سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا توکلی: یاسمن کازرانی متولد ۱۳۷۳ و دارای مدرک کارشناسی ارشد ادبیات فارسی، شاعر جوانی است که به تازگی از او کتابی با عنوان «تو خانهام بودی» توسط نشر آنیما منتشر شده است. کازرانی سالها در زمینه ویراستاری نیز مشغول به کار بوده است، گفتوگو با این شاعر جوان را در ادامه میخوانید.
قبل از هر چیزی خواستم بپرسم چه چیزی شما را به نوشتن شعر سوق داد و چه چیز شما را در این فضا نگه داشت؟
میل به نوشتن در من همیشه وجود داشته و دارد و این میل گاهی در قالب شعر درمیآید، گاهی در قالب داستان. این میل با تحصیل در رشتهی ادبیات فارسی تقویت شد و رفته رفته با حضور مداوم در این فضا شکل و شمایلی به خود گرفت و باعث شد من هم مصممتر در این مسیر حرکت کنم.
دغدغهها و موضوعاتی که در سرودن شعر برایتان بیشتر اهمیت دارند چه چیزهایی هستند؟ آیا موضوعات را از قبل مشخص میکنید؟
برای من عموماً اینطور نبوده که به موضوعی فکر کنم و بخواهم مشخصاً دربارهی آن موضوع شعری بنویسم و بعد هم بنویسم. فکر میکنم دغدغهها و افکار به صورت ناخودآگاه خودشان را نشان میدهند. دغدغهی من هم در زندگی بیشتر میل به آزادی و حقیقتجویی و صلح و عشق است.

آیا زنبودن تاثیری در شعر شما دارد و اگر دارد این موضوع را چگونه میبینید؟
فکر میکنم این موضوع در زبان زنانه و مردانه نمود دارد؛ و نهایتاً ذهنیت و جهانبینی زنانه و مردانه. مثلاً، فکر میکنم در زبان مردانه به نسبت زبان زنانه، قطعیت بیشتری وجود دارد، اما در زبان زنانه عموماً جایی برای شک و تردید وجود دارد و هیچوقت همه چیز قاطعانه بسته نمیشود. این مهمترین ویژگیای است که همیشه به چشمم آمده و فکر میکنم در نوشتههای خودم هم وجود دارد.
کدام شاعران ایرانی یا خارجی تاثیر بیشتری بر شما داشتهاند؟
از شعر حجم و سپید تاثیر و ایده بسیار گرفتهام. به خاطر زبان و سبک فکر میکنم فروغ شاید الهامبخشترین بوده، و سارا محمدی اردهالی.
کدام شعرتان بیشتر معرف خود شماست و جهانبینی شما را بیشتر بازتاب میدهد؟
شعر «تو خانهام بودی» خیلی به من نزدیک است و نگاهم به عشق در واقع چنین تصویری است. با اینکه کوتاه است و شاید حتی بعداً فکر کردم ناتمام است و حیف، کاش بلندتر بود، «تو خانهام بودی/ سبزینهای در بُن انگشتهایم/ شعلهای گرم در آغاز جملهای که هیچگاه قرار نبود گفته شود/ پنجرهای بودی با پردههای روشن/ از جنس بلور آب...» شعر شماره ۳۱ هم، که بلندترین شعر این مجموعه است، خیلی نزدیک به خودم است. انگار یکجور پریشانگویی و حواسپرتی دارد، یکجور رفتاری که حالا وقتی دوباره میخوانمش خودم را کاملاً در آن میبینم.
بزرگترین چالشها پیش روی شاعر جوانی مانند شما چیست و فضای مجازی تا چه اندازه بر کار شاعر اثر میگذارد؟
فکر میکنم فضای ادبیات، به خصوص شعر، کلاً فضای چالشبرانگیزی است. یک رکودی وجود دارد خصوصاً در عرصهی شعر فارسی، هیچ فعالیت و پویاییای دیده نمیشود، در مقایسه با حتی همین ۱۰ سال قبل، انگار اصلاً نه تولیدی وجود دارد نه خوانندهای، قطعاً که وجود دارد اما خیلی کم و حتی فکر میکنم شاید حتی دیده هم نمیشود و همین که تو مجموعهای چاپ کنی و بخواهی دیده و خوانده شود به خودی خود چالش است. فضای مجازی از یک طرف تاثیر بدی داشته، به این خاطر که فکر میکنم باعث شده خیلیها فکر کنند نویسنده و شاعرند، بدون اینکه این حوزه را جدی بگیرند و برایش مطالعه و تلاش کنند و خوانندهها هم تبدیل شدهاند به خوانندگانی بیحوصله. انگار این فضا کاری میکند که تشخیص متن اصیل از غیراصیل دیگر کم کم سخت میشود. یعنی ذهن عادت میکند که یکسری سختگیریها را نداشته باشد و هرچیزی را بخواند و فکر نکند که چرا! انگار کیفیت را خالی از معنا میکند و دیگر کسی دنبال یک متن باکیفیت نیست. و اصلاً شاید متن باکیفیت در آن شلوغی گم و گور شود و به چشم نیاید. اصلاً شاید وقتی کنار دیگر متون بیکیفیت قرار میگیرد، به همان شیوه با آن برخورد شود، یعنی چیزی که میشود سریع از آن عبور کرد. از طرفی هم مزایای خودش را دارد و انکارنشدنیست به هرحال. اما من شخصاً به طور کلی ترجیح میدهم فضای مجازی بیشتر برای اطلاعرسانی باشد تا انتشار نوشتهها.
نظر شما