به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: کتابفروشی خلوت بود اما خسته و کوفته نه. تک و توک آدمهای بریده از بوی باروت خیابان انقلاب، به آن پناه برده بودند. کنار قفسه تاریخ ایستادم که تا سقف بالا رفته بود و چشمهای جنگزدهام را دنبال خودش میکشید و دستم ناخودآگاه پینه شد به کلمه «صلح». کتاب «صلحی که همه صلحها را بر باد داد» باز کردم و اولین جملهاش شوکهام کرد: «خاورمیانهای که امروزه در عنوانهای خبری نامش را میشنویم محصول تصمیمات متفقین در جنگ جهانی اول و پس از آن است!»
خنده هیستریکی کل صورتم را پوشاند و تند تند صفحات بعدی کتاب را ورق زدم؛ تصاویری از نقشههای جغرافیایی گذشته ما بود و تعدادی عکس از آدمهایی که به بهانه ایجاد امنیت و صلح و آسایش و رفاه و جامعهای صد در صد بروکراتیک، با یک کشتی مثلا تجاری و تفریحی، به دلِ به قول خودشان خاورمیانه زدند تا نقشه صلحی را بچینند که تا به امروز، دست به دست بین سیاستمدارانشان چرخانده و همه صلحهای بعدش را بر باد دادهاند!
کتاب، ماجرای خون دل خوردنهای اجداد ما را، به زبانی داستانی و قابل بلع برایمان نقل میکند؛ آن هم طوری که غمباد نشود و در گلویمان گیر نکند؛ به قلم دیوید فرامکین که نویسنده و مورخ آمریکایی و استاد تاریخ و روابط بینالملل بود؛ آنقدر دقیق و عجیب و ریشهدار که مجله نیویورکر دربارهاش مینویسد: «تقریبا همه صفحات این کتاب، اخباری را درباره گذشتهای که زمان حال را با مشکل مواجه کرده به ما ارائه میکند.» کتابی که در هر صفحه آن، رازی خونین و دردآلود برملا میشود که سالها در جعبه سیاه وزارتخانهها و مراکز اطلاعاتی کشورهای اروپایی مدفون بود و کسی جز فرامکین، جرات بیرون کشیدنش را پیدا نکرد: «رقابت بر سر خاورمیانه، که انگلستان را با رقیبان اروپایی درانداخته بود، از کشورگشاییهای استعماری سرچشمه میگرفت که با سفرهای کاشفانی چون کریستف کلمب، واسکو داگاما، ماژلان و درِیک آغاز شد. قدرتهای اروپایی در قرون پانزدهم و شانزدهم راههای دریایی را کشف کردند و پس از آن بر سر مابقی جهان با هم به رقابت پرداختند. انگلستان نسبتا دیر به این رقابت پیوست، اما در نهایت بر دیگران پیشی گرفت.»
بیایید زیاد دور نرویم و سری به خودمان هم بزنیم؛ اولین روزهای جنگ خاطرتان هست؟ همان وقتها که هشدار «کمک رسیده!» بالای صفحات گوشی همه ما روشن شد؟ بعد خانههایمان را روی سرمان آوار کرد؟ شاید روزی که ترامپ تصمیم گرفت به کشورمان حمله کند برای ما تازگی داشت و حتی عجیب و سخاوتمندانه هم به نظر میآمد؛ اینکه آمریکا قبول زحمت کرده و آن همه راه را از قاره سبز کوبیده و آمده تا در قلب خاورمیانه، با هزینه بمبهای شخصی و زحمت جنگندههای میلیاردی خودش، جهانی از صلح بسازد اما این قصه، تکراریترین هدف دولتمردان غربی و اروپایی است که سالهاست آن را مثل میراثی قدرتمند به هم واگذار میکنند و در بخشی از کتاب دربارهاش نوشتهاند: «قدرتهای اروپایی آن زمان، بر آن بودند که باید نوعی نظام حکومتی مصنوعی در خاورمیانه به وجود آورند تا اساس موجودیت سیاسی آسیای مسلمان را تغییر دهند. از این رو، خاورمیانه به مجموعهای از کشورها تبدیل شد که هنوز که هنوز است ملت نشدهاند.»
کتاب «صلحی که همه صلحها را بر باد داد»، عمقی دارد به وسعت صحرای عربستان و کوههای ایران و آسمان آبی افغانستان و صدای همه ملتهای آسیایی که شنیده نشدهاند؛ جمله به جملهاش دست شما را محکم میگیرد و به گوشههایی از تاریخ میکشاند و همان جا بستنشینتان میکند که شاید برای اولین بار است تنهایی به آنجا سرک کشیدهاید. کتابی که اسمهای پشت پردهای مثل لارنس عربستان را این بار روی پرده آورده تا با جادوی کلمات، رقص غربی آنها را بر خاک شرقیتان به تماشا بنشینید و با چشمهای خودتان ببینید که چطور یک امپراتوری بزرگ به نام عثمانی را تنها با یک کشتی تجاری، تکه تکه کردند و تا به امروز، این تکهها را به نیش میکشند.
نویسنده کتاب، در قالب یک داستان بلند پانصد و پنجاه صفحهای، دست روی زخمهای نمدار و جاری خاورمیانه گذاشته؛ زخمهایی که در اواخر بهار سال ۱۹۱۲ و با ورود کشتی اینچنترس یا همان ساحره به مدیترانه، دهان باز کرد و حالا قرنهاست که هیچ مرهمی نه از جنس صلح و نه حتی آتشبس، سرهای بازِ آن را نمیبندد. روایتی از قلب حقیقت، که چگونگی فرو ریختن یک امپراتوری و شکلگیری و تغییرات خاورمیانه امروزی را بیطرفانه برایمان به تصویر میکشد و به عقیده نویسنده، این تغییرات، همان دردهایی است که منجر به جنگی شده که از گذشته تا به امروز، همچنان در خاورمیانه ادامه دارد. «اما تا کی؟»
این اولین سوالی است که با خواندن کتاب صلحی که همه صلحها را بر باد داد مثل خوره به جانتان میافتد و دست از سرتان برنمیدارد؛ القاعده، داعش، جنگهای کشورهای همسایه با هم و حتی جنگهای داخلی؛ چرا همچنان در خاورمیانه ادامه دارند و صلحی که اروپاییها با کشتی شخصیشان به اینجا آورده بودند برقرار نمیشود؟ سوالی که حتی نویسنده را سردرگم کرده و در بخشی از کتاب، از خودش میپرسد: «در نتیجه، این پرسش پیش میآمد که چرا بریتانیا از خاورمیانه نمیرود؟» و البته که جواب کاملا واضح است.
فقط کافی است در روزهایی که ترامپ، نواده کنونی و میراثدار کشتی اینچنترس، آتشبس را به باد داده و تمام صلحها را به مسخره گرفته، کتاب «صلحی که همه صلحها را بر باد داد» را در کیفهایمان بگذاریم و در میانه آوار شهرهایمان بچرخیم و جملاتش را جرعه جرعه و با چشمهای خیس، روبهروی پنجرههای فروریخته بخوانیم و خودمان را در میان سوت پدافندها به تاریخی بسپاریم که همچنان در روزهای ما هم تکرار میشود؛ تلخ مثل زهر، گرم مثل خون و تکه تکه مثل بدنها و کشورهای ساکنان خاورمیانه ... .
نظر شما