سه‌شنبه ۲۸ مهر ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۱
تعادل در زمین لرزان

«زمین محکم» را می‌توان کتابی درباره حفظ تعادل در شرایطی دانست که تعادل همواره در حال برهم‌خوردن است. ارزش اثر در این نیست که نسخه‌ای قطعی برای مدیریت آینده ارائه می‌کند؛ چنین ادعایی با ماهیت مسئله‌ای که خود کتاب ترسیم می‌کند سازگار نیست. اهمیت آن در بازگرداندن چند واژه انسانی به مرکز بحث مدیریت است: اعتماد، تعلق، مسئولیت، فروتنی، گفت‌وگو و شجاعت.

سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)- مسعود تقی‌آبادی: وقتی زمین زیر پای یک سازمان مدام تغییر می‌کند، مسئله اصلی رهبر دیگر یافتن نقطه‌ای کاملاً ثابت برای ایستادن نیست؛ مسئله پیدا کردن وضعیتی است که در آن بتوان هم تعادل را حفظ کرد و هم برای حرکت بعدی آماده بود. برنه براون، پژوهشگر دانشگاه هیوستون و استاد عملی مدیریت در مدرسه کسب‌وکار مک‌کامبز دانشگاه تگزاس، پس از دو دهه پژوهش درباره شجاعت، آسیب‌پذیری، شرم، همدلی و اعتماد، در کتاب «زمین محکم: درس‌هایی از رهبری جسورانه، پایداری پارادوکس و خرد روح انسانی» به سراغ یکی از دشوارترین پرسش‌های رهبری معاصر رفته است: چگونه می‌توان در شرایطی که فناوری، فرهنگ سازمانی و مناسبات کاری با سرعتی بی‌سابقه تغییر می‌کنند، هم ثبات ایجاد کرد و هم امکان تحول را از بین نبرد؟ این کتاب که نخستین‌بار در سال ۲۰۲۵ از سوی انتشارات رندوم هاوس منتشر شد، در ایران با ترجمه مهتا سیدجوادی و از سوی نشر مون در سال ۱۴۰۵ به فارسی درآمده است. براون که پیش‌تر با آثاری درباره آسیب‌پذیری و رهبری جسورانه شناخته شده، در این اثر تجربه کار با بیش از ۱۵۰ هزار رهبر در ۴۵ کشور را با دیدگاه‌های شماری از اندیشمندان و تجربه‌های شخصی خود پیوند می‌دهد. اهمیت کتاب برای مخاطب امروز از همین نقطه آغاز می‌شود: در محیطی که واکنش سریع گاهی با رهبری مؤثر اشتباه گرفته می‌شود، براون از نوع دیگری از استواری سخن می‌گوید؛ استواری‌ای که انسان را برای ایستادن در برابر آشوب آماده می‌کند، اما او را در برابر تغییر خشک و بی‌انعطاف نمی‌سازد.

تعادل در زمین لرزان

رهبری در عصر بی‌ثباتی

برنه براون در ادبیات معاصر رهبری جایگاهی متفاوت دارد؛ زیرا مسیر فکری او از مفاهیمی آغاز شده که سال‌ها در فضای مدیریت، ضعف تلقی می‌شدند: آسیب‌پذیری، پذیرش ندانستن، همدلی، گفت‌وگوی دشوار و اعتراف به ترس. کتاب‌های پیشین او، از «موهبت‌های ناکامل بودن» و «جسارت بسیار» تا «اطلس دل» و «شهامت رهبری»، هرکدام بخشی از همین دستگاه فکری را ساخته‌اند. «زمین محکم» ادامه این مسیر است، با این تفاوت که پرسش کتاب از سطح ویژگی‌های فردی رهبر فراتر می‌رود و به وضعیت سازمان در دوره‌ای پرشتاب می‌رسد. براون در سال‌های اخیر تجربه برنامه‌های آموزشی رهبری جسورانه را در مقیاسی گسترده دنبال کرده و کتاب تازه را تا حد زیادی برآمده از همین تجربه می‌داند؛ تجربه‌ای که در شش سال با مشارکت جامعه‌ای جهانی از مربیان و تسهیلگران و بیش از ۱۵۰ هزار رهبر در ۴۵ کشور شکل گرفته است.

تصویر مرکزی کتاب از یک وضعیت بدنی گرفته شده است: ورزشکاری که پاهای خود را چنان روی زمین قرار می‌دهد که در برابر ضربه تعادلش را از دست ندهد و در همان حال بتواند به سرعت حرکت کند. این تصویر، تعریف براون از «زمین محکم» را شکل می‌دهد. زمین محکم قرار نیست مکانی باشد که در آن هیچ خطری وجود ندارد؛ وضعیتی است که فرد در آن به اندازه کافی استوار است تا بتواند با تغییر مواجه شود. همین تفاوت کوچک، معنای مهمی برای مدیریت دارد. سازمانی که برای حفظ ثبات همه چیز را منجمد می‌کند، ممکن است از آشوب کوتاه‌مدت در امان بماند، اما ظرفیت پاسخ‌گویی به تغییرات بعدی را از دست بدهد. سازمانی هم که هر تغییر بیرونی را با واکنشی فوری پاسخ می‌دهد، فرصت تأمل و تشخیص را قربانی سرعت می‌کند.

براون این مسئله را به مجموعه‌ای از دوگانه‌های ظاهری پیوند می‌دهد: همدلی و عملکرد، آسیب‌پذیری و اقتدار، ثبات و تغییر، سرعت و تأمل، اعتماد و پاسخ‌گویی. اهمیت مفهوم «پارادوکس» در کتاب از همین‌جا آشکار می‌شود. برخی مسائل مدیریتی با انتخاب یکی از دو طرف حل نمی‌شوند؛ رهبر باید بتواند تنش میان آنها را تحمل و مدیریت کند. چنین برداشتی، کتاب را از دستورالعمل‌های رایج مدیریتی که برای هر مسئله یک پاسخ روشن پیشنهاد می‌کنند، فاصله می‌دهد.

تعادل در زمین لرزان
برنه براون

قدرتِ هم‌زمانی

یکی از ایده‌های محوری کتاب این است که بلوغ رهبری با توانایی نگه‌داشتن چند حقیقت متعارض در کنار یکدیگر سنجیده می‌شود. براون به جای آنکه از رهبر بخواهد میان انسان‌مداری و بهره‌وری یکی را برگزیند، مسئله را در سطح دشوارتری قرار می‌دهد: چگونه می‌توان محیطی ساخت که افراد احساس تعلق و دیده‌شدن داشته باشند و هم‌زمان مسئولیت عملکرد خود را بپذیرند؟ این پرسش برای سازمان‌های امروز اهمیت زیادی دارد، زیرا بسیاری از تعارض‌های محیط کار از جایی شکل می‌گیرند که یک ارزش به قیمت حذف ارزش دیگر دنبال می‌شود.

در این چارچوب، اعتماد برای براون احساس خوشایندی نیست که مدیر باید در کارکنان ایجاد کند؛ اعتماد با رفتارهای قابل مشاهده، مرزبندی، مسئولیت‌پذیری و گفت‌وگوهای دشوار ساخته می‌شود. رهبری همدلانه‌ای که نتواند درباره عملکرد ضعیف، خطا یا تصمیم دشوار صحبت کند، در نهایت خودِ اعتماد را تضعیف می‌کند. در سوی دیگر، مدیری که فقط از انضباط و نتیجه سخن می‌گوید و تجربه انسانی کارکنان را نادیده می‌گیرد، ممکن است برای مدتی نظم ایجاد کند، اما سرمایه ارتباطی سازمان را فرسوده خواهد کرد.

کتاب در همین نقطه مفهوم «اعتمادبه‌نفس ریشه‌دار» را پیش می‌کشد؛ حالتی که با خودبزرگ‌بینی تفاوت دارد. اعتمادبه‌نفس ریشه‌دار به رهبر اجازه می‌دهد هم موضع خود را بیان کند و هم احتمال اشتباه‌بودنش را بپذیرد. براون این ویژگی را با توانایی گفتن «نمی‌دانم» پیوند می‌دهد؛ جمله‌ای ساده که در فرهنگ‌های سازمانی مبتنی بر اقتدار ممکن است نشانه ضعف تلقی شود، اما در ساختار فکری او نشانه‌ای از بلوغ شناختی است. اینجا ایده «ظرفیت منفی» نیز وارد بحث می‌شود؛ مفهومی که ریشه در اندیشه شاعر انگلیسی، جان کیتس، دارد و به توانایی تحمل ابهام و نرسیدن فوری به پاسخ اشاره می‌کند. رهبر در شرایط پیچیده همیشه امکان دسترسی به پاسخ قطعی ندارد و گاهی مهم‌ترین مهارت او این است که بدون پناه‌بردن به تصمیم عجولانه، فضای لازم برای فهم مسئله را حفظ کند.

براون برای بسط این بحث از گفت‌وگو با چهره‌هایی مانند آدام گرانت، ایمی وب، جینی کلارک، سارا لوئیس، دنیل پینک و ابی وامبک استفاده می‌کند. شعر نیز در ساختار کتاب حضور دارد؛ انتخابی که ممکن است در نخستین نگاه برای یک کتاب مدیریتی عجیب به نظر برسد، اما با منطق اثر سازگار است. تجربه‌های انسانی پیچیده همیشه در قالب زبان فنی مدیریت قابل توضیح نیستند و براون تلاش می‌کند میان تجربه، روایت، شعر و مفاهیم سازمانی پل بزند.

چه چیزی باید در انسان تقویت شود؟

بحث براون درباره هوش مصنوعی شاید یکی از به‌روزترین بخش‌های کتاب باشد، زیرا او مسئله فناوری را به پرسشی درباره توانایی‌های انسانی تبدیل می‌کند. در فضای عمومی، بارها گفته شده است که آنچه انسان را انسان می‌کند، در عصر ماشین همچنان ارزشمند خواهد بود؛ اما براون نسبت به چنین گزاره‌ای احتیاط می‌کند. اگر انسان در گفت‌وگوی عمیق، همکاری، تمرکز، تفکر و برقراری ارتباط انسانی ضعیف باشد، صرفِ انسانی‌بودن برای حفظ جایگاه او کافی نیست. از نظر او سازمان‌ها باید این توانایی‌ها را تمرین کنند و به بخشی از فرهنگ کاری تبدیل سازند.

این نگاه، فناوری را به دشمن انسان تبدیل نمی‌کند. مسئله اصلی کیفیت رابطه انسان با تغییر است. هوش مصنوعی می‌تواند سرعت تصمیم‌گیری، تولید محتوا و تحلیل داده را افزایش دهد، اما اگر سازمان هم‌زمان نتواند ظرفیت گفت‌وگو و قضاوت انسانی را تقویت کند، افزایش سرعت ممکن است فقط به افزایش خطاهای سریع‌تر منجر شود. براون به همین دلیل میان «فوریت سازنده» و واکنش‌زدگی تفاوت می‌گذارد. فوریت سازنده یعنی تشخیص اینکه چه چیزی واقعاً باید همین حالا انجام شود؛ واکنش‌زدگی یعنی اینکه همه چیز فوری تلقی شود. این تمایز در سازمان‌هایی که با حجم دائمی پیام، داده، هشدار و تغییر فناوری روبه‌رو هستند، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. مدیری که هر محرک بیرونی را به دستور تازه تبدیل می‌کند، ممکن است بسیار فعال به نظر برسد، اما الزاماً سازمان را به سمت هدف روشن‌تری هدایت نمی‌کند. براون بر اهمیت اولویت‌بندی، تفکر راهبردی، تشخیص موقعیت و پیش‌بینی تأکید می‌کند و در کنار آنها توانایی «یادگیری دوباره» را قرار می‌دهد؛ یعنی رهبر باید آمادگی کنارگذاشتن بخشی از دانسته‌ها و روش‌هایی را داشته باشد که زمانی موفق بوده‌اند، اما در شرایط تازه کارایی خود را از دست داده‌اند.

در این بخش، کتاب به یکی از دشوارترین مسائل تحول سازمانی نزدیک می‌شود: تغییر فقط با افزودن مهارت تازه اتفاق نمی‌افتد؛ گاهی نیازمند کنارگذاشتن عادت‌های قدیمی است. انسانی که موقعیت حرفه‌ای خود را بر پایه دانستن همه پاسخ‌ها ساخته، ممکن است بیش از دیگران در برابر اعتراف به ندانستن مقاومت کند. زمین محکم برای چنین فردی همان نقطه‌ای است که می‌تواند بدون از دست دادن اعتمادبه‌نفس، دوباره یاد بگیرد.

تعادل در زمین لرزان

میان ستایش و نقد

«زمین محکم» از حیث ترکیب تجربه سازمانی، روایت شخصی، گفت‌وگو با صاحب‌نظران و پژوهش‌های پیشین، کتابی پرماده است. براون مفاهیمی را که در آثار قبلی‌اش مطرح کرده بود، در برابر مسئله تازه‌ای قرار می‌دهد و تلاش می‌کند آنها را برای محیط‌های کاری متحول‌شونده قابل استفاده کند. قرار گرفتن بحث‌هایی درباره تحول، اعتماد، رهبری، آینده‌نگری، خلاقیت، شکست و هوش مصنوعی در یک قاب واحد نیز به کتاب امکان می‌دهد مسئله رهبری را فراتر از مهارت‌های فردی مدیر ببیند. انتشار کتاب در سال ۲۰۲۵ و قرار گرفتن آن در فهرست پرفروش‌های نیویورک‌تایمز و فهرست بلند جایزه کتاب کسب‌وکار پورچ‌لایت نیز نشان می‌دهد اثر در فضای عمومی کتاب‌های مدیریتی بازتاب قابل توجهی داشته است.

با این همه، فاصله میان تجربه آموزشی گسترده و شواهد علمی درباره اثربخشی یک مدل مدیریتی را نباید نادیده گرفت. خود کتاب بر تجربه کار با شمار زیادی از رهبران تکیه دارد، اما تعداد شرکت‌کنندگان در یک برنامه آموزشی به‌تنهایی نمی‌تواند اثربخشی همه توصیه‌های نظری آن را اثبات کند. همین نکته در نقدهای منتشرشده نیز دیده می‌شود. برای نمونه، کتاب در بخش‌هایی تکرارشونده و بیش از اندازه وابسته به بازگویی ایده‌های پیشین براون و گفت‌وگو با چهره‌های دیگر است و درباره انتزاعی‌بودن برخی توصیه‌ها پرسش‌هایی مطرح کرده است.

این نقد را می‌توان به مسئله گسترده‌تری پیوند زد: ادبیات رهبری معاصر گاهی مفاهیمی مانند همدلی، تعلق، شجاعت و اعتماد را چنان کلی بیان می‌کند که توافق با آنها آسان، اما تبدیل‌شان به سازوکار اجرایی دشوار می‌شود. «زمین محکم» نیز در برخی بخش‌ها با همین خطر روبه‌رو است. مخاطبی که به دنبال پژوهشی دانشگاهی با روش‌شناسی دقیق و سنجش تجربی مدل پیشنهادی است، احتمالاً پاسخ کامل خود را در این کتاب پیدا نمی‌کند. اثر بیشتر در مرز میان پژوهش، تجربه حرفه‌ای، روایت و کتاب کاربردی رهبری قرار دارد و ارزش آن نیز باید در همین جایگاه سنجیده شود.

چرا زمین محکم امروز مهم است؟

آنچه کتاب را برای خواننده امروز قابل توجه می‌کند، مسئله‌ای است که از محیط سازمان فراتر می‌رود. زندگی حرفه‌ای و اجتماعی معاصر با وضعیتی روبه‌روست که در آن تغییر دیگر رویدادی استثنایی نیست و به بخشی از شرایط عادی زندگی تبدیل شده است. فناوری‌های تازه، تغییر شکل مشاغل، تحول انتظارات کارکنان و گسترش هوش مصنوعی، مدیران و کارکنان را با موقعیت‌هایی مواجه کرده‌اند که پاسخ‌های قدیمی برای آنها کافی نیستند. در چنین شرایطی، ایده زمین محکم معنای گسترده‌تری پیدا می‌کند: انسان به نقطه‌ای از ثبات درونی و ارتباطی نیاز دارد که بتواند از آنجا تغییر کند، بدون آنکه هر تغییر او را به واکنشی شتاب‌زده بکشاند. از این جهت، اهمیت کتاب در توصیه به «قوی‌تر بودن» خلاصه نمی‌شود. براون تصویر متفاوتی از قدرت ارائه می‌کند؛ قدرتی که با توانایی تحمل ابهام، پذیرفتن محدودیت دانش، گفت‌وگوی دشوار، توجه به انسان‌ها و پذیرش مسئولیت همراه است. این برداشت برای مدیران، استادان، فعالان اجتماعی و حتی کسانی که هنوز وارد بازار کار نشده‌اند قابل تأمل است. هر جا قرار است فردی میان خواسته‌های متعارض تصمیم بگیرد و بر رفتار دیگران اثر بگذارد، مسئله رهبری پدیدار می‌شود.

در نهایت، «زمین محکم» را می‌توان کتابی درباره حفظ تعادل در شرایطی دانست که تعادل همواره در حال برهم‌خوردن است. ارزش اثر در این نیست که نسخه‌ای قطعی برای مدیریت آینده ارائه می‌کند؛ چنین ادعایی با ماهیت مسئله‌ای که خود کتاب ترسیم می‌کند سازگار نیست. اهمیت آن در بازگرداندن چند واژه انسانی به مرکز بحث مدیریت است: اعتماد، تعلق، مسئولیت، فروتنی، گفت‌وگو و شجاعت. ترجمه فارسی این اثر برای دانشجویان مدیریت و علوم ارتباطات، مدیران و کارشناسان سازمانی و علاقه‌مندان به ادبیات رهبری می‌تواند مدخلی برای آشنایی با مرحله تازه‌ای از اندیشه برنه براون باشد؛ مرحله‌ای که در آن پرسش اصلی این است که چگونه در زمینی متغیر، چنان بایستیم که هنوز امکان حرکت داشته باشیم.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.

پربازدیدترین

تازه‌ها

پربازدیدها