مـا کسـی کتـاب نمی‌خوانـد. جـز سـه چهـار نفـر روحانـی اهـل منبـر، مجلـه و روزنامـه و کسـب خبرهـای روز، اصـلاً معنـی نداشـت. تمـام معلومـات دینـی‌و دنیایـی مـردم در آنچـه از مسـجد و پـای منبـر یـاد می‌گرفتنـد، خلاصـه می‌شـد. مـن تـا شـانزده ـ هفـده سـالگی، جـز آنچـه در خانـه یـا مسـجد یـا روضـه شـنیده بـودم، چیـزی نمی‌دانسـتم. آن هفـت، هشـت کتـاب تـوی خانـه را خوانـده بـودم. ولـی پـدرم هرگـز کتـاب تازه‌ای نخریـد.»

مهـدی پـس از آن از کار بنایـی، بـه جوراب‌بافـی آقارضـا سـعیدی رفـت. امـا از بخـت خـوش او، صاحـب جوراب‌بافـی از مـردان کتابدوسـت شـهر یـزد کـه چـون علاقـۀ مهـدی را بـه خوانـدن کتـاب دریافتـه بـود، روزی او را بـه تنهـا کتابفروشـی روزآمـد یـزد، یعنـی گلبهـار بـُرد تـا هـر آنچـه را دوسـت دارد، بـردارد و بخوانـد و برگردانـد و خـود نیـز چنـد کتابـی را برایـش برگزیـد.

درسـال ۱۳۱۹ ش کتابفروشـی دیگـری بـه نـام «کتابفروشـی یـزد» به‌وسـیلۀ همیـن آقـای سـعیدی در سـر بـازار خـان یـزد راه‌انـدازی شـد و آقـای سـعیدی، مهـدی را کـه از همـه اهل‌تـر می‌شـناخت، بـا خـود بـه کتابفروشـی بـرد.

آذر کـه در آن موقـع بـه «بهشـت موعـود»ش رسـیده بـود، دیگـرسـر از پـا نمی‌شـناخت و چنـان در ایـن جایـگاه بـه آرامـش رسـیده بـود کـه جـز آن بـه چیـز دیگـری نمی‌اندیشـید. دوسـت داشـت‌ کتابفروشـی‌اش سـرآمد دیگـر کتابفروشـی‌های یـزد باشـد:

«آقارضـاسـعیدی، خـود اهـل شـعر و ادب و خوشنویسـی و دوسـتدار کتـاب بـود و پیـش از آنکـه بـه فکـر درآمـد «کتابفروشـی یـزد» باشـد، از اینکـه آنجـا محـل آمـد و رفـت اهـل کتـاب بـود لـذت می‌بـرد، گویـا بـه همیـن ملاحظـه، نمایندگـی عده‌ای از جرایـد و مجـلات را نیـز کـه در آن روزهـا منتشـر می‌شـد، تحصیـل کـرد... مـا چنـدان تاجـر و کاسـب نبودیـم و بیشـتر عاشـق بودیـم و مـن در ایـن مـدت کـه تـازه بـه کتـاب رسـیده بـودم، همیشـه از کم‌خوابـی چـرت مـ‌ی‌زدم. از بـس کـه شب‌ها می‌خوانـدم و می‌خوانـدم.»

به‌نظـر آذر: «کتابفروشـی گلبهـار یـک تجارتخانـه بـود وکتابفروشـی یـزد میعـادگاه اهـل کتـاب» زیـرا در آنجـا بـود کـه بـا درس خوانده‌هـا و اهالـی کتـاب آشـنا شـده بـود: «و در آنجـا بـود کـه من سـاده و درسن خوانده و مشـتاق دانسـتن و شناختن و شناخته شـدن، داشـتم می‌شـکفتم و می‌خواسـتم بـا درس خوانده‌هـا همسـری کنـم. آشـنایی بـا فرهنگیـان و طبقـۀ معلـم و دانشـجویان بااسـتعدادی کـه بیـش از مـن می‌دانسـتند و از دیـدار کتاب‌هـای متنـوع ذوق می‌کردنـد، مـرا خوشـوقت می‌کـرد.» از میـان کسـانی کـه بیشـتر مشـتری کتابفروشـی بودنـد، یکـی آقـای محمدعلـی اسـلامی ندوشـن بـود کـه بعدهـا خـود نویسنده‌ای توانمنـد شـد.

آذر دربـارۀ آن کتابفروشـی می‌گویـد: «در آنجـا بـود کـه بـا حـاجغلامعلـی رئیـس صاحـب بزرگتریـن کتابخانـۀ شـخصی، در شـهری کـه هنـوز هیـچ کتابخانـۀ عمومـی نداشـت، آشـنا شـدم.»

دیگـرافـرادی کـه آذر بـا آن‌هـا آشـنا شـده بـود عبـارت بودنـد از: حسـینمکّـی؛ عبدالحسـین آیتـی یـزدی، مدیـر مجلّـۀ نمکـدان و نویسـندۀ تاریـخ یـزد؛ شـیخ محمـود فرسـاد، رئیـس انجمـن ادبـی یـزد و دکتـر محمـود افشـار یـزدی، مدیـر مجلـۀ آینـده.

زندگی و زمانه مهدی آذر یزدی؛  پدر قصه‌های خوب

سفر به تهران:

مهـدی آذر دو سـالی را در کتابفروشـی یـزد مانـدگار شـد و به‌ یکبـاره در سـال ۱۳۲۱ ش ) آذر در گفتگوهـای گونا گـون ایـن تاریـخ را ۱۳۲۲ یـا ۱۳۲۳ ش هـم گفتـه اسـت( «هـوای تهـران» بـه سـرش زد و بـه آقـای مدرس‌زاده، مدیـر گلبهـار گفـت: کـه می‌خواهـد بـه تهـران بـرود.

در جـای دیگـر می‌گویـد: «دیگـر عاشـق کتـاب شـده بـودم و خیـال می‌کـردم زندگـی یعنـی فقـط کتـاب. بـا خـودم می‌گفتـم: تهـران کتابفروشـی‌های بـزرگ دارد، دانشـگاه دارد، خیلـی چیزهـا دارد کـه مظاهـر فرهنگـی جامعـه حسـاب می‌شـود».

اسـلامی ندوشـن در توصیـف ایـن سـفر آذر می‌نویسـد: «مـا مشـتری‌های کتابفروشـی میـر یـزد[ همگـی دل کنـده بودیـم، یـا بـه عبـارت دیگـر «هوایـی» شـده بودیـم و میخواسـتیم بـه تهـران برویـم. محیـط شهرسـتان ]یـزد[ را بـرای خـود کوچـک می‌دیدیـم. تغییـر حکومـت و آزادی‌ای کـه پـس از شـهریور بیسـت پیـدا شـده بـود، در ایـن اشـتیاق تأثیـر اساسـی داشـت. می‌خواسـتیم بـه سرچشـمۀ جنب وجوش‌هـا برسـیم کـه در اینجـا تنهـا خبـرش را در مطبوعـات می‌خواندیـم.

آذر بی‌درنـگ پـس از ورود بـه تهـران بـه سـفارش حسـین مکـی در چاپخانـۀ محمدعلـی علمـی مشـغول بـه کار شـد. و به‌ایـن ترتیـب به صورت جدی وارد کار تولید و نشـر کتاب شـد: «در بحبوحۀ جنگ دوم و یکـی دو سـال از شـهریور ۱۳۲۰ گذشـته بـود کـه ناگهـان آمـدم تهـران.

«حـال نا گزیـر می‌بایسـت کاری پیـدا می‌کـردم تـا بتوانـم بـا آن زندگـی کنـم. و ایـن کار حتماً می‌بایسـت کاری مطبوعاتی می‌بـود.» شـکرانه در این بـاره می‌نویسـد: ... رؤیـای آذر در تهـران بـه حقیقـت پیوسـت و بـا کار درچاپخانـۀ علمـی... تعبیـر دیگـری یافـت.»

حـاج محمدعلـی دسـت آذر را در دسـتان پسـرش احمـد علمـی گذاشـت تـا کار غلط‌گیـری کتاب‌هـای چاپـی را بـه او بیامـوزد. آذر می‌گویـد: احمـد علمـی حـقِ تعلیـم بـه گـردن مـن دارد.»

در سـال ۱۳۲۴ بـه کتابفروشـی کلالـۀ خـاور بـه مدیریـت حـاج محمـد رمضانـی رفـت. در آنجـا شـش ماهـی بیشـتر دوام نیـاورد. پـس از آن بـه بنیـان کتابفروشـی آتشـکده در خیابـان اکباتـان دسـت زد. کـه بـاز یـک‌سـال بیشـتر کار نکـرد.

بـاز آنجـا را رهـا کـرد و بـه چاپخانـۀ علمـی برگشـت. سـپس راهـی‌کتابفروشـی ابن‌سـینا بـه مدیریـت حـاج ابراهیـم رمضانـی شـد، «امـا شـش مـاه بـود کـه علی‌ا کبـر علمـی بـه آقـای رمضانـی گفـت: ایـن‌آذری را بـه... بدهیـد مـا لازمـش داریـم... از سـال ۱۳۲۵ تـا ۱۳۳۹در مؤسسـۀ علمـی کـه کتاب‌هـای درسـی دبسـتانی و دبیرسـتانی‌ را از وزارت فرهنـگ بـه صـورت کنتـرات در اختیـار گرفتـه بـود و دسـتگاهی پـرکار شـده بـود، کار کـردم... آنجـا مـن وزیـر تبلیغـات و میرزا بنویسـش بـودم... چـه رنج‌هـا کـه در ایـن دسـتگاه کشـیدم و چـه عبرت‌هـا کـه اندوختـم.»

وی کـه از دوران زندگـی در یـزد و پـس از آن در تهـران بـا خوانـدن نشـریات فکاهـی، گرایـش بـه سـرودن ایـن نـوع شـعر را پیـدا کـرده بـود، همـکاری خـود را بـا نشـریۀ آشـفته (بـه مدیریـت عمـاد عصـار) آغـاز کـرد و ضمـن چـاپ اشـعار خـود بـا نامه‌ای مسـتعار: الـف. مفـرد و تماشـاچی، بـه چـاپ مطالبـی بـا امضـای پروفسـور مـارچ در جایـگاه «خط‌شـناس و پیشـگو» بـه نامه‌هـای خواننـدگان پاسـخ مـی‌داد.

حیات کتابشناسانه

هرچنـد حیـات کتابشناسـی آذر از زمـان کار در کتابفروشـی یـزد بـه سـال‌های ۱۳۱۹ تـا ۱۳۲۱ ش آغـاز شـده بـود، زیـرا او در آنجـا نه‌تنهـا بـا دنیـای کتـاب و نویسـندگانش آشـنا شـده بـود، بلکه نقـش راهنما را بـرای مشـتریان کتابفروشـی هـم بـر عهـده داشـت، امـا ایـن حیـات بـه صـورت جـدی در آذر ۱۳۲۵ ش و بـا گـردآوری و چـاپ «مجموعـۀ راهنمـای کتـاب» آغـاز شـد.

الهام‌بخـش او در ایـن زمینـه مجموعـۀ «کتـاب» گـردآوری حاجـی محمدرمضانـی(۲۸۳-۱۳۴۶) مدیـر کتابفروشـی کلالـۀ خـاور بـود کـه آذر مدتـی را در سـال ۱۳۲۴ ش زیـر دسـت او کار کـرده بـود. خـود دربـارۀ انگیـزۀ انتشـار آن می‌گویـد:

«کتابخانـۀ خـاور، نشریه‌ای بـه نـام کتـاب درمی‌آورد کـه فکـرکـردم می‌توانـم نشریه‌ای بهتـر از آن دربیـاورم، اسـم ایـن نشـریه را راهنمـای کتـاب گذاشـتم کـه سـه شـماره از آن درآمـد. بـه هـر حـال بـرای خدمـت ایـن نشـریه را درآوردم کـه شـمارۀ اول آن تبلیغـات بـرای خانـوادۀ حاج محمـد علـی علمـی] ۱۳۷۶-۱۳۵۶[ بـود، شـمارۀ دوم، مجموعـۀ خـوب و سنجیدهای به نظـر می آمـد و در آن کتاب هـا و مجله‌هـای آن زمـان را نقـد کـرده و اشـعاری دربـارۀ کتـاب بـه چـاپ رسـانده بودیـم. همـکارم در شـمارۀ دوم فقـط مرتضـی کیـوان بـود و جـز او همـکاری نداشـتم. بـرای ایـن نشـریه هیـچ حق‌الزحمه‌ای نمی‌پرداختنـد.»

زندگی و زمانه مهدی آذر یزدی؛  پدر قصه‌های خوب

سـیدفریـد قاسـمی، نوشـتاری نغـز دربـارۀ ایـن خدمـت آذریـزدی، آن هـم در آن سال‌های پرتب وتـاب دارد. وی می‌نویسـد:

«۱۳۲۵ ذهـن ایرانیـان معطـوف بـه تب و تاب‌هـای سیاسـی بـود و کمتـر کسـی بـه کتـاب و نشـر می‌اندیشـید. بسـیاری از صاحبـان قلـم و اندیشـه نیـز جـذب حزب‌هـا و گروه‌هـا شـده بودنـد. هیـچ نهـاد و فـردی خـود را متولـی ثبـت و ضبـط آثـار منتشرشـده نمی‌دانسـت. در ایـن فضـا، مهـدی آذریـزدی ثابـت کـرد کـه می‌تـوان بـا دسـت تهـی و بی‌هیـچ امکانـی کارنامه‌ای درخـور برجـای نهـاد. او مجلـۀ مجموعـۀ راهنمـای کتـاب را انتشـار داد. فهرسـت کتابفروش‌هـا، ناشـران و... را تدویـن کـرد کـه امـروز «مرجـع نشـر» می‌نامنـدش .

اطلاعـات کتابشـناختی آثـار منتشرشـده را فراهـم آورد کـه اکنـون «کارنامـۀ نشـر» نـام دارد. پـس رواسـت کـه مهـدی آذریـزدی را یکـه و تنهـا خانـۀ کتـاب دهـۀ ۲۰ بنامیـم.»

مجموعۀ راهنمای کتاب

آذر در گفتـاری بـا عنـوان: «مجموعـۀ راهنمـای کتـاب چیسـت؟» انگیـزۀ انتشـار ایـن مجموعـه را چنیـن بیـان می‌دارد: «مـا کـه خـود را مـرد کار و خدمـت می‌دانیـم نـه حـرف و صحبـت، همیشـه معتقـد بوده‌ایـم کـه مُشـک آن اسـت کـه ]خـود[ ببویـد، نـه آنکـه عطـار بگویـد... اکنـون بـرای اینکـه بیشـتر مـردم را بـه کتـاب و کتاب‌هـای تـازه چـاپ را بـه مـردم، کتابفروشـی‌های کشـور را بـا اهـل کتـاب و دوسـتداران کتـاب را بـه مؤسسـات فرهنگـی معرفـی و راهنمایـی کـرده باشـیم، شـرکت تصمیـم گرفـت ایـن مجموعـۀ راهنمـای کتـاب را بـرای هـر سـه مـاه یـک جلـد انتشـار دهـد و چـون در ایـن شـمارۀ نخسـتین مجبور بـه تقدیم مقدماتـی بودیم، این شـماره را کـه طلیعه‌ای بـرای یـک نشـریۀ مرتـب و بی‌سـابقه اسـت، به همین صورتـی کـه در دسـت خواننـده اسـت، نشـر دادیـم و بـرای شـماره‌های بعـد فقـط دربـارۀ کتـاب و مطالعه، تألیف و ترجمه، چـاپ و چاپخانه و اوضـاع فرهنگـی و مطبوعاتـی ایـران بحـث می‌شـود.»

هرچنـد در شـمارۀ نخسـت وعـده شـده بـود کـه ایـن مجلـه هـر سـه مـاه یـک‌بـار چـاپ شـود، امـا دشـواری‌های پیـش رو مانـع از انتشـار آن شـد و شـمارۀ دوم ایـن مجلـه حـدود یـک‌سـال بعـد در آبـان ۱۳۲۶ ش بـا افزونـی صفحـات در ۱۴۰ صفحـه چـاپ شـد. بر پیشـانی شـمارۀ عبـارت: «صاحـب و ناشـر: علیا کبـر علمـی، گردآورنـده: مهـدی آذر» درج شـده اسـت.

آذریزدی در بخشی از یادداشـت آغازیـن شـمارۀ دوم «مجموعۀ راهنمای کتاب» نوشت: ... «همچنیـن در ایـن مجموعـه «بعضـی از آثـار مهـم و تاریخـی اعصـار گذشـتۀ ایـران و بانیـان طبـع و نشـر آن‌هـا در تهـران» آورده شـده کـه دربردارنـدۀ آگاهی‌هایـی دربـارۀ عنـوان «از آثار مهم ادبی و تاریخی» و تاریخچـۀ مؤسسـه‌های نشـر و ناشـران آثـار یـاد شـده اسـت».آذر در صفحـات پایانـی ایـن شـماره وعـده داده اسـت که «شـماره‌های آتـی ایـن مجموعـه معـرف تمـام کتاب‌هـای تازه چـاپ و مطبوعـات فارسـی در تمـام نقـاط خواهـد بـود». چنانکـه آمـد شـمارۀ دوم بـا همـکاری مرتضـی کیـوان فراهـم شـده اسـت: «شـمارۀ دوم را بـا همکاری مرتضی کیوان) ۱۳۰۴-۱۳۳۳( منتشر کردیم. مرتضی کیوان، خیلـی انسـان خوبـی بـود، بـا اخـلاص، پـاک، مردم‌دوسـت و می‌شـد از همـه جهـت بـه او اعتمـاد کـرد. کیـوان همـکارم در شـمارۀ دوم بـود و اطلاعـات دربـارۀ مطبوعـات را او فراهـم کـرد.»

ایـرج افشـار هـم در مقاله‌ای بدیـن موضـوع اشـاره کـرده اسـت:

«وقتـی مؤسسـۀ مطبوعاتـی علی‌ا کبـر علمـی درصـدد برآمـد نشـریه‌ای را در معرفـی کتاب‌هـای جدیـد آغـاز کنـد، چـون دوسـتمان مهـدی آذریـزدی گرداننـده بـود، مرحـوم کیـوان سـر از پـا نشـناخته، مـدد می‌رسـانید.»

سـیّدفریـد قاسـمی دربـارۀ ایـن مجموعـۀ می‌آورد: «عمـر مجموعـۀ راهنمـای کتـاب بـا نشـر شـمارۀ دوم بـه پایـان رسـید و مجلـه سـوم در حـال و هوایـی دیگـر بـا عنـوان: «فهرسـت کتاب‌هـای تازه چـاپ کتابفروشـی علمـی» انتشـار یافـت. مجلـه سـوم ایـن مجموعـه شـمارۀ پیاپـی و به‌طـور کلـی ویژگی‌هـای نشـریۀ ادواری را نـدارد و در سـطرهای پایانـی «یـک نکتـه» را یـادآور شده‌اند: «ایـن دفترچـۀ کوچـک، فراهـم شـده بـه وسـیلۀ مهـدی آذر، فهرسـت کتاب‌هـای تازه چـاپ کتابفروشـی و چاپخانـۀ علمـی از پاییـز ۱۳۲۶ تـا پایـان سـال ۱۳۲۷ اسـت کـه به‌عنـوان «هدیـۀ نـوروز ۱۳۲۸ کتابفروشـی و چاپخانـۀ علی‌ا کبـر علمـی و شـرکا» عرضـه کرده‌انـد.

از مهمتریـن چاپ کرده‌هـای ایـن مجموعـه، فهرسـت «همـکاران و نماینـدگان کتابخانـۀ علمـی در شهرسـتان‌ها» اسـت کـه بـا ارائـه نامنامـۀ ۱۵۰ کتابفـروش در ۶۵ شـهر، نیـم تصویـری را از اوضـاع کتابفروش ـیهای ایـران در ۱۳۲۷ بـه دسـت می‌دهـد.

وی پیشتـر در شـمارۀ اول ۱۵۷ کتابفـروش و شـمارۀ دوم ۱۶۴ کتابفـروش را در شـهرهای ایـران معرفـی کـرده بـود.». فهرستنویسی آذر نخسـتین‌بـار بـه پیـروی از فهرسـت کتاب‌های کتابفروشـی خاور کـه به‌وسـیلۀ حاجـی محمـد رمضانـی تهیـه شـده بـود، فهرسـت کتاب‌هـای بنـگاه چـاپ و انتشـارات علی‌ا کبـر را تهیـه کـردم. مـن عـلاوه بـر مجموعـۀ راهنمـای کتـاب، دوتـا فهرسـت هـم بـرای انتشـارات علمـی تهیـه کـردم. حتـی حـالا هـم وقتـی کـه مثـلاً ایـرج‌ افشـار می‌خواهـد سـابقۀ تبلیغـات بـرای کتـاب را بگویـد، از ایـن مجموعـه اسـم می‌بـرد. کار دیگـر آذر در آن بنـگاه، تهیّـه و گردآوری فهرسـت فارسـی موضوعـات منتشر شـدۀ مجموعـۀ اصلـی «چـه می‌دانـم؟» در مهـر ۱۳۲۸ ش بـود کـه تـا آن موقـع ۳۵۸ شـماره بـه‌زبـان اصلـی منتشـر شـده بـود.

وی از اینکـه رونـد ترجمـه و چـاپ ایـن مجموعـه در بنـگاه علمـی بـا کنـدی روبه‌روسـت، زیرکانـه در صفحـۀ داخلـی ایـن فهرسـت نوشـته اسـت:

«گردآورنـدۀ ایـن کتابچـه موقـع را مغتنـم شـمرده، از اینکـه پیوسـته اهـداف و ایده‌آل مطبوعاتـی خـود را بـا لحـن قاطعـی بـه نـام بنـگاه علمـی بـه اهـل کتـاب وعـده داده و به ‌واسـطۀ تبایـن فکـری موجـود بـه تحمیـل ایفـای آن قـدرت نیافتـه اسـت، از خواننـدگان فهرست‌های متعـدد در ایـن بنـگاه بسـیار شـرمنده اسـت.»

آذر کـه هرچنـد وقـت یکبـار سـر از بنگاهـی درمی‌آورد، پـس از آنکـه عبدالرحیـم تقـی جعفـری در سـال ۱۳۲۷ ش بنـگاه امیرکبیـر را بنیـان نهـاد، نخسـتین فهرسـت انتشـارات ایـن بنـگاه هـم بـه همت او از زیـر چـاپ خـارج شـد.

تهیـۀ فهرست‌های سـالیانۀ مجلـۀ «هسـتی» بـه صاحـب امتیـازی و مدیـری دکتـر محمدعلـی اسـلامی ندوشـن کـه از سـال ۱۳۷۲ تـا ۱۳۸۵ چـاپ می‌شـد، بـه عهـدۀ مهـدی آذر بـود.

پس از کتابشناسی

دوران پـس از کتابشناسـی آذر را می‌تـوان در بخش‌هـای گونا گـون بـه ترتیـب زیـر سـامان داد:

مقدمه‌نویس؛ تصحیح؛ تالیف؛ کتابفروشی؛ نقد کتاب؛ نشر کتاب؛ نقد کتاب؛ اهدای کتابخانه.

زندگی و زمانه مهدی آذر یزدی؛  پدر قصه‌های خوب

آثار

الف: «قصه‌هـای خـوب بـرای بچه‌هـای خـوب»

اگـر نشـریۀ راهنمـای کتـاب را از آثـار آذر کنـار بگذاریـم، آثـار او را می‌تـوان بـه دو دسـتۀ عمـدۀ کتاب‌هـای داسـتانی و غیرداسـتانی تقسـیم کـرد. در میـان ۳۹ اثـر برجای‌مانـده از وی تنهـا ۱۳ عنـوان کتاب غیرداسـتانی اسـت که دو کتاب تذکرۀ شـعرای معاصر و مثنوی معنـوی در زمینـۀ ادبیـات و عاشـق کتـاب در زمینـۀ خاطـرات کتابـی اسـت، سـیّدفریـد قاسـمی در زمینـۀ آثـار آذر می‌نویسـد:

بایـد دانسـت کـه آنچـه یـاد شـد همـۀ کارنامـۀ فرهنگـی آذریـزدی را دربرنمی‌گیـرد. او خدمـات دیگـری در حوزه‌هـای مطبوعـات و کتـاب دارد کـه قصه‌هـای خـوب بـرای بچه‌های خوب بر آن کوشـش‌ها سـایه افکنده و کمتر کسـی از دیگر تلاش‌هـا سـخن بـه میـان مـی‌آورد.». وی در ادامـه می‌افزایـد:

«در دو دهـۀ اول عمـر او، کتابخوانـی و کتابفروشـی و در دو دهـۀ پایانـی، کتابخوانـی و کتابنویسـی دیـده می‌شـود . سـال میانـی عمـر وی نیـز بـا کتابخوانـی، کتابنویسـی، کتابفروشـی، کتابگـزاری و کتابشناسـی سـپری شـده اسـت. همچنیـن در ایـن دوره در کارنامـۀ مطبوعاتـی او از عکاسـی و نویسـندگی و گردانندگـی تـا نمونه‌خوانـی، تصحیـح و چاپ‌کاری را می‌بینیـم. از شـیرکوه (چـاپ یـزد) تـا روزنامه‌هـای ایـران و اطلاعـات، مجله‌هـای آشـفته، اطلاعـات هفتگـی، گلهـای رنگارنـگ، کاریکاتـور، چلنگـر، نامـۀعلمـی و... و شـماری دیگـر از نشـریه‌ها آثـار او را بـا نـام‌شناس ـنامه‌ای و نام‌هـای پوشـیده/ مسـتعار همچـون م. ا، الـف. مفـرد، م. آ .الانچـی، صریـح، پروفسـور مـارچ، تماشـاچی، سـیّدعبدالحمیـد خلخالـی و... می‌تـوان خوانـد.»

بی‌گمـان نقشـی کـه آذریـزدی در پی‌ریـزی نثـر روان و کـودکان در نثـر معاصـر از لحـاظ آشـنایی کـودکان و نوجوانـان بـا ادب غنـی و پربـار فارسـی داشـته، انکارناپذیـر اسـت.

اسـتاد سـعید نفیسـی در سـتایش از ایـن کتـاب نوشـت: «بایـد داستان‌های قدیـم ایـران را هـم بـرای کـودکان بـه زبـان سـاده نوشـت، یعنـی همـان کاری را بایـد کـرد کـه اروپاییـان بـرای داسـتان‌های خـود کرده‌انـد.

در ایـن زمینـه آقـای مهـدی آذریـزدی کار بسـیار جالبـی کـرده و دو مجلـد کتـاب خواندنـی و دیدنـی بـه عنـوان «قصه‌هـای خـوب بـرای بچه‌هـای خـوب» چـاپ کـرده اسـت کـه یـک مجلّـد شـامل داسـتان‌های کلیلـه و دمنـه و مجلـد دیگـر شـامل داسـتان‌های مرزبان‌نامـه اسـت. انشـای هـر دو مجلـد، روان و دلانگیـز و کامـلاً درخـور فهـم و اسـتعداد و ذوق کـودکان اسـت. هـر دو کتـاب خـوب چـاپ شـده و توجـه کـودکان را حتمـاً بـه بهتریـن وجهـی جلـب خواهـد کـرد... روی هـم رفتـه اقدامـی کـه آقـای آذریـزدی کـرده درخـور قدردانـی و سـتایش اسـت.»

ب: قصه‌های تازه از کتاب‌های کهن

کار مانـدگار دیگـر آذر در زمینـۀ بازنویسـی داستان‌های کهـن، دورۀ ده‌جلـدی « قصه‌هـای تـازه از کتاب‌هـای کهـن» اسـت کـه نقـش بسـیار خوبـی در آشـنایی کـودکان بـا کتاب‌هـای کهـن وادبیـات پربـار فارسـی داشـت. آذر در ایـن مجموعـه داستان‌هایی از خمسـۀ نظامـی، سیاس ـتنامه، جوامـع الحکایـات و مقـالات شـمس را بازنویسـی کـرده اسـت. نخسـتین دفتـر ایـن مجموعـه کـه در سـال ۱۳۴0 ش نوشـته شـده بـود، در سـال ۱۳۴۴ ش بـا نـام «خیـر و شـر» چـاپ شـد، ایـن مجموعـه ابتـدا بـه صـورت دهجلـدی طـی سـال‌های ۱۳۴۴ تـا ۱۳۵۱ ش و سـپس همگـی در یـک مجلـد در سـال ۱۳۶۹ ش از سـوی انتشـارات اشـرفی چـاپ شـد و از آن تاریـخ تا کنـون بارهـا تجدیـد چـاپ شـده اسـت.

دفترهـای ایـن مجموعـه بـه قـرار زیـر اسـت: ۱- خیـر و شـر ۲- حـق و ناحـق ۳- ده حکایـت ۴- بچـۀ آدم ۵- پنـج افسـانه ۶- مـرد و نامـرد 7- قصههـا و مثلهـا ۸- هشـت بهشـت ۹- بـا خنـدۀ راننـده ۱0- اصـل موضـوع.

چهارمیـن دفتـر ایـن مجموعـه، کتـاب بچـۀ آدم بازنویسـی کتـاب حـی بـن یقظـان اثـر ابـن طفیـل اندلسـی اسـت کـه بـه گفتـۀ شـکرانه شـباهتی بـه سرگذشـت حـی بـن یقظـان اثـر ابوعلـی سـینا دارد.

ت. قصه‌های ساده

ایـن مجموعـه حاصـل سـفر آذر بـه شـیراز اسـت کـه در سـال ۱۳۵۴ش بـه سـفارش کمیتـۀ ملـی پیـکار بـا بیسـوادی، داس ـتانهای فالگیـر و خالهگوهـر را بـرای سـوادآموزان نوشـت و در همـان سـال چـاپ شـد. آذر در سـال ۱۳۶۳ ش آن را بـا سـه قصـۀ دیگـر یـک جـا چـاپ کـرد و بـه گفتـۀ شـکرانه: «همـۀ ایـن قصه‌هـا روایتـی زنـده از زندگـی اسـت. او در ایـن قصه‌هـا بـا سـادگی‌اش حضـور دارد. راوی بخشـی از زندگـی خـود اسـت».

ایـن مثنـوی را کـه آذر بسـیار دوسـت دارد، انتشـارات اشـرفی نخسـتین بـار در سـال ۱۳۵۱ ش همزمـان بـا روز جهانـی کـودک چـاپ کـرد.

د.عاشق کتاب و بخاری کاغذی

ایـن کتـاب کـه پـس از درگذشـت آذر، بـه وسـیلۀ فصلنامـۀ جهـان کتـاب در سـال ۱۳۹۱ ش چـاپ شـده، دربردارنـدۀ گفتارهـای اودر حـوزۀ کتـاب، نشـر، کتابشناسـی، بـزرگان حـوزۀ نشـر و تألیـف و یادبودهـای او بـا عنـوان: «خاطـرات کتابـی» اسـت کـه نکاتـی نـاب، ناگفتـه و بـس ارزنـده را در زمینـۀ تاریـخ نشـر در ایـران بازگویـی کـرده اسـت. ایـن گفتارهـا پیشتـر در شـماره‌های گونا گـون سـال نخسـت مجلـۀ جهـان کتـاب چـاپ شـده بـود.

ذ.گربۀ ناقلا و گربۀ تنبل

آذر ایـن دو داسـتان را برخـلاف داسـتان‌های دیگـرش بـرای کودکان گـروه سـنی الـف نوشـته اسـت و هـر دو داسـتانی خواندنـی در چگونگـی نوشـتن آن وجـود دارد کـه آذر بیـان می‌دارد: «کتـاب گربـۀ ناقـلا ماجرایـی دارد. در یـک مجلـۀ انگلیسـی، برخوردم به داسـتانی کـه نقاشـی‌های جالـب داشـت. اسـم نویسـندۀ داسـتان یـادم نیسـت. مـن هـم انگلیسـی نمی‌دانـم. فقـط تصویرهـای داسـتان را تماشـا کـردم و محتـوای مطلـب را فهمیـدم. براسـاس آن، داسـتان گربـۀ ناقـلا را نوشـتم. سـال‌های ۴0-۴۱ بـود و انتشـارات خـزر در تهـران از مـن کتـاب کـودکان می‌خواسـت. آن زمـان مجموعـۀ قصه‌هـای خـوب را همـه دیـده بودنـد و از مـن کتـاب می‌خواسـتند. گربـۀ ناقـلا را بـه ایـن انتشـارات دادم. آن را چـاپ کردنـد و در عـوض حق‌التألیـف، صـد نسـخه از کتـاب را بـه مـن دادنـد.».

ر.مکتبخانه، فرهنگ لغات یزدی وغیره

قـرار بـود آذر ایـن دو کتـاب را گردآوری و تدوین کند که در سـال‌های پایانـی عمـر مـواد خامـش را بـه دیگـران بخشـید. مکتبخانـه دربردارنـدۀ جزوه‌هـا و کتابچه‌هایـی بـود کـه کـودکان مکتبخانـه می‌خواندنـد و آذر سال‌ها آن‌هـا را گـردآورده بـود .

ز.گفتگوها

گفتگوهـای آذر بـا اهالـی رسانه‌های دیـداری و شـنیداری و مکتـوب به‌ویـژه نشـریۀ پـرگار و کتـاب هفتـه حـاوی گفته‌هـای ارزشـمندی در حـوزۀ تاریـخ نشـر، کتابپـردازی، کتابشناسـی و فرهنـگ و ادب ایـران اسـت کـه مهمتریـن آن گفتگوهایـی اسـت کـه پیـام شمس‌الدینی در سـازمان اسـناد ملـی اسـتان یـزد بـا او در سـال ۱۳۸۳ ش انجـام داده و سـپس بـه صـورت کتابـی توسـط جهـان کتـاب در سـال ۱۳۹۱ ش بـا عنـوان حکایـت پیـر قصه‌گـو چـاپ شـد .دیگـر کتـاب «از حوالـی دیـروز» گـردآوری و تدویـن اسـدالله شـکرانه اسـت کـه در سـال ۱۳۸0 از سـوی کانـون پـرورش فکـری کـودکان و نوجوانـان چـاپ شـده اسـت.

ژ. نامه‌ها

در بیـن آثـار آذر می‌تـوان بـه نامه‌هـای او اشـاره کـرد کـه نخسـتین‌بـار بخشـی از آن بـه وسـیلۀ دکتـر یـدالله جلالـی پنـدری در کتـاب « زندگینامـه و خدمـات علمـی و فرهنگـی اسـتاد مهـدی آذریـزدی » گـردآوری حسـین مسـرت، چـاپ شـد. کتـاب دوم پسـر شـهرزاد، گـردآوری امیـرکاوس بـالازاده اسـت کـه تمامـی حـاوی نامه‌هـای آذریـزدی بـه اوسـت و در سـال 1390 ش چـاپ شـده اسـت.

هنـوز هـم نامه‌هایـی از آذر نـزد بسـیاری از اهالـی فرهنـگ ایـران وجـود دارد کـه از آن جملـه چندتایـی نـزد نگارنـده اسـت.

پایان‌بخـش ایـن قسـمت نوشـتۀ آذریـزدی دربـارۀ آثـار مـورد علاقـه‌اش اسـت کـه می‌نویسـد:

«از بیسـت و سـه عنوانـی کـه از مـن چـاپ شـده، چهارتـا را بـه ترتیـب اولویـت بیشـتر از بقیه دوسـت مـی‌دارم:

۱. شعر قند و عسل؛ که بیشتر بیان درد زندگی است.

۲. بچـۀ آدم، کـه جـزوۀ چهـارم « قصههـای تـازه از کتابهـای کهـن »است.

۳. خاله گوهر،... که سرگذشتی صددرصد واقعی است.

۴.گربۀ تنبل»

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها