سرویس دینواندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) – رضا دستجردی: «مینیمالیسم پایدار؛ زندگی بدون پسماند، عادتهای ماندگار پایدار، و مینیمالیسم سازگار با محیطزیست» بهقلم استفانی ماری سفرین، با ترجمه شبنم سمیعیان از تازههای انتشارات ققنوس «دعوتی است به بازگشت، سادگی، آگاهی و رابطهای مهربانانهتر با زمین و خویشتن». مولف در این کتاب میکوشد مینیمالیسم را از ظاهر زیباییشناسانهاش فراتر برده، آن را به فلسفهای برای زیستن بدل کند که سادگی را با مسئولیتپذیری در قبال محیطزیست پیوند میدهد. آنچه از نظر میگذرد حاصل گفتوگوی ایبنا با شبنم سمیعیان است که آثاری دیگری نیز همچون «در باب زندگی مینیمالیستی»، «آرامش در پرتو ایمان» و «هر روز پنجشنبه است» از وی منتشر شده است.
شبنم سمیعیان
مینیمالیسم به چه معناست و پیشینۀ آن به چه زمانی بازمیگردد؟
خودِ واژۀ مینیمالیسم به معنای «کمینهگرایی»ست و اگر بخواهیم در یک جمله خلاصهاش کنیم، میشود گفت: «مینیمالیسم یعنی گرایش به سادگی و حذف عناصر غیرضروری». مفهوم مینیمالیسم در تمامی ابعاد عینیت پیدا میکند از هنر و معماری گرفته تا ادبیات و موسیقی و البته سَبک زندگی. در واقع ایدۀ اصلی مینیمالیسم این است که با کمینهکردن اجزاء به جوهره و معنای اصلی نزدیکتر شویم.
اگر بخواهیم به خاستگاه اصلی مینیمالیسم و در واقع به پیشینۀ فلسفی آن برگردیم، به دوران »رواقیون یونانی:، حدوداً ۳۰۰ سال پیش از میلاد مسیح میرسیم. رواقیگرایی توسط زِنون کیتیومی در آتن پایهگذاری شد. رواقیون یونانی به آزادی درونی و تسلط بر خود باور داشتند و فلسفۀ فکریشان بر این مبنا بود که خوشبختی راستین از فضیلت خِرَد و آرامش ذهن بهدست میآید، نه از طریق به دست آوردن ثروت، دارایی، شهرت و لذتهای بیرونی. به همین دلیل، زندگی ساده با نیازها و وابستگیهای مادی کم را توصیه میکردند.
پس از آن، به خاستگاه بعدی مینیمالیسم در دوران «ذن بودیسم» میرسیم که در قرن هفتم تا نهم میلادی در چین شکل گرفت و بعداً در قرن دوازدهم میلادی به ژاپن رسید و به «ذن» تبدیل شد. مینیمالیسم در ذن بودیسم ژاپنی بر این فلسفه استوار است: سادگی، سکوت و فضاهای خالی.
در قرن نوزدهم میلادی هم فیلسوف و نویسندهای به نام هنری دیوید تورو در کتاب مشهورش با عنوان «والدن» به مفهوم زندگی ساده در طبیعت میپردازد.
در اوایل قرن بیستم میلادی، سال ۱۹۱۹، «مکتب باوهاوس» در آلمان توسط والتر گروپیوس شکل گرفت که میتوان این مکتب را یکی از مهمترین ریشههای شکلگیری طراحی و معماری مینیمال مدرن دانست.
اما اگر بخواهیم ریشۀ تاریخی مینیمالیسم را در «عصر مدرن» بررسی کنیم، به دهۀ ۶۰ میلادی میرسیم، یعنی زمانیکه مینیمالیسم بهعنوان یک جنبش شاخص هنری در آمریکا شکل گرفت؛ جنبشی که بهنحوی جریانی اعتراضی بود به پیچیدگیهای اکسپرسیونیسم انتزاعی. از هنرمندان مهم این جریان میتوان از کارل آندره، فرانک استلا و دونالد جاد نام برد که به اشکال سادۀ هندسی، رنگهای تخت و مواد صنعتی روی آوردند. در همان دوران، آهنگسازانی چون استیو رایش و فیلیپ کلس، سبک موسیقی مینیمال را بنا نهادند - تکرار الگوهای ساده با تغییرات تدریجی. در معماری و طراحی هم تادائو آنده، معمار ژاپنی یکی از پیشگامان تفکر مینیمالیستی در فضاسازی بود. در ادبیات، بهعنوان مثال، «هایکو»ی ژاپنی را میبینیم که مینیمالیسم را بهزیبایی در شعر اعمال میکند؛ شعری سه سطری که با کمترین واژه، عمیقترین تصویر را به ما میدهد و در واقع بهجای توضیح مستقیم، بیشتر تصویر میسازد و خواننده را به تأمل وا میدارد. بهنظر من، در ادبیات فارسی هم به نوعی به مفهوم و کارآیی مینیمالیسم اشاره شده است. بهعنوان مثال: «کم گوی و گزیده گوی چون دُر» (نظامی گنجوی) یا «صد انداختی تیر و هر صد خطاست، اگر هوشمندی یک انداز و راست» (سعدی) و اشعار بسیارِ دیگر از این دست. شاید بتوان جملۀ مشهور معمار آلمانی، لودویگ میس فان دِر روه، را بهعنوان شعار مکتب مینیمالیسم در نظر گرفت «Less is more»: کم، زیاد است.
در کتاب، به مینیمالیسم قرن بیستویکمی اشاره کردهاید. تفاوت این قسم از مینیمالیسم با آنچه در گذشته رایج بوده، چیست؟
تفاوت اصلی در انگیزه و بستر است. مینیمالیسم قدیمی یا به تعریفی کلاسیک، بهویژه مینیمالیسم در قرن بیستم، یک جنبش زیباشناختی در تمام زمینههای هنری بود که تلاشش معطوف میشد به سادهتر کردن زبان بصری یا شنیداری با تمرکز روی فرمهای ساده و حذف تزئینات. اما مینیمالیسم قرن بیستویکمی، بیشتر یک «واکنش اجتماعی و فلسفۀ زندگی»ست تا یک جریان یا جنبش هنری؛ واکنشی در برابر مصرفگرایی افراطی، دنیای دیجیتالی و خستگی روانی. وقتی که تبلیغات دائماً میگویند: «فکر نکن، بیشتر بخر«، مینیمالیسم میگوید: «نسبت به خواستههایت تعلل کن و نیازهایت را در اولویت قرار بده». مینیمالیسم کلاسیک گاهی به حذف شدید نزدیک میشد، اما این نسخۀ جدید به ما میگوید: «فقط چیزهایی را نگاه دارید که برای نگاه داشتنشان دلیل منطقی داشته باشید». در واقع، ما از زیباییشناسی در مینیمالیسم قدیمی به یک سبک زندگی در مینیمالیسم قرن بیستویکمی رسیدهایم که تعریفی به شدت روانشناختی با دامنهای وسیع از هدفمندی دارد؛ از آرامش ذهن گرفته تا کاهش اضطراب، افزایش تمرکز، افزایش کیفیت تجربه، معناگرایی، دغدغهمندیهای زیستمحیطی و غیره. اگر بخواهیم بهطور خلاصه بگوییم، محوریت مینیمالیسم قدیمی بر اصولی همچون زیباییشناختی، حذف تزئینات، تمرکز بر فرم و واکنش به پیچیدگیهای بصری استوار بود، اما مینیمالیسم قرن بیستویکمی یک سبک زندگی است که اصولش بر مبانی روانشناختی و اجتماعی، حذف اضافات ذهنی و مصرفی، تمرکز بر کیفیت زندگی، دغدغهمندی زیستمحیطی و واکنش درست و بهموقع نسبت به هجمههای دیجیتالیِ جهان تکنولوژی استوار است. شاید اگر بخواهیم مینیمالیسم پایدار را با یک عبارت بشناسیم، باید بگوییم مینیمالیسم پایدار یعنی «مینیمالیسم سازگار با محیطزیست».
اصول مینیمالیسم پایدار بر چه عناصری استوار است؟
مینیمالیسم پایدار یا همان Sustainable Minimalism از دو رکن اساسی تشکیل شده است. رکن اول «مینیمالیسم» که همان کمینهگرایی، حذف اضافات و تمرکز بر نیازهای واقعیست و رکن دوم «پایداری» که عبارت است از کاهش آسیب به محیطزیست و استفادۀ مسئولانه از منابع زیستمحیطی. تمرکز مینیمالیسم پایدار بر «کمتر داشتن» نیست، بلکه بر «هوشمندانه داشتن و هدفمندانه مصرف کردن» است. اگر بخواهیم اصول مینیمالیسم پایدار را به اختصار دستهبندی کنیم، باید بگوییم بر این عناصر استوار است: مصرف آگاهانه، کیفیت بهجای کمیت، سادگی عملکرد، کاهش ضایعات، ارتباط با طبیعت، آزادی ذهنی و عملی و مسئولیت اجتماعی و زیستمحیطی. تمام این نکات بهتفصیل در کتاب «مینیمالیسم پایدار» توضیح داده شدهاند. اما موضوعی که علاقهمندان مبحث مینیمالیسم پایدار باید به آن توجه کنند این است که مینیمالیسم پایدار در اصول کلیاش تفاوتهایی بنیادین با مینیمالیسم کلاسیک دارد که شاید بهتر باشد برای آشنایی بیشتر خوانندگان این کتاب، آنها را خلاصهوار در اینجا ذکر کنم. مینیمالیسم پایدار تمرکزش بر مسئولانه رفتار کردن و کممصرف بودن است، در حالی که مینیمالیسم کلاسیک بر «کم بودن» متمرکز است. مینیمالیسم پایدار بُعد اخلاقی دارد و اصول زیستمحیطی را سرلوحۀ کار خود دارد، برخلاف مینیمالیسم کلاسیک که میتواند صرفاً زیباییشناسانه باشد. هدف مینیمالیسم پایدار، حذف اضافات و در ادامه، انتخاب پایدار یعنی سازگار با محیطزیست است، اما هدف نهایی مینیمالیسم کلاسیک، حذف متعلقات اضافی است. مینیمالیسم پایدار مروّج سادگی همراه با کارآمدی و دوام است، برخلاف مینیمالیسم کلاسیک که تمرکزش غالباً بر سادگی ظاهری است. در نهایت، اولویت مینیمالیسم پایدار این است که توازن و تعادلی میان احترام به محیطزیست، رسیدگی همهجانبه به مسائل زیستمحیطی، کارآمدی مفهوم مینیمالیست و آرامش بیرون و درون برقرار کند.

کتاب با چه ساختاری، زندگی بدون پسماند، عادتهای ماندگار پایدار و مینیمالیسم سازگار با محیطزیست را ترویج میکند؟
در کتاب «مینیمالیسم پایدار» نویسنده با به اشتراک گذاشتن صادقانه و صمیمانۀ تجربههای زندگی خودش، راهکارهای روزمره، تجربههای مخاطبانش در پادکستی که دارد، چکلیستها و غیره، به توضیح، آموزش و ترویج سبک زندگی مینیمالیسم پایدار میپردازد. کتاب با یک ساختار مرحلهبهمرحله و بسیار عملی، مینیمالیسم را نه بهعنوان «کمینهگرایی افراطی» بلکه بهعنوان رویکردی آگاهانه برای داشتن یک زندگی سازگار با محیطزیست معرفی میکند. ساختار کتاب بر سه محور اصلی استوار است: بازتعریف مینیمالیسم، ایجاد عادتهای پایدار ماندگار و نمایش پیوند مینیمالیسم با محیطزیست. در واقع، جوهرۀ اصلی کتاب این است که »مصرف آگاهانه و هوشمندانۀ کمتر: میتواند هم در کاهش پسماند نقش کلیدی داشته باشد و هم از فشار روانی و مالی زندگی مدرن بکاهد.
بهباور شما، مؤلف چگونه مخاطب را تشویق میکند تا از بیش از اندازه خرید کردن دست بردارد؟
نویسندۀ کتاب بیشتر از طریق تغییر «ذهنیت مصرف»، مخاطب را به ترک عادت خرید بیش از اندازه تشویق میکند و برای این منظور، راهبردهای اساسی به کار میگیرد که پیشنهاد میکنم مخاطب محترم، آنها را در کتاب بخواند، چون اشاره به هر کدامشان در ابن بازۀ محدود نوشتاری، هم از جذابیت موضوع کم میکند و هم نیازمند توضیحی است که جزءبهجزء باید آورده شوند وگرنه انتقال مفهوم ناقص میماند. در کل، اگر بخواهیم بگوییم نویسنده در کتابش تلاش میکند هم میان «هویت» و «مالکیت» فاصله بیندازد و هم احساس «کمبود» را به احساس «بسندگی» تبدیل کند، یعنی خودِ خواننده به این درک برسد که داشتنِ کمتر هوشمندانه و هدفمند میتواند برایش آرامش، آزادی و پایداری (سازگاری با محیطزیست) به وجود آورد.
رسیدن به پسماند صفر چگونه امکانپذیر است؟
رسیدن به پسماند صفر یا همان Zero Waste بهمعنای تولید مطلق صفر زباله نیست، بلکه هدف آن کاهش حداکثری پسماندی است که به مکانهای دفن زباله یا سوزاندن فرستاده میشوند. راههای رسیدن به پسماند کمتر هم معمولاً بر چند اصل کلیدی استوار است: امتناع از مصرف غیرضروری، کاهش مصرف، استفادۀ دوباره، تعمیر و نگهداری، بازیافت (البته نه در همۀ زمینهها)، کمپوستِ پسماندهای آلی، تغییر عادتهای مصرف بهصورت تدریجی. مؤلف این کتاب، همچون بسیاری از نویسندگان حوزۀ پایداری محیطزیست، تأکیدش بر این است که رسیدن به پسماند صفر باید طی فرایندی تدریجی صورت گیرد و نه طی یک فرآیند ایدهآلگرایانه چرا که هدف اصلی، «کامل بودن» نیست، بلکه کاهش پیوستۀ اثرات زیستمحیطی و فاصله گرفتن از مصرفگرایی بدونِ تفکر است. یکی از کسانی که افتخار مصاحبه و آشنایی با ایشان را داشتم، زندهیاد خانم دکتر مهلقا ملاّح، مادر محیطزیست ایران، بودند که در زمینۀ رسیدن به پسماند صفر یک اسطوره محسوب میشوند. پیشنهاد میکنم که خوانندگان عزیز برای آشنایی با مقولۀ پسماند صفر به مقالات و گفتارهای ایشان مراجعه کنند. خالی از لطف نیست که این موضوع را، بهویژه چگونگی اجرای آن در فرهنگ ایرانی، از دریچۀ نگاه ایشان به عنوان یک متخصص ایرانی هم ببینیم.
جایگاه خودکفایی در فرآیند مینیمالیسم پایدار کجاست؟
در فرآیند مینیمالیسم پایدار، ما نمیتوانیم «خودکفایی» را یک هدف صِرف ببینیم، بلکه ابزاریست برای کاهش وابستگی ما به مصرفگرایی و تولید پسماند. تعریف نویسندۀ این کتاب از خودکفایی بههیچعنوان بهمعنای بازگشت کامل به زندگی روستایی یا تولید همهچیز در خانه نیست، بلکه آن را نوعی «تواناییِ» آگاهانه برای تأمین بخشی از نیازها با منابع کمتر و اتلاف کمتر میداند. جایگاه خودکفایی در مینیمالیسم پایدار را میتوان در ابعاد مختلف مشاهده کرد: کاهش وابستگی به مصرف مداوم، افزایش آگاهی نسبت به ارزش منابع، پیوند با اصلِ «کمتر اما بهتر»، استقلال روانی از فرهنگ مصرفگراییِ مطلق، اما نه خودکفایی مطلق. برای همین، تمرکز مینیمالیسم پایدار بیشتر بر «خودکفاییِ معقول» است. این قِسم مینیمالیسم، نوعی بازپسگیری کنترل زندگی روزمره است، نه برای انزوا از جامعه، بلکه برای مصرف آگاهانهتر، تولید زبالۀ کمتر و زندگی سادهتر و پایدارتر. بهطور خلاصه، خودکفایی در مینیمالیسم پایدار نه یک هدف سانتیمانتالیسمی، بلکه یک «ابزار آزادی» است؛ آزادی از وابستگیهای غیرضروری به تأییدها، منابع و بازارهاست.
مخاطب این کتاب در ایران کیست؟ کتاب برای مخاطب غربی نوشته شده است. تصور میکنید عمل به آموزههای این کتاب تا چه اندازه در ایران امکانپذیر است؟
از آنجا که مینیمالیسم پایدار یک سبک زندگی است، بهتر است اول ببینیم مخاطبان این کتاب فارغ از غربی و شرقی بودنشان چه کسانی هستند. مخاطبان این کتاب عمدتاً افرادیاند که از مصرفگرا بودن و آشفتگی ناشی از انباشتگی خسته شدهاند، دغدغۀ مسائل زیستمحیطی و پسماندها را دارند، به سادهزیستی علاقهمندند و یا میخواهند با هزینههای کمتر، زندگی منظمتر و پایدارتری داشته باشند. اما نکتۀ جالب توجه اینجاست که درست است که این کتاب بر بستر فرهنگ و اقتصاد غربی نوشته شده است و همۀ توصیههایش مستقیماً قابل اجرا نیست، اما برخی جنبههای مینیمالیسم پایدار در ایران بهعلت ریشههای قدیمی فرهنگی قابل اجراتر هستند مثل: نگه داشتن و تعمیر وسایل، استفادۀ چندباره از اشیا، پخت غذای خانگی، خرید فلهای از بازارها و فرهنگ «دورریز کم». در واقع، بسیاری از خانوادههای ایرانی پبش از رایج شدن اصطلاحاتی همچون پسماند صفر، بخشی از این سبک زندگی را تجربه کردهاند، هرچندکه از نظر اقتصادی هم این گرانیها باعث شده که خریدها کمتر شوند، وسایل بهمدت طولانیتری مورد استفاده قرار بگیرند و تعمیر، جایگزین تعویض شود. اما بدون شک، محدودیتهای بسیار قابل توجهی هم در اجرای همۀ جنبههای مینیمالیسم پایدار با الگوهای غربیِ زندگی کمپسماند در ایران وجود دارد: اصلاً سیستم بازیافت منظمی در کشور وجود ندارد، دسترسی به محصولات پایدار (سازگار با محیطزیست) بسیار محدود است، و حملونقل عمومی تقریباً ناکارآمد است. کالاهای سازگار با محیطزیست گران هستند و فرهنگ مصرفگرایی نمایشی در بخشی از جامعه روند افزایشی خودش را دارد. تفاوت عمدۀ دیگری که بین مینیمالیسم پایدار غربی و ایران وجود دارد این است که در غرب، مینیمالیسم پایدار، واکنشی آگاهی به «فراوانیِ بیش از حد» است، درحالیکه در ایران، سادهزیستی گاهی نتیجۀ فشار اقتصادی است، نه انتخابی فلسفی، و این تفاوت از آن جهت مهم است که مینیمالیسمِ داوطلبانه میتواند حس آزادی بدهد، اما سادهزیستی اجباری میتواند احساس محرومیت ایجاد کند. بنابراین، اگر آموزههای کتاب بدون توجه به واقعیت اقتصادی ایران خوانده شوند، ممکن است برای برخی مخاطبان، ایدئالیستی و غیرواقعبینانه به نظر برسد. اما در نهایت، این کتاب راهکارهایی متفاوت برای داشتن سبک زندگی مینیمالیسم پایدار ارائه میدهد که بسیاریشان برای مخاطبان ایرانی قابل اجرا هستند و احتمالاً کاربردیترین بخش کتاب برای مخاطب ایرانی با توجه به وضعیت اقتصادی موجود نه «رسیدن کامل به پسماند صفر» بلکه این ایدههاست: مصرف آگاهانهتر، خرید کمتر اما هوشمندانهتر و بهتر و کاهش خرید هیجانی، استفادۀ دوباره و فاصله گرفتن از هویت مصرفگراییِ صِرف. این بخشها با شرایط کنونی ایران سازگارترند و حتی میتوانند به کاهش فشار مالی و روانی زندگی روزمره هم کمک کنند. برای شخص خود من که مدتی است سبک زندگی مینیمالیسم پایدار را در پیش گرفتهام، این کتاب کاملترین، جامعترین و کارآمدترین کتابی بود که در حوزۀ این سبک نوین زندگی خواندهام و بسیار از این بابت خوشنودم که چنین منبع ارزشمندی برای ترجمه سر راهم قرار گرفت تا بتوانم با ترجمهاش، مخاطبان علاقهمند به پایداری محیطزیست که دغدغههای زیستمحیطی دارند را با حوزهای جدید و جامع از آگاهی نسبت به جزئیات مینیمالیسم پایدار آشنا کنم.
نظر شما