سه‌شنبه ۵ آبان ۱۴۰۵ - ۱۳:۲۹
عباس معروفی چگونه مردگان را از فراموشی نجات می‌دهد؟

اصفهان- در نشست نقد کتاب «نام تمام مردگان یحیاست» در اصفهان، حافظه و روایت به‌عنوان محورهای معنایی رمان بررسی شد؛ در کنار این خوانش، منتقدان پرسش‌هایی درباره مرگ‌های مکرر و شیوه شخصیت‌پردازی مطرح کردند.

سرویس استان‌های خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - کوروش دیباج: رمان نام تمام مردگان یحیاست اثر عباس معروفی، با روایت فقدان‌های پیاپی در خانواده داور، مرزهای میان مرگ، زندگی، خاطره، اسطوره و واقعیت را به چالش می‌کشد. این اثر با بهره‌گیری از روایت‌های دینی، استعاره‌های متعدد و رفت‌وآمد میان جهان خیال و واقعیت، مخاطب را با پرسش‌هایی درباره چرایی رنج انسان، معنای فقدان و امکان تداوم زندگی پس از مرگ مواجه می‌کند.

خوانش این رمان تنها به بررسی سرنوشت شخصیت‌ها محدود نمی‌شود؛ شیوه شخصیت‌پردازی، کارکرد نام‌ها، بازتاب روایت‌های دینی در ادبیات داستانی، نحوه مواجهه با سوگ و نقش حافظه در حفظ هویت فردی و جمعی، از جمله محورهایی هستند که می‌توانند زمینه خوانش‌های متفاوتی از اثر فراهم کنند. در کنار این ظرفیت‌ها، تکرار مرگ شخصیت‌ها، نحوه پرداخت به زنان داستان و نسبت میان زمان نگارش اثر با ساختار روایی آن نیز محل تأمل و نقد است.

در همین چارچوب، نشست نقد کتاب نام تمام مردگان یحیاست اثر عباس معروفی با حضور نفیسه واعظ، استاد دانشگاه و پژوهشگر، امیر عباباف، کاریکاتوریست، و بدرالزمان آذر، استاد بازنشسته تاریخ، در اصفهان برگزار شد. سخنرانان در این نشست از منظرهای ادبی، روان‌شناختی، اسطوره‌شناختی و نقد روایت، به بررسی ظرفیت‌ها، پرسش‌ها و کاستی‌های این رمان پرداختند.

عباس معروفی چگونه مردگان را از فراموشی نجات می‌دهد؟

نام یحیی و تناقض میان زندگی و مرگ، مهم‌ترین پرسش رمان است

نفیسه واعظ، استاد دانشگاه و پژوهشگر، سخنان خود را با تأکید بر جایگاه ادبی رمان نام تمام مردگان یحیاست آغاز کرد و اظهار کرد: این کتاب تصویری دقیق و شاعرانه از داغ‌دیدگی، غربت و تنهایی انسان ارائه می‌دهد. اثر در چارچوب ادبیات عامه‌پسند قرار نمی‌گیرد و با بهره‌گیری از جریان سیال ذهن، مخاطب را پیوسته میان خیال و واقعیت جابه‌جا می‌کند.

واعظ با اشاره به مجموعه پرسش‌هایی که هنگام مطالعه کتاب برایش شکل گرفته است، عنوان سخنان خود را غوغای پرسش‌ها دانست و افزود: یکی از پرسش‌های اساسی برایم این است که چرا داستان فاقد ضدقهرمانی مشخص است و حتی ملاعمر نیز نتوانسته چنین نقشی ایفا کند. آیا ضدقهرمان داستان خداست؛ نیرویی که بی‌رحمانه فرزندان داور را یکی پس از دیگری از خانواده می‌گیرد؟

این پژوهشگر با اشاره به تعدد استعاره‌ها در رمان، نام یحیی را یکی از مهم‌ترین عناصر قابل تأمل اثر دانست و گفت: همچنان این پرسش برایم مطرح است که آیا یحیی استعاره‌ای از انسانی رنج‌دیده و ناکام است یا نویسنده با انتخاب این نام، بر تسلسل رنج در جهان تأکید دارد.

وی با اشاره به بازآفرینی مفاهیم دینی و اسطوره‌های ایرانی در رمان اظهار کرد: معروفی تعریف تازه‌ای از معجزه ارائه می‌دهد و روایت‌های دینی را در بستری متفاوت بازسازی می‌کند. با این حال، نسبت میان رخدادهای داستان و تاریخ واقعی، در بسیاری از بخش‌ها روشن نیست و نویسنده بیشتر با اشاره‌های غیرمستقیم، فضایی مه‌آلود ایجاد کرده است.

واعظ با اشاره به نشانه‌های تاریخی موجود در کتاب افزود: اشاره به قحطی، یاغی‌گری، دارالفنون، عکاسی، شهرداری و حضور سربازان روس، خواننده را به دوره‌های مختلف تاریخ ایران ارجاع می‌دهد. برای نمونه، دارالفنون در میانه قرن نوزدهم و دوره ناصری شکل گرفت و کاربرد برخی اصطلاحات اداری نیز به دوره‌های تاریخی مشخصی مربوط می‌شود. همچنین اشاره به سربازان روس می‌تواند تداعی‌کننده جنگ‌های ایران و روسیه یا حضور روس‌ها در جنگ‌های جهانی اول و دوم باشد؛ با این حال، رمان در تعیین دقیق زمان رخدادها صراحت ندارد.

این استاد دانشگاه با اشاره به عبارت جنگ حق علیه باطل در رمان مطرح کرد: این تعبیر می‌تواند جنگ ایران و عراق را به ذهن متبادر کند، اما چنین ادبیاتی در جنگ‌های مختلف از سوی طرفین به کار رفته است. بنابراین، پرسش این است که آیا نویسنده به جنگ مشخصی اشاره دارد یا از تعبیری عام برای بازنمایی منطق جنگ استفاده می‌کند.

واعظ در ادامه، نسبت میان افسانه، اسطوره و داستان را از محورهای مهم خوانش اثر دانست و اظهار کرد: معروفی از افسانه‌سازی سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد که افسانه عشق خانواده‌ای را بازسازی کرده است که طی سه سال، شش نفر از عزیزانش را به شکلی ناباورانه از دست داده‌اند. این ظرفیت، زمینه تبدیل تجربه‌ای خانوادگی به روایتی افسانه‌وار را فراهم می‌کند.

وی با اشاره به نحوه معرفی شخصیت داور گفت: داور در بخش‌های مختلف رمان، شخصیتی پیامبرگونه پیدا می‌کند؛ شخصیتی که از دانایی، کاریزما و اراده برخوردار است و حتی یاغیان نیز برایش احترام قائل‌اند. در عین حال، تعبیر داورشاه در کتاب به کار می‌رود. به این ترتیب، شخصیت اصلی هم‌زمان به پیامبر و شاه شباهت پیدا می‌کند؛ ویژگی‌ای که می‌تواند در بررسی نسبت میان افسانه و اسطوره در رمان اهمیت داشته باشد.

این پژوهشگر با اشاره به حضور عناصر اسطوره‌ای در اثر افزود: در بخش‌هایی از کتاب، شخصیت‌ها از زندگی درون یک راز سخن می‌گویند و پس از مرگ داور نیز پذیرش این وضعیت در رفتار شخصیت‌ها دیده می‌شود. دیدارهای داور با فرشته مرگ و بازنمایی عزرائیل در هیئتی متفاوت از تصویر متعارف ترسناک، از دیگر عناصر قابل توجه رمان است. در این روایت، حتی نشانه‌هایی از نور در وجود فرشته مرگ دیده می‌شود.

واعظ در ادامه، مرگ و داغ‌دیدگی را از مهم‌ترین محورهای کتاب دانست و اظهار کرد: یکی از انگاره‌های رایج در فرهنگ‌های مختلف این است که مرگ پایان مطلق انسان نیست؛ جسم از میان می‌رود، اما روح و خاطره می‌توانند تداوم پیدا کنند. در عرفان نیز نوعی پذیرش مرگ و تسلیم در برابر آن مطرح است. با این حال، پرسش این است که آیا داور به چنین مرحله‌ای رسیده است که با سکوت و آرامش با مرگ فرزندانش مواجه می‌شود؟

وی با اشاره به تقابل تقدیر و تقصیر در رمان افزود: معروفی در بخش‌هایی از کتاب، باورهای مربوط به تقدیر را به چالش می‌کشد و در عین حال، به حتمیت مرگ نیز اشاره دارد. تعبیرهایی مانند پایان یافتن پیمانه عمر و مرگ انسان در اوج آرزوها، نشان می‌دهد که مرگ می‌تواند پیش از تحقق آرزوهای انسان فرا برسد. از این منظر، بخش مهمی از آرزوهای شخصیت‌ها همراه با جسمشان به خاک سپرده می‌شود، اما خاطره آنان همچنان باقی می‌ماند.

این استاد دانشگاه با اشاره به توصیف‌های معروفی از مرگ و دلتنگی گفت: توصیف‌های نویسنده از حالات درونی شخصیت‌های داغ‌دیده، از بخش‌های برجسته کتاب است؛ با این حال، نباید مرگ را صرفاً پایان همه‌چیز دانست. در رمان، این پرسش مطرح می‌شود که آیا شخصیت‌ها مرگ جسمانی را با پایان وجود انسان یکسان می‌گیرند یا امکان تداوم زندگی در شکل دیگری را می‌پذیرند.

واعظ با تبیین مراحل سوگ اظهار کرد: داغ‌دیدگان معمولاً با احساساتی مانند انکار، خشم، جست‌وجوی مقصر، افسردگی، پذیرش و در نهایت التیام مواجه می‌شوند. این مراحل در همه افراد به یک شکل یا با ترتیب یکسان رخ نمی‌دهند، اما می‌توانند برای فهم واکنش‌های شخصیت‌های داستان راهگشا باشند.

وی با اشاره به شخصیت‌های داور و دولیلی افزود: در بخش‌هایی از رمان، دولیلی از خدا می‌پرسد چرا فرزندانش را یکی پس از دیگری از وی گرفته است و داور نیز مسئولیت فقدان‌ها را به گردن خود می‌اندازد. این واکنش‌ها را می‌توان در چارچوب احساس گناه، تقصیر و خشم ناشی از داغ‌دیدگی بررسی کرد. در برخی بخش‌ها نیز تعبیرهایی مانند خدای بی‌انصاف و خدای مقصر از زبان دولیلی مطرح می‌شود که نشان‌دهنده شدت خشم و اعتراض شخصیت به وضعیت موجود است.

این پژوهشگر با اشاره به رفتارهای سوگوارانه شخصیت‌ها بیان کرد: یکی از پرسش‌های مهم من این است که چرا داور و خانواده‌اش به جای بازگویی خاطرات فرزندان ازدست‌رفته، برای زنده نگه داشتن یاد آنان به طبیعت پناه می‌برند و فرزندانشان را در درخت، شاخه و کوه جست‌وجو می‌کنند. این شیوه مواجهه با فقدان، با برخی الگوهای متعارف سوگواری تفاوت دارد و می‌تواند زمینه بررسی رفتارهای غیرمتعارف شخصیت‌ها را فراهم کند.

واعظ با تأکید بر اهمیت ابراز اندوه گفت: گریه و بیان احساسات می‌تواند در فرایند سوگواری نقش داشته باشد. در مقابل، سرکوب غم و ناتوانی در ابراز آن ممکن است به سوگواری تأخیری منجر شود. از همین رو، این پرسش مطرح است که چرا دولیلی در برابر فقدان‌های پیاپی، به شکل متعارف گریه نمی‌کند و خشم خود را چگونه بروز می‌دهد.

وی با انتقاد از نحوه مواجهه جامعه داستان با خانواده داغ‌دیده اظهار کرد: خانواده داور در بسیاری از موقعیت‌ها از حمایت عاطفی کافی برخوردار نیست و حتی با قضاوت‌های ناروا مواجه می‌شود. برخی شخصیت‌ها فقدان فرزندان را مجازات بی‌ایمانی یا نماز نخواندن خانواده می‌دانند. این وضعیت، رنج خانواده را تشدید می‌کند؛ در حالی که حمایت عاطفی اطرافیان می‌تواند در تحمل سوگ نقش مهمی داشته باشد.

این استاد دانشگاه با اشاره به نقش باورهای معنوی در تاب‌آوری افزود: در پژوهش‌های مربوط به سوگ، بر اهمیت اندوخته‌های معنوی و حمایت اجتماعی تأکید شده است. همچنین برگزاری آیین‌های مرتبط با مرگ، از تشییع تا مراسم سوم و چهلم، می‌تواند فرصتی برای بیان اندوه و تقسیم رنج میان اعضای خانواده و اطرافیان فراهم کند.

واعظ با اشاره به ضرورت توجه به زبان تسلیت‌گویی اظهار کرد: جامعه باید بیاموزد که چگونه با فرد داغ‌دیده همدلی کند. واژه‌ها و عبارت‌های تسلیت می‌توانند در انتقال آرامش مؤثر باشند. زبان فارسی نیز ظرفیت‌های فراوانی برای بیان این مفاهیم دارد؛ از جمله تعبیرهایی که بر آرامش روح، پناه بردن به خدا و تداوم یاد درگذشتگان تأکید می‌کنند.

وی در پایان، با طرح پرسش‌هایی درباره چرایی فقدان‌های مکرر در رمان، نسبت میان مرگ و تولد دوباره، نقش آیین‌های سوگواری و چگونگی مواجهه انسان با رنج، تأکید کرد که نام تمام مردگان یحیاست زمینه طرح پرسش‌های متعددی درباره مرگ، معنای زندگی و تاب‌آوری انسان فراهم می‌کند.

حافظه و روایت، ابزار انسان برای مقاومت در برابر فراموشی‌اند

امیر عباباف، کاریکاتوریست، در بررسی رمان نام تمام مردگان یحیاست از منظر عناصر داستان و مضمون اثر اظهار کرد: این رمان را نمی‌توان تنها داستان داور و مرگ فرزندانش دانست؛ زیرا در لایه‌های عمیق‌تر، درباره مرگ، فقدان، تغییر حافظه، گسست اجتماعی و تلاش انسان برای حفظ ارزش‌های زندگی در برابر مرگ سخن می‌گوید.

وی افزود: یکی از مهم‌ترین مضمون‌های رمان، مقاومت زندگی در برابر مرگ و ایستادگی حافظه در برابر فراموشی است. برای فهم اثر، باید از سطح حوادث داستان عبور کرد و به ساختار معنایی آن توجه داشت. موتیف‌های متعدد رمان در ارتباط با یکدیگر، منظومه‌ای از نشانه‌ها می‌سازند که در نهایت به مبارزه با فراموشی از طریق حافظه و روایت می‌رسد.

این کاریکاتوریست با اشاره به مرگ فرزندان داور بیان کرد: مرگ شخصیت‌ها صرفاً ابزاری برای پیشبرد داستان نیست، بلکه میان نام هر فرزند و سرنوشتش نسبتی معنادار برقرار است. میکائیل، که نامش با فرشته همراه است، در چاه آب سقوط می‌کند؛ یحیی، که نامش با حیات و زندگی پیوند دارد، بر اثر صاعقه جان می‌بازد و تنها تصویری از زندگی باقی می‌ماند. اسماعیل و ابراهیم با بار معنایی دینی و مسئله قربانی پیوند دارند، موسی به دست انسانی دیگر کشته می‌شود و مسیحا، با تداعی نجات و رستگاری، در اعماق زمین گرفتار می‌شود.

عباباف ادامه داد: در این الگو می‌توان از وارونگی نسبت میان نام و سرنوشت سخن گفت؛ وارونگی‌ای که مضمون فقدان را در سراسر رمان شکل می‌دهد. پیوند داستان با روایت‌های مربوط به زکریا و یحیی و نیز سوره مریم، مسئله مرگ و زندگی را از محدوده یک داستان خانوادگی فراتر می‌برد و به قلمرو اسطوره، دین و پرسش‌های فلسفی درباره چرایی مرگ و چگونگی تولد وارد می‌کند.

وی با اشاره به استفاده از حروف مقطعه در رمان اظهار کرد: این عنصر از ابتدا خواننده را وارد فضایی رازآلود می‌کند که به‌طور کامل در اختیار عقل منطقی قرار نمی‌گیرد. این ویژگی با ساختار کلی اثر هماهنگ است؛ زیرا خواننده پیوسته میان واقعیت و خیال، خواب و بیداری، اسطوره و واقعیت، ایمان و تردید در حرکت است.

این منتقد با تأکید بر اهمیت عنوان کتاب گفت: نام یحیی با زندگی پیوند دارد، اما در این رمان بر مردگان نهاده شده است. این انتخاب نوعی تناقض معنایی ایجاد می‌کند؛ آنچه نشانه زندگی است، به نامی برای مردگان تبدیل می‌شود. از این منظر، مرگ پایان مطلق نیست؛ زیرا انسان از طریق نام، خاطره و روایت می‌تواند در جهان معنا به حیات خود ادامه دهد.

عباباف با اشاره به شخصیت‌های داور و مندل افزود: اگر داور نماینده فقدان و حافظه زخمی یک انسان باشد، مندل را می‌توان نماینده حافظه بازآفرین دانست؛ شخصیتی که مردگان را در خواب و خیال دوباره به جهان معنا بازمی‌گرداند. از این منظر، داور و مندل دو وجه مرتبط از یک تجربه‌اند؛ یکی تجربه فقدان و دیگری تداوم امید و زندگی در حافظه، رؤیا و روایت.

وی در ادامه، بازگشت مندل به شهری را که ساکنانش وی را به یاد نمی‌آورند، واجد ظرفیت یک خوانش اجتماعی و سیاسی دانست و اظهار کرد: این وضعیت می‌تواند نمادی از گسست تاریخی و اجتماعی باشد؛ گویی انسانی که حامل حافظه یک جهان و مردگان آن است، وارد جامعه‌ای می‌شود که دیگر پیوندی با گذشته خود ندارد.

این کاریکاتوریست با اشاره به فراموش شدن مندل در جامعه داستان افزود: مردمان شهر نه‌تنها وی را نمی‌شناسند، بلکه باور دارند که مندل برای همیشه زیر بهمن سال پیش از انقلاب از میان رفته است. این تصویر می‌تواند استعاره‌ای از گسست حافظه جمعی و فراموشی تاریخی باشد.

عباباف در پایان، امکان خوانش فرامتنی رمان را نیز مطرح کرد و گفت: داور و مندل می‌توانند دو وجه از تجربه تاریخی خود نویسنده باشند؛ داور نماینده بخشی از تجربه فقدان، تبعید و فروپاشی و مندل نماینده بخشی از تلاش برای به یاد آوردن و بازسازی آن تجربه است. این خوانش با زندگی ادبی و سیاسی معروفی نیز ارتباط دارد. نویسنده با جادوی ادبیات، همان کاری را انجام می‌دهد که عنوان رمان وعده می‌دهد؛ نام و یاد مردگان را از فراموشی نجات می‌دهد.

عباس معروفی چگونه مردگان را از فراموشی نجات می‌دهد؟

تکرار مرگ شش فرزند و پرداخت شخصیت‌های زن، نیازمند نقد جدی است

بدرالزمان آذر، استاد بازنشسته تاریخ، سخنان خود را با تأکید بر ضرورت نقد صریح و منصفانه آثار ادبی آغاز کرد و اظهار کرد: نقد به معنای تخریب نویسنده نیست، بلکه باید نقاط قوت و کاستی‌های اثر را روشن کند. نویسنده پس از انتشار اثر، آن را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد و از آن پس، خواننده می‌تواند متن را از زاویه نگاه خود بررسی کند. به همین دلیل، وجود برداشت‌های متفاوت از یک کتاب، امری طبیعی و ارزشمند است.

وی با اشاره به نظریه مرگ مؤلف افزود: پس از سپردن اثر به مخاطب، خواننده در جایگاه تفسیرکننده متن قرار می‌گیرد و می‌تواند از منظر تجربه و شناخت خود به بررسی آن بپردازد. از این رو، نقد باید زمینه گفت‌وگو، تکمیل برداشت‌ها و فهم بهتر اثر را فراهم کند.

این استاد بازنشسته تاریخ با طرح پرسش‌هایی درباره ساختار داستان اظهار کرد: آیا آفریدن شخصیت‌ها و سپس کشتن آن‌ها برای نویسنده آسان‌تر از زندگی بخشیدن به شخصیت‌ها و هدایت سرنوشتشان بوده است؟ چرا نویسنده پس از ۳۰ سال تلاش، شش شخصیت را در داستان خلق می‌کند تا یکی پس از دیگری با مرگ مواجه شوند؟ چه ضرورتی داشته است که داور تا این اندازه در معرض رنج قرار گیرد؟

آذر با اشاره به مرگ‌های پیاپی در رمان افزود: یکی از شخصیت‌ها در چاه می‌افتد، دیگری بر اثر صاعقه جان می‌بازد، شخصیتی در معدن گرفتار می‌شود و مرگ‌های دیگری نیز در پی می‌آیند. پرسش این است که آیا این تکرارهای مکرر برای پیشبرد روایت ضرورت داشته‌اند یا به افراط در درگیر کردن عاطفی مخاطب منجر شده‌اند؟

وی با مقایسه این رمان با خوشه‌های خشم اثر جان اشتاین‌بک بیان کرد: خانواده جاد در خوشه‌های خشم نیز شش فرزند دارند و در جریان مهاجرت به غرب آمریکا با فقر، گرسنگی و دشواری‌های فراوان روبه‌رو می‌شوند، اما با تحمل رنج‌ها و حفظ امید به زندگی ادامه می‌دهند. در مقابل، در رمان معروفی شش فرزند داور یکی پس از دیگری از میان می‌روند. این تفاوت، پرسش‌هایی درباره ضرورت روایی مرگ‌های مکرر و چگونگی مواجهه خانواده با رنج ایجاد می‌کند.

این منتقد با اشاره به شیوه استفاده از منابع ادبی در رمان اظهار کرد: در کتاب به شعرها و آثار ادبی مختلف اشاره شده است، اما در برخی موارد، نام شاعر یا مرجع نقل‌قول مشخص نیست. درج توضیح یا زیرنویس برای این موارد می‌توانست ارتباط مخاطب با منابع اثر را روشن‌تر کند.

آذر با اشاره به زمان طولانی نگارش رمان افزود: صرف ۳۰ سال برای نگارش یک اثر، زمان قابل توجهی است و از این نظر می‌توان پشتکار نویسنده را تحسین کرد؛ با این حال، طولانی بودن زمان نگارش به‌تنهایی برای ارزیابی کیفیت نهایی اثر کافی نیست. باید بررسی کرد که این زمان چگونه در ساختار، شخصیت‌پردازی و انسجام روایت بازتاب یافته است.

وی در ادامه، با اشاره به آثار بزرگ ادبیات جهان اظهار کرد: در بررسی رمان باید به نسبت میان مدت زمان نگارش، حجم اثر و کیفیت شخصیت‌پردازی توجه داشت. آثاری مانند برادران کارامازوف، جنگ و صلح و کلیدر نمونه‌هایی از آثاری هستند که در دوره‌های زمانی متفاوت نوشته شده‌اند و شخصیت‌های متعدد در آن‌ها مجال رشد و تحول پیدا می‌کنند. پرسش این است که چرا در نام تمام مردگان یحیاست، به جای گسترش مسیر زندگی شخصیت‌ها، مرگ‌های پیاپی به عنصر غالب روایت تبدیل شده است.

این استاد بازنشسته تاریخ با انتقاد از پرداخت شخصیت‌های زن در رمان گفت: شخصیت‌های زن، به‌ویژه دولیلی، در برابر شرایط دشوار کمتر دست به عصیان می‌زنند و برای تغییر وضعیت موجود تلاش می‌کنند. عشق دولیلی به داور نیز برخلاف نمونه‌ای که در شخصیت مادر خانواده جاد در خوشه‌های خشم دیده می‌شود، به نیرویی برای تغییر شرایط و عبور از رنج تبدیل نمی‌شود.

آذر افزود: در خوشه‌های خشم، مادر خانواده نقشی فعال در حفظ انسجام خانواده دارد و عشق به همسر و فرزندان به نیرویی برای تحمل فقر، بیماری و دشواری‌های مهاجرت تبدیل می‌شود. در مقابل، در رمان معروفی، عشق دولیلی به داور بیشتر با مظلومیت و پذیرش شرایط همراه است و به تغییر سرنوشت خانواده نمی‌انجامد.

وی با اشاره به منابع الهام نویسنده اظهار کرد: شباهت‌هایی میان برخی عناصر نام تمام مردگان یحیاست و آثار ادبی جهان، از جمله خوشه‌های خشم، دیده می‌شود. بررسی این شباهت‌ها می‌تواند به شناخت بهتر شیوه شکل‌گیری اثر کمک کند و به‌خودی‌خود نقطه‌ضعف نویسنده محسوب نمی‌شود؛ بلکه مطالعه دقیق آثار برجسته ادبیات جهان و بهره‌گیری از تجربه آن‌ها می‌تواند بخشی از فرایند آفرینش ادبی باشد.

این منتقد با اشاره به طرح موضوع مرگ و حافظه در آثار ادبی افزود: در رمان معروفی نیز مانند برخی آثار فلسفی و ادبی، خاطره و ذهنیت شخصیت‌ها در شکل‌گیری تجربه رنج نقش دارند. با این حال، لازم است نسبت میان این ایده‌ها، شیوه روایت و سرنوشت شخصیت‌ها با دقت بیشتری بررسی شود.

آذر در پایان، با تأکید بر ضرورت توجه هم‌زمان به نقاط قوت و کاستی‌های رمان، تکرار مرگ شخصیت‌ها، نحوه شخصیت‌پردازی زنان، میزان اثرگذاری عاطفی حوادث و چگونگی بهره‌گیری از منابع ادبی را از محورهای مهم نقد نام تمام مردگان یحیاست دانست.

نام تمام مردگان یحیاست؛ میان ظرفیت‌های معنایی و چالش‌های روایت

خوانش‌های مطرح‌شده در نشست نشان داد که نام تمام مردگان یحیاست را می‌توان از دو مسیر مکمل بررسی کرد: از یک سو، پیوند مرگ با حافظه، اسطوره و امکان تداوم حضور انسان در روایت؛ از سوی دیگر، ارزیابی انتقادی ساختار داستان، تکرار مرگ شخصیت‌ها و نحوه پرداخت به زنان. کنار هم قرار گرفتن این دیدگاه‌ها، اهمیت مواجهه نقادانه با آثار ادبی را برجسته می‌کند؛ مواجهه‌ای که نه به ستایش بی‌چون‌وچرای نویسنده محدود می‌شود و نه ظرفیت‌های اثر را زیر سایه کاستی‌های احتمالی آن نادیده می‌گیرد.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها