سه‌شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۰
نگذاشتم برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم شود

سید فرید قاسمی در گفت‌وگو با ایبنا: سال ۱۳۵۸ اگر یک دکه را از دست می‌دادید، ممکن بود تعدادی نشریه را نبینید؛ چون حجم نشریات آن‌قدر زیاد بود که همه آن‌ها در یک دکه عرضه نمی‌شد. هر روزنامه‌فروش نشریات متفاوتی داشت. من از این دکه به آن دکه می‌رفتم، نشریه‌ها را می‌خریدم و جمع‌آوری می‌کردم تا برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم نشود.

سرویس تاریخ خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- آناهید خزیر: سید فرید قاسمی از آن انسان‌هایی است که گویی عمرشان را با بوی کاغذ و صدای ورق خوردن کتاب‌ها و نشریات گره زده‌اند. او فقط پژوهشگر تاریخ مطبوعات نیست؛ راوی روزگار آدم‌هایی‌ است که با واژه‌ها زیسته‌اند و با قلم، زمانه خود را ثبت کرده‌اند. در روزگاری که بسیاری، کتاب را تنها برای خواندن می‌خواهند، او کتاب را برای «حفظ کردنِ حافظه یک ملت» دوست دارد. سال‌ها جست‌وجو در میان نشریات فراموش‌شده، نام‌های به حاشیه رفته و قصه‌های خاک‌خورده، از او انسانی ساخته که بیش از آن‌که در زمان حال زندگی کند، نگهبان خاطره‌های فرهنگی ایران است.

وقتی از کتاب سخن می‌گوید، کلماتش فقط معرفی یک اثر نیست؛ نوعی احترام به رنج نویسنده، تلاش روزنامه‌نگار و شأن دانایی‌ است. او خوب می‌داند هر کتاب، تکه‌ای از جان انسانی است که سال‌ها اندیشیده، نوشته و زیسته است. شاید ارزش کار او تنها در تعداد کتاب‌ها و پژوهش‌هایش نباشد؛ بلکه در عشقی‌ است که بی‌هیاهو صرف فرهنگ این سرزمین کرده است. آدم‌هایی مانند سید فرید قاسمی، چراغ‌های روشن حافظه فرهنگی ما هستند؛ کسانی که نمی‌گذارند نام‌ها، نشریه‌ها و روایت‌ها در تاریکی فراموشی گم شوند.

نگذاشتم برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم شود

معرفی کتاب‌هایی متناسب با ذائقه و نیاز مخاطب

فرید قاسمی را حافظه مطبوعات این سرزمین اهورایی می‌نامند. او برای رونمایی از دو کتابش با نام‌های «پژوه نوشت» و «اصناف روزنامه‌نگاری و مطبوعاتی تهران (۱۳۵۷ تا ۱۴۰۳)» به هفتمین نمایشگاه مجازی کتاب تهران در سرای اهل قلم خانه کتاب و ادبیات ایران آمده بود و ما فرصت را غنیمت شمردیم و از او دعوت کردیم تا ساعتی میهمان استودیو خبر خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) باشد، با گشاده‌رویی پذیرفت و ما از او درباره ویژگی‌های معرفی کتاب خوب پرسیدیم. پاسخی که به این پرسش داد می‌تواند راهکاری باشد برای رسانه‌هایی که می‌خواهند کتاب را برای سلیقه‌های گوناگون معرفی و مخاطبان خود را جذب کنند تا کتابخوانی در جامعه بیشتر گسترش یابد.

سید فرید قاسمی سخنانش را این‌ چنین آغاز کرد: معرفی کتاب، بسته به مخاطب، شکل و حال‌وهوای متفاوتی دارد. گاهی کتابی را برای جامعه متخصص معرفی می‌کنید که طبیعتاً زبان و شیوه خاص خود را می‌طلبد و گاهی برای خواننده‌ای گذری یا عام. معرفی کتاب برای پژوهشگر، روزنامه‌نگار و علاقه‌مند حرفه‌ای با معرفی کتاب برای مخاطبی که صرفاً برای سرگرمی در اینترنت جست‌وجو می‌کند و به دنبال کتاب‌های ساده‌تر است، تفاوت بسیاری دارد.

ما باید در معرفی کتاب، مخاطب‌شناسی و طبقه‌بندی مخاطبان را جدی بگیریم. ممکن است معرفی‌ای که برای بدنه عمومی جامعه مناسب است، برای متخصصان جذابیتی نداشته باشد و برعکس، معرفی تخصصی برای مخاطب عام خسته‌کننده شود. بنابراین، معرفی کتاب باید متناسب با ذائقه و نیاز مخاطب صورت گیرد.

هرچه به بدنه عمومی جامعه نزدیک‌تر می‌شویم، نثر باید روان‌تر، ساده‌تر و جذاب‌تر باشد؛ اما جامعه متخصص از معرفی‌های عمیق و تخصصی لذت می‌برد و زمانی بهره بیشتری می‌برد که معرفی‌کننده بر موضوع تسلط کافی داشته باشد.

نگذاشتم برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم شود

کابوس‌هایی برای از بین رفتن روزنامه کاغذی

صحبت‌های فرید قاسمی به روزنامه و مجله کاغذی رسید، کمی مکث کرد و با اشکی که در چشمانش حلقه زده بود از کابوس‌هایش گفت: من همچنان به روزنامه و مجله کاغذی علاقه دارم و همیشه نگرانم روزی فرا برسد که دیگر روزنامه‌ای چاپ نشود و همه‌چیز صرفاً برخط باشد. هنوز هم دلم می‌خواهد مجله‌ها را ورق بزنم و روزنامه‌ها را در دست بگیرم و بخوانم. مانند گذشته به سراغ کیوسک‌های روزنامه‌فروشی می‌روم، روزنامه می‌خرم و این کار را نوعی حمایت از مطبوعات می‌دانم؛ انگار نذری است که ادا می‌کنم تا این نشریات چند روز بیشتر دوام بیاورند.

در حوزه معرفی کتاب نیز، هر رسانه اقتضای خاص خود را دارد. معرفی کتاب برای روزنامه با معرفی برای مجله متفاوت است. مجله علمی، مجله علمی‌عمومی و مجله علمی‌تخصصی هرکدام شیوه خاصی در معرفی کتاب می‌طلبند. حتی وقتی برای تارنما یا خبرگزاری کتاب می‌نویسید، باز هم جامعه مخاطب اهمیت اساسی دارد.

باید در متن فضا و میدان حضور داشته باشید تا بتوانید درست نظر بدهید. کسی که بیرون از میدان ایستاده، حال و هوای فردی را که در دل ماجراست، درک نمی‌کند. زمانی که من سردبیر نشریه بودم، ایده‌های بسیاری مطرح می‌شد؛ برخی غیرعملی بودند و برخی دیگر جرقه‌ای در ذهنم ایجاد می‌کردند که می‌شد آن‌ها را پرورش داد.

نگذاشتم برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم شود

کتابخوان شدن «نسل‌ زد»

نمی‌دانم این ایده تا چه اندازه قابلیت اجرا دارد، اما خوب است فضاهایی برای جوانان و نوجوانان ایجاد شود تا با زبان خودشان کتاب معرفی کنند. امروز زیاد از «نسل زد» و مانند آن سخن گفته می‌شود، اما من معتقدم همه نسل‌ها ویژگی‌های خوب و بد خود را دارند و نمی‌توان به‌صورت کلی یک نسل را خوب یا بد دانست. به گمان من باید جوانان را به شکلی به کتابخوانی سوق داد.

تفاوت میان «مطالعه» و «کتابخوانی»

در ایران، مطالعه بسیار داریم، اما کتابخوانی کم است. میان «مطالعه» و «کتابخوانی» تفاوت وجود دارد. حتی خواندن نوشته‌های روی دیوار و تابلو مغازه‌ها هم نوعی مطالعه است. ما ایرانی‌ها از صبح تا شب در حال مطالعه‌ایم، اما الزاماً کتاب نمی‌خوانیم. کتابخوانی معنایی متفاوت دارد. اگر رسانه‌های نو و فضاهایی که جوانان به آن مراجعه می‌کنند بتوانند راهکارهایی برای جذب نوجوانان و جوانان ارائه دهند، نسل آینده کتابخوان شکل خواهد گرفت.

امروز می‌پرسند چرا تیراژ کتاب پایین آمده است. من نیز مانند بسیاری دیگر معتقدم جامعه گسترده‌ای اهل مطالعه داریم، اما جامعه کتابخوان ما محدود است. بسیاری از کتابخوانان حرفه‌ای از میان ما رفته‌اند و تیراژ کتاب از سه هزار نسخه به دو هزار نسخه و کمتر و گاهی به ۲۰۰ تا ۱۰۰ نسخه نیز رسیده است. اکنون شاید تنها شمار اندکی از جامعه کتابخوان باقی مانده باشند. به همین دلیل باید راهی برای جذب جوانان و نوجوانان پیدا کنیم و کتاب را با زبان خودشان به آن‌ها معرفی کنیم.

نگذاشتم برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم شود

گم نشدن برگی از تاریخ مطبوعات ایران

من هنوز مرتب به کتاب‌فروشی‌ها سر می‌زنم و مقابل دکه‌های روزنامه‌فروشی توقف می‌کنم. سال ۱۳۵۸ اگر یک دکه را از دست می‌دادید، ممکن بود تعدادی نشریه را نبینید؛ چون حجم نشریات آن‌قدر زیاد بود که همه آن‌ها در یک دکه عرضه نمی‌شد. هر روزنامه‌فروش نشریات متفاوتی داشت. من از این دکه به آن دکه می‌رفتم، نشریه‌ها را می‌خریدم و جمع‌آوری می‌کردم تا برگی از تاریخ مطبوعات ایران گم نشود.

امروز اما بسیاری از کیوسک‌های روزنامه‌فروشی، نوشیدنی‌ها، کشیدنی‌ها و کالاهای دیگر را جایگزین خواندنی‌ها کرده‌اند. با این حال هنوز هم مثل گذشته دکه‌ها را نگاه می‌کنم. از خیابان انقلاب تا میدان امام حسین، هر دکه‌ای نشریه‌ای داشت که در دکه دیگر پیدا نمی‌شد و من آن‌ها را می‌خریدم و نگه می‌داشتم تا بخشی از تاریخ مطبوعات ایران حفظ شود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها