سرویس هنر خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - احمد محمدتبریزی؛ ۱۸ ژوئن، سالروز درگذشت ژوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی و برنده جایزه نوبل ادبیات است. نویسندهای که آثارش همواره در مرز میان واقعیت و تمثیل حرکت میکند و با رئالیسم جادوییاش، مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است.
معمولا رمانهای ساراماگو از یک ایده ساده آغاز میشود و بعد همین ایده ساده با مهارت و استادی تمام بسط پیدا میکند. مثل رمان «کوری» که ناگهان همه در آن نابینا میشوند، یا شبیه به رمان «در ستایش مرگ» که ناگهان مرگ دست از کار میکشد، یا در رمان «همزاد» که یک انسان بدل پیدا میکند. همین ایدههای ساده به بستری برای کندوکاو در اخلاق، قدرت، تنهایی و سرنوشت بشر تبدیل میشوند.
آثار ساراماگو در نگاه اول چنان روی کاغذ تصویری و سینمایی به نظر میرسند که اقتباس از آنها اجتنابناپذیر به نظر میرسد. با این حال، تجربه چند دهه گذشته نشان داده که سینما در مواجهه با جهان او اغلب ناکام مانده است. ناکامیای که بیش از هر چیزی در اقتباس سینمایی «کوری» آشکار میشود.

شاهکاری ادبی، اقتباسی بحثبرانگیز
رمان «کوری» که در سال ۱۹۹۵ منتشر شد، یکی از مهمترین آثار ساراماگو است. داستان از شیوع ناگهانی نوعی نابینایی سفیدرنگ آغاز میشود. بیماریای که به سرعت جامعه را در بر میگیرد و نظم اجتماعی را فرو میپاشد. در این میان تنها یک زن همچنان بیناست و شاهد سقوط تدریجی انسانها به ورطه خشونت، فساد و بقا به هر قیمت میشود.
در سال ۲۰۰۸، فرناندو میرلس، کارگردان فیلم تحسینشده «شهر خدا»، این رمان را با بازی جولیان مور و مارک رافلو به سینما آورد. پروژهای پرهزینه و بینالمللی که حتی افتتاحیه جشنواره کن را نیز به خود اختصاص داد. اما نتیجه برخلاف انتظارها بود.
بخش بزرگی از منتقدان معتقد بودند فیلم نتوانسته عمق انسانی و فلسفی رمان را منتقل کند. جاستین چانگ در ورایتی نوشت که فیلم هرگز به «نیروی انسانی، وسعت تراژیک و تأثیر عاطفی نثر ساراماگو» نمیرسد. اجماع منتقدان در رابطه با فیلم چندان مثبت نبود و جزو یکی از اقتباسهای شکستخورده سینما به شمار میرود. در وبسایت راتن تومیتوز، فیلم تنها ۴۴ درصد رضایت منتقدان را کسب کرد و بسیاری آن را اثری تحریککننده اما کمعمقتر از ایده مرکزیاش»توصیف کردند.
مشکل از فیلم بود یا از خود رمان؟ شاید پاسخ این پرسش در ماهیت ادبیات ساراماگو نهفته باشد.
«کوری» بیش از آنکه داستان یک اپیدمی باشد، روایتی درباره نابینایی اخلاقی انسان است. در رمان، نابینایی یک بیماری نیست و استعارهای از وضعیت بشر مدرن است. شخصیتها حتی نام ندارند و با عنوانهایی چون «پزشک»، «زن پزشک» یا «مرد اول نابینا» شناخته میشوند. شهر نیز بینام است. این حذف جزئیات، رمان را به تمثیلی جهانشمول تبدیل میکند.
اما سینما ذاتاً رسانهای عینی است. دوربین باید چهره، مکان و جزئیات را نشان دهد. جایی که رمان از ابهام نیرو میگیرد، فیلم ناچار به تجسم بخشیدن است. همین فرآیند، بخشی از رمز و راز جهان ساراماگو را از بین میبرد.
منتقدان «کوری» بارها به این مسئله اشاره کردند که فیلم در بازنمایی فروپاشی جامعه موفقتر از انتقال لایههای فلسفی اثر است. بسیاری از تصاویر فیلم تکاندهندهاند، اما آن اضطراب وجودی و تأمل اخلاقی که در رمان جریان دارد، کمتر به مخاطب منتقل میشود.
ساراماگو نویسندهای زبانمحور است. ویژگی مشهور آثار او، جملههای طولانی، حذف نشانههای متعارف گفتوگو و روایت سیالی است که مدام میان ذهن شخصیتها و صدای راوی جابهجا میشود.
در «کوری»، تجربه خواندن بخشی از معناست. خواننده مانند شخصیتها در نوعی سردرگمی کنترلشده قرار میگیرد. حتی ساختار متن نیز حس نابینایی را به خواننده منتقل میکند و این کیفیت را نمیتوان به سادگی به تصویر تبدیل کرد.
در نتیجه، اقتباس سینمایی ناچار میشود از مهمترین ابزار ساراماگو یعنی زبان چشم بپوشد و همین جاست که بخشی از قدرت اثر از دست میرود.
نظر خود ساراماگو چه بود؟
ساراماگو سالها در برابر فروش حقوق اقتباس «کوری» مقاومت میکرد. او نگران بود فیلم نتواند روح اثر را منتقل کند. با این حال سرانجام با ساخت فیلم موافقت کرد، مشروط بر اینکه داستان در شهری بینام و غیرقابل شناسایی رخ دهد تا جهانشمولی رمان حفظ شود.
پس از نمایش فیلم، ساراماگو در مجموع موضعی مثبت اتخاذ کرد و از تلاش میرلس برای وفاداری به روح رمان حمایت کرد. او تأکید داشت که فیلم، برداشت مستقلی از اثر اوست و نباید انتظار داشت سینما عین ادبیات را نمایش دهد. با این حال حتی استقبال نسبی نویسنده نیز نتوانست منتقدان را قانع کند که فیلم به اندازه رمان موفق بوده است.
«کوری» تنها اقتباس مهم از آثار ساراماگو نیست. فیلم «دشمن» ساخته دنی ویلنوو بر اساس رمان «همزاد» در سال ۲۰۱۳ ساخته شد. این فیلم با بازی جیک جیلنهال توانست بیش از سایر اقتباسهای ساراماگو نظر منتقدان را جلب کند. ویلنوو به جای تلاش برای بازسازی کامل رمان، فضای کابوسوار و هویتپریش آن را به زبان سینما ترجمه کرد.
از بعضی آثار ساراماگو مثل «بلم سنگی» هم اقتباس صورت گرفته و ظاهراً کتابهای نویسنده پرتغالی همه ویژگیهای مطلوب برای اقتباس را دارند. مواردی مثل ایدههای درخشان، موقعیتهای دراماتیک، تصاویر قدرتمند و جهانهایی آخرالزمانی. «کوری» با خیابانهای مملو از نابینایان، «همزاد» با رویارویی دو انسان یکسان، «در ستایش مرگ» با جهانی بدون مرگ و «بلم سنگی» با جدا شدن شبهجزیره ایبری، همگی تصاویری هستند که انگار از ابتدا برای سینما خلق شدهاند.
اما راز جذابیت این آثار در تصاویرشان نیست در معنایی است که پشت این تصاویر پنهان شده است. ساراماگو نویسنده ایدههای فلسفی است و سینما معمولاً در انتقال این لایههای ذهنی با دشواری روبهرو میشود.
شاید به همین دلیل باشد که «کوری» روی کاغذ هنوز یکی از مهمترین رمانهای پایان قرن بیستم محسوب میشود، اما نسخه سینمایی آن تنها فیلمی متوسط درباره یک فاجعه اجتماعی است. فاصله میان این دو، همان فاصلهای است که ادبیات ساراماگو را از اغلب اقتباسهایش جدا میکند. فاصلهای که هنوز هیچ فیلمسازی نتوانسته آن را به طور کامل پر کند.
نظر شما