جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۹
نویسنده شدن بدون خواندن؟

سارا ماس، رمان‌نویس و مدرس نویسندگی خلاق، در یادداشتی تازه به یکی از باورهای عجیب در میان برخی دانشجویان اشاره می‌کند: این تصور که می‌توان بدون خواندن کتاب، نویسنده شد. به گفته او، چنین تصوری در واقع تلاشی است برای عبور از نخستین مرحله شاگردی در نوشتن.

سرویس بین‌الملل خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- الهه شمس: ماس بحث خود را با اشاره به مدلی از صنعتگری ژاپنی آغاز می‌کند؛ مدلی که سه مرحله برای رسیدن به مهارت در نظر می‌گیرد: ابتدا یاد گرفتن قواعد، سپس فهمیدن زمان و شیوه شکستن آن‌ها، و در نهایت رسیدن به مهارتی که از قواعد فراتر می‌رود.

به باور او، این الگو در نوشتن نیز کاملاً قابل تشخیص است. ماس که سال‌ها داستان نوشته و نویسندگی خلاق تدریس کرده، می‌گوید گاهی با دانشجویانی روبه‌رو می‌شود که تصور می‌کنند بدون خواندن یا بدون آنکه خواننده‌ای جدی باشند می‌توانند نویسنده شوند. همین مسئله برای او پرسش‌های بنیادی ایجاد می‌کند: اگر کسی عاشق خواندن نیست، چرا اصلاً می‌خواهد بنویسد؟ و چگونه می‌تواند بدون خواندن آثار بهتر دیگران، نوشتن بهتر را یاد بگیرد؟

به گفته او، برخی از این افراد بیشتر می‌خواهند «نویسنده باشند» تا این که واقعاً نوشتن را تمرین کنند. در تصور آنان، نویسندگان با الهامی ناگهانی و بدون تلاش به شهرت و ثروت می‌رسند. حتی گاهی ادعا می‌کنند خواندن ممکن است الهامشان را آلوده کند و بر «صدای اصیل» آن‌ها اثر بگذارد.

ماس این نگاه را اشتباه می‌داند. به گفته او، ادبیات شاید قانون ثابت نداشته باشد، اما سنت‌های قدرتمندی دارد که بی‌دلیل شکل نگرفته‌اند. نویسنده باید قالب‌ها و سنت‌های ادبی را بشناسد، در آن‌ها زندگی کند و آن‌ها را از درون بیازماید. شناخت ساختارها، پیچیدگی‌ها و حتی نقاط ضعف این سنت‌ها بخش جدایی‌ناپذیر رشد یک نویسنده است.

خواندن جدی همچنین به نویسنده نشان می‌دهد که نویسندگان دیگر چگونه با این سنت‌ها بازی می‌کنند. این کار معمولاً به معنای شکستن خشن قواعد نیست؛ بیشتر شبیه خم کردن، آزمودن و تجربه کردن ساختارهایی است که پیش‌تر آموخته‌ایم. پرسش‌هایی مانند این در همین مسیر شکل می‌گیرند: چرا در داستان‌نویسی «نشان دادن» اغلب از «گفتن» مؤثرتر است؟ آیا راوی دانای کل همیشه انتخاب مناسبی است؟ و چرا بسیاری از نویسندگان برجسته از قیدها کمتر استفاده می‌کنند؟

به گفته ماس، با گذشت زمان مرحله‌ای فرا می‌رسد که تجربه راهنمای نویسنده می‌شود. آنچه نوشته و آنچه خوانده شده، به تدریج مسیرهای تازه را روشن می‌کند. در این مرحله چیزی که شبیه غریزه به نظر می‌رسد در واقع دانشی است که طی سال‌ها خواندن و نوشتن به دست آمده است. با این حال حتی در این مرحله نیز خواندن همچنان ضروری است.

او برای توضیح این مسیر به تجربه‌های شخصی خود در کارهای دیگر اشاره می‌کند. در خیاطی، خود را هنوز در مرحله نخست می‌داند: می‌تواند الگوهای طراحی‌شده توسط متخصصان را اجرا کند و لباس‌های ساده بدوزد، اما علاقه یا توانایی طراحی الگوهای شخصی را ندارد.

در آشپزی اما وضعیت متفاوت است. در زمینه غذاهای گیاهی اروپایی و به‌ویژه شیرینی‌پزی، ماس خود را در مرحله دوم می‌بیند: دستور غذاها را می‌خواند اما اغلب آن‌ها را تغییر می‌دهد و با توجه به مواد در دسترس یا سلیقه خانواده جایگزین‌هایی انتخاب می‌کند. در عین حال کمتر سراغ آشپزی از فرهنگ‌هایی می‌رود که نمی‌شناسد، زیرا در آن صورت حتی نمی‌تواند تشخیص دهد نتیجه کارش موفق آمیز بوده یا نه.

ماس در پایان تأکید می‌کند که رسیدن به مرحله سوم در هر مهارتی ضروری نیست. در بسیاری از فعالیت‌ها، آنچه که زمانی «آشپزی ساده و خوب» یا «دوخت‌ودوز ساده و خوب» نامیده می‌شد، کاملاً ارزشمند است. همین منطق درباره «نوشتن ساده و خوب» نیز صادق است: کاری که ساده، کافی و متناسب با هدف باشد. با این حال، او یادآور می‌شود که استادی واقعی در یک هنر، چیز دیگری است؛ دیدنش در دیگران لذت‌بخش است و تلاش برای رسیدن به آن می‌تواند پروژه یک عمر باشد.

منبع:آیریش تایمز، ۴ می ۲۰۲۶

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها