سرویس کودک و نوجوان خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) - سایه برین: ادبیات کودک تنها فرصتی برای سرگرمی و خیالپردازی نیست؛ داستانها میتوانند به کودکان کمک کنند احساسات خود را بهتر بشناسند، رفتارهایشان را درک کنند و شیوه برقراری ارتباط با دیگران را بیاموزند. مجموعه «احساسات دایناسوری» از جمله آثاری است که با بهرهگیری از شخصیتهای فانتزی و موقعیتهای طنزآمیز، به جنبههای مختلف رشد هیجانی و اجتماعی کودکان میپردازد. کتاب «پرچونه ناسور» یکی از جلدهای این مجموعه است که در آن، پرحرفی شخصیت اصلی بهانهای برای پرداختن به اهمیت گوش دادن، رعایت نوبت در گفتوگو و توجه به دیگران میشود.
زینب طاهری، مترجم این کتاب، در ترجمه آن با چالشهایی همچون انتقال طنز، انتخاب واژگان متناسب با گروه سنی مخاطب و بازآفرینی بازیهای زبانی عنوان اصلی روبهرو بوده است؛ چالشهایی که در ترجمه ادبیات کودک، به دلیل اهمیت لذت بلندخوانی، موسیقی کلام و ارتباط متن با تصویر، ابعاد گستردهتری پیدا میکنند. او در گفتوگو با ما از ویژگیهای این مجموعه، شیوه انتخاب عنوان «پرچونه ناسور»، دشواریهای ترجمه کتابهای تصویری و تجربه خود از بلندخوانی این داستان برای کودکان میگوید؛ داستانی که در کنار سرگرم کردن مخاطب، بر اهمیت شنیدن صدای دیگران نیز تأکید دارد. متن کامل این مصاحبه را با هم میخوانیم.

شخصیت «پرچونه ناسور» با ویژگی پرحرفی، یکی از رفتارهای آشنای کودکان را در قالب یک دایناسور فانتزی به تصویر میکشد. به نظر شما انتخاب چنین شخصیتی چه کمکی به برقراری ارتباط کودکان با داستان و شناخت بهتر ویژگیهای رفتاری خودشان میکند؟
خانم براید، نویسنده این مجموعه، در داستانهای «احساسات دایناسوری» به رشد هیجانی و اجتماعی کودکان میپردازد. در هر یک از این داستانها، شخصیتهای دایناسوری با یکی از احساسات یا ویژگیهای رفتاری خود آشنا میشوند و بهتدریج آن را بهتر درک میکنند. در کتاب «پرچونه ناسور» نیز ویژگی پرحرفی و زیاد صحبت کردن شخصیت اصلی مورد توجه قرار گرفته است.
کودکان در این سنوسال حرفهای زیادی برای گفتن دارند و دوست دارند درباره موضوعات مختلف صحبت کنند و نظر بدهند. من در کلاسهایم با کودکانی در همین گروه سنی سروکار دارم و بهخوبی میبینم که آنها چقدر به صحبت کردن علاقهمندند. اتفاقاً داستان «پرچونه ناسور» را نیز در کلاس برای کودکان خواندهایم و تجربه خوبی از این کار داشتهام.
کودکان هنگام خواندن این داستان تا حدی با شخصیت اصلی همذاتپنداری میکنند؛ موضوعی که در بسیاری از داستانهای کودکانه شاهد آن هستیم. آنها بهتدریج متوجه میشوند که ارتباط با دوستان و دیگران و مشارکت در فعالیتهای گروهی، صرفاً به صحبت کردن محدود نمیشود. ارتباط با دیگران به این معنا نیست که همیشه صحبت کنیم و نظر بدهیم؛ گاهی لازم است سکوت کنیم، به حرفهای دیگران گوش بدهیم و شنونده خوبی باشیم.
در این کتاب، یک ویژگی رفتاری که ممکن است در نگاه اول دردسرساز یا حتی منفی به نظر برسد، دستمایه خلق داستانی کودکانه و طنزآمیز قرار گرفته است. از نظر شما، چنین آثاری چطور میتوانند بدون قضاوت کردن کودکان، آنها را با ویژگیهای شخصیتی خود و پیامدهای رفتارشان آشنا کنند؟
در نگاه اول، ممکن است پرحرفی ویژگی رفتاری دردسرسازی به نظر برسد. در کتاب «پرچونه ناسور» نیز همین ویژگی دستمایه خلق داستانی کودکانه و طنزآمیز قرار گرفته است. بااینحال، داستان نمیخواهد پرحرف بودن را صرفاً بهعنوان یک ویژگی منفی معرفی کند؛ بلکه میخواهد نشان دهد که گوش دادن، رعایت نوبت در گفتوگو و توجه به حرفهای دیگران نیز اهمیت بسیاری دارد.
این موضوع بهخوبی در بخشی از داستان دیده میشود که موشکور وارد ماجرا میشود و به پرچونه ناسور یادآوری میکند که به دلیل پرحرفی، حرفهای مربیاش را نشنیده و در نتیجه، در گودال افتاده است. موشکور به او میگوید اگر بیشتر گوش میداد و کمتر حرف میزد، حتماً هشدار مربیاش را میشنید و از افتادن در گودال جلوگیری میکرد. در همین لحظه است که پرچونه ناسور به یاد میآورد مربیاش صبح چه نکاتی را به او گفته بود.
موشکور در ادامه به او توضیح میدهد که اگر همیشه در حال صحبت کردن باشیم، دیگر فرصتی برای شنیدن حرفهای دیگران و فکر کردن به آنها نخواهیم داشت. بهقول او، گاهی گوش دادن و کمتر حرف زدن میتواند زندگی ما را زیباتر کند.
عنوان «پرچونه ناسور» از ترکیب و بازی زبانی مرتبط با واژه دایناسور شکل گرفته است. در ترجمه چنین عنوانهایی که جذابیتشان به بازی با کلمات وابسته است، با چه چالشهایی روبهرو بودید و چطور تلاش کردید هم خلاقیت عنوان اصلی را حفظ کنید و هم نامی متناسب با زبان و ذائقه کودکان فارسیزبان بسازید؟
در این سالهایی که به ترجمه مشغول بودهام، به دلیل ارتباط زیادی که با کودکان داشتهام، تا حدودی با سلیقه آنها آشنا شدهام. کودکان معمولاً به کتابهایی که شخصیتهای حیوانی دارند، علاقهمندند و دایناسورها نیز از جمله شخصیتهایی هستند که برای آنها جذابیت زیادی دارند.
در عنوان اصلی این کتابها به دایناسورها اشاره شده است. از طرف دیگر، ویژگیهای شخصیتی دایناسورها نیز در عنوان هر کتاب بازتاب پیدا میکند؛ برای مثال، با عنوانهایی مانند «قاطی ناسور»، «پرچونه ناسور»، «لرزو ناسور» و «نگران ناسور» میتوان تا حدودی حدس زد که شخصیت اصلی هر داستان با چه ویژگی یا مسئلهای روبهرو است.
در کتاب «پرچونه ناسور»، واژه انگلیسی «Chatty» به کار رفته است که برای توصیف افراد پرحرف استفاده میشود. من مدت زیادی به دنبال معادلی در زبان فارسی بودم که بتواند فراتر از مفهوم ساده پرحرف بودن باشد و در عین حال، به نشنیدن حرفهای دیگران نیز اشاره کند. پس از جستوجوی بسیار، به واژه «پرچونه» رسیدم. سپس با ترکیب این واژه و بخشی از کلمه «دایناسور»، عنوان خلاقانه «پرچونه ناسور» را ساختم.
در عنوان «قاطی ناسور» نیز همین شیوه را به کار بردم. این شخصیت دایناسوری زود عصبانی میشود و نمیتواند بهراحتی خشم خود را کنترل کند. من با توجه به کاربرد واژه «قاطی» در زبان روزمره، بهویژه زمانی که کودکان عصبانی میشوند و اوضاع را بههم میریزند، این واژه را انتخاب کردم و آن را با بخش دیگری از کلمه «دایناسور» ترکیب کردم تا نامی بامزه و متناسب با شخصیت داستان شکل بگیرد.
کودکان این شیوه نامگذاری را بسیار دوست دارند. در کلاس بارها از من پرسیدهاند که چگونه این نامها را انتخاب میکنم. وقتی روش کارم را برایشان توضیح میدهم، بسیار ذوقزده میشوند و حتی خودشان نیز تلاش میکنند با استفاده از همین شیوه، نامهای خلاقانهای بسازند.
یکی از ویژگیهای کتابهای تصویری کودک، ارتباط تنگاتنگ متن و تصویر است؛ بهویژه در اثری که از زبان و فرهنگ دیگری به فارسی برگردانده میشود. هنگام ترجمه «پرچونه ناسور» چطور میان متن فارسی و جزئیات تصویرها هماهنگی ایجاد کردید و آیا جایی لازم بود برای حفظ این هماهنگی، در انتخاب واژهها یا ساختار جملهها تغییراتی بدهید؟
خانم براید از جمله نویسندگانی است که واژگان بهکاررفته در داستانهایش، هنگام ترجمه به فارسی، گاهی دشواریهای زیادی ایجاد میکنند. من برای انتخاب معادل مناسب برخی از واژهها، بارها گزینههای مختلف را بررسی کردم تا بتوانم معادلی دقیق و در عین حال قابلفهم برای کودکان پیدا کنم.
این موضوع برای من اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا مخاطبان این مجموعه معمولاً کودکانی هفت تا هشتساله هستند که هنوز در حال یادگیری و گسترش دایره واژگان خود هستند. به همین دلیل، هنگام انتخاب واژهها حساسیت زیادی به خرج دادم تا زبان ترجمه، ضمن حفظ معنای اصلی، برای این گروه سنی قابلفهم باشد.
از طرف دیگر، تصویرگری این کتاب بسیار خوب و دقیق است و جزئیات فراوانی در تصاویر آن دیده میشود. این تصویرگری در بسیاری از بخشها به من کمک کرد تا موقعیت داستان را بهتر درک کنم و برای انتخاب واژگان مناسب تصمیم دقیقتری بگیرم.

در نسخه فارسی کتاب، بعضی از کلمهها با حروف برجسته یا بهصورت بولد مشخص شدهاند. این نوع تأکیدهای بصری چه نقشی در انتقال لحن، ریتم و حسوحال داستان دارند و هنگام ترجمه چطور تصمیم گرفتید کدام واژهها باید برجسته شوند تا تأثیرگذاری متن برای مخاطب کودک حفظ شود؟
بله، برخی از واژههای کتاب بهصورت برجسته یا پررنگ چاپ شدهاند. البته این ویژگی در نسخه اصلی کتاب نیز وجود دارد. من از خانم براید درباره دلیل دقیق این انتخاب پرسشی نداشتهام و نمیتوانم با قطعیت درباره هدف ایشان اظهار نظر کنم؛ اما خودم هنگام ترجمه، دلایلی برای حفظ این شیوه در نسخه فارسی داشتم.
نخست اینکه میخواستم بر برخی از واژهها تأکید بیشتری داشته باشم و از این طریق، احساسات شخصیتها و لحن داستان را بهتر منتقل کنم. دلیل دیگر به تجربه خودم در زمینه قصهخوانی برای کودکان مربوط میشود. من در کلاسها و کارگاههای کتابخوانی، داستانها را با صدای بلند برای کودکان میخوانم و میدانم که تأکید بر برخی واژهها میتواند به جذابتر و بامزهتر شدن روایت کمک کند.
از طرف دیگر، وقتی کودکان خودشان کتاب را در دست میگیرند، ورق میزنند و میخوانند، واژههای برجستهشده بیشتر توجه آنها را جلب میکند. به همین دلیل، حفظ این ویژگی را در ترجمه فارسی نیز مفید میدانستم و تلاش کردم آن را مطابق نسخه اصلی رعایت کنم.
در داستانهایی که شخصیت اصلی آنها حیوانات یا موجودات فانتزی هستند، نویسنده ویژگیهای انسانی را به این شخصیتها نسبت میدهد. به نظر شما، استفاده از یک دایناسور پرحرف بهجای یک کودک پرحرف چه امکاناتی در اختیار نویسنده قرار میدهد و آیا این انتخاب در ترجمه نیز ملاحظات خاصی ایجاد میکند؟
اگر بخواهم از دیدگاه نویسنده به این موضوع نگاه کنم، باید بگویم که شخصیتهای حیوانی میتوانند داستان را بامزهتر و خیالانگیزتر کنند. کودکان این شخصیتها را دوستداشتنی میبینند و راحتتر وارد دنیای خیالی داستان میشوند. علاوه بر این، حضور حیوانات در تصویرگری، بهویژه در مجموعهای با محوریت دایناسورها، باعث میشود کتاب جذابتر، رنگارنگتر و از نظر بصری دلنشینتر باشد. البته اینها برداشت من از دلایل انتخاب چنین شخصیتهایی است و نمیتوانم آنها را لزوماً نظر قطعی نویسنده بدانم.
من نیز بهعنوان مترجم، به همین دلایل به سراغ چنین کتابهایی میروم. به نظرم کتابهایی که شخصیتهای حیوانی بامزه و دوستداشتنی دارند، برای کودکان جذاباند و به آنها کمک میکنند ارتباط بیشتری با دنیای خیالی داستان برقرار کنند.
از طرف دیگر، وقتی رفتارهای انسانی را در قالب شخصیتهای حیوانی نشان میدهیم، داستان لزوماً شبیه زندگی روزمره و واقعی ما نمیشود و همین فاصله میتواند به جذابیت آن کمک کند. کودکان این سبک داستانها را دوست دارند و با آنها میخندند. من این موضوع را بارها در تجربه خودم از کتابخوانی برای کودکان دیدهام.
«پرچونه ناسور» بخشی از مجموعهای است که در آن شخصیتهای دایناسوری با ویژگیها و رفتارهای انسانی به تصویر کشیده میشوند. با توجه به اینکه مخاطب فارسیزبان ممکن است این کتاب را بدون آشنایی با دیگر جلدهای مجموعه بخواند، هنگام ترجمه چقدر به استقلال داستان و قابلفهم بودن آن برای مخاطب توجه داشتید؟ همچنین، چه نکاتی را در نظر گرفتید تا لحن و فضای فانتزی اثر برای کودکان فارسیزبان جذاب باقی بماند؟
در حال حاضر، شش جلد از مجموعه «احساسات دایناسوری» را آماده کردهایم. داستانهای این مجموعه مستقل از یکدیگر هستند و هر کتاب به یکی از ویژگیهای رفتاری میپردازد؛ از جمله «قاطی ناسور»، «لرزو ناسور»، «پرچونه ناسور» و «قایم ناسور».
مجموعه اصلی نیز به همین شکل است و داستانهای کتابها به یکدیگر وابستگی محتوایی ندارند. بنابراین، کودکان برای خواندن این کتابها نیازی به رعایت ترتیب خاصی ندارند و میتوانند هر جلد را بهصورت مستقل بخوانند.
ممکن است در یکی از کتابها شخصیتهای دیگری نیز حضور داشته باشند، اما از نظر داستان و محتوای اصلی، جلدها به یکدیگر وابسته نیستند. به همین دلیل، خواندن یک کتاب بدون مطالعه جلدهای دیگر، مشکلی برای مخاطب ایجاد نمیکند.
در ترجمه کتاب کودک، مترجم علاوه بر انتقال معنای متن، باید به سن مخاطب، لذت بلندخوانی، طنز، موسیقی کلام و جذابیت بصری کتاب نیز توجه کند. شما در ترجمه «پرچونه ناسور» کدامیک از این جنبهها را چالشبرانگیزتر یافتید و امیدوارید کودکان پس از خواندن داستان، چه برداشتی از ویژگی پرحرفی و شیوه ارتباط با دیگران داشته باشند؟
من همیشه به همکارانم میگویم که ترجمه کتاب کودک، از بسیاری جهات، حتی از ترجمه کتاب برای بزرگسالان و نوجوانان نیز دشوارتر است. در ترجمه کتاب کودک، باید همزمان به انتخاب واژگان مناسب، انتقال دقیق معنا، سن مخاطب، لذت بلندخوانی، طنز، موسیقی کلام و جذابیت بصری کتاب توجه کرد. مجموعه این عوامل، کار مترجم را بسیار حساس و پیچیده میکند.
در ترجمه «پرچونه ناسور»، یکی از مهمترین چالشهای من انتقال طنز داستان بود. گاهی یک واژه در زبان مبدأ بار طنزآمیز زیادی دارد، اما وقتی آن را به زبان فارسی برمیگردانیم، ممکن است این ویژگی از بین برود یا تأثیر آن کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، مترجم باید به دنبال واژه یا ترکیبی در زبان مقصد بگردد که بتواند همان قدرت طنزآمیز را تا حد امکان منتقل کند. این مسئله در ترجمه مجموعه «احساسات دایناسوری» برای من دشواری زیادی داشت و امیدوارم توانسته باشم از عهده آن بهخوبی برآیم.
کتاب «پرچونه ناسور» حدود یک ماه است که منتشر شده و خوشبختانه بازخوردهایی که تاکنون دریافت کردهام، بسیار خوب بودهاند. از این بابت خوشحالم که توانستهام ترجمه چنین مجموعهای را به سرانجام برسانم.
در کارگاههای کتابخوانی و بلندخوانی که این داستان را برای کودکان خواندهام، با استقبال خوبی روبهرو شدهام. همچنین دوستان و آشنایانی که کتاب را خواندهاند، لطف داشتهاند و نظرهای مثبتی درباره آن مطرح کردهاند. به نظرم این داستان توانسته است بر کودکانی که آن را برایشان خواندهام تأثیر بگذارد و حتی معلمهایی که هنگام قصهخوانی در کلاس حضور داشتهاند نیز با آن ارتباط برقرار کردهاند.
امیدوارم کودکان با خواندن این داستان، ضمن لذت بردن از ماجراهای پرچونه ناسور، به اهمیت گوش دادن به دیگران، رعایت نوبت در گفتوگو و توجه به حرفهای دوستانشان نیز پی ببرند. همچنین امیدوارم سایر مخاطبان از خواندن این کتاب لذت ببرند. برای من بسیار ارزشمند است که نظرهای خوانندگان را بشنوم و بدانم کودکان و بزرگسالان چه تجربهای از خواندن این داستان داشتهاند.
نظر شما