به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، این رمان که اخیراً توسط نشر چشمه عرضه شده است، به پیچیدگیها و لحظههای کوچک زندگی روزمره میپردازد و نشان میدهد چگونه لحظات ساده میتوانند بار معنایی عمیق داشته باشند و زندگیهایی بهظاهر عادی، چه رازهایی را در خود نهفته دارند. «در تدارک زندگی نکرده» رمانی درباره عشق و مصایب آن است؛ رمانی با حالوهوایی شهری و درباره زندگی آدمهایی از طبقه متوسط شهرنشینِ ایرانی. این رمان از زاویه دید شخصیتهای مختلف و از منظر چند راوی روایت میشود.
در نوشته پشت جلد «در تدارک زندگی نکرده» میخوانید: «در تدارک زندگی نکرده چهارمین رمان مائده مرتضوی است؛ نویسندهای که موضوعات متنوعی را به داستان میکشد؛ از مسائل زنان گرفته تا حق آزادی و انتخاب شیوهی زیستن. او این بار زندگی سه زن و یک مرد را روایت میکند که هر کدام به شیوهی خود عاشق شدهاند و بعد با مصایبش مواجه میشوند و هر چند وقت یکبار، رازهایی سرباز میکنند و بوی عفونتشان نمیگذارد رابطهها شکل بگیرند.
مرتضوی مثل کارگردانی ریزبین لنز دوربینش را هنرمندانه و به انصاف مابین شخصیتها میچرخاند و زندگی را از چشم تکتکشان نشان میدهد. بر جزئیاتی مثل رایحهای خوش، رنگی زیبا یا لمسی ساده مکث میکند و اجازه میدهد تأثیر عجیب و عمیقشان حس شود. در این نوولا، حسرت کارهای نکرده تبدیل به حفرههایی عمیق در روان آدمها میشود و مدام این سوال را به ذهن میآورد که کجا، دقیقاً کجا بود که قطار از ریل خارج شد…»
در بخشی از متن کتاب در تدارک زندگی نکرده» آمده است: «من پاراگراف اول بوف کور را زندگی کردهام. کلمه به کلمهاش را حفظم. زندگی من هم پر از زخمهایی است که در انزوا روحم را خراشیده. زخمهایی که بشر هنوز چارهای برایش پیدا نکرده. دلیلش هم مشخص است چون زخمهایی که به تن خود میزنیم خیلی عمیقتر در جانمان فرو میرود و بافتهای حساس بدنمان طوری صدمه میبیند که معمولاً التیامنیافتنی است.
اما این زخمها هرچهقدر هم کاری باشند به اندازه زخمهایی که دیگران به تو زدهاند آزاردهنده نیستند. زخمهایی که از دیگران میخوری میلی را در تو بیدار میکنند که اگر به دادش نرسی دورت چنبره میزند و مغزت را میخورد میل به انتقام. من برای اینکه دیگران بپذیرندم نیازی به پوشاندن خودم نداشتم. من را با همین ماهگرفتگی مادرزادی پذیرفته بودند پس با زخمی هم که مادرم به من زد میپذیرند. دیگر نمیخواستم بار سنگین آن النگوهای لعنتی را دور مچم تحمل کنم و آخرین دعوا و مرافعهام را با رویا همین زخم لعنتی رقم زد…»
نشر چشمه اخیراً این کتاب را در ۱۷۴ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه عرضه کرده است.
نظر شما