شنبه ۲۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۰
اگر اقبال را ناديده بگيريم، در حق او ناسپاسي كرده‌ايم

محمد بقايي (ماكان) در زادروز اقبال لاهوري گفت: اقبال لاهوري براي علاقه‌مند كردن مردم پاكستان و شبه قاره به فرهنگ و تمدن و زبان فارسي، زمينه‌هاي فراواني فراهم كرده است. اگر اقبال را ناديده بگيريم، در حق او ناسپاسي كرده‌ايم.\

به گزارش خبرگزاري كتاب ايران(ايبنا)، در ادامه سلسله نشست‌هاي تخصصي موسسه فرهنگي ـ هنري جمشيد جاماسيان، دكتر محمد بقايي (ماكان)، اقبال‌شناس ايراني به بررسي «اقبال و فرهنگ و تمدن ايران» پرداخت. اين نشست به مناسبت 134 سالگي (زادروز) اقبال برگزار شد. در آغاز برنامه، بانو توران شهرياري چكامه‌سرا، سروده‌اي از خود را در ستايش از اقبال لاهوري خواند. عنوان شعر او «به ياد اقبال لاهوري» بود. 

بقايي در ادامه سخنانش افزود: هر ايراني مديون اقبال است چرا كه او براي شناساندن و گسترش زبان فارسي تلاش‌هاي بسياري كرد. برخي از گام‌هايي كه اقبال برداشت، خود ما انجام نداده‌ايم. همانند آن‌چه درباره فلسفه در ايران نوشت. اين كتاب، رساله دانشگاهي‌اش در 34 سالگي بود. دو سال پيش من رساله او را به نام «سير حكمت در ايران» به فارسي ترجمه و چاپ كردم. اقبال در اين كتاب تمام انديشه‌هاي فلسفي ايران را از پيش از اشو زرتشت تا زمان حاج ملاهادي سبزواري، مورد تجزيه و تحليل قرار مي‌دهد. 

او مي‌گويد كه انديشه زرتشت درباره يگانگي و وحدانيت خداوند است. هنگامي هم كه به سهروردي مي‌رسد، سخنش اوج مي‌گيرد و او را «فيلسوف شهيد» مي‌نامد. اقبال از معتزله سخن مي‌گويد و اخوان‌الصفا را معرفي مي‌كند. اما تنها آثار سهروردي را تلفيقي نمي‌داند و اشاره مي‌كند كه ديگر حكماي ايراني، آراء تلفيقي داشته‌اند. هنگامي كه كتاب او را مي‌خوانيم، درمي‌يابيم كه اقبال چه تعلق خاطري به ايران دارد. 

نويسنده كتاب «اقبال و شش فيلسوف غربی» افزود: اقبال براي ما ايرانيان شخصيت بسيار قابل احترامي است. هر ايراني هم مديون اوست، چرا كه او براي شناساندن و گسترش زبان فارسي تلاش‌هاي بسياري كرد. در سراسر جهان 80 مركز اقبال‌شناسي وجود دارد. در هر كدام از اين مراكز، دانستن زبان فارسي يك اصل است. يعني اگر كسي زبان فارسي را نداند، نمي‌تواند دعوي اقبال‌شناسي داشته باشد. به همين سبب است كه نام كشور ما با نام اقبال لاهوري مترادف و قرين شده است، همچنان كه نام فردوسي با نام ايران يكي است. 

وي خاطرنشان كرد: دانشمندان و استادان ايراني همانند دهخدا، ملك‌الشعراي بهار، معين، صورتگر، فروزانفر و نوگراهاي معاصر نيز به ستايش اقبال برخاسته‌اند و او را «مولوي قرن بيستم» ناميده‌اند. كساني از آن استادان هم در تمجيد از اقبال شعر سروده‌اند. من برخي از آن اشعار را در كتاب «اقبال گلي كه در جهنم روييد»، كه به تازگي چاپ شده است، آورده‌ام. 

دكتر صورتگر گفته بود: «وقتي بعضي از غزل‌هاي اقبال را مي‌خوانيم، چنان زيباست كه گمان مي‌كنيم غزلي از حافظ شنيده‌ايم» اين داوري يك آدم معمولي نيست. بزرگترين چهره‌هاي برجسته ادب معاصر فارسي نيز به همين گونه او را ستوده‌اند. يكي از آن‌ها علامه دهخداست كه از ستايشگران اقبال لاهوري است. 

نويسنده كتاب «فلسفه دين از نگاه اقبال» گفت: چون اقبال نه تنها در شعرش، بلكه در نثر خود هم ايران را فراموش نمي‌كند و به بهترين شكلي از تمدن و فرهنگ ايران سخن مي‌گويد و آرزو مي‌كند كه ايران مركز جهان باشد. كتابي از او منتشر كرده‌ام كه گزين گويه‌هاي اوست. نام كتاب «سونش دينار» است كه از بيتي از منوچهري دامغاني به وام گرفته‌ام. سونش دينار به معناي بُراده‌هاي طلاست. اقبال در اين كتاب به ستايش بي حد و مرز از فرهنگ ايران مي‌پردازد، آن‌چنان كه مي‌پنداريم او شيفته و شيداي تمدن و فرهنگ و زبان ايران است و اين باعث افتخار هر ايراني است. 

اين اقبال‌شناسي به فردوسي اشاره كرد و گفت: ما به درستي فردوسي را گرامي مي‌داريم زيرا او علاقه بسياري به آن‌چه دارد كه هويت ما را مي‌سازد. نام اقبال لاهوري را هم مي‌توان در كنار نام آسمان‌ساي فردوسي گذاشت و گفت كه ما دو فردوسي داشته‌ايم: يكي فردوسي درون مرز كه شاهنامه را سروده است و ديگري فردوسي برون مرز كه اقبال لاهوري است. 

من كتابي نوشته‌ام كه به زودي منتشر مي‌شود، نام اين كتاب را كه درباره اقبال لاهوري است، «فردوسي برون مرز» نهاده‌ام و اين سخن اغراقي نيست. حتي مي‌توان از جهاتي اقبال را برتر از فردوسي دانست. چون اگر فردوسي به فرهنگ و زبان فارسي عشق مي‌ورزد، به خاطر اين است كه ايران سرزمين نياكاني اوست. اما ايران نه سرزمين اقبال بود و نه زبان فارسي زبان مادري او. با اين همه، اقبال عاشق و دلبسته فرهنگ و تمدن و زبان فارسي است. 

نويسنده كتاب «نقد تواريخ هرودوت جنگ‌های ايران و يونان» گفت:‌ اقبال در سال 1256 خورشيدي در «سيالكوت» به دنيا آمد. نام او را محمد گذاشتند. او در همان جواني چنان آوازه‌اي يافت كه در تمام شبه قاره او را مي‌شناختند. در اين زمان است كه اقبال 4 هزار بيت به زبان مادري‌اش، اردو، مي‌گويد. اما خيلي زود متوجه مي‌شود كه زبان اردو توانايي بيان انديشه‌هاي او را ندارد، پس به زبان فارسي روي مي‌آورد. 

اين در حالي است كه او تنها مي‌توانست زبان فارسي را بخواند و بفهمد، بدون آن كه قادر باشد به اين زبان حرف بزند. اقبال تمام مضاميني را كه در شعرهاي اردويش آورده بود، اين بار در شعرهاي فارسي خود بازگو مي‌كند. بنابراين اگر كسي زبان اردو نداند، با خواندن شعر فارسي اقبال مي‌تواند مدعي باشد كه انديشه او را شناخته است. 

نويسنده كتاب «اقبال و ده چهره ديگر» گفت: هنگامي كه شعر اقبال به ايران مي‌رسد، مردم شگفت زده مي‌شوند كه چگونه ممكن است كسي كه زبان فارسي زبان مادري او نيست، چنين غزل‌هاي نابي بگويد. اگر برخي از آن غزل‌ها را با غزليات ديوان شمس بسنجيد، نمي‌دانيد كه كداميك سروده اقبال است و كدام شعر مولانا؟ 

يونسكو اعلام كرد كه در سال 1987 ميلادي، 18 هزار مقاله و كتاب و رساله درباره اقبال، در سراسر جهان، چاپ و منتشر شده است. تاكنون درباره هيچ شخصيتي اين همه مطلب نوشته نشده است. بنابراين ما با چهره‌اي بسيار بزرگ طرف هستيم و به عنوان يك ايراني وظيفه بسياري حساسي بر دوش داريم كه هر چقدر مي‌توانيم در شناساندن او تلاش كنيم، چون ارزش نهادن به اقبال، ارزش نهادن به خود ماست. هنگامي كه وارد كشور پاكستان مي‌شويد، از بركت وجود اقبال و عشق او به فرهنگ ايران است كه مردم پاكستان شما را ارج مي‌نهند و فرهيختگان و دانشمندان‌شان مي‌گويند كه «در رگ‌هاي ما فرهنگ ايراني جريان دارد.» 

نويسنده كتاب «تصحيف غرب زدگی: در جست و جوی هويت ملی» گفت: اقبال در اشعارش ما را به ياد عالي‌ترين انديشه‌هاي ايراني مي‌اندازد. وقتي شعرش را مي‌خوانيد، گاهي فكر مي‌كنيد كه او در دنياي انديشه ايران غواصي كرده است. هنگامي كه اقبال، در غزل معروفش، مي‌گويد: «چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما/ اي جوانان عجم جام من و جان شما» مي‌بينيد كه او چقدر خود را وابسته و در پيوند با قوم و مردم ايران مي‌بيند و چقدر به آن‌ها علاقه دارد كه مي‌گويد جان من به جان شما وابسته است. در پايان همين غزل است كه مي‌گويد: «گرد من حلقه زنيد اي خاكيان آب و گل/ آتشي در سينه دارم از نياكان شما» يك چنين چهره‌اي را دريغ است كه نشناسيم. 

اقبال يك فيلسوف تمام عيار است چون دستگاه فلسفي دارد. يعني شما نمي‌توانيد چهره‌هاي فلسفي معروفي چون نيچه، شوپنهاور، فيخته و برگسون را داراي دستگاه فلسفي بدانيد اما اقبال از چنين امتيازي برخوردار است. دستگاه فلسفي او هم «فلسفه خودي» نام دارد. اقبال مي‌گويد كه در وجود هر چيزي، خواه انسان و خواه جماد، يك «خود» وجود دارد. اين سخن از انديشه ايراني سرچشمه مي‌گيرد.
در هر حال، اقبال در تمام آثار نظم و نثرش، ستايشگر بي وقفه ايران است. او بارها و بارها از ايران و شهرهاي ايران ياد مي‌كند و به سرزمين ما و فرهنگ آن علاقه بسيار نشان مي‌دهد. پس اگر اقبال را ناديده بگيريم، در حق او ناسپاسي كرده‌ايم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها