سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- فریبا حیدرپور: آزادسازی خرمشهر در عملیات بیتالمقدس، صرفاً یک دستاورد نظامی نبود؛ بلکه نقطه عطفی در تاریخ ادبیات دفاع مقدس ایران نیز محسوب میشود. از فردای روز پیروزی، ادبیات پایداری وظیفه سنگینِ انتقال معنای این رخداد به نسلهای بعد را بر عهده گرفت. خرمشهر در گذر زمان و در پس کوچههای آن هنوز بوی باروت به مشام میرسد و گلولههای فرو رفته در دیوارها خودنمایی میکند. در بسیاری از جنگهای جهان، همواره شهرهایی بودهاند که به دلیل مقاومت مردمی در مقابل متجاوزان، به نماد مقاومت ملی تبدیل شدهاند. وقتی مردم شهری تصمیم میگیرند در مقابل هجوم دشمن از زندگیشان دفاع کنند، یک موقعیت برجسته تاریخی شکل میگیرد و این شهرها به نماد تبدیل میشوند. شهری که بستر و ظرفیتهای داستانی و روایی بینظیری برای ادبیات پایداری ایجاد کرده است. به مناسبت سالروز آزادسازی خرمشهر و برای واکاوی چالشهایِ بازنماییِ حقیقتِ جنگ در ادبیات داستانی، با عماد عسکری نویسنده و پژوهشگر خرمشهری که کتابهای «جرعهای از آرامش »، «شب عاشورا» و «دروازه شام» را در پرونده کاری خود دارد، به گفتوگو نشستهایم که از نظر مخاطبان میگذرد.
خرمشهر در ادبیات ما فقط یک جغرافیا نیست؛ به نظر شما چگونه میتوان خرمشهر را از یک «نماد تکراری» به یک «فضای زنده و پویا» در ادبیات داستانی امروز تبدیل کرد؟
برای اینکه خرمشهر از «نماد» به «زندگی» بدل شود، باید از قلمروی تاریخ نظامی به حریم روزمرگیهای جادویی کوچ کنیم. خرمشهر زنده در میان نخلها و کارون، در لحن بومی مردمانش، و در دردهای جاری امروز آن پنهان است؛ نه در آوار خاطرات خاک گرفته. نویسنده باید بهجای شعار دادن دربارهٔ شهر، به شهادت دادن دربارهٔ جان آن بپردازد؛ و به جای ترسیم جغرافیای جنگ، نبض تپندهٔ زیستن را در پسکوچههای گرم و شرجیاش ثبت کند.
با گذشت بیش از چهار دهه، چگونه میتوان روایت فتح خرمشهر را بدون افتادن در دام کلیشهها، برای نسلهای آینده «تازه» نگه داشت؟
برای تازگی بخشیدن به این روایت، باید از بلندگوی تاریخ رسمی فاصله گرفت و به نجواهای پنهان در پسکوچهها پناه برد. تلاش کنیم فتح را از قاب حماسه بیرون کشیده و در آغوش انسان بنشانیم؛ نه با تکرار صدای توپ و تانک، بلکه با بازخوانی دلهرهها و شوق مهار نشدنی یک مادر و عطر زندگی که در صبح آزادی، دوباره در بند بند شهر دوید.
روایت تازه، روایت آدمهای معمولی است که در لحظهای فرابشری، به حقیقتی بزرگ دست یافتند؛ اگر فاتحان را انسان ببینیم و نه تنها اسطوره، آن زمان است که داستان خرمشهر برای هر نسلی، نه یک خاطره غبارگرفته، بلکه در قالب یک تپش زنده باقی خواهد ماند. فتح خرمشهر قهرمان، در نفس شهر جاری است، نه در نام خیابانها.
چگونه میتوان در نوشتن از خرمشهر، میان «تقدس آرمانهای رزمندگان» و «واقعیتهای تلخ و زمینیِ جنگ» تعادل برقرار کرد تا متن برای مخاطب نسل جدید که آن دوران را ندیده، باور پذیرتر باشد؟
برای نوشتن از فتح خرمشهر و ایجاد تعادل بین تقدس آرمانها و واقعیتهای تلخ جنگ برای مخاطب امروز، باید به این چند رویکرد کلیدی توجه کنیم. اول انسانیسازی قداست؛ به جای نمایش صرف آرمانهای انتزاعی، باید رزمندگان را در بستری انسانی نشان داد. نمایش تردیدها، ترسها، دلتنگیها و حتی لحظات ضعف انسانی در کنار پایداری ایمانی، به آرمانها اعتبار میبخشد. قداست زمانی باورپذیر میشود که در دل آسیبپذیری انسانی بدرخشد.
دوم اینکه واقعگرایی بیپرده است که از پرداختن به تلخیها و زشتیهای جنگ نباید اجتناب کرد. نمایش عریان ترس، ویرانی، از دست دادن و رنج جسمی و روحی، حس صداقت را در مخاطب ایجاد میکند. این زخمهای واقعی هستند که اعتماد به روایت را میسازند و سپس، پذیرش آرمان پشت آن را آسانتر میکنند. پیوند آرمان با مفاهیم ملموس آرمانهای رزمندگان را باید به خواستههای قابل درکِ عمومی پیوند زد؛ مانند دفاع از «خانه»، «خاک» و «ناموس». این فرود آوردن مفاهیم متعالی به زمین زندگی روزمره، باعث میشود مخاطب، انگیزه رزمندگان را بهتر درک کند.

همچنین روایت چند وجهی اجتناب از روایت تکبعدی و ارائه تصویری پیچیدهتر از جنگ، که در آن هم ایمان و هم رنج،و نیز فداکاری و ویرانی حضور دارند. این تقابلها، متن را زنده و باورپذیر میسازند. در نهایت، نسل جدید به دنبال حقیقت پیچیدهای است که هم انسانیت و هم ایمان را در خود داشته باشد؛ روایتی که هم خدا را در نظر داشته و هم زندگی را.
آیا ادبیات پایداری ایران در حوزه فتح خرمشهر، توانسته است مؤلفههای منحصر به فردی را به ادبیات جنگ در جهان اضافه کند که برای مخاطب غیرایرانی هم قابل درک و همذات پنداری باشد؟
بله،تا حدی توانسته است اما نه به طور کامل و یکدست. ادبیات پایداری ایران در روایت فتح خرمشهر، چیزهایی به ادبیات جنگ اضافه کرده که خیلی خاصاند مثل ترکیب ایمان، وطن، فداکاری و رنج واقعی مردم. این یعنی جنگ فقط یک درگیری نظامی نیست، بلکه یک تجربه انسانی و معنوی هم هست. از طرف دیگر، برای مخاطب غیرایرانی، بخشهایی از این ادبیات وقتی قابل درک میشود که از شعار فاصله بگیرد و روی ترس، دلتنگی، از خودگذشتگی و امید تمرکز کند؛ چون اینها احساسهای مشترک انسانی هستند. پس جواب کوتاه این است: بله، این ادبیات مؤلفههای تازهای آورده، و هر جا انسانیتر روایت شده، برای غیرایرانیها هم قابل همذات پنداری بوده است.
به نطر شما کتابهایی که در مورد روایت خرمشهر نوشته شده توانسته به نقطه مطلوبی دست یابد؟
البته روایتهایی که از جنگ تحمیلی و آزادسازی قهرمانانه خرمشهر به درستی و صحیح منعکس شده و همچنین فیلمهایی فاخری که از این روایتها به تصویر کشیده شده، جای تقدیر دارد. اما در خصوص بعد از آزادسازی خرمشهر، نیاز به انعکاس عمیق از درد و تلخیهای زندگی این خطه دارد. خرمشهر همچون نخل سوخته، اما ایستاده و استوار همچون کوه دماوند است.
نظر شما