یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۴۱
حکایت امید از زبان رفیق شامی

ستار جلیل‌زاده، مترجم، گفت: از سال ۲۰۰۰ به این سو، رمان‌نویسان بسیار بزرگی در ادبیات عرب ظهور کرده‌اند. جدا از «نجیب محفوظ» که جایزه نوبل را به‌حق دریافت کرد و آثارش چراغ راهی برای نویسندگان بعدی شد (از جمال الغیطانی تا ابراهیم نصرالله فلسطینی و دیگران)، رمان در ادبیات عرب تحول بسیار زیادی یافته است. دلایل آن هم مشخص است؛ یکی ارتباطات جهانی بیشتر و دیگری گستره جغرافیایی وسیع آن‌هاست.

سرویس ادبیات خبرگزاری کتاب ایران (ایبنابرخی مترجمان تنها واژه‌ها را ترجمه نمی‌کنند، آن‌ها معماران پل‌هایی هستند که ما را به تماشای جهان همسایه می‌برند. وقتی از ادبیات عرب در ایران سخن می‌گوییم، نام ستار جلیل‌زاده با لطافت شعرهایی گره خورده است که در آن‌ها «جهان ساعت‌هایش را با چشمان معشوق کوک می‌کند» و «زنی عاشق زیر باران» جاودانه می‌شود. او که با وسواس و دقتی ستودنی، نبض واژگان نزار قبانی و غاده السمان را در زبان فارسی به تپش درآورده، این‌بار در جست‌وجوی ریشه‌های مشترک، ما را به سفری در اعماق تاریخ رمان و شعر معاصر عرب می‌برد.

در این گفت‌وگو، ستار جلیل‌زاده به بهانه ترجمه رمان «یک مشت ستاره» نوشته رفیق شامی نویسنده سوری-آلمانی که در انتشارات کتاب دبدآور منتشر شده است، با نگاهی پژوهش‌گرانه و فراتر از متن، از پیوند ناگسستنی شعر ایران و عرب سخن می‌گوید و پرده از روایت‌های ناگفته‌ی رمان‌نویسان عراق و سوریه برمی‌دارد؛ سفری از کوچه‌های پرپیچ‌وخم دمشق در آثار «رفیق شامی» تا دغدغه‌های ضدجنگ در قلب بغداد. او به ما می‌گوید که چرا با وجود دردهای مشترک، صدای ادبیات همسایه گاه بلندتر از ما به گوش جهانیان می‌رسد.

یک جمله درباره شعر و موسیقی عرب هست که می‌گوید شعر و موسیقی از آن عرب است، نظر شما باتوجه به اشرافی که به زبان فارسی و عربی دارید، در این زمینه چیست؟

اعتقاد من درباره شعر مقداری بینابینی است؛ زیرا اگر به‌درستی نگاه کنیم، شعر کلاسیک ایران و شعر کلاسیک عرب مانند دو خط در یک اتوبان، موازی هم حرکت می‌کنند. اعتقاد من این است که این دو برتری خاصی بر یکدیگر ندارند، بلکه در هم‌آمیختگی دارند؛ یعنی از هم می‌گیرند و به هم می‌دهند. این موضوع در شعرهای سعدی، حافظ و حتی عطار مشهود است؛ در نظامی کمتر، اما وقتی سعدی را می‌خوانید، گویی متنبی می‌خوانید. اینجاست که آدم احساس می‌کند نوعی «بده‌بستان» در این میان وجود دارد. من از این زاویه به شعر نگاه می‌کنم.

در زمینه شعر کلاسیک این بده بستان کاملا طبیعی است، آیا این مساله در شعر معاصر هم وجود دارد؟

در ارتباط با شعر معاصر، قضیه متفاوت می‌شود. ما ۲۰ سال زودتر از کاری که «نازک‌الملائکه» و بعدها «عبدالوهاب البیاتی» انجام دادند، نیما را در ایران داشتیم. یعنی ۲۰ سال بعد از نیما که شکل و فرم شعر را در ایران دگرگون کرد و باعث شد موج شعر نو یا سپید و حالت‌های دیگر به وجود بیاید، این اتفاق در عراق رخ داد. ضرب‌المثل بسیار خوبی دارند که می‌گوید: «شعر در عراق متولد می‌شود و در مصر می‌میرد، رمان در مصر متولد می‌شود و در عراق می‌میرد.» واقعاً رمان‌نویسی و شاعرانی که در این گستره جغرافیایی عرب حضور دارند، مدام در حال تحول بوده‌اند؛ گویی هر کس بر شانه دیگری حرکت می‌کند تا به امروز برسد.

وضعیت ترجمه آثار ایرانی به زبان عربی چگونه است؟

شعر معاصر عرب، هم‌سو با شعر معاصر فارسی، همان حرکت کلاسیک را دارد. شعرهای خوب فارسی، از فروغ فرخزاد و شاملو گرفته تا سهراب سپهری و حتی نیما، به‌خوبی به عربی ترجمه می‌شوند. اخیراً مترجمان بسیار خوبی، هم در خوزستان و هم در کشورهای عربی، بر روی شعر شاعران معاصر فعلی ما کار می‌کنند و مجموعه‌های گزیده‌ای را در کشورهای عربی به چاپ رسانده‌اند. خوشبختانه این تبادل بسیار بیشتر شده است.

ترجمه ادبیات عرب به زبان فارسی از چه زمانی آغاز شد؟

در گذشته، ترجمه ادبیات عرب در ایران ابتدا بیشتر با شعر بود. در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰، ترجمه‌ها سمت‌وسوی امروزی را نداشت و این حجم از رمان ترجمه نمی‌شد. بیشتر کتاب‌های تاریخی «جرجی زیدان» یا نمایشنامه‌های «توفیق الحکیم» ترجمه می‌شد. بعدها آثاری از «نجیب محفوظ» یا «غسان کنفانی» ترجمه شد، اما تا دهه‌های ۶۰ و ۷۰، سهم ترجمه ما از ادبیات عرب شاید بیش از دو درصد نبود. خوشبختانه از دهه‌های ۸۰ و ۹۰ این روند اوج گرفت و امروز با جرئت می‌توانم بگویم که شاید هر ماه یک یا دو اثر ترجمه از عربی منتشر می‌شود. خواننده فارسی‌ زبان به‌خوبی توانسته با این تحول ارتباط بگیرد و نگاهش به ترجمه آثار همسایگانش، از جمله ترکیه و پاکستان، بیشتر شده است.

با توجه به اشتراکات فراوانی که با آثار مکتوب کشورهای عربی داریم، اقبال این ادبیات را در ایران چطور ارزیابی می‌کنید؟

ترجمه در واقع پل بین دو فرهنگ مبدأ و مقصد است. وقتی از ترجمه ادبیات عرب صحبت می‌کنیم، با توجه به مشترکات فراوانی که با کشورهای عربی در آیین‌ها، آداب و رسوم، شیوه گفتار، رفتار و اخلاقیات داریم، اقبال خواننده ایرانی به این آثار به این دلیل است که هنگام مطالعه اثر یک نویسنده یا شاعر عرب، با آن احساس هم‌ذات‌پنداری می‌کند. امروزه اکثر نویسندگان بزرگ دنیا، علی‌رغم جنبه‌های بومی اثرشان، برای مردم کل جهان می‌نویسند. این جنبه انسانی و جهانی بودن به برقراری ارتباط بسیار کمک می‌کند.

حکایت امید از زبان رفیق شامی

سهم رمان‌های عربی در بازار کتاب چقدر است؟

از سال ۲۰۰۰ به این سو، رمان‌نویسان بسیار بزرگی در ادبیات عرب ظهور کرده‌اند. جدا از «نجیب محفوظ» که جایزه نوبل را به‌حق دریافت کرد و آثارش چراغ راهی برای نویسندگان بعدی شد (از جمال الغیطانی تا ابراهیم نصرالله فلسطینی و دیگران)، رمان در ادبیات عرب تحول بسیار زیادی یافته است. دلایل آن هم مشخص است؛ یکی ارتباطات جهانی بیشتر و دیگری گستره جغرافیایی وسیع آن‌هاست. از کشورهای خلیج فارس تا شمال آفریقا و لیبی، زبان رسمی و آکادمیک و نوشتاری آن‌ها عربی فصیح است، هرچند لهجه‌های خاص خود را دارند. اکثر رمان‌نویسان بزرگ به زبان فصیح می‌نویسند که این کار را برای ما ساده‌تر کرده است. البته برخی دیالوگ‌ها بومی هستند (مثلاً لهجه مغربی که تحت تأثیر زبان فرانسه است یا لهجه مصری)، اما با مقداری تلاش می‌توان آن‌ها را درک کرد. همچنین جوایز ادبی بسیار خوبی در جهان عرب وجود دارد؛ مانند جایزه نجیب محفوظ، جایزه الطیب صالح در سودان، جایزه کتارا در قطر و جایزه بوکر عربی (البوکر العالمیه للروایه العربیه) در ابوظبی. در جایزه بوکر، هر سال ۶ کتاب در لیست نهایی قرار می‌گیرند که هر کدام ۱۰ هزار دلار و برنده نهایی ۵۰ هزار دلار جایزه می‌گیرد. این‌ها مشوق‌های بسیار خوبی برای خلق رمان‌های نو و باکیفیت هستند.

درباره شعر ایران و شعر عرب صحبت کردید، سیر تطور رمان عرب را چطور باید پی‌گیری کرد؟

درباره سیر تطور رمان عرب، باید بگویم که این سوال هم دشوار است و هم بسیار جامع. رمان در اصل محصولی غربی است که وارد خاورمیانه و ایران شد. ما پیش از آن حکایت و مقامه و امثال این‌ها را داشتیم، اما جنبش ترجمه که از اروپا شکل گرفت، موج فرهنگی را هم با خود آورد. برای مثال، حمله ناپلئون به مصر تنها جنبه لشکرکشی نداشت، بلکه حامل مظاهر فرهنگی بود که اندیشمندان آن سرزمین به‌سرعت جذبش کردند. همان‌طور که در ایران محمدعلی جمال‌زاده را پدر داستان‌نویسی می‌دانیم و با «بوف کور» صادق هدایت به اوج جهانی می‌رسیم، در ادبیات عرب نیز این مسیر از رمان «زینب» نوشته «محمد حسین هیکل» آغاز شد و به نجیب محفوظ رسید. محفوظ با سه‌گانه (تریلوژی) عظیمش و آثاری مانند «بچه‌های محله ما» (اولاد حارتنا) که به خاطر آن مورد سوءقصد قرار گرفت، جریان بزرگی ایجاد کرد. امروزه نسلی از نویسندگان عرب ظهور کرده‌اند که با مدرنیسم و پست‌مدرنیسم به‌خوبی آشنا هستند. بسیاری از این رمان‌نویسان علاوه بر عربی، به زبان‌های انگلیسی یا فرانسه نیز مسلط هستند و حتی برخی به زبان‌های دیگر می‌نویسند. این تسلط بر زبان دوم، باعث افزایش ایده‌ها و خلاقیت آن‌ها شده است.

من چهار نسل از نویسندگان عرب را در حوزه داستان و رمان تفکیک کرده‌ام:
۱. از «هیکل» (نویسنده زینب) تا دوره «نجیب محفوظ».
۲. از دوره «نجیب محفوظ» تا دهه ۸۰ که نویسندگان خوبی با تم عمدتاً اجتماعی فعالیت می‌کردند.
۳. از سال ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ که نویسندگان به «زبانیت» رمان و شیوه‌های جدید گرایش پیدا کردند.
۴. از سال ۲۰۰۰ به این طرف که شاهد خلاقیت‌های گوناگونی در کشورهای مختلف عربی هستیم.

درمیان ستاره‌های رمان‌نویسی عرب، چه کسانی درخشان‌تر هستند؟

در میان این‌ها، نجیب محفوظ همچنان ستاره درخشان است. کارهای اواخر عمر او حتی به پست‌مدرن پهلو می‌زند؛ مثلاً در کتاب «خواب‌ها» که شامل بیش از ۳۰۰ خواب است و به دلیل وضعیت جسمانی‌اش، آن‌ها را املا می‌کرد و کاتب برایش می‌نوشت. امروزه در سراسر جهان عرب، از لیبی تا خلیج فارس، نام‌های درخشان بسیاری وجود دارند.

در صحبت‌های‌تان به این نکته اشاره کردید که رمان در عراق می‌میرد، مشکل رمان در عراق چیست؟

درباره عراق، رمان جدی این کشور با کتاب «الرجعه البعیده» (بازگشت به گذشته) اثر «فؤاد التکرلی» (یا آثاری شبیه همسایه‌های احمد محمود ما) شکل گرفت. ما تشابه وضعیت اجتماعی زیادی با عراق داشته‌ایم؛ جریان‌های آزادی‌خواهی که در دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ منطقه را فراگرفته بود، دستمایه رمان‌نویسان شد. در عراق، مسائلی چون کنش‌های اجتماعی، وضعیت احزاب، مسائل سیاسی، دیکتاتوری و بازداشت‌ها در رمان‌ها تبلور یافته است. عراق به سرزمین کودتاها شهرت یافته و از کودتای سال ۱۹۵۸ عبدالکریم قاسم تا سقوط پادشاهی و بعدها اشغال توسط آمریکا، همواره درگیر تغییرات بوده است اما تاثیر در رمان‌نویسی نداشت تا امروز که این تغییرات عمیق اجتماعی، متریال بزرگی برای رمان‌نویسان جدید فراهم کرده است. نویسندگانی مانند «علی بدر» و «سِنان اَنطون» (که کتاب «تک‌درخت انار» او را ترجمه کرده‌ام و اثری انسانی و ضد جنگ است) یا «انعام کجه‌جی» بسیار عالی کار می‌کنند.

با توجه به این تغییرات عمیق اجتماعی در عراق، چرا رمان در آنجا زنده است اما در ایران شاید کمتر به چشم بیاید؟

باید بگویم رمان ایران بسیار خلاق و بالنده است، اما «صدای» گسترده‌ای ندارد. ادبیات ما چیزی از ادبیات عرب کم ندارد، اما چون مؤسسات بین‌المللی برای ترجمه آثارمان به زبان‌های دیگر نداریم، صدایمان کمتر شنیده می‌شود. برای مثال «رفیق شامی» را در نظر بگیرید. او متولد ۱۹۴۶ در سوریه است که در دهه ۷۰ میلادی به آلمان مهاجرت کرد و به زبان آلمانی نوشت. آثار او در آلمان با استقبال بسیار بالایی روبرو شد. او که در رشته شیمی و فیزیک تحصیل کرده بود، در یک شرکت داروسازی کار می‌کرده که آن را رها کرد و به نویسندگی چسبید. آثار بزرگی مثل «یک مشت ستاره» از او منتشر شده است، هرچند کارهای هزار صفحه‌ای او مثل «آن سوی تاریک عشق» یا «صوفی» هنوز ترجمه نشده‌اند. کتاب «یک مشت ستاره» مانند «شازده کوچولو» برای همه سنین است؛ داستان نوجوانی که عشق روزنامه‌نگاری دارد و در فضای خانه‌های قدیمی دمشق زندگی می‌کند. او با دوستانش باندی به نام «مشت سیاه» تشکیل می‌دهد تا با جاسوسان و گران‌فروشان مبارزه کند. او از شخصیت‌هایی مثل «عمو سلیم» حکایت‌ها می‌آموزد و با یک روزنامه‌نگار حزبی آشنا می‌شود. این کتاب سرشار از امید است. رفیق شامی به نقل از «سعدالله ونوس» (نمایشنامه‌نویس سوری) می‌گوید: «ما محکوم به امیدیم.» او همیشه نگاهش به امید است. یکی از دلایل مهاجرت رفیق شامی، بیزاری از اسلحه و نظام وظیفه و دیگری شکست عشقی به دلیل سنت‌های غلط عشیره‌ای است. او نام مستعار «رفیق شامی» را انتخاب کرد؛ «رفیق» به خاطر گرایش‌های سوسیالیستی و «شامی» به خاطر سرزمین مادری‌اش.

حکایت امید از زبان رفیق شامی

بعد از عراقی که شما گفتید، بیاییم و به ادبیات سوریه ورود کنیم. رمان در سوریه شرایط متفاوتی داشته است. نویسندگانی که مجبور به مهاجرت شدند در این کشور زیاد بودند و همه این مسائل شرایط رمان در سوریه را متفاوت کرده‌است.

رمان‌نویس‌هایی مثل رفیق شامی و بسیاری دیگر از نویسندگان بزرگ، به‌ویژه در سوریه، مانند خالد خلیفه و حتی سلیم برکات، از جمله کسانی‌اند که دغدغه‌های مربوط به شرایط حاکم بر سوریه و حتی مسائل قومیتی را در آثارشان دارند. برکات کردِ سوری بود، جان دوست نیز کردِ سوری است، و رمان‌نویسان بسیار خوبی در سوریه حضور دارند؛ خالد خلیفه هم همین‌طور. پیش از آنان نیز نویسندگانی مانند حنّا مینه بودند. اگر به دهه‌هایی که عرض کردم برگردیم، مثلاً همان زمانی که احمد محمود می‌نوشت، فضای مشترکات اجتماعی یکسانی وجود داشت. آن دوره، دوره‌ی جنگ سرد و تقابل اردوگاه سوسیالیسم و اردوگاه امپریالیسم بود و طبیعتاً موج این جریانات، چه سوسیالیستی و چه امپریالیستی، کل منطقه را دربر گرفته بود. نویسندگان آن دوره نیز تحت تأثیر همان فضا می‌نوشتند. اما بعدها از آن مرحله عبور کردند و گرفتار جریانات داخلی سوریه شدند. در نتیجه، رمان‌ها شخصی‌تر و درونی‌تر شد و نگاه رمان‌نویس بیشتر معطوف به بیان آلام و رنج‌های مردمی شد که در این دوران زندگی می‌کنند. یادم نرود که بگویم نویسندگان زن بسیار خوبی در حوزه رمان در سوریه حضور دارند که این فضاها را در کتاب‌هایشان فوق‌العاده زیبا بیان کرده‌اند. در کل، سوریه و لبنان مشترکات بسیار عمیق و یکسانی دارند. چه رمان‌نویسان لبنانی و چه سوری، وقتی از یک محل، یک جغرافیا، یک منطقه یا حتی یک خانه سخن می‌گویند، می‌توان تولد این فضاها را در آثار نویسندگان بزرگ هر دو کشور دید. همین وضعیت را در مورد نویسندگان فلسطینی و اردنی نیز می‌توان مشاهده کرد؛ آن‌ها هم مشترکات عمیق و یکسانی با سوریه و لبنان دارند. وقتی آثار نویسندگان اردنی یا فلسطینی را می‌خوانیم، مشترکات عمیقی در ارتباط با مسائل انسانی، دردها و رنج‌ها، آیین‌ها و کردارهایشان می‌بینیم. لذت خواندن این آثار در این است که انسان با فرهنگ‌های مختلف آشنا می‌شود. خوشبختانه ادبیات عرب در چهار پنج سال اخیر توانسته در میان خوانندگان ایرانی جای خوبی باز کند؛ زیرا بسیاری احساس می‌کنند این آثار حرف دل خودشان را می‌زند.

اما مسئله مهم دیگری هم وجود دارد: مترجمی که امروز اثری را از زبان عربی ترجمه می‌کند، آیا واقعاً از زبان عربی ترجمه می‌کند؟ بسیاری از آثار از زبان دوم برگردان می‌شوند و سپس خوانده می‌شوند. در این فرایند، ممکن است برخی نکات متفاوت یا حتی دچار تغییر شوند، زیرا مترجمی که از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر ترجمه می‌کند، اگر با برخی رفتارها یا مفاهیم ناآشنا باشد، ممکن است آن‌ها را درست منتقل نکند.

در حوزه ترجمه، گاهی اثری از زبان مبدأ به زبان مقصد ترجمه می‌شود، اما گاهی از یک زبان رابط استفاده می‌شود؛ مثلاً اثری ابتدا از عربی به انگلیسی ترجمه شده و سپس از انگلیسی به فارسی برگردانده می‌شود. این اتفاق در زبان روسی و آلمانی هم می‌افتد. ترجمه‌هایی داشته‌ایم که مثلاً نویسنده‌ای آلمانی از نسخه انگلیسی ترجمه شده، نه از متن اصلی آلمانی. یا اثری روسی ابتدا به آلمانی یا انگلیسی یا فرانسه ترجمه شده و سپس به زبان دیگری برگردانده شده است. علت این مسئله این بوده که در مقاطعی مترجم خوب از زبان فرانسه یا روسی در اختیار نداشتیم و این توجیه‌پذیر بود. اما امروز دیگر مترجمان بسیار خوبی از زبان روسی، فرانسه، آلمانی و حتی انگلیسی داریم. زبان انگلیسی به دلیل گستردگی‌اش، که در بیش از صد کشور دنیا رواج دارد، اغلب نخستین زبانی است که برای ترجمه انتخاب می‌شود. در مورد زبان عربی نیز همین‌گونه است. خوشبختانه در این دهه شاهد حضور مترجمان بسیار خوبی در حوزه ادبیات هستیم، به‌ویژه در میان خانم‌ها، و آثار ارزشمندی ترجمه می‌شود. البته هنوز هم برخی کتاب‌های ادبیات عرب از زبان رابط، مانند انگلیسی یا آلمانی، ترجمه می‌شوند. در مورد رفیق شامی، وقتی ترجمه‌های منتشرشده در ایران را بررسی کردم، دیدم بسیاری از آن‌ها از زبان آلمانی یا انگلیسی ترجمه شده‌اند. نخستین کاری که من از او ترجمه کردم، از زبان عربی بود. البته خود آن اثر پیش‌تر از زبان آلمانی به عربی ترجمه شده بود و چون حوزه تخصصی من زبان عربی است، آن را از متن عربی ترجمه کردم. با توجه به اینکه خود رفیق شامی بر ترجمه عربی اثر نظارت کامل داشته، اطمینان داشتم که هیچ‌گونه ایرادی در ترجمه عربی وجود ندارد و بر همان اساس ترجمه خودم را انجام دادم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها