به گزارش خبرگزاری كتاب ايران(ايبنا)، دكتر اصغر دادبه در هفدهمين نشست از مجموعه نشستهای «درسگفتارهایی درباره سعدی» كه به تحليل و بررسی غزل سعدی با عنوان «حكايت همچنان باقی» اختصاص داشت گفت: در آرمانشهر سعدی اگر غمی هست، غم عشق است؛ اگر رنجی هم هست، رنج شب هجران است. در تصويری هم كه از اين مدينه فاضله میدهد، جنگی وجود ندارد. پس شگفت نيست كه در آن روزگار آشوب، سرخوشانه میگويد «درخت غنچه برآورد و بلبلان مستاند» سعدی چنين آرمانشهری را بر اساس ايرانيت بنا میكند.
فردوسی معمار بنای هويت ايرانی است
وی كه عصر روز چهارشنبه (۱۴ بهمن) در مركز فرهنگی شهركتاب سخن میگفت، به فردوسی اشاره كرد و افزود: فردوسی معمار بنای هويت ايرانی است. اين سخن درباره سعدی نيز درست است. چرا كه با حادثه مغول فرهنگ ايرانی از خراسان به فارس منتقل شد و سعدی با توجه دوباره به هويت ايراني، فردوسی ثانی فرهنگ ما شد. مكتب ادبی فارس نيز با او شروع شد. پيش از سعدی در فارس شعر دری گفته نشده بود. ميوه نهايی مكتب او نيز حافظ بود.
مولف كتاب «فرهنگ اصطلاحات کلامی» خاطرنشان كرد: اما با همه ارادتی كه به حافظ دارم، میگويم كه اگر سعدی نبود حافظ پديد نمیآمد. از اين رو، چه بخواهيم چه نخواهيم، بايد بپذيريم كه زبان، فرهنگ و تربيت ما به سعدی تعلق دارد. او بود كه زبان ما را سامان داد. درست است كه ما زبان فردوسی را میفهميم، اما اين زبان سعدی است كه به ما نزديكتر است.
وی ادامه داد: يك پرسش ديگر درباره غزلهای او اين است كه آيا عارفانهاند يا عاشقانه؟ ديدگاهها در اين باره گوناگون است. گروهی گفتهاند كه یکسره عارفانه است و گروهی ديگر آنها را عاشقانه دانستهاند. برخی هم گفتهاند كه عارفانه عاشقانه است. به اين معنا كه سعدی از اصطلاحات كلاسيك عرفان استفاده كرده است و گاه حرفهای عرفانی را در سخنان عاشقانه مندرج ساخته است.
مراتب عشق همانند مراتب علم است
اين استاد دانشگاه خاطرنشان كرد: من برای پاسخ دادن به آن پرسش به بيتی از خود سعدی استشهاد میكنم. آن بيت چنين است «هر كسی را نتوان گفت كه صاحبنظر است / عشقبازی دگر و نفسپرستی دگر است» اين بيت مهمی است كه بايد درباره آن توضيح داد. بايد دانست همانگونه كه علم مراتب دارد، عشق نيز دارای مراتب است. پس هيچ عشقی هوس نيست و هيچ هوسی عشق نيست. از اين رو بايد خطی ميان عشق حقيقی و عشق مجازی كشيد.
وی افزود: عشق حسي، نتيجه ادراك حسی و عشق عقلی، نتيجه ادراك عقلی است. عشق خيالی هم هنرآفرين است و مدخل عرفان بهحساب میآيد. درنتيجه هر سخنی كه سعدی گفته باشد، سخن عشق و محصول عشق است. حال میخواهد سخن «معلمت همه شوخی و دلبری آموخت» باشد يا بيت «به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست».
شعر ما پاسخگوی نيازهای عاطفی و عقلانی ماست
مصحح «ديوان نجيب کاشانی» يادآور شد: هستی ما سه بعد دارد. يك بعد آن مادی و تجربی است. علم میتواند پاسخگوی اين بعد باشد. بعد دوم عقلانی است. اين بعد همراه با پرسشهايی است، مانند از كجا آمدهايم و به كجا میرويم؟ از عادیترين انسانها گرفته تا عالیترين آدميان، به اين پرسشها پاسخ میدهند. اين يك نياز عقلی و فلسفی است. اما بعد سوم، بعد عاطفی است. چرا كه نمیتوان بدون عاطفه و محبت زيست.
وی خاطرنشان كرد: هنر میتواند اين بعد انسانی را پاسخ بدهد و در ميان هنرها، متعالیتر از هنر شعر ما وجود ندارد. شعر ما میتواند در بسياری از موارد، نقش دوم را هم به عهده بگيرد و نياز عقلانی ما را هم پاسخ بدهد. چون شاعران ما حكيم و متفكرند. اين ويژگی مهم شعر ماست كه جلوگاه تمام دانشها نيز میتواند باشد.
دادبه يادآور شد: به همين دليل است كه شاعرانی مانند سعدی و مولانا، علاوه بر نيازهای عاطفی، به نيازهای عقلانی ما هم پاسخ میدهند. به درستی هم تا انسان به نيازهای عقلانی خود پاسخ ندهد نمیتواند به كمال انسانی برسد. به همين خاطر است كه میگويم اگر كسی جز ۳ كتاب سعدی، كتاب ديگری نخواند، هر آنچه را كه بايد داشته باشد، به دست خواهد آورد.
راز زيبايی و هنر سخنوری سعدی
نويسنده «رساله منطق هنر شهر» در ادامه سخنانش خاطرنشان كرد: بسياری از محققان پرسيدهاند كه چرا سخن سعدی اثرگذار است؟ در پاسخ به اين سوال گفتهاند اثرگذاری كلام سعدی به سبب سهلوممتنع بودن سخن اوست. سهلوممتنع هم به اين معناست كه وقتی سخن او را میخوانيم بسيار ساده بهنظر میآيد؛ اما هنگامی كه وارد عمل میشويم و میخواهيم مانند او سخن بگوييم، دشواری كار پديدار میشود.
اين فلسفهپژوه افزود: من اين سخن را میپذيرم و قبول دارم كه نود درصد كلام او سهلوممتنع است. مثل اين غزل : «اگر تو فارغی از حال دوستان يارا/ فراغت از تو ميسر نمیشود ما را »؛ كه غزلی بهظاهر ساده اما بسيار دشوار است. باز گفتهاند كه چون سعدی تمثيل بهكار میبرد، پس سخن او اثرگذار شده است. يكی از شواهد مكرری هم كه برای اين سخن میآورند، اين غزل است : «حديث عشق به طومار در نمیگنجد/ بيان دوست به گفتار در نمیگنجد».
وی افزود: اين دست از محققان میگويند كه تعبيرات تمثيلی سعدی است كه سخن او را تا ايناندازه اثربخش كرده است. من اين استدلال را انكار نمیكنم. اما هنر سعدی در اين است كه چنان سخن گفته است كه سخن او به صورت مثل درآمده است؛ نه اين كه از مثلهای پيش از خود استفاده كرده باشد.
نويسنده كتاب «شناختشناسی در فلسفه اسلامی» خاطرنشان كرد: من ادعا میكنم كه بيش از نود درصد مثلهای سخن سعدی آنهايی است كه خود ساخته است. «رادويانی» در قرن ۵، نوشته است كه اگر شاعر بتواند آنگونه سخن بگويد كه كلام او ضربالمثل بشود و به ميان مردم برود، هنر بزرگی دارد. اين سخن درباره سعدی كاملا درست است.
شعر تمثيلی و شعر استعاری در نزد سعدی
وی افزود: يكی از بحثهای بسيار مهمی كه در هنر شاعری مطرح است، اين است كه آيا شعر بايد دارای تصوير و استعاره باشد يا نه؟ بسياری گمان میكنند كه طرح چنين پرسش و مبحثی از غرب آمده است. اما بهراستی اين گونه نيست و بند بند وجود من گواهی میدهد كه اين بحث از ايران آغاز شده است.
دادبه نمونهای در اينباره بيان كرد و گفت: برای نمونه صائب تبريزی میگويد «به هوش باش نسازی طعام خود را شور/ كه شعر همچو طعام است و استعاره نمك». يعنی در بحث دو نظريه استعاره و تمثيل، صائب جانب اعتدال را میگيرد. طالب آملی هم میگويد «بديهه شاهد صدق است، نی مطايبه، طالب/ كه صاحب سخن از استعاره چاره ندارد» يا باز میگويد: «نمك ندارد شعری كه استعاره ندارد».
نويسنده «کليات فلسفه» يادآور شد: پيداست كه در ايران هر دو نظريه وجود داشته است و سخنوران ما سعی كردهاند به اين بحث، اعتدال بدهند. اما اگر بخواهيم هنر چنين اعتدالی را بيابيم، بايد به شعر سعدی نگاه كنيم. آنهايی كه میگويند سعدی سخن استعاری ندارد، تلقی درستی از شعر او ندارند. اما بايد توجه داشت كه سعدی گاه ابياتی میآورد كه هيچ استعارهای ندارد. مانند همان غزل «اگر تو فارغی از حال دوستان يارا»؛ يا استعاره را بهكار میگيرد، اما در حد اعتدال.
وی به غبیت «ديدار يار غایب دانی چه ذوق دارد/ ابری كه در بيابان بر تشنهای ببارد» اشاره كرد و گفت: در اين بيت استعارهای نمیبينيم اما موثرتر از اين سخنی نمیتوان يافت. در بيت بعد میگويد «ای بوی آشنايی دانستم از كجایی/ پيغام وصل جانان پيوند روح دارد». تنها تصوير اين بيت اصطلاح «بوی آشنایی» است.
دادبه در پايان سخنانش يادآور شد: اين يعنی حداقل بهكارگيری استعاره و تصوير. در اين غزلها آنچه نمايان است، ذوق و شخصيت سعدی است. آن چيزی كه كلام سعدی را در كنار هنرهای بسيار آن، خوب و خوبتر میكند، آن است كه شعر او در خدمت زندگی است و اولين پيامش هم اين است كه در آرمانشهر غزل من بايد عاشقان زندگی كنند.
نظر شما