شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
ژول ورن اگر بود جهان صد سال دیگر ما را چگونه توصیف می‌کرد؟

مهدی بهنوش، مترجم کتاب «پاریس در قرن بیستم» گفت: اگر ژول‌ ورن اکنون در عصر ما می‌زیست جهان صدسال دیگر را جهانی بسیار پیشرفته اما تهی از صمیمیت و عشق توصیف می‌کرد؛ جهانی که در آن انسان کرات دیگر را تسخیر کرده اما در ابراز محبت ناتوان است و ادبیات جایی در زندگی او ندارد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا به‌تازگی انتشارات آفرینگان، کتاب «پاریس در قرن بیستم» اثر ژول‌ورن را با ترجمه مهدی بهنوش عرضه کرده است. این کتاب یکی از شگفت‌انگیزترین آثار ژول ورن است؛ رمانی که بیش از صد سال اثری از آن نبود و انتشارش همه را با تصویر تکان‌دهنده‌اش از آینده شگفت‌زده کرد.

ژول ورن در این داستان پاریسی را ترسیم می‌کند که پیشرفت فناوری در آن به اوج رسیده و هنر و احساس کم کم به حاشیه رانده شده‌اند. در این اثر میشل دو فرنوا، جوانی شاعر، می‌کوشد در دنیایی که برای شعر جایی ندارد هویت خود را حفظ کند و می‌توان گفت «پاریس در قرن بیستم» مواجهه‌ای با چهره پیشگویانه و ژرف‌نگر ژول ورن است.

در ادامه گفت‌وگوی ما را با مهدی بهنوش، مترجم این کتاب می‌خوانید:

چرا هنوز آثار ژول ورن خواندنی است؟

قدرت تخیل و دیدگاه آینده‌نگر ژول ورن و توانایی او در ترکیب علم و ماجراجویی همچنان برای خوانندگان جذابیت دارد. مطالعه آثار او به‌خصوص برای نوجوانان می‌تواند مانند دری باشد بر روی دنیای علم و با برانگیختن حس کنجکاوی نوجوانان در مورد مسائلی مانند فضانوردی یا سرزمین‌های دوردست می‌تواند آنها را به مطالعه در این شاخه‌ها ترغیب کند. از سوی دیگر ژول ورن به‌عنوان یک نویسنده صاحب سبک بخشی از میراث ادبی جهان است و طبیعتا همواره افرادی را به خود جذب می‌کند.

ژول ورن اگر بود جهان صد سال دیگر ما را چگونه توصیف می‌کرد؟

آیا ترجمه از متنی که متعلق به متن اولیه ژول ورن بوده برایتان چالش داشته است؟

گاهی به‌منظور ارائه ترجمه‌ای دقیق‌تر، مترجم مجبور می‌شود به مطالعه در زمینه‌ای از علم بپردازد تا بتواند ترجمه دقیق‌تری ارائه دهد. توصیفات دقیق و موشکافانه نویسنده، اغلب مترجم را با چالش معادل‌یابی مواجه می‌کند که درباره من نیز صدق کرد و دلیل وجود پاورقی‌ها، توضیحات و پیوست‌ها در آثار ژول ورن همین موضوع است.

درباره نام کتاب «پاریس در قرن بیستم» توضیحاتی دهید. این رمان توصیفی از آینده را دارد موضوع اصلی و دغدغه ژول ورن در این اثر چیست؟

ژول ورن نویسنده‌ای است که همواره از پیشرفت‌های علمی و مواردی که برای اکثر مردم زمان خودش ناشناخته بوده سخن به میان می‌آورد. در کتاب «پاریس در قرن بیستم» نگرانی او از مدرنیته و آینده صنعتی مشهود است. او جامعه‌ای را به تصویر می‌کشد که از لحاظ تکنولوژی بسیار پیشرفت کرده اما در حوزه فرهنگ فقیر شده است. شعر و موسیقی دیگر ارزشی ندارد و کسی نویسندگان و شعرای بزرگ را نمی‌شناسد. شاید نویسنده می‌خواسته به خواننده هشدار بدهد که به چنین دنیایی وارد نشود و همواره مراقب روابط خود باشد.

اگر ژول ورن اکنون بود به نظر شما جهان یک قرن بعد را چگونه توصیف می‌کرد؟

جهانی بسیار پیشرفته اما تهی از صمیمیت و عشق. جهانی که در آن انسان کرات دیگر را تسخیر کرده اما در ابراز محبت ناتوان است و ادبیات جایی در زندگی او ندارد. آثاری که به پیش‌بینی آینده پرداخته‌اند همواره نوعی ترس و اضطراب را در خود دارند و نویسنده انسان‌هایی را تصویر می‌کند که انواع امکانات را در اختیار دارند اما به‌نوعی برده تکنولوژی شده‌اند.

ژول ورن اگر بود جهان صد سال دیگر ما را چگونه توصیف می‌کرد؟

در این کتاب چهره ژول ورن بدبین و درعین‌حال طناز است (طنز تلخ) این نتیجه چه تفکری در اوست و چنین نگاهی را آیا در سایر آثارش می‌بینید؟

انسان چون نمی‌تواند در مورد آینده اطمینان کامل داشته باشد و آن را صددرصد پیش‌بینی کند همیشه نگران است. زندگی در دنیایی صنعتی که مصلحت‌اندیشی و سودجویی بر همه چیز سیطره دارد جایی برای هنر و فرهنگ باقی نمی‌گذارد و این مسئله روح حساس نویسنده‌ای مانند ژول ورن را تحت تاثیر قرار می‌دهد و او را وامی‌دارد تا با هنر خود یعنی نویسندگی به انسان هشدار دهد، همه چیز را فدای پیشرفت نکند. طبیعی است که وقتی صفتی را به نویسنده‌ای نسبت می‌دهیم مجموعه آثار او را در نظر می‌گیریم و اگر می‌گوییم نویسنده‌ای بدبین است این برآیند مجموعه آثار اوست. ژول ورن هم از این قاعده مستثنی نیست اما باید اضافه کرد که در سایر آثارش چون تمرکز بر ماجراجویی است این موضوع کمرنگ‌تر دیده می‌شود.

نویسنده‌ای را از میان نویسندگان معاصر سراغ دارید که نگاهش شبیه نگاه ژول ورن در این داستان باشد؟

در داستان‌ها و فیلم‌هایی که به موضوع آینده می‌پردازند همیشه نقاط مشترکی یافت می‌شود. ژول ورن یکی از پرخواننده‌ترین نویسنده‌های تاریخ بوده و هست، بنابراین نمی‌توان تاثیر او را بر سایر نویسندگان انکار کرد. در روزگار ما، به عنوان مثال، اندی ویر نویسنده‌ای است که در ژانر علمی تخیلی آثاری خلق می‌کند، اما باید زمان بگذرد تا مشخص شود که آیا کسی می‌تواند به جایگاه ژول ورن دست یابد یا نه.

«میشل دیگر نتوانست تحمل کند ناامید و متعجب پا به خیابان گذاشت همان اندک هنر باباقی مانده هم از تاثیر زیان‌آور زمان مصون نمانده بود! علم، شیمی و مکانیک به حوزه شعر هجوم آورده بودند» اکنون هم می‌بینیم که هوش مصنوعی دارد وارد فضای رمان و هنر هم می‌شود این مساله در نگاه ژول ورن چگونه است؟

ژول ورن عقیده دارد در دنیایی که صرفا به علم و تکنولوژی اهمیت داده می‌شود، دیگر جایگاهی برای دیدن زیبایی و خلق هنر باقی نمی‌ماند و انسان‌ها به ماشین تبدیل می‌شوند. امروزه پیشگویی‌های ژول ورن در این مورد تا حد زیادی محقق شده است اما به نظر من ذوق ادبی و هنری انسان هرگز خاموش نمی‌شود و امیدوارم که آینده هم این را ثابت کند.

اطلاعات عمیق و درستی که ژول ورن به شکل پیشگویانه توانست در داستان ارائه دهد از کجا نشئت گرفته است؟

از مطالعات وسیع و هوش سرشار او؛ توصیفات ژول ورن در مورد سرزمین‌ها، آداب و رسوم و تنوع زیستی زمان خود کاملا دقیق و درست هستند و این نشان می‌دهد که بسیار اهل تحقیق و مطالعه بوده است، از طرف دیگر پیشگویی‌هایی که کرده در گذر زمان به حقیقت پیوسته‌اند و این سندی از هوش بالا و قدرت تحلیل اوست.

ژول ورن اگر بود جهان صد سال دیگر ما را چگونه توصیف می‌کرد؟

کنسونا می‌گوید به دنبال شگفت‌زده کردن مردم قرن است زیرا دیگر نمی‌توان آنان را مسحور کرد؟ چرا انسان‌های امروز را نمی‌توان مسحور کرد؟

این مورد را هم می‌توان از معایب تکنولوژی و مدرنیته دانست، انسان معاصر فقط به گذران زندگی، به خدمت گرفتن علم و سودجویی می‌اندیشد. ژول ورن این جمله را در مورد شعر و هنر نوشته است، زیرا در دنیای امروز انسان ماشینی اگر هم با زیبایی برخورد کند فقط برای لحظه‌ای تحت تاثیر قرار می‌گیرد بنابراین دیگر مسحور نخواهد شد.

اکنون بحران نبود شادی را داریم و انسان‌های قرن ما هم شاد نیستند و چه جالب که به همین نکته ژول ورن اشاره کرده است. «آنچه مردم امروز نیاز دارند شادی است» از کجا به این درک رسیده است؟

به قول روسو تمدن انسان را به نابودی می‌کشد و شادی واقعی که از زندگی ساده در دل طبیعت حاصل می‌شود هرگز در زندگی شهری قابل دسترسی نیست. در نتیجه حلقه مفقوده زندگی و یکی از اساسی‌ترین نیازهای زندگی امروز، شادی است.

«چه کسی دیگر رمان می‌خواند حتی نویسندگان هم اگر بر مبنای سبک، قضاوتشان کنم رمان نمی‌خوانند نه دوره این حرف‌ها گذشته» نوعی بدبینی که البته باورپذیر است که دوران علم و تکنولوژی انگار دارد پایان دوره هنر و ادبیات می‌شود. موافقید؟

تا حدودی. درست است که سرانه مطالعه در تمام دنیا کم شده و کمتر به کتاب خواندن اهمیت داده می‌شود اما گمان نمی‌کنم که دوران پایان هنر و ادبیات فرابرسد؛ هنوز هم افراد کتابخوان با اشتیاق منتظر آفرینش‌های ادبی جدید هستند و برای خرید آثار نویسندگان محبوبشان صف می‌کشند.

اگر اثری در حوزه ادبیات در حال انتشار یا ترجمه دارید لطفا معرفی کنید.

رمانی از گیوم موسو با نام « ناشناس رود سِن» را در انتشارات امیرکبیر در دست چاپ دارم و یکی از آثار امیل زولا که به‌زودی توسط نشر نیماژ منتشر می‌شود. به علاوه اکنون در حال ترجمه یکی دیگر از آثار زولا هستم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها