جمعه ۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
افقی تازه در تاریخ معاصر

اگر بتوان از دل این بحران، افقی متفاوت در سازمان سیاسی و اقتصادی جامعه گشود، آن‌گاه شاید بتوان گفت که این جنگ، صرفاً بر سر تعیین قدرت مسلط خاورمیانه نبوده است؛ بلکه به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن امکان گسست از منطق سرمایه و آغاز افقی تازه در تاریخ معاصر پدیدار شده است.

سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حمید قلی‌پور؛ جنگ ایران و اسرائیل را نباید صرفاً در چارچوب نزاعی میان دو دولت یا بحرانی منطقه‌ای فهمید. این جنگ، بیش از هر چیز، سمپتومی از بحرانی عمیق‌تر در نظم جهانی است؛ بحرانی که از فرسایش تدریجی نظم تک‌قطبی پس از جنگ سرد و ورود سرمایه‌داری به مرحله‌ای تازه حکایت می‌کند. از این منظر، آنچه امروز در خاورمیانه رخ می‌دهد، تنها درباره مرزها، امنیت یا موازنه نظامی نیست، بلکه نشانه‌ای از دگرگونی در شیوه سازمان‌یابی قدرت در نظام سرمایه‌داری جهانی است.
در سه دهه گذشته، آمریکا جایگاهی را اشغال کرده بود که می‌توانست نه فقط توازن نظامی جهان، بلکه قواعد اقتصاد جهانی، نظام مالی، تجارت بین‌الملل و بخش مهمی از تصمیمات سیاسی دولت‌ها را نیز تعیین کند. سرمایه‌داری جهانی، هرچند شبکه‌ای از دولت‌ها و سرمایه‌های ملی بود، اما زیر هژمونی آمریکا عمل می‌کرد. اکنون این هژمونی با محدودیت‌هایی فزاینده روبه‌رو شده است. ظهور چین، افزایش استقلال نسبی برخی قدرت‌های منطقه‌ای و دشوارتر شدن اعمال اراده یک‌جانبه آمریکا، همگی نشان می‌دهند که توان اداره بی‌رقیب جهان دیگر مانند گذشته نیست.
به گمان من، این تحول را می‌توان با مفهوم «سرمایه‌داری منطقه‌ای» توضیح داد. مقصود از این تعبیر آن نیست که سرمایه دیگر جهانی نیست؛ سرمایه همچنان جهانی است و منطق انباشت آن همچنان در مقیاسی جهانی عمل می‌کند. آنچه تغییر کرده، شکل اعمال هژمونی بر این سرمایه جهانی است. اگر در گذشته یک مرکز واحد تا حد زیادی قواعد بازی را تعیین می‌کرد، اکنون قدرت‌های بزرگ می‌کوشند ابتدا حوزه نفوذ منطقه‌ای خود را تثبیت کنند و سپس از آن پایگاه، در رقابت جهانی مشارکت داشته باشند. به بیان دیگر، رقابت اصلی دیگر نه بر سر اداره مستقیم کل جهان، بلکه بر سر تسلط بر مناطق مختلف جهان است.
اگر این تحلیل درست باشد، بسیاری از رخدادهای امروز معنای متفاوتی پیدا می‌کنند. دخالت مستمر آمریکا در خاورمیانه، با وجود فاصله جغرافیایی، دیگر امری استثنایی یا صرفاً ناشی از اتحاد با اسرائیل نیست. کاهش توان هژمونیک آمریکا به معنای دست کشیدن از منطق انباشت سرمایه نیست؛ برعکس، هرچه حفظ جایگاه برتر دشوارتر می‌شود، حفظ حوزه‌های نفوذ اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. به همین دلیل، آمریکا همچنان می‌کوشد از طریق ابزارهای نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی، از شکل‌گیری نظمی منطقه‌ای جلوگیری کند که خارج از مدار نفوذ او عمل کند.
در همین چارچوب، اهمیت خاورمیانه نیز روشن‌تر می‌شود. این منطقه هنوز فاقد قدرتی است که بتواند به شکلی باثبات هژمونی منطقه‌ای را تثبیت کند. ازاین‌رو، رقابت میان ایران و اسرائیل را نباید صرفاً رقابت دو دولت دانست؛ این رقابت، نزاعی بر سر تعیین صورت‌بندی سیاسی آینده خاورمیانه است. از منظر آمریکا نیز ترجیح روشن است: تثبیت اسرائیل به‌عنوان بازیگری که بتواند استمرار نفوذ آمریکا را در منطقه تضمین کند و مانع شکل‌گیری نظمی مستقل از اراده او شود.
اما مسئله اصلی برای ایران، صرف پیروزی یا شکست در میدان جنگ نیست. پرسش تعیین‌کننده این است که اگر ایران بتواند موقعیت برتر منطقه‌ای را به دست آورد، آیا صرفاً جای اسرائیل را در همان منطق موجود اشغال خواهد کرد یا امکان گشودن افقی متفاوت را نیز دارد؟ به باور من، پاسخ به این پرسش مشروط است.
اگر ایران تنها در سپهر سیاست باقی بماند و خود را صرفاً به‌عنوان قدرت مسلط منطقه بازتعریف کند، تفاوت ماهوی با دیگر دولت‌های سرمایه‌دار نخواهد داشت. در این صورت، حتی اگر نفوذ منطقه‌ای بیشتری به دست آورد، تنها به یکی دیگر از بازیگران فرماسیون سرمایه‌داری منطقه‌ای تبدیل خواهد شد؛ فرماسیونی که منطق بنیادین آن همچنان انباشت سرمایه، رقابت دولت‌ها و بازتولید مناسبات موجود است.
اما امکان دیگری نیز وجود دارد. ایران تنها زمانی می‌تواند نقشی تاریخی ایفا کند که تقابل سیاسی را به سطح مناسبات مادی جامعه ارتقا دهد. زیرا ریشه بازتولید نظم سرمایه‌داری نه صرفاً در آرایش نیروهای سیاسی، بلکه در شیوه تولید، مالکیت و توزیع ثروت نهفته است. تا زمانی که این بنیان اقتصادی دست‌نخورده باقی بماند، هر دگرگونی سیاسی، دیر یا زود، در همان منطق پیشین استحاله خواهد شد. تاریخ بارها نشان داده است که تغییر دولت‌ها، بدون دگرگونی در مناسبات مادی، اغلب به بازتولید همان ساختارها در شکلی تازه می‌انجامد.
از این منظر، نقش تاریخی ایران تنها در صورتی معنا پیدا می‌کند که بتواند منطقی متفاوت از سرمایه را در عرصه اقتصاد و سازمان اجتماعی پی بگیرد؛ منطقی که به جای مالکیت خصوصی بر منابع و ابزار تولید، اشکالی از مالکیت عمومی و اجتماعی را تقویت کند؛ به جای آنکه رقابت را موتور پیشرفت بداند، همکاری و همبستگی را مبنای سازمان اجتماعی قرار دهد؛ و به جای انباشت بی‌پایان سرمایه، رشد توانایی‌های جمعی انسان را غایت تولید و توسعه قرار دهد.

اگر چنین تحولی رخ ندهد، حتی پیروزی نظامی نیز دستاوردی تاریخی نخواهد بود. ممکن است ایران جایگاه ژئوپلیتیکی خود را ارتقا دهد، اما از منظر تاریخ، تنها یکی دیگر از دولت‌هایی خواهد بود که همان منطق کهنه سرمایه را در قالبی تازه بازتولید می‌کنند. در آن صورت، تفاوت ایران و اسرائیل صرفاً تفاوت دو بازیگر در یک نظم واحد خواهد بود، نه تفاوت دو منطق تاریخی.
اما اگر بتوان از دل این بحران، افقی متفاوت در سازمان سیاسی و اقتصادی جامعه گشود، آن‌گاه شاید بتوان گفت که این جنگ، صرفاً بر سر تعیین قدرت مسلط خاورمیانه نبوده است؛ بلکه به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن امکان گسست از منطق سرمایه و آغاز افقی تازه در تاریخ معاصر پدیدار شده است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها