سرویس استانهای خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- فریبا حیدرپور: هشتم آبان ماه سالروز درگذشت قیصر امینپور است. شاعری که اگرچه با زبان معیار و در فضای انقلاب و دفاع مقدس نامآور شد، اما همواره پرسشهایی درباره پیوند میان کلام او و اقلیم زادگاهش در خوزستان میان پژوهشگران مطرح بوده است. در این مصاحبه، با نگاهی به مجموعههای مختلف او، به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که آیا اشعار قیصر، صرفاً بازتاب زمانه بودهاند یا ریشه در جغرافیای خوزستان نیز دارند؟ در همین راستا گفتوگوی ایبنا با ارمغان بهداروند شاعر و نویسنده خوزستانی از نظر مخاطبان میگذرد.
در کتابهای اولیه قیصر مثل «در کوچه آفتاب» و «تنفس صبح» که فضای انقلابی و بستر جنگ بر آنها حاکم است، واژهها و تصویرهایی مثل خاک، آفتاب، درخت و آب تا چه اندازه بازتابدهنده زیست اقلیمی و خوزستانیِ سالهای اولیه زندگی او هستند؟ آیا این تصاویر را صرفاً حاصل فضای زمانه بدانیم یا ریشهدار در اقلیم زادگاهش یعنی گتوند؟
قطعاً این دو وضعیت را نمیتوان از یکدیگر جدا کرد. در دفاتر «کوچه آفتاب»و «تنفس صبح»، فضای انقلاب، جنگ و آرمانخواهی جمعی حضور پرنگتری دارد؛ اما زبان شاعر صرفاً بازتاب ایدئولوژی و شرایط تاریخی نیست. شاعر جهان را از دریچه تجربههای شخصی و زیسته خود نیز میبیند. عناصری مانند خاک، آفتاب، آب و درخت، در شعر قیصر علاوه بر تجربههای کودکی و تاثیرات موقعیت، با مولفههای نمادین و نشانههای اجتماعی نیز قرابت دارد. خوزستان، سرزمین رود، کوه، نخل، نفت و کشاورزی است و این ویژگیها در ردیف تجربههای روزمره اهالی این سرزمین هستند و خودبهخود به عنوان بخشی از حافظه جمعی افراد، کارکرد پیدا میکنند.
هرچند از نظر پژوهشی، نمیتوان هر تصویر طبیعی را مستقیماً به زادگاه شاعر نسبت داد و برای اثبات این پیوند، باید متن شعرها، تاریخ سرایش و زندگینامۀ شاعر را توامان تحلیل کرد. بنابراین، بهتر است بگوییم اقلیم خوزستان یکی از لایههای احتمالی و قابل تأمل در شکلگیری تخیل قیصر است، نه تنها عامل تعیینکننده آن. فضای انقلابی و جنگ نیز به این عناصر معنایی تازه بخشیده است؛ مثلاً خاک میتواند وطن باشد، آب نشانه زندگی و آفتاب نماد امید و رهایی.
وقتی به مجموعههایی مثل «آینههای ناگهان» یا کتابهای پایانی او یعنی «گلها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» میرسیم، نگاه قیصر به طبیعت و جهان پیرامون عمیقتر و تغزلیتر میشود. آیا در این شعرهای پختهتر، نشانهای از ماندگاری یا رسوب آن جغرافیای کودکی (رود کارون، کوه و دشت گتوند) در ذهن شاعر میبینید؟
در دفترهای واپسین قیصر، با شاعری مواجه هستیم که از جهانی درونیتر و شعری قابل تاملتر برخوردار است. شاعر با نگاهی عمیقتر به پیرامون خود نگاه میکند. در این مرحله طبیعت و جغرافیا بیشتر در خدمات انتقال مفهوم هستند و ساختار اندیشه و عاطفه شاعر وابستگی بسیار کمتری به مولفههای زیستی و جغرافیایی دارند. شاعر در بهکارگیری مولفههای بومی خوزستان هم چون رودها، پلها، شهرها و غیره ارادهای جز انتقال تجربههای انسانی ندارد و استفاده از نامهای مشخص مربوط به موقعیت، ناشی از وابستگی و موانست شاعر با محیط است. اقلیم در شعر قیصر به تدریج به عنوان اولویتی درونی شده استمرار مییابد و شواهد پیدا و پنهان این مولفه را از روایت منظر تا طرح فلسفههای اجتماعی میتوان مطالعه کرد. در شعرهای بدوی قیصر طبیعت، صرفاً کارکرد روایی دارد اما در شعرهای متاخر، طبیعت در اندیشه شاعر بروز پیدا کرده است و صرفاً در مقام یک تصویر شاعرانه و یا رویکرد استعاری به کار نمیرود.

در برخی شعرهای حماسی یا شعرهایی با فضای مقاومت، ریتم و لحن کلام گویی ضربآهنگی حماسی دارد که با روحیه مردمان جنوب بیمناسبت نیست. به نظر شما، آیا لحنِ حماسی یا صمیمیتِ غزلهای قیصر نسبتی با زبان گفتار و فرهنگ عامه خوزستان دارد که بتوان نمونهای از آن را در شعرهایش سراغ گرفت؟
قاعدتاً لحن شاعر متاثر از زمان و مکان و شرایط حادث بر موقعیت است و نخستین دفاتر شعر قیصر به دلیل تقارن انقلاب و جنگ متاثر از تجربههای جمعی و موقعیت تاریخی مذکور است اما نمیتوان این موضوع را نیز نادیده گرفت که زاده شدن در جنوب و انس و الفت شاعر با زیستبوم خوزستان در شکلگیری حسی و ابرازات عاطفی و تعمیق لحن جنوبی قیصر موثر بوده است. شاید اگر بخواهیم مصداق آشکارتری برای تاثیر موقعیت بر لحن شعر قیصر طرح کنم ریتم تند جملهها و کوتاهی جملات در شعر قیصر و وضوح عاطفه در متن شعر است. این ویژگی به عنوان صورتی ویژه در رابطهآفرینی قیصر و مخاطبانش نقشی تعیین کننده دارد. سادهنویسی هویت زبانی شعر قیصر است. خصیصهای که نمیتوان آن را منبعث از جنوبیبودن قیصر ندانست. تقرب به زبان گفتار و تراکم موسیقایی متن در آثار او به ویژه آثار متاخر او میتواند به حافظه زیستی او مربوط باشد که بعدها در ذات شعری او تقویت شده است.
به نظر شما ضرورت تاسیس یک موزه ادبیات در استان یا زادگاه قیصر تا چه اندازه در هویت بخشی و انتقال میراث ادبی ملموس به نسل آینده تاثیرگذار است؟
تأسیس موزه در وجهی که صرفاً یاد و یادبودی از شاعر در آن ارائه شود به خودیخود محترم است اما اگر به بهانه نام و نشان قیصر بتوان مرکزی زندهتر که در تولید نسل ادبی، آموزش و ارتباط آفرینیهای شعری و دانشگاهی تاثیرگذار باشد تاسیس کرد، قطعاً خوشحالی دوچندانی برای دوستداران قیصر و اهالی ادبیات خواهد داشت. به هر حال قیصر و آثارش بخشی از تاریخ ملموس و میراث معنوی روزگار ما است و حفظ و نگهداری و ارائه آثار تکلیفی برای این روزگار و تحویل به دیگر روزگاران است. اما بنا به اقدامات هیجانی تجربه شده معمولاً این اقدامات بعداً رها شده و به نتیجهای که لازم است ختم نمیشوند. گتوند زادگاه قیصر یکی از زیباترین موقعیتهای طبیعی کشور را دارد. شهری که در پیوند رودخانه، بیشه و کوه میتواند به عنوان پایگاهی برای ادبیات معرفی شود. اگر چه با انتساب شاعر به جغرافیا میتواند عامل محدود کننده برای نام و نشان شاعر باشد اما سیر تکوین شاعر و شعرش نمیتواند با توجه به زادگاه و موقعیت بالندگی او باشد. در کل پیشنهاد من بر این است که به جای صرف هزینه برای تاسیس موزه، مرکزی پرنشاط که با تصدی اهالی فرهنگ و هنر مدیریت شود، طراحی شود که در شناخت قیصر و ادامه او در روزگار پس از او فعالیت کند. آنچه مهم است این نکته میتواند باشد که قیصر در کوتاهترین زمان ممکن از یک منطقۀ دور از مرکز به شاعری نامآشنا برای ایران و شاعران فارسیزبان خارج از مرزهای ایران بدل گردید.
نظر شما