دوشنبه ۱۱ آبان ۱۴۰۵ - ۱۰:۱۴
چرا کودکان امروز بیش از همیشه به کتاب نیاز دارند؟

کتاب قرار نیست کودکان را از آینده دیجیتال نجات دهد؛ قرار است به آنان کمک کند در آن آینده، انسان‌هایی اندیشمندتر، آزادتر و مسئول‌تر باشند.

سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان: کودکان نسل آلفا در جهانی متولد شده‌اند که صفحه‌نمایش‌ها پیش از آنکه بسیاری از آنان خواندن و نوشتن را بیاموزند، به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده‌اند. آنان با تلفن‌های هوشمند، شبکه‌های اجتماعی، بازی‌های دیجیتال و اکنون با هوش مصنوعی روبه‌رو هستند؛ جهانی که در آن تصویر، صدا و پیام‌های کوتاه با سرعتی بی‌سابقه از برابر چشمشان عبور می‌کند.

در چنین شرایطی، پرسش اساسی این نیست که آیا می‌توان کودکان را از فناوری دور نگه داشت، بلکه این است که چگونه می‌توان به آنان کمک کرد در میان انبوه اطلاعات، فرصت اندیشیدن، تخیل کردن، عمیق خواندن و شناختن خویشتن را از دست ندهند. اینجاست که مسئله کتاب، از یک دغدغه فرهنگی فراتر می‌رود و به موضوعی مرتبط با حقوق کودک و کیفیت آینده جامعه تبدیل می‌شود.

نسل آلفا را معمولاً کودکانی می‌دانند که از اوایل دهه ۲۰۱۰ میلادی به بعد متولد شده‌اند. بااین‌حال، آنچه این نسل را متمایز می‌کند، صرفاً سال تولد یا آشنایی زودهنگام با فناوری نیست؛ بلکه قرار گرفتن در محیطی است که بخش مهمی از تجربه یادگیری، ارتباط، سرگرمی و حتی شکل‌گیری هویت در آن، به‌واسطه فناوری‌های دیجیتال و نظام‌های الگوریتمی صورت می‌گیرد. در این محیط، کودکان با فرصت‌های تازه‌ای برای یادگیری مواجه‌اند، اما هم‌زمان در معرض چالش‌هایی قرار دارند که نمی‌توان با ابزارهای تربیتی و فرهنگی گذشته، به‌تنهایی به آن‌ها پاسخ داد.

نخستین چالش، دشوارتر شدن تجربه تمرکز و مطالعه عمیق است. محیط دیجیتال برای جلب توجه رقابت می‌کند و بسیاری از محتواهای آن با تکیه بر سرعت، تازگی و تحریک مداوم مخاطب طراحی شده‌اند. البته نمی‌توان هرگونه کاهش تمرکز را به استفاده از ابزارهای دیجیتال نسبت داد یا همه کودکان را گرفتار یک وضعیت واحد دانست؛ بااین‌حال، هنگامی که تجربه روزانه کودک به جابه‌جایی پی‌درپی میان تصاویر، بازی‌ها و پیام‌های کوتاه محدود شود، ایجاد فرصت برای مکث، پیگیری یک روایت و همراه ماندن با یک مسئله پیچیده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. کتاب، به‌ویژه هنگامی که با علاقه و انتخاب کودک همراه باشد، می‌تواند تمرینی برای صبر ذهنی و توجه پایدار فراهم کند؛ تمرینی که در مدرسه، روابط اجتماعی و زندگی آینده نیز به کار می‌آید.

چالش دوم، محدود شدن فرصت تخیل و آفرینندگی است. کودک برای رشد فکری خود تنها به دریافت اطلاعات نیاز ندارد؛ او باید فرصت داشته باشد جهان‌های ممکن را تصور کند، موقعیت‌های تازه بسازد و از آنچه می‌بیند فراتر برود. در برخی قالب‌های تصویری و سرگرمی‌های آماده، بخش بزرگی از تجربه از پیش طراحی شده است و کودک بیشتر دریافت‌کننده محتواست تا آفریننده آن. کتاب، به‌ویژه داستان، این امکان را فراهم می‌کند که کودک شخصیت‌ها، مکان‌ها و موقعیت‌ها را در ذهن خود بازآفرینی کند. او صرفاً با جهانی آماده روبه‌رو نیست؛ بلکه در ساختن جهان داستان مشارکت می‌کند. چنین تجربه‌ای می‌تواند به تقویت خلاقیت، قدرت تصور و توانایی دیدن راه‌حل‌هایی فراتر از پاسخ‌های ازپیش‌تعیین‌شده کمک کند.

سومین چالش، دشواری تشخیص حقیقت از اطلاعات نادرست و دست‌کاری‌شده است. کودکان امروز ممکن است پیش از آنکه مهارت ارزیابی منابع را به دست آورند، با انبوهی از ادعاها، تصاویر و محتوای تولیدشده به‌وسیله هوش مصنوعی مواجه شوند. در این شرایط، صرف دسترسی به اطلاعات به معنای برخورداری از دانش نیست. کودک باید بیاموزد هر ادعایی را نپذیرد، درباره منبع اطلاعات سؤال کند، میان واقعیت و نظر تفاوت بگذارد و برای نتیجه‌گیری دلیل بخواهد. کتاب‌های باکیفیت، به‌ویژه هنگامی که با گفت‌وگوی والدین و مربیان همراه باشند، می‌توانند زمینه‌ای برای شکل‌گیری این مهارت‌ها فراهم کنند. البته کتاب نیز مصون از خطا نیست؛ بنابراین هدف، پرورش خواننده‌ای مطیع نیست، بلکه تربیت انسانی است که حتی هنگام خواندن کتاب نیز پرسشگر باقی بماند.

چهارمین چالش، تضعیف احتمالی تجربه همدلی و شناخت احساسات دیگران است. بخش مهمی از رشد عاطفی کودک در مواجهه با تجربه‌هایی شکل می‌گیرد که او را از محدوده خواسته‌ها و احساسات شخصی خود فراتر می‌برند. داستان به کودک امکان می‌دهد با شخصیت‌هایی همراه شود که شرایط، ترس‌ها، محرومیت‌ها و آرزوهایی متفاوت از او دارند. او می‌تواند بدون تجربه مستقیم رنج دیگری، درباره آن بیندیشد و نسبت به جهان عاطفی انسان‌ها حساس‌تر شود. کتاب به‌تنهایی نمی‌تواند جایگزین روابط انسانی و گفت‌وگوی واقعی شود، اما می‌تواند زمینه‌ای ارزشمند برای شکل‌گیری همدلی، درک تفاوت‌ها و پرورش مسئولیت‌پذیری اجتماعی باشد؛ ظرفیت‌هایی که در جامعه‌ای متنوع و پیچیده بیش از همیشه اهمیت دارند.

پنجمین چالش، مسئله شکل‌گیری هویت و استقلال فکری در جهانی است که الگوریتم‌ها به‌تدریج در انتخاب‌های روزمره انسان‌ها نقش بیشتری پیدا می‌کنند. وقتی محتوای پیشنهادی به علایق قبلی کودک وابسته باشد، ممکن است فرصت مواجهه او با دیدگاه‌ها و تجربه‌های متفاوت محدود شود. کودک در چنین شرایطی به فضایی نیاز دارد که در آن بتواند علایق خود را کشف کند، درباره انتخاب‌هایش فکر کند و با پرسش‌هایی جدی درباره عدالت، دوستی، مسئولیت، ترس و معنای زندگی مواجه شود. کتاب می‌تواند پنجره‌ای به جهان‌هایی باشد که در محدوده پیشنهادهای روزمره یک سکوی دیجیتال قرار نمی‌گیرند. بااین‌حال، تحقق این ظرفیت به انتخاب آگاهانه کتاب، تنوع آثار و احترام به حق کودک برای انتخاب و اظهارنظر وابسته است.

در برابر این پنج چالش، نباید از کتاب تصویری آرمانی و بی‌نقص ساخت یا فناوری را دشمن کودکی دانست. مسئله اصلی، ایجاد تعادل میان تجربه‌های دیجیتال و غیردیجیتال و فراهم کردن فرصت‌هایی متنوع برای رشد شناختی، عاطفی و اجتماعی کودک است. کتاب دیجیتال و کتاب صوتی نیز می‌توانند بخشی از این مسیر باشند؛ آنچه اهمیت دارد، کیفیت محتوا، تناسب آن با سن و نیاز کودک و امکان مشارکت فعال او در تجربه خواندن است.

از منظر حقوق کودک، دسترسی به کتاب و فرصت مطالعه را باید در پیوند با حق آموزش، حق دسترسی به اطلاعات مناسب، حق مشارکت فرهنگی و حق برخورداری از رشد همه‌جانبه بررسی کرد. کنوانسیون حقوق کودک سازمان ملل متحد، به‌ویژه در مواد ۱۷، ۲۹ و ۳۱، بر دسترسی کودکان به اطلاعات سودمند، اهداف تربیتی آموزش و حق مشارکت در زندگی فرهنگی و هنری تأکید می‌کند. بنابراین، کتاب‌خوانی صرفاً توصیه‌ای اخلاقی به خانواده‌ها نیست؛ فراهم کردن فرصت واقعی برای بهره‌مندی کودکان از فرهنگ، بخشی از مسئولیت مشترک خانواده، نظام آموزشی، نهادهای فرهنگی و دولت‌هاست.

البته نمی‌توان از خانواده‌ای که با فشار اقتصادی، کمبود زمان یا دسترسی محدود به کتابخانه روبه‌روست، انتظار داشت به‌تنهایی مسئولیت کتاب‌خوان شدن کودک را بر عهده بگیرد. اگر کتاب گران باشد، کتابخانه در دسترس نباشد، مدرسه فرصت مطالعه آزاد نداشته باشد و برنامه‌های فرهنگی نتوانند کودکان مناطق محروم را پوشش دهند، توصیه به مطالعه به شعاری بی‌اثر تبدیل خواهد شد. توسعه کتابخانه‌های عمومی و مدرسه‌ای، تقویت کتابخانه‌های سیار، حمایت از تولید کتاب باکیفیت و متناسب با سن، گسترش دسترسی به کتاب‌های صوتی و دیجیتال و اختصاص زمانی واقعی به مطالعه در مدارس، اقداماتی هستند که می‌توانند فاصله میان حق برخورداری از کتاب و امکان بهره‌مندی از آن را کاهش دهند.

والدین نیز لازم نیست از همان ابتدا کودکان را به خوانندگان حرفه‌ای تبدیل کنند. گاهی خواندن چند صفحه پیش از خواب، گفت‌وگو درباره یک داستان، اجازه دادن به کودک برای انتخاب کتاب مورد علاقه‌اش یا رفتن منظم به کتابخانه، آغاز مسیری است که به‌تدریج به عادت مطالعه تبدیل می‌شود. مهم‌تر از همه آن است که کودک کتاب را نه مجازاتی برای کم کردن زمان استفاده از تلفن همراه، بلکه فرصتی لذت‌بخش برای کشف جهان تجربه کند.

آینده نسل آلفا تنها با آموزش مهارت‌های فناورانه ساخته نمی‌شود. کودکان به توانایی استفاده از ابزارهای جدید نیاز دارند، اما در کنار آن باید قدرت اندیشیدن مستقل، فهمیدن دیگری، تشخیص حقیقت و تصور آینده‌ای متفاوت را نیز به دست آورند. جامعه‌ای که برای این نسل فقط صفحه‌های بیشتری فراهم می‌کند، اما فرصت خواندن، پرسیدن و خیال‌پردازی را از او می‌گیرد، ممکن است کودکان متصل‌تری تربیت کند، بی‌آنکه الزاماً آنان را آگاه‌تر و مستقل‌تر ساخته باشد. شاید پرسش اصلی این باشد که آیا می‌خواهیم نسل آلفا صرفاً مصرف‌کننده محتوایی باشد که دیگران برایش انتخاب می‌کنند، یا می‌خواهیم به او فرصت بدهیم خودش جهان را بشناسد، درباره آن بیندیشد و در ساختن آینده‌اش نقش داشته باشد؟ پاسخ این پرسش، تا اندازه زیادی، به جایگاهی بستگی دارد که امروز برای کتاب در زندگی کودکان قائل می‌شویم. کتاب قرار نیست کودکان را از آینده دیجیتال نجات دهد؛ قرار است به آنان کمک کند در آن آینده، انسان‌هایی اندیشمندتر، آزادتر و مسئول‌تر باشند.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها