يك تاريخپژوه گفت: از زندگي نامههايي كه درباره برخي از پارسيان هند نوشتهاند چنين برميآيد كه در هندوستان و در شهر بمبئي پاي مجالس شاهنامهخواني مينشستند و هر جا كه نامي از ايران برده ميشد، به هيجان ميآمدند.
وي افزود: اين نشان ميدهد كه او از كودكي به ايران عشق ميورزيده است. اين مساله گوياي اين است كه اگر بخواهيم ايران را دوست داشته باشيم و براي مملكت خدمت كنيم، اين آموزش بايد از كودكي باشد.
دبير سرويس صفحه تاريخ هفتهنامه امرداد گفت:نكته ديگر آن است كه مانكجي پس از آن كه به ايران ميآيد، شماري از كودكان باهوش زرتشتي يزد و كرمان را آموزش ميدهد و حتي به آنها دستمزد پرداخت ميكند تا بعدها بتوانند در اداره جامعه خود، نقش داشته باشند و موثر باشند.
وي افزود: يكي از آنها، پدر ارباب كيخسرو شاهرخ بود. يكي از درسهايي هم كه به كودكان آموزش ميداد، اصول وقف بوده است. تا از چگونگي وقف و سند و مسايل تجاري باخبر باشند.
پرخيده يادآور شد: از سويي ديگر موضوعي كه براي مانكجي اهميت بسيار داشت، اين بود كه امور زرتشتيها را به خود آنان واگذار كند. به همين دليل است كه «انجمن ناصري» را تاسيس ميكند. مبارزه با خرافات نيز از جمله كارهاي مهم مانكجي است. در فكر ايجاد مدرسه هم بود و ميدانست كه راه نيكبختي جامعه در برپايي مدارس است.
سپس فريد شوليزاده پژوهشگر تاريخ ايران باستان درباره «نقش پارسيان هند در مانايي و ماندگاري زرتشتيان ايران» سخن گفت: نزديك به هزار سال از زماني ميگذرد كه نخستين پناهجويان زرتشتي، در ساحل «سنجان» هند پياده شدند. اسناد نشان ميدهند كه اين پارسيان تا قرن دوازدهم ميلادي، نسبت به دين زرتشتي و آموزههاي آن، بيگانه نبودند. كتابهاي باقي مانده از موبدان و دستوران هندي، گوياي آشنايي آنها با زبان پهلوي و سانسكريت و تفسير زند است.
وي افزود: اما از آن پس فراز و فرودهايي بر جامعه پارسيان ميگذرد و بر اثر يورشهاي ويرانگر محمود غزنوي، تحت فشار قرار ميگيرند و ناگزير به پرداخت جزيه ميشوند. ورود استعمارگران پرتغالي به هندوستان و فشارهاي مسيونرهاي مسيحي بر پارسيان هند، سبب ميشود كه آنها در طي چند سده، از دين نياكاني خود دور بشوند، به گونهاي كه حتي خط پهلوي را از ياد بردند. در كنار همه اينها بايد فشار دايمي جامعه بشدت طبقاتي هند را نيز افزود.
شوليزاده يادآور شد: از كتاب «روايات دستور داراب هرمزديار» چنين برميآيد كه اين موبدان و دستوران ايراني بودند كه در زنده نگهداشتن دين زرتشتيان هند نقش داشتند. كتاب «روايات دستور داراب هرمزد يار» در سال 1071 خورشيدي گردآوري شده و شامل نامههايي است كه مابين سالهاي 847 تا 1142 يزدگردي فراهم آمده است. از محتواي اين نامهها چنين برميآيد كه در سال 847، زرتشتيان هند، «نريمان هوشنگ» را به ايران ميفرستند. اين را بايد سرآغاز ارتباط با دستوران ايران دانست. نريمان هوشنگ فارسي نميدانست و ناگزير بود يكسال در ايران بماند تا فارسي بياموزد و جواب پرسشهاي دينياش را بگيرد و با خود به هند ببرد.
وي افزود: در آن زمان زرتشتيان ايران از وجود پارسيان هند بي خبر بودند و آمدن نريمان هوشنگ براي آنها شاديبخش بود. به هر روي از نامههايي كه در كتاب «روايات دستور داراب هرمزديار» ضبط است، ميتوان از شرايط پارسيان هند مطلع شد. از اين نامهها آگاهيرساني دقيقي بهدست ميآيد. آخرين نامهاي كه در كتاب آمده مربوط به ملا فيروز است و به سال 1142 يزدگردي باز ميگردد. از اين زمان بهبعد، باب مكاتبات تا دويست سال بسته ميشود.
اين پژوهشگر تاريخ ايران باستان خاطرنشان كرد: پارسيان در نگهداري نامهها بسيار وسواس بهخرج ميدادند چرا كه برايشان دستور مذهبي بود. به همين سبب است كه آن اسناد گرانبها، برجاي مانده و از بين نرفته است. از سويي ديگر، از ايران كتابهاي ديني به هند فرستاده ميشد و دستوران ايراني تمام نسكهاي (كتابهاي) اوستا و زند را براي پارسيان هند ميفرستادند. ارسال اين كتابها، دو مزيت داشت، نخست آن كه كمك ميكرد تا پارسيان پيوند خويش را با دين و فرهنگ زرتشتي از دست ندهند و ديگر آن كه كتابها از بين نرود.
وي افزود: از سفرنامههايي هم كه اروپاييان درباره ايران نوشتهاند، مانند سفرنامه جكسن «ايران در گذشته و حال» و كتاب «يكسال در ميان ايرانيان» ادوارد براون، چنين برميآيد كه زرتشتيان تا قرن دوازده همچنان به فرستادن كتابهاي مذهبي به هند، ادامه ميدادند. يكي از ارزشمندترين كتابهايي كه در اين ميان به هند فرستاده شد، مجموعه كتابهاي «دينكرد» است. اين كتاب بزرگ شامل 9 دفتر، در سال 1262 خورشيدي به وسيله «ملا بهمن منجم»، به هند برده شد.
وي افزود: اين هم هست كه پارسيان از زرتشتيان ايران ميخواستند كه هيربدان و دستوران ديني را به هند بفرستند. اما چون راهها نا امن بود، انجام چنين كاري ميسر نميشد. تا آن كه در سال 1099 خورشيدي، يكي از دستوران دانشمند و فرزانه ايران به نام «دستور جاماسب ولايتي» رنج سفر را به تن خريد و راهي هند شد. بدين گونه فصل تازهاي در زندگي زرتشتيان هند باز شد.
شوليزاده يادآور شد: دستور جاماسب، كاتب و حافظ تمام اوستا بود. او به آموزش چند جوان مستعد زرتشتي ميپردازد و آنها را با زبان پهلوي و مفاهيم ديني آشنا ميكند. يكي از آن جوانان «دستور داراب كومانا» است. وي همان كسي است كه سالها بعد خاورشناس معروف «آنكتيل دوپرون» را نزد خويش پذيرفت و اوستا و زبان پهلوي را به او ياد داد و چهارصد كتاب را در اختيارش گذاشت. ميدانيم كه با «دوپرون» بود كه فصل جديدي در اوستاشناسي باز شد.
وي افزود: اسناد و مدارك نشان ميدهند كه در اين فاصله كه پارسيان هند به ياري زرتشتيان ايران، علوم مذهبي و اوستا و پهلوي را آموختند و همه كتابهاي موجود در ايران را دارا شدند، زرتشتيان ايران به سبب طوفان حوادث، در شرايط بسيار دشواري قرار گرفته بودند. به ويژه اجبار در پرداخت جزيه سبب تيرهروزي آنان شده بود. شرايط سخت زرتشتيان را از خلال «سفرنامه اتر» كه در روزگار نادرشاه افشار به ايران آمده بود، و نيز «سفرنامه ارنست اوراسل» كه به زمان فتحعليشاه قاجار بازميگردد، مي توان دريافت. اكنون زمان آن رسيده بود كه زرتشتيان هند به كمك همكيشان ايراني خود بيايند.
وي افزود: در سال 1795 ميلادي، دختري به نام «گلستان بانو» به همراه پدرش روانه بمبئي ميشود. چند سال بعد، او با يكي از پارسيان ازدواج ميكند و همسر و پارسيان ديگر را ترغيب ميكند كه به ياري زرتشتيان ايران بشتابند. اين تلاش او سبب ميشود كه «انجمن اكابر پارسيان هند»، «مانكجي هاتريا» را به ايران بفرستند. بهراستي هم «گلستان بانو» نقش بسيار مهمي در حيات زرتشتيان ايران دارد.
اين پژوهشگر تاريخ ايران باستان گفت: مانكجي به محض ورود به ايران در مييابد كه انجام دو كار ضرورت و اهميت بسيار دارد، يكي با سواد كردن زرتشتيان است و ديگري برپايي انجمنهايي كه بتوانند جامعه زرتشتي را هدايت كنند. مانكجي از تجربه برپايي انجمنهاي پارسيان هند برخوردار بود.
در ابتدا نخستين فرهادي، مدير بنياد جمشيد جاماسيان، تلاشهاي انجام گرفته براي برپايي نشست «بزرگداشت مانكجي ليمجي هاتريا» را برشمرد و گفت: ما زرتشتيان هر چه داريم از مانكجي است اما بهراستي چند تن از ما و فرزندانمان او را ميشناسيم و با كارهايش آشنا هستيم؟». او سپس پيشنهاد كرد كه روزي را در سالنماي زرتشتيان به نام مانكجي هاتريا نامگذاري كنند.
وي افزود: من با استاد هاشم رضي گفتوگو ميكردم. ايشان به من گفتند كه سي سال پيش چنين پيشنهادي را مطرح كردم و از زرتشتيان خواستم كه روزي را به مانكجي و يادكرد او اختصاص بدهند. اما متاسفانه توجهي به درخواست من نشد. فرهادي سپس از همه كساني كه بنياد جمشيد را در برگزاري اين نشست ياري كردهاند، سپاسگزاري كرد.
در اين مراسم مرتضي ثاقب فر، محمودي بختياري و توران شهرياري حضور داشتند. در ابتداي مراسم، اوستاخواني توسط موبد مهربان آفرين انجام شد. اجراي نمايشنامهاي كوتاه، موسيقي سنتي ايران و شعرخواني از ديگر برنامههاي همايش «بزرگداشت مانكجي ليمجي هاتريا» بود. اين همايش در تالار دبيرستان فيروز بهرام برگزار شد.
ليمجي هاتريا رسالههاي فراواني دارد. اگر تنها نامههايي را كه براي ديگران نوشته است را گردآوري كنيم، چندين جلد كتاب بزرگ خواهد شد. او كتاب «اظهار سياحت» را در سال 1856 ميلادي نوشت. داراي چهار رساله «خويش باب»، «زنده رود»، «زردست افشار» و «زره باستاني» است. اين چهار رساله به نام «آيين هوشنگي» ناميده ميشوند و در سال 1296 قمري به چاپ رسيدهاند. يكي ديگر از نوشتههاي مانكجي «مقدمه فرازستان» نام دارد كه درباره وقايع تاريخي زرتشتيان است.
نظر شما