دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۳
نقش کتاب‌های آموزش حقوق دیجیتال در افزایش سواد حقوقی کودکان

کودک در مدرسه ریاضی، علوم و ادبیات می‌آموزد، اما کمتر درباره حقوق خود در جهان دیجیتال آموزش می‌بیند. این در حالی است که بخش مهمی از زندگی او در همین فضا شکل می‌گیرد.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: در تاریخ تحولات اجتماعی، کمتر نسلی را می‌توان یافت که تا این اندازه در دل یک دگرگونی فناورانه متولد شده باشد. کودکان امروز نه در حاشیه فناوری، بلکه در متن آن رشد می‌کنند؛ در جهانی که تصمیم‌گیری در آن به‌تدریج از ذهن انسان به سامانه‌های هوشمند منتقل شده است. این سامانه‌ها درباره آنچه کودک می‌بیند، می‌آموزد، می‌خرد، بازی می‌کند و حتی درباره نحوه شکل‌گیری علایق او تصمیم می‌گیرند. با این حال، تناقض بزرگ عصر حاضر آن است که همین کودک، هیچ شناختی از حقوق خود در برابر این ساختارهای پیچیده ندارد. این وضعیت، شکاف عمیقی میان «زیست دیجیتال» و «آگاهی حقوقی» ایجاد کرده است. کودک با ابزارها زندگی می‌کند، اما قواعد حاکم بر این ابزارها را نمی‌شناسد. او می‌داند چگونه با یک سامانه هوشمند گفت‌وگو کند، اما نمی‌داند که این سامانه چگونه درباره او تصمیم می‌گیرد. این ناآگاهی، مسئله‌ای ساده یا آموزشی نیست؛ بلکه به یکی از چالش‌های بنیادین عدالت در عصر دیجیتال تبدیل شده است.

در این میان، مفهوم «حق کودک در برابر تصمیم‌های الگوریتمی» اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. هر تصمیمی که توسط سامانه‌های هوشمند اتخاذ می‌شود، می‌تواند بر تجربه زیسته کودک اثر بگذارد. اما این تصمیم‌ها اغلب در لایه‌هایی پنهان و غیرقابل مشاهده شکل می‌گیرند. کودک در برابر این تصمیم‌ها نه آگاهی دارد و نه ابزار اعتراض. در نتیجه، نوعی رابطه نابرابر میان انسان در حال رشد و ساختارهای فناورانه شکل می‌گیرد.

از سوی دیگر، مسئله «تبعیض پنهان در نظام‌های هوشمند» نیز قابل توجه است. اگر داده‌هایی که این سامانه‌ها بر اساس آن‌ها آموزش دیده‌اند ناقص یا جهت‌دار باشند، نتیجه تصمیم‌گیری نیز می‌تواند به‌طور ناخواسته نابرابر و تبعیض‌آمیز شود. کودک در چنین شرایطی، بدون آنکه متوجه باشد، ممکن است در معرض فرصت‌های کمتر یا محتوای محدودتر قرار گیرد. این نوع تبعیض، برخلاف اشکال سنتی، نامرئی است و همین نامرئی بودن، آن را خطرناک‌تر می‌کند. در کنار این مسائل، «حق شفافیت» یکی از حقوق بنیادین اما مغفول در این حوزه است. کودک باید بتواند در حد توان ذهنی خود بفهمد که چرا یک تصمیم درباره او گرفته شده است. البته این به معنای ساده‌سازی بیش از حد فناوری نیست، بلکه به معنای ایجاد امکان فهم‌پذیری است؛ به‌گونه‌ای که کودک احساس نکند در برابر سازوکاری ناشناخته و غیرقابل درک قرار دارد.

اما شاید مهم‌ترین مسئله در این میان، خلأ «آموزش حقوق دیجیتال در نظام آموزشی» باشد. کودک در مدرسه ریاضی، علوم و ادبیات می‌آموزد، اما کمتر درباره حقوق خود در جهان دیجیتال آموزش می‌بیند. این در حالی است که بخش مهمی از زندگی او در همین فضا شکل می‌گیرد. آموزش حقوق کودک در عصر هوش مصنوعی باید به بخشی از آموزش عمومی تبدیل شود؛ آموزشی که به کودک بیاموزد او صرفاً کاربر نیست، بلکه صاحب حق است. در این نقطه، نقش کتاب‌ها بسیار تعیین‌کننده است. بدون منابع مکتوب، عمیق و قابل فهم، نمی‌توان مفاهیم پیچیده‌ای مانند عدالت الگوریتمی یا حق بر توضیح‌پذیری را به زبان خانواده‌ها و معلمان منتقل کرد. کتاب در اینجا تنها ابزار انتقال دانش نیست، بلکه وسیله‌ای برای شکل دادن به «آگاهی حقوقی نسل آینده» است.

کودک ایرانی امروز در جهانی زندگی می‌کند که قوانین آن هنوز برای او نوشته نشده یا آموزش داده نشده است. اگر این خلأ با آموزش و مطالعه پر نشود، فاصله میان کودک و ساختارهای تصمیم‌گیری دیجیتال روزبه‌روز بیشتر خواهد شد. آینده‌ای عادلانه در گرو آن است که کودک، پیش از آنکه موضوع تصمیم باشد، به صاحب آگاهی و حق تبدیل شود. در مواجهه با فضای دیجیتال، یکی از رایج‌ترین رویکردهای تربیتی در خانواده‌ها، اتکا به کنترل و محدودسازی است.

نقش کتاب‌های آموزش حقوق دیجیتال در افزایش سواد حقوقی کودکان

بسیاری از والدین تصور می‌کنند که اگر دسترسی کودک به اینترنت کاهش یابد یا فعالیت او در فضای مجازی محدود شود، می‌توان او را از آسیب‌ها محافظت کرد. اما تجربه زیسته جهان امروز نشان می‌دهد که این رویکرد، اگرچه در ظاهر آرامش‌بخش است، اما در عمق خود نمی‌تواند پاسخ‌گوی پیچیدگی‌های زیست دیجیتال باشد. مسئله اصلی در اینجا نبودِ «سواد حقوقی» در فرآیند تربیت دیجیتال است. در حالی که بخش قابل توجهی از آموزش‌های موجود بر مهارت‌های استفاده از ابزارها متمرکز است، کمتر به این پرسش پرداخته می‌شود که کودک در این فضا چه حقوقی دارد و در برابر دیگران چه مسئولیت‌هایی بر عهده اوست. این خلأ، باعث شده است که کودک در مواجهه با فضای دیجیتال، بیشتر به‌عنوان کاربر دیده شود تا به‌عنوان صاحب حق. تفاوت میان «سواد رسانه‌ای» و «سواد حقوقی» در همین نقطه آشکار می‌شود.

سواد رسانه‌ای به کودک می‌آموزد چگونه محتوا را تشخیص دهد و از ابزارها استفاده کند، اما سواد حقوقی به او می‌آموزد که در این فضا دارای حقوقی مانند حریم خصوصی، امنیت، کرامت و حق گزارش‌دهی خشونت است. این تفاوت ظریف، اما بنیادین است؛ زیرا بدون درک حقوق، استفاده از ابزارها می‌تواند به آسیب‌پذیری بیشتر منجر شود. کودک در فضای دیجیتال، در واقع یک «شهروند در حال رشد» است. او در محیطی زندگی می‌کند که قواعد خاص خود را دارد و همانند جهان واقعی، نیازمند شناخت حقوق و مسئولیت‌هاست. اما اگر این حقوق به او آموزش داده نشود، او نمی‌تواند در برابر نقض آن‌ها واکنش مناسبی نشان دهد. در نتیجه، نوعی وابستگی و ناتوانی در برابر ساختارهای دیجیتال شکل می‌گیرد.

نقش خانواده در این میان بسیار اساسی است. خانواده نخستین نهاد اجتماعی است که کودک در آن با مفهوم حق و مسئولیت آشنا می‌شود. اما در بسیاری از موارد، والدین نیز فاقد آموزش کافی در زمینه حقوق دیجیتال هستند. این ناآگاهی باعث می‌شود که رابطه تربیتی به‌جای گفت‌وگو و آموزش، بر پایه کنترل و محدودیت شکل بگیرد. در حالی که تربیت مؤثر در عصر دیجیتال، نیازمند آگاهی مشترک میان والد و کودک است. از سوی دیگر، نظام آموزشی نیز هنوز نتوانسته است جایگاه سواد حقوقی را در برنامه‌های خود تثبیت کند. آموزش‌های رسمی اغلب از واقعیت‌های زیست دیجیتال کودک عقب‌تر هستند و همین فاصله، موجب شکل‌گیری شکاف میان تجربه واقعی و آموزش رسمی شده است. این شکاف، اگر پر نشود، می‌تواند در آینده به نابرابری‌های عمیق‌تری در سطح اجتماعی منجر شود.

در این میان، کتاب نقش اساسی و غیرقابل جایگزینی دارد. کتاب‌ها می‌توانند مفاهیم پیچیده حقوقی را به زبان ساده و قابل فهم برای والدین و کودکان منتقل کنند و به شکل‌گیری یک زبان مشترک میان نسل‌ها کمک کنند. بدون چنین منابعی، سواد حقوقی تنها در سطح نظری باقی می‌ماند و وارد زندگی روزمره خانواده‌ها نمی‌شود. در نهایت باید پذیرفت که تربیت دیجیتال بدون سواد حقوقی، تربیتی ناقص است. اگر کودک تنها مهارت استفاده از ابزار را بیاموزد اما حقوق خود را نشناسد، در برابر جهان پیچیده دیجیتال بی‌دفاع خواهد بود. آینده تربیت کودک در گرو گذار از «کنترل» به «آگاهی» است؛ گذاری که تنها از مسیر آموزش حقوقی، گفت‌وگوی خانوادگی و فرهنگ مطالعه امکان‌پذیر خواهد بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها