سرویس تاریخ و سیاست خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، کتاب «یادداشتهای سعید؛ طنین تاریخ در سرنوشت» تالیف سعید محمد فیض مهدوی از سوی انتشارات پردیس دانش به بازار کتاب آمد.

طنین تاریخ در هر فرد به گونهای متفاوت بازتاب مییابد. روایت انسانها از تاریخ- یا حتی بیتفاوتیشان در برابر آن- بر مسیر و کیفیت زندگیشان تاثیری ژرف میگذارد.
کتاب «یادداشتهای سعید؛ طنین تاریخ در سرنوشت» برداشت سعید محمد فیض مهدوی از آن بخشهایی از تاریخ است که گمان میکند بر سرنوشت او و خانوادهاش اثرگذار بودهاند، استنباطی گشوده و کاملا اصلاحپذیر.
سعید محمد فیض مهدوی مینویسد: «این نوشته تلاشی است برای نظم بخشیدن به تاملاتم در رویارویی با رویدادها، تجربهها و اهداف زندگی تحصیلی، کاری و خانوادگیام در پنج کشور مختلف، از جمله میهنم ایران.
مسیر هفتاد ساله زندگیام (تا زمان نگارش این کتاب) بارها مرا با اهمیت هویت (همپنداری) روبهرو کرده است- مفهومی که خود، قویا متاثر از پژواک تاریخ میباشد.»
کتاب «یادداشتهای سعید؛ طنین تاریخ در سرنوشت» بعد از سرآغاز و مقدمه در سه فصل به شرح یادداشتهای سعید محمد فیض مهدوی در دوران زندگی او با نگاهی به وقایع تاریخی در ایران و جهان میپردازد.
در این کتاب میخوانیم: «سرنوشت من این بوده است که تحصیل، کار و زندگیام را در پنج کشور آلمان، ایران، آمریکا، اسپانیا و فرانسه دنبال نمایم. در هر کدام از این کشورها زمانهای طولانی بنا به اقتضا و تقدیر زندگی کردم و به علت اینکه مایل به آشنایی با فرهنگ و کسب علم بودم به مصداق هشدار و پند شیخ بزرگ سعدی «تهی آی تا پُر زمعنی شوی»، خالی از ادعا از زندگی بین مردمان مختلف فایدهها بردم و به آنان دلبستگی پیدا کردم. با وجود دوری از ایران و زندگی غنی در کشورهای مختلف ریشههای ایرانی من هرگز گسسته نشد و علاقه و میل به خدمت به ایرانیان و ایران را همیشه عمیقا در وجود خود حس کردهام.
تابستان ۱۹۶۸م/۱۳۴۷خ پس از جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، همراه مادرم به دیدن خالهام که در اسکندریه به طور موقت زندگی میکرد، رفتیم. محیط گرم خانواده و دیدار وی، پسرخاله و دخترخالهها و شوهر فهمیدهاش دلچسب بود. اما خارج از محیط خانواده چه در اسکندریه و چه در قاهره هنگام دیدار آثار باستانی مصر مانند هرمهای سهگانه و یا موزهها و بازار قاهره وضعیت بد عمومی بعد از جنگ برای من نوجوان ۱۵ ساله محسوس بود. اگر کسی امروز از من بخواهد که با چند کلیدواژه حسهای خود را از مصر بازگو نمایم خواهم گفت بوی قاهره(این بو نامطبوع نبود)، رئیس(لقب جمال عبدالناصر رئیسجمهور وقت)، فقر و از همگسیختگی فرهنگی.
قبل از ادامه داستان سفر مصر، سه سالی بایست به عقب برگردم، هنگامی که محصل کلاس پنجم دبستان بودم و از همشاگردی خودم در کلاس پنجم، دعاگو، یادش بخیر صحبت بکنم. دعاگو بیمار بود، شاید از جنس همان که نابغه علم فیزیک انگلیسی استفن هاوکینگ داشت.
به سختی حرف میزد، به سختی راه میرفت و انگشتهای دستهایش نیز در هم تابی ملایم خورده بودند. یادم نمیآید سر چه کلاسی بودیم. اما موضوع درس اصلا مهم نیست، مهم این بود که معلم از دعاگو عصبانی بود. دعاگو عاجز از جواب دادن به معلم سرش کج و گوشه دهانش بُزاق کفکرده جمع شده بود معلم از او نگذشت، وی را به گوشه کلاس فرستاد، حکم کرد تا یک پا بایستد و کتاب قطوری را بالای سرش بگیرد. دعاگو که راست نمیتوانست راه برود و یک کتاب قطور را اصلا به سختی با دو دست میتوانست بگیرد حالا کنار دیوار ایستاده بود. میخواست چیزی بگوید اما نمیشد، نمیتوانست. رفتار معلم با دعاگو برایم غیرقابل قبول بود. دستم را بالا گرفتم: «آقا اجازه، ما را جاش تنبیه کنید.» کنج دیوار پانزده دقیقه یک پا کتاب قطوری را بالای سرم گرفتم. نه معلم از تنبیهاش گذشت نه بچهها جیک زدند. فقط دعاگو سرِ جایش نشسته بود و من این را میخواستم.

در عالم نوجوانی آن هنگام، یاد قهرمانم وکیلالرعایا کریمخان زند افتاده بودم. کریمخان زند پیروز در نبردهای مختلف حدودا ۲۸ سال با موفقیت کامل کشورداری کرده بود. وی در زمان خود یعنی سال ۱۱۵۷خ/ ۱۷۵۱م احتمالا یک پدیده یگانه تاریخ بود. تا آن زمان عموم شاهان، سلاطین و ملکهها به جز کینگ جان پادشاه انگلیس در سال ۱۲۱۵م/ ۵۹۴خ هنوز مجبور به قبول تعدیل در قدرت و اختیارات خویش نشده بودند و هنوز تا وقوع انقلاب فرانسه بیش از ۳۸ سال فاصله بود. کریمخان زند مقام شاهی را هیچگاه قبول نکرد و فقط لقب وکیلالرعایا را اختیار نمود. کریمخان در عین اقتدار، فروتنی بیسابقه و تحسینبرانگیزی از خود نشان داده بود. از لقب وی، وکیلالرعایا نیت مستمر برای خدمت به مردم مفهوم میشود. از جانب دیگر، این لقب داعیه موروثیشدن را نیز ندارد، چه خصوصیاتی مانند لیاقت و نیت به رضایت عموم لازم است تا کسی لقب وکیلالرعایا بگیرد و آن را حفظ کند. وکیل الرعایا پدیده یگانه و محبوبی در کشورداری پس از حمله اعراب به ایران است. چه با وجود گذشت ۳۴۰ سال از دوران زمامداریاش تا به امروز، وی مورد احترام عموم ایرانیان بوده و هست.
فکر میکنم در احترام مستمر ایرانیان به وکیلالرعایا پیام مهمی نهفته است. امیدوارم روزی مطالعات جدی بر پدیده وکیلالرعایا انجام بگیرد تا روشن بشود که آیا نسخه بروزشده وکیلالرعایا (مثلا وکیل ملت) در ساختار کشورداری ایران جائی میتواند داشته باشد یا خیر. در ساختار یک جمهوری مشروطه شخصیت مستقل وکیل ملت شاید نمادی از اهمیت و اعتنا به دادگری در اداره امور کشور باشد.
برگردیم به مصر، سه تابستان بعد. پس از شکست قطعی اعراب در جنگ شش روزه با اسرائیل، هنوز در تابستان ۱۹۶۸م/ ۱۳۴۷خ تبلیغات سیاسی به حمایت از رئیس (جمال عبدالناصر) کسی که گویا به اعراب وعده داده بود که صبحانه را در تلآویو و شام را در تهران خواهد خورد روی در و دیوارها و ذهن مردم مصر رنگ نباخته بود. رئیس جمال عبدالناصر پُرمدعا و بی کفایت درست نقطه مقابل قهرمان من کریمخان زند وکیلالرعایا بود. بناهای باستانی مصر و یا مصنوعات باستانی مصریها که در موزهها به نمایش گذاشته بودند ارتباطی با وضع و حال مردم مصری که میدیدم نداشتند. (همانطور که مصنوعات دوران قاجار نیز در طرح، ظرافت و ساخت برابر مصنوعات دوران صفوی و مصنوعات باقیمانده از دوران ایران باستان نیستند.) گستره وسیع علم و فناوری که در احاطه مصریهای باستان بود ارتباطی با ادوات ابتدایی و زمختی که مصریها در آن سالها به بازار عرضه میکردند، نداشت. آن زمان هنوز خیلی جوان بودم که با مفهوم گسل فرهنگی آشنا باشم. اما عدم ارتباط فرهنگی و فنی مصر با گذشتهاش آشکار و مرا کاملا شگفتزده کرده بود. بعدها که با اصطلاح گُسل فرهنگی آشنا شدم به این نتیجه رسیدم که جنس گُسل فرهنگی که در مصر مشاهده کرده بودم از نوع قطعی گُسل بوده و هیچ ارتباط فرهنگی و فنی بین حال و گذشته مصر باقی نمانده بود.
دیدار از مصر اثر دیگری نیز بر نگرش من داشت. دیدن مصری که پس از جنگ شش روزه سخت آسیب دیده بود و به مردمش بهوضوح سخت میگذشت در من حساسیتی نسبت به لغت رئیس در کنار لغت جمهور ایجاد کرد. علت حساسیت من به لغت رئیس به کنار، بعدها که بیشتر در این باره فکر کردم متوجه شدم که اصولا مغایرتی بین لغت رئیس و جمهوریت وجود دارد. مغایرت بین جمهوریت و رئیس ناشی از متبادر شدن اختیار تام بر تمامی ارکان حکومت که از لغت رئیس مفهوم میشود، است. در حالی که جمهوریت مطلوب آن است که کار شخص اول مسئول دولت را مشروط به: اول رضایت مردم، دوم زمان معین و سوم پاسخگو در قبال حسن انجام وظیفهها بکند. با توجه به مغایرت مذکور و برای تاکید بر محدودیتهای اختیارات و تاکید بر جوابگو بودن مقام اول دولت به ملت، نام «مدیر عامل کشور» به نظر مناسبتر از رئیسجمهور باشد.»
این کتاب عکس بادگیرهای یزد را بر روی جلد دارد که در شرح آن نوشته است: «ارتباطی بین فرهنگ- تمدن ایران و بادگیرهای ایران وجود دارد. این سازهها که ریشهای ۳۰۰۰ ساله دارند و محصول خلاقیت ایرانی هستند تا به امروز در اقلیمهای بسیار گرمسیر و کمآب فعال و با استفاده از بادهای سوزان، محیطی مطبوع و دلپذیر را ممکن ساخته و میسازند. این بادگیرها به مثابه فرهنگ- تمدن ایرانی که گذر زمان در آن «پند شیرینتر از قندت میدهد.» زمان سره را از ناسره جدا میکند و آنچه ناپایدار میماند سره است. بدین جهت بادگیرها دوام استثنایی هزاران ساله خود را مدیون کارایی و ادغام موجهشان در بافت محیطی که در آن واقع شدهاند، هستند. نتیجه اینکه بادگیرها در عین اینکه نمادی از فرهنگ-تمدن اصیل ایرانی هستند، آموزگاران خاموش معتبر و قابل تعمق نیز برای ما ایرانیان و آینده فرهنگ-تمدن ما به شمار میآیند.»
***
این کتاب خواننده را به سفری در زمان میبرد؛ سفری که نویسنده در آن آمیزهای از خاطرات، تحلیلهای تاریخی و تاملهای فلسفی(شخصی) را با خواننده در میان میگذارد.
کتاب «یادداشتهای سعید؛ طنین تاریخ در سرنوشت» تالیف سعید محمد فیض مهدوی با ۱۶۸ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و بهای ۴۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات پردیس دانش به بازار کتاب آمد.
نظر شما