گفته های تازه رضا براهني درباره شعر شاملو، نیما، سیمین و فروغ/ وقتی کتاب «غربزدگي» آل احمد چاپ شد ما دفاع کردیم
21 آذر، سالورز تولد رضا براهني و احمد شاملو است. رضا براهني براي كساني كه حتي اندك آشنايي با ادبيات دارند، به واسطه نظرات متفاوتش در نقد ادبی نامي آشناست. این منتقد شاملو را به دلیل تسلطش بر زبان و ادبیات فارسی شاعری موفق در شعر سپید و شعر منثور می داند و بر این تاکید دارد که شعر این شاعر ایرانی شعر مطلب است؛ یعنی رساندن مفهوم و محتوا.
در اين مصاحبه براهني درباره نقدها و حتي دشمنيهاي ايجادشده درباره كتابهاي تازه منتشر شده از وي در ايران گفته است: نقد ادبي به طور كلي ايجاد دشمن ميكند. به طور كلي جامعه عادت نكرده به نقد و انتقاد ادبي و در كنار آن نقد و انتقاد اجتماعي – سياسي. معمولا كساني كه قدم جلو ميگذارند و ميخواهند چيزهاي بيشتري را با خوانندگان در ميان بگذارند، مشكل پيدا ميكنند. مثلا وقتي صادق هدايت «بوف كور» را چاپ كرد، براي او مشكل پيدا شد. يا مثلا آل احمد موقعي كه «غربزدگي» را چاپ كرد، عدهاي شروع كردند به اعتراض و ما آن موقع به دفاع از آل احمد برخاستيم. اين ذائقه خاص ايرانيست كه وقتي چيز نويي وارد ميشود، اول با آن مخالفت ميكند و بعد يواشيواش بعضي چيزها را از آن تفكيك ميكند و آخر سر هم تسليم ميشود.
در بخشهاي متعددي از اين گفتگو براهني نظراتي را راجع به شعر شاملو بيان كرده است. براهني در پاسخ به اين پرسش كه «به نظرتان شاملو نميتواند پيرو درست و حسابي داشته باشد؟» ميگويد: زبان شاملو به طور كلي ميراث جديد ندارد. يعني بعد از شاملو هيچ آدم موفقي نداريم كه مثل شاملو آن نثر را براي آن نوع كار به كار گرفته باشد. كساني كه شعر بيوزن ميگويند يا ميگفتند، ميخواستند مثل شاملو شعر بگويند. اما مساله اينجا بود كه شاملو اطلاعاتش از ادبيات فارسي خيلي خيلي بيشتر از كساني بود كه بيدليل ميخواستند بيوزن شعر بگويند تا شبيه شاملو باشند. بعد هم سادگي آن نوع نثر، چشم اينها را گرفت و فكر كردند هر قدر به طرف سادگي و نثر بروند عالي خواهد شد و چون خودشان به اندازه خانلري يا شاملو زبان فارسي را نميشناختند، اغلب پناه بردند به نوشتن شعر بيوزن.
وي در جاي ديگري درباره شاملو ميگويد: شما نثرنويسان امروز شعر فارسي را در نظر بگيريد و با شاملو مقايسهشان كنيد. به نظر من شاملو تنها شاعر موفقي است كه شعر منثور گفته و خوب شده. بقيه هيچ كدام خوب نشدهاند.
وي ادامه ميدهد: شعر شاملو بر خلاق شعر نيما شعر مطلب است. ميخواهد فقط مطلب را برساند. به دليل اين كه سياستبازي كاري كرده كه شعر تغزلي شاملو را حبس كرده يا بر آن مسلط شده، طوري كه حتي در شعر تغزلي هم يك مقدار از مسائل سياسي چپانده. مساله ديگر آن او هر نوع شعر موزوني كه ميگفت يا بايد تقليدي از شعر كلاسيك ميشد يا تقليدي از شعر نيما. و شاملو نميتوانست در شعر نيمايي تغييري بدهد به آن صورت كه بعدا در شعر فارسي پيش آمد.
وي درباره شعر «مرغ آمين» و دوري شعر شاملو از سرايش چنين شاهكاري گفت: بزرگترين شعر جديد ايران، به نظرم، «مرغ آمين» نيمايوشيج است كه شاهكار است از نظر بيان. مثل يك سمفوني است. گفتنش خيلي مشكل است. شاملو يك چنين شعري ندارد. اين يك واقعيت است.
در جاي ديگري وي پس از قابل احترام خواندن جسارتهاي سيمين بهبهاني و فروغ فرخزاد در شعر ميگويد: من نميتوانم مثل شاملو رفتار كنم. يعني به محض اين كه ديديم وزن به ما اجازه نميدهد، از آن محدوده تجاوز كنيم، يك كار ديگر كنيم. يعني در نثر شعر بگوييم. به نظر من اين يكي از كمبودهاي اصلي شعر ماست. من نميگويم كه ريتمها همهاش تبديل شده به عروض يا عروض نيمايي يا عروضي كه ما چند نفر ديگر كار كردهايم. من ميگويم اشخاص بايد ببينند صداشان و تنفسشان چه نوع صوتي را ارائه ميدهد يا با كدام حسها و عقايد درونيشان وفق ميكند كه آن را تبديل كنند به زبان فارسي. اين به معناي بيرون رفتن از كلاسيسيسم يا سنتگرايي است، چون كلاسيسيسم در واقع يك نوع سنتگرايي است، شعري كه در گذشته گفته شده و حداكثر بُرد آن شده شعر توللي كه پشيزي نميارزد.
او درباره شيفتگياش به كتاب ميگويد: مساله اين است كه جلوي رشد خودمان را نگيريم. هر روز هنوز هم مثل يك شاگرد ميخوانم، چون دنيا آنقدر كار براي خواندن دارد كه گاهي يكدفعه به كتابخانهام نگاه ميكنم و ميبينم يك كتاب عالي دارم كه آن را اصلا نخواندهام. بلافاصله آن را برمي دارم و دو روز رويش كار ميكنم. به دليل اين كه من كار ديگري نميكنم. ثروت خداداد هم ندارم. يا از طريق تدريس زندگي كردهام يا از طريق كتاب شعر و قصه كه بعضي از آنها در خارج از ايران چاپ شدهاند و بابتشان پولي دادهاند. غير از نشستن و خواندن و كتاب نوشتن كه نيست. بايد كتاب دور و برم باشد.
براهني در پاسخ به اين پرسش كه در شعر موفقتر بوده يا رماننويسي ميگويد: من از همان دوره اول زندگي كه شروع كردم به نوشتن، هيچوقت از دو چيز غافل نبودم. يكي كار خلاقه و يكي كاري كه با خلاقيت نسبت مستقيم ندارد ولي در عين حال درباره خلاقيت است و آن نقد و انتقاد ادبيست يا نقد و انتقاد هنري.
نظر شما