سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - ساحل رضائی: در هیاهوی کلمات و در آمیزهای از احساس و اندیشه، شاعران سپیدسرا راهی نو در بیان یافتهاند. شعری که از بند وزن و قافیه رها گشته و با آزادی بیان، به ژرفای مفاهیم و تجربههای انسانی سفر میکند. در این میان، در شهر مشهد شاعران زیادی در این عرصه فعال هستند که یکی از آنان «فارد قربانی» است. او از سال ۱۳۸۳، زمانی که در شیراز دانشجوی مهندسی مکانیک بوده با شعر آشنا شده و وارد این عرصه شده است. از سال ۱۳۹۵ وارد جامعه ادبی مشهد شد و عناوینی همچون برگزیده جایزه شعر خبرنگاران در بخش شاعران بدون کتاب شد. او در سال ۱۴۰۳ مجموعه شعر «چشمهای درشت سفید» را به چاپ رساند.
قربانی معتقد است که سابقه، مولفهای مهم برای تأیید یا رد شعر یک شاعر نیست، اگر چه قابل توجه است!
با او در فضای سیر تحول شعر سپید، تأثیرات فرهنگی و ادبی منطقهای چون مشهد و خراسان و جایگاه کنونی این قالب شعری در ادبیات معاصر ایران به گفتوگو نشستیم؛
چطور شد که به شعر سپید گرایش پیدا کردید، در واقع چه عواملی در انتخاب این قالب شعری برای شما مؤثر بود؟
از همان ابتدای آشناییام با شعر، حتی زمانی که قالب شعرهایی که میسرودم به اصطلاح کلاسیک بود، شعر آزاد را نیز کم و بیش امتحان میکردم و به آن توجه داشتم. اما نقطه عطف اصلی گرایشم به شعر آزاد در سال ۱۳۸۹ رقم خورد؛ با خواندن شعری از یدالله رویایی و کنکاش عمیقتر در شعر او و جریان شعر «حجم»، نگاهم به سمت شعر آزاد چرخید و از آن وقت، شعر آزاد به انتخاب اول من برای سرودن بدل شد. البته، نباید از علاقه همیشگیام به شعر کلاسیک حرفی نزنم، من هنوز هم به سرودن شعر کلاسیک علاقهمندم و گاهی، بسته به فضایی که در آن قرار دارم و حسوحال درونم، به این قالب بازمیگردم. اما در مجموع، احساس میکنم شعر آزاد به من اجازه میدهد تا در موقعیتی بهتر و آزادانهتر با جهان شعر و بیان خودم روبهرو شوم. این قالب، دست من را برای تجربههای تازه باز میگذارد و امکان بیان عمیقتر و سیالتری را فراهم میکند که در قالبهای کلاسیک کمتر به آن دسترسی دارم.
مشهد به عنوان خاستگاه شما، چه تأثیری بر نگاه و سبک شعری شما داشته است؟
مشهد و خراسان بهعنوان یکی از خاستگاههای ادبیات فارسی، تأثیر عمیقی بر نگاه و سبک شعریام داشته است. هرچند نطفه شعر من بیرون از جغرافیای ادبی خراسان شکل گرفته، اما از زمانی که وارد جامعه ادبی مشهد شدم، فضای فرهنگی این شهر و معاشرتم با شاعران آن، تحولی در اندیشه شعریام ایجاد کرده است. مشهد و خراسان، از گذشته زادگاه و میزبان شاعران بزرگی بوده است؛ از فردوسی تا اخوان ثالث و در دوره معاصر و شعر آزاد، چهرههایی چون محمد مختاری، تقی خاوری، محمدباقر کلاهی اهری، دبیری جوان، نازنین نظام شهیدی، غلامرضا بروسان و بسیاری دیگر که نام هرکدام وزن و اعتبار ویژهای در شعر امروز دارند و در این میان همنشینیام با شاعرانی از این دست بر نگاه شعریام تأثیر چشمگیری داشته است. در مجموع، زیستن در اتمسفر ادبی خراسان ناگزیر بر هر هنرمندی اثر میگذارد و برای کسی که با شعر سر و کار دارد، این تأثیر نهتنها در رفتار شعری بلکه در نوع نگاه به جهان و زبان نیز نمایان میشود.
وضعیت فعلی شعر سپید در ایران چگونه است؟ نقاط قوت و ضعف آن را در چه میبینید؟
وضعیت فعلی شعر آزاد را با توجه به پیشینه و عمری که پشت سر گذاشته، مطلوب میدانم. شعر امروز ما از نقاط قوت چشمگیری برخوردار است که مهمترین آن، پیوند و همسویی با جامعهای است که در حال گذار و پوستاندازی است. با این حال، تنها یک آسیب جدی در این جریان سراغ دارم؛ تصورِ نادرست «سهلبودن» آن. بسیاری از علاقهمندان به شعر، بیآنکه عمق این هنر را دریابند، صرفاً با رها کردن کلمات بر کاغذ و ادعای سرودن شعر آزاد، خود را شاعر مینامند. این افراد غافلاند که اگرچه ورود به وادی شعر آزاد سهلالوصول است، اما عبور از آن، به دشواریِ گذشتن از دل آتش است؛ چنانکه بتوانی از این مهلکه عبور کنی، بیآنکه سوخته باشی.
شعر سپید امروز توانسته است به جایگاه واقعی خود در ادبیات معاصر دست پیدا کند؟
در سطح جهانی که تردیدی در موفقیت آن نیست؛ اما حتی اگر دایره بحث را به جغرافیای ادبیات ایران محدود کنیم، باز هم معتقدم شعر آزاد به جایگاه بایسته خود دست یافته است. دلیل این امر آن است که شعر آزاد، با وجود تمام مقاومتها و مخالفتهایی که با آن صورت گرفته، توانسته بسیاری از محدودیتها و محرومیتهای ساختاری را پشت سر بگذارد. این قالب اکنون نه تنها مخاطب عام، بلکه مخاطب خاص و حرفهای شعر را نیز با خود همراه کرده است. شعر آزاد با گشودن فضا برای تجربههای نو و استعدادهای جوان، بستری پویا ایجاد کرده است.
چه چالشها و فرصتهایی پیش روی شاعران سپیدسرای امروز قرار دارد؟
من ساحت شعر را زمینی برای رقابتهای فرمی نمیبینم و به همین سبب، میانِ کسی که در بندِ وزن و قافیه کلاسیک است و کسی که در رهایی شعر آزاد سیر میکند، مرزبندی تقابلی قائل نیستم؛ چرا که معتقدم شعر، پیش از آنکه متأثر از قالب باشد، متأثر از جوهرِ وجود است. امروز، ما در میانه شتابی بیوقفه به سوی آیندهایم؛ آیندهای که سنتها را همچون پوستاندازی مکرر پشت سر میگذارد، چهارچوبهای تازهای میسازد و بلافاصله از آنها نیز میگذرد. انسان و دستاوردهایش در این چرخه، مدام متولد میشوند و به دستِ فراموشی سپرده میشوند. در این میان، تنها «شعرِ خوب» است که از گذر زمان جان سالم به در میبرد. همانگونه که شعر اصیل کلاسیک از مرزهای تاریخیاش عبور کرد و همچنان در حافظه زمان باقی است، شعر آزاد متعالی نیز در زمانه ما و پس از آن، راه خود را به ذهن و ضمیر آیندگان باز خواهد کرد. در نهایت، همه بحثها بر سر فرم، حاشیهای است. تنها چالش و فرصت راستین شعر —در هر قالب و هر دورهای— همین «باقی ماندن» و «خوانده شدن» در کوران تغییرات بیپایان است؛ آزمونی که داور آن تنها زمان است.
در شعر سپید امروز، شاهد گرایش به زبان گفتار، گاهی زبان کوچه و بازار، یا حتی زبان روزنامهای هستیم. رویکرد شما به انتخاب واژگان و زبان شعری چیست؟
وقتی شاعری خود را بازمیشناسد، بهمرور به زبان ویژه خویش برای ارائه شعر به مخاطب دست مییابد؛ زبانی که بعدها، خود به شاخصهای برای شناخت او و آثارش بدل میشود. زبان شعر از آن دست مؤلفههایی است که با رسیدن شاعر به پختگی، پس از طی مراحل گوناگون در سیر شاعری، به ثبات میرسد و کمتر تغییر میپذیرد. اگرچه معتقدم شاعر همواره باید در پی تکمیل ساختمان شعری خود باشد و گاه حتی جسارت تخریب و ساختن دوباره آن را داشته باشد، اما رویکرد شخصی من در انتخاب واژگان، کاملاً تابع روایت و فرمی است که در لحظه سرایش میطلبند. در این مسیر، اگر نیاز باشد از هر واژهای برای رسیدن به بهترین اثر بهره میگیرم و برای خود در دایره واژگان، محدودیتی قائل نیستم.
آیا فرم (چیدمان کلمات، سطرها، بندها روی صفحه) در شعر سپید امروز، صرفاً جنبه زیباییشناختی دارد یا میتواند حامل معنا و پیشبرنده مفهوم شعر باشد؟
فرم، علاوه بر جنبههای زیباشناختی که به شعر میبخشد، حامل معنا و پیشبرنده مفهوم در ساختمان کلی آن است. با مراجعه به تاریخ و سیر تحول فرم در شعر، متوجه خواهیم شد که فرم، در کنار زبان و روایت، یکی از ستونهای اصلی هر اثر شعری است. فرم مانند اسکلت آهنی ساختمان عمل میکند که تمام مصالح دیگر بر آن سوار میشوند.
مرز میان «شعر سپید» و «نثر موجز» کجاست؟ چگونه میتوان این دو را از هم متمایز کرد؟
شعر سپید که بیشتر با نام احمد شاملو شناخته میشود، در واقع دنباله شعر نو (نیمایی) و واکنشی به نیاز برای آزادی بیشتر در سرایش شعر بود. این سبک، متأثر از ترجمههای شاملو و آشنایی او با شعر آزاد اروپا شکل گرفت. در ادامه این روند، به جریان «شعر منثور» رسیدیم که احمدرضا احمدی یکی از نمادهای اصلی آن است. برای اهل فن، تشخیص این سبکها از یکدیگر بر اساس تعاریفی که خودشان ارائه میدهند، کار پیچیدهای نیست. به همین ترتیب، مرز میان نثر، شعر منثور، شعر سپید و در مجموع شعر آزاد، با توجه به تعاریف دقیق آنها کاملاً مشخص است.
تا چه حد معتقدید که شعر سپید امروز از تجربیات شاعران پیشگام (مانند نیما، شاملو، اخوان، فروغ) فاصله گرفته یا وامدار آنهاست؟
باور دارم که شعر معاصر، در تداوم مسیر پیشگامانی حرکت میکند که پیشتر سنتشکن بودهاند. امروزه اگر در عرصه شعر آزاد با جریانهای نویی مواجه میشویم، با دقت در مبانی آنها درخواهیم یافت که این نوگراییها، تداومبخش میراث گذشتهاند. از نگاه من، هر جریان نوآورانهای همواره وامدار پیشینیان خود است؛ چرا که ما در ساحت ادبیات، نه در پی اختراع، که در جستوجوی کشف هستیم.

نقد شعر سپید در ایران، بهخصوص نقد تخصصی و آکادمیک، در چه وضعیتی قرار دارد؟
برای پاسخگویی درخور به این پرسش، نخست باید تعریف و انتظار خود را از «نقد شعر آزاد» روشن کنیم. اگرچه در حوزه نقد شعر آزاد پیشرفتهایی داشتهایم و چهرههای شاخصی نیز در این عرصه به ادبیات معرفی شدهاند—شاعرانی که همزمان در مقام نظریهپرداز و منتقد نیز فعالیت داشتهاند، همچون رضا براهنی یا یدالله رویایی— اما متأسفانه هنوز منتقدی که صرفاً «منتقد» باشد و فارغ از جریانهای ادبی و دستهبندیهای رایج، از بیرون به نقد شعر بپردازد، نداشتهایم. در فضای آکادمیک نیز وضعیتی به مراتب ضعیفتر حاکم است؛ چرا که دانشگاههای ما با وجود رویکرد سنتی در ادبیات، نتوانستهاند پلی میان این سنت ارزشمند و ادبیات معاصر برقرار کنند. در مجموع، نقد شعر آزاد وضعیت مطلوبی ندارد و بار این مسئولیت همچنان بر دوش شاعران است؛ کسانی که همزمان نقش سراینده، نظریهپرداز و منتقد را ایفا میکنند.
چگونه میتوان میان «آوانگارد بودن» یا «تجربی بودن» یک شعر و «قابل فهم بودن» آن برای مخاطب عام، تعادل ایجاد کرد؟ شعر سپید باید همیشه در لبه تجربه بایستد؟
ایجاد تعادل میان آوانگارد بودن یک شعر و فهم آن برای مخاطب عام، مستلزم درک عمیقی از نسبت میان نوآوری و سنت است. هنرمند آوانگارد، ضمن فاصله گرفتن از قواعد مرسوم و کاوش در تجربههای زبانی و معنایی نو، همچنان ناگزیر به حفظ پیوندی با گذشته است. این پیوند میتواند از طریق ارجاعات فرهنگی، مضامین انسانی جهانشمول، یا حتی بازتفسیر عناصر آشنا به شکلی بدیع صورت پذیرد. هدف، نه ارائه اثری کاملاً غیرقابل دسترس، بلکه خلق اثری است که قابلیت درک و تأثیرگذاری آن در گذر زمان و با فراهم آمدن بستر مناسب، برای مخاطب عام نیز میسر شود. بسیاری از آثار هنری که در زمان خود پیشرو و دشوار تلقی میشدند، امروزه به بخشی از میراث فرهنگی قابل فهم تبدیل شدهاند. در خصوص شعر آزاد، ایستادن بر لبه تجربه –به معنای نگاه به آینده با اتکا به پشتوانه گذشته– امری ضروری است. شعر آزاد، به دلیل انعطافپذیری فرمی و زبانی خود، فضایی ایدهآل برای این نوع تجربهگرایی فراهم میآورد. شاعران آزاد با کاوش در مرزهای بیان، زبان را گسترش داده و راههای تازهای برای انتقال درک خود از جهان مییابند. این ایستادن بر لبه، به معنای انزوا نیست، بلکه به معنای پیشگام بودن در گشودن مسیرهای نو برای زبان و ادراک شاعرانه است؛ مسیری که گرچه در ابتدا ممکن است برای همه روشن نباشد، اما پتانسیل ارتقاء و غنای تجربه ادبی را در بلندمدت تضمین میکند.
این سبک توانسته با مخاطب جهانی ارتباط برقرار کند؟ در واقع ترجمه پذیری شعر سپید، را میتوان معیاری برای سنجش کیفیت آن دانست.
جهانیشدن و قدرت رسانهها، افقهای تازهای را پیش روی شعر آزاد گشوده است. یکی از امتیازهای برجسته شعر آزاد، مقاومت بیشتر آن در برابر آسیبهای ترجمه است؛ چرا که این قالب، برخلاف شعرهای کلاسیک که بر پایهی قواعد صلب عروضی و موسیقی درونی متکی بر زبان مبدأ بنا شدهاند، کمتر در بند ساختارهای آوایی خاصِ یک زبان است. با این حال، باید پذیرفت که در ترجمه هر شعری، بخشی از جانمایه اثر که در پیوند با ظرافتهای زبان مبدأ شکل گرفته، ناگزیر از دست میرود. اما با گسترش ابزارهای ارتباطی و تعامل روزافزون شاعران جهان، درک متقابل از فضای ذهنی یکدیگر تسهیل شده است. امروزه رسانهها بستری فراهم کردهاند که شاعر بتواند پیش از مرگ، با مخاطبانی در دورترین نقاط جهان ارتباط بگیرد. اگرچه همچنان عضویت در حلقههای ادبی و گروههای خاص هنری، فارغ از کیفیت ذاتی شعر، عاملی تعیینکننده در دیدهشدن جهانی شاعر است، اما در فضایی آزادتر، «شعر خوب» بیش از هر زمان دیگری شانس آن را دارد که با عبور از مرزهای زبانی، به زبان مشترک انسان امروز بدل شود.
شعر سپید امروز توانسته ایدئولوژی خاصی را بازتاب دهد یا بیشتر به سمت تجربههای زیسته فردی گرایش یافته است؟
البته که تجربههای زیسته هر فرد از جهانبینی او سرچشمه میگیرد. بنابراین، وقتی در شعر آزاد یا کلا شعر، با شاعری روبهرو هستیم که از تجربههای شخصی خود سخن میگوید یا ساختار و ساختمان شعرش بر پایه چنین تجربههایی بنا شده است، در واقع با جهانبینی او مواجهیم؛ این دو را نمیتوان بهآسانی از هم جدا کرد. نکته کلیدی اینجاست که میزان و نحوه بازتاب جهانبینی در شعر آزاد امروز، موضوعی قابل بحث است. در حالی که برخی شاعران آزادسرا، جهانبینی خود را در قالب مفاهیم کلانتر اجتماعی، سیاسی، یا فلسفی بیان میکنند و شعرشان بازتابدهنده یک مکتب فکری یا ایدئولوژی مشخص است، بسیاری دیگر ترجیح دادهاند که تمرکز خود را بر کشف و بیان دقیق تجربههای زیسته فردی معطوف کنند.
این تجربهها، که میتواند شامل لحظات عمیق درونی، حسها، خاطرات و مشاهدات شخصی باشد، خود به تنهایی پنجرهای به سوی جهانبینی شاعر باز میکند، هرچند لزوماً به دنبال ارائه یک مکتب یا ایده جامع و همگانی نباشد. اهمیت درآمیختن تجربههای فردی با رویدادهای جاری جهان، همان نقطهای است که شعر را از صرفاً بیان حالات شخصی فراتر برده و به آن عمق و گستردگی بیشتری میبخشد. زمانی که شاعر بتواند تجربه ناب و شخصی خود را با دغدغهها و مسائل کلیتر انسانی و اجتماعی پیوند بزند، شعرش قابلیت بیشتری برای بازتاب یک جهانبینی منسجم و تأثیرگذار خواهد داشت.
نظر شما