دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۰
جنگ، هم معلول و هم‌ علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی

استدلال استاد دانشگاه ملی ایرلند در این‌ کتاب آن است که برخلاف تلقی عامه، جنگ پدیده تاریخی نوظهوری است که معلول و هم‌زمان علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی است.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) رضا دستجردی: «جامعه‌شناسی جنگ و خشونت» به‌قلم سینیشا مالشویچ استاد دانشکده علوم سیاسی و جامعه‌شناسی دانشگاه ملی ایرلند و ترجمه سینا باستانی، از تازه‌های پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات است. در این اثر که جنگ را شکلی بسیار پیچیده و پویا از تضاد اجتماعی تحلیل می‌کند، اهمیت استفاده از ابزارهای جامعه‌شناختی برای فهم سرشت متغیر جنگ و خشونت سازمان‌یافته نشان داده شده، نویسنده از تأثیر تاریخی و کنونی‌ که اجبار و جنگ بر دگرگونی حیات اجتماعی داشته است و برعکس، تحلیلی اصیل به‌دست می‌دهد. به‌باور مالشویچ، گرچه جنگ و خشونت در شکل‌گیری مدرنیته، مولفه‌هایی تعیین‌کننده بوده‌اند «بیشتر تحلیل‌ها از مطالعه خاستگاه‌های حیات اجتماعی معاصر تن می‌زنند». در مقابل این تحلیل‌ها، این کتاب مطالعه خشونت سازمان‌یافته را کانون توجه قرار داده، بدین‌منظور، تحلیل جامعه‌شناختی فراگیری به‌دست می‌دهد که نظریه‌های کلاسیک و معاصر را با بافت‌های تاریخی و جغرافیایی خاص پیوند می‌زند. آن‌چه مولف در این کتاب مورد بررسی قرار داده است، جنگ پیش از مدرنیته، جنگ در عصر مدرن، ملی‌گرایی و جنگ، تبلیغات جنگ، همبستگی در میدان نبرد، جنگ و قشربندی اجتماعی، جنسیت و خشونت سازمان‌یافته، و بحث جنگ‌های جدید است.

جنگ، هم معلول و هم‌ علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی

مالشویچ در بخش نخست کتاب، بهره‌بخشی‌های اندیشه اجتماعی کلاسیک به مطالعه جنگ و خشونت را تحلیل می‌کند. مولف بر آن است که نظریه‌پردازان اجتماعی کلاسیک، برخلاف دیدگاه جاافتاده و نیز برخلاف همتایان معاصر خود، دل‌مشغول مطالعه جنگ و خشونت بودند و برای کشف و تحلیل نمودهای اجتماعی اجبار، مفاهیم و مدل‌های پیچیده‌ای طراحی کردند. این استاد دانشگاه ملی ایرلند افزون بر این، می‌کوشد نشان دهد که بخش اعظم اندیشه اجتماعی کلاسیک به‌واقع با فهم نظامی‌گرایانه حیات اجتماعی همدل است. نظریه‌پردازان اجتماعی کلاسیک، از بسیاری جهات، در عالم تحلیلی، معرفت‌شناختی و حتی اخلاقی‌ای به سر می‌بردند که جنگ و خشونت را سازوکارهای اصلی تغییر اجتماعی تلقی می‌کرد. غفلت ساختاری از این سنت نظری چندمظوره با هژمونی بازتفسیرهای هنجاری صلح‌اندیشانه از اندیشمندان کلاسیک در دوران پس از دو جنگ جهانی سده بیستم پیوند خورده است.

مولف در ادامه، در پی مروری انتقادی از جامعه‌شناسی جنگ و خشونت برآمده، معتقد است که اگرچه جامعه‌شناسی جریان اصلی، غالباً بر این موضوع پژوهشی چشم می‌بندد، بهره‌بخشی‌های انفرادی مهمی وجود دارند که شایسته ارزیابی‌اند. وی پیش از توجه به سودمندترین پاردایم این حوزه، ماده‌باوری سازمانی، با نگاهی انتقادی، تبیین‌های ابزارگرایانه، فرهنگ‌باورانه و اجتماعی – زیست‌شناختی را مورد ارزیابی قرار می‌دهد. استدلال مالشویچ این است که کیفیت ذاتی این سنت پژوهشی خاص تا حد زیادی از توانایی‌اش برای احیای مفاهیم، ایده‌ها و مدل‌های تبیینی اندیشه کلاسیک درباره جنگ و خشونت و به‌طور غیرمستقیم اعاده حیثیت به آن‌ها مایه می‌‎گیرد.

تبیین خاستگاه‌های اجتماعی و تاریخی جنگ و خشونت سازمان‌یافته از دیگر نیات مولف در این کتاب است. مالشویچ در این بخش، شکل‌گیری خشونت جمعی و جنگ و گذار آن از آغاز عصر میان‌سنگی به عهد باستان و قرون وسطا و سپس به مدرنیته متقدم را پی ‌گرفته، رابطه میان جنگ، خشونت و امر اجتماعی را با عنایت به دیوان‌سالارانه شدن انباشتی اجبار و ایدئولوژیک‌سازی مرکزگریز تحلیل می‌کند. استدلال استاد دانشگاه ملی ایرلند در این‌جا آن است که برخلاف تلقی عامه، جنگ پدیده تاریخی نوظهوری است که معلول و هم‌زمان علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی است.

جنگ، هم معلول و هم‌ علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی
سینیشا مالشویچ

مولف در ادامه، به سرشت ناسازنمای مدرنیته نیز گریزی زده، معتقد است این دوره اگرچه عصری است که به خود می‌بالد که از هر عصر دیگری، روشن‌بینانه‌تر است، بیش از هر عصر دیگری شاهد ویران‌گری و خون‌ریزی بوده است. وی که این وضعیت را شکلی از ناهمخوانی هستی‌شناختی تعریف می‌کند که به توجیه ایدئولوژیک و ازدیاد سازمان‌های درگیر در این فرایند اتکای زیادی دارد، در فصل چهارم کتاب می‌کوشد شکل‌گیری و گسترش چشم‌گیر دیوان‌سالارانه شدن انباشتی اجبار و ایدئولوژیک‌سازی مرکزگریز را در بافت جنگ‌های اواخر سده هجدهم، سده‌های نوزدهم و بیستم ترسیم کند.

آنچه مولف در ادامه در تلاش برای فراتر رفتن از تجربه تاریخی اروپای غربی مورد واکاوی قرار می‌دهد، نگاه به رابطه میان خشونت سازمان‌یافته و پیشرفت اجتماعی در اروپای شرقی، آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی و شمالی است. به‌باور مالشویچ، نکته اصلی، نقشی است که جنگ همچون محمل مدرن‌سازی پرشتاب ایفا می‌کند. گرچه وی با این استدلال هم‌‎داستان است که اروپا شرایط تاریخی بی‌همتا و رو به بهبودی برای مدرن‌سازی اولیه داشت، از این موضع اروپامآبانه فاصله گرفته‌ است که برای مصادیق غیراروپایی گوناگونی پا می‌فشارد که در آن‌ها، جنگ به تغییر اجتماعی عمیق یاری رساند.

استاد دانشگاه ملی ایرلند که معتقد است جنگ و ملی‌گرایی را غالباً دوقلوهای مفهومی می‌پندارند، در ادامه، چکیده‌ای از دو تفسیر مسلطی که هر دو میان ملی‌گرایی و جنگ پیوند علی مستقیمی برقرار می‌کنند به‌دست داده، آن‌ها را به نقد می‌کشد. وی در مقابل نظریه‌های طبیعت‌گرایانه که دلبستگی‌های ملی را یکی از علل اصلی جنگ می‌انگارند، چنین استدلال می‌کند که میان این دو، پیوندی خودبه‌خودی وجود ندارد. مالشویچ در عوض، تفسیری بدیل به‌دست می‌دهد که در آن، سرشت همبستگی گروهی در تضادهای خشونت‌آمیز عظیم را مسئله‌آفرین می‌انگارد و بر نقش ایدئولوژیک‌سازی مرکزگریز و دیوان‌سالارانه شدن انباشتی اجبار در پرورش عادت‌واره ملی‌گرایانه تمرکز می‌کند.

تبلیغات جنگ و طرزکار همبستگی خرد در میدان نبرد، موضوع بعدی مورد تحلیل در کتاب است. هدف این فصل، رد برخی از دیدگاه‌ها و اسطوره‌های رایج درباره اثر تبلیغات جنگ و ارزیابی آن چیزی است که افراد را به شرکت در تضادهای خشونت‌آمیز عظیم و طولانی برمی‌انگیزاند. استدلال مالشویچ این است که بخش مهمی از تبلیغات، نیرویی ضعیف و انگل‌وارند که دیدگاه‌های پیش‌تر پذیرفته‌شده را تکمیل می‌کنند و وضوح می‌بخشند، نه نیرویی فراگیر که بتواند به‌سرعت افکار عمومی را تغییر دهد. در نتیجه، به‌باور وی بیشتر مخاطبان هم‌سو با تبلیغات کسانی‌اند که از میدان نبرد فاصله زیادی دارند. در مقابل، بسیاری از سربازان خط مقدم از پیام‌های تبلیغاتی بی‌خبرند، زیرا سرچشمه اصلی انگیزه‌هایشان، همبستگی خرد برآمده از پیوند گروهی است.

مولف در فصل «قشربندی اجتماعی، جنگ و خشونت» با نگاهی انتقادی، پژوهش‌های جامعه‌شناختی پیرامون قشربندی را بررسی می‌کند. این فصل از غفلت ذاتی نظریه‌های جامعه‌شناختی قشربندی از نقشی که اجبار سازمان‌یافته در پایه‌ریزی، حفظ و بازتولید سلسله‌مراتب اجتماعی ایفا می‌کند به‌دقت پرده برداشته، به‌طور خاص، دگرگونی قشربندی از رهگذر دیوان‌سالارانه شدن اجبار و ایدئولوژیک‌سازی مرکزگریز را می‌کاود.

جنگ، هم معلول و هم‌ علت رشد سازمان‌ها و ایدئولوژی‌های اجتماعی

مالشویچ از رابطه میان جنسیت و جنگ نیز غافل نمانده، می‌کوشد در این کتاب، «از راز طرد تقریباً جهان‌شمول زنان از نبرد در خطوط مقدم پرده بردارد». وی در مقابل تبیین‌های مردسالارانه، فرهنگ‌باورانه و فمینیستی در باب این پدیده، تفسیری به‌دست داده‌ که بر اثر مهم سازمان‌های اجتماعی و ایدئولوژی‌ها انگشت می‌گذارد.

نهایتاً، بخش پایانی کتاب به تحلیل‌های جامعه‌شناختی کنونی درباره به‌اصطلاح «جنگ‌های جدید» می‌پردازد. مولف در این فصل، تحلیلی از تبیین‌های جامعه‌شناختی درباره پارادایم جنگ‌های جدید به‌دست می‌دهد و بر غایات و علل جنگ‌های اخیر تمرکز می‌کند. استدلال مالشویچ آن است که به‌رغم شکل‌گیری مدل‌هایی پیچیده، این تحلیل‌ها بر بنیان‌هایی سست متکی‌اند و از این رو مجاب‌کننده نیستند.

«جامعه‌شناسی جنگ و خشونت» در 405 صفحه به‌همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات منتشر شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها